Friday, October 18, 2013

هوچیگریهای اخیر سایت "اخبار روز" سراسر دورغ و تحریف است

اخیرا سایت اخبار روز علیرغم رفتار مزورانهء تاکنونی خود، اینبار در هئیبت یک حزب سیاسی تمام عیارسیاسی ظاهر شده و طی بیانیه ایی ( در بخش یاداشت سیاسی، تحت عنوان دهان پرکن،  "هشدار «اخبار روز» نسبت به رودر رو قرار دادن مردم ایران")، با توسل به دروغ و تهمت علیه فعالین ملی و مدنی متعلق به ملیتهای غیرفارس در ایران، به نفرت پراکنی علیه آنان دست زده است. سایت "اخبار روز" و مسئول آن فواد تابان، در بازگشت آشکارا به سیاست خائنانه فداییان اکثریت، یعنی همسو با رفتار رژیم جمهوری اسلامی، به عملهء رژیم ارتجاع علیه خلقهای تحت ستم و فعالین و پیشروان آن تبدیل شده است.  
 
1-سایت "اخبار روز" در این بیانیه خود به دروغ مینویسد: "اخبار روز ... تریبون خود را در اختیار همه ی کسانی که علیه «ستم ملی» فعالیت می کرده اند گذاشته است." (تاکیدات از من است)
 تعداد قلمهایی که علیه ستم ملی مینویسند (بعلاوه خود من) و امروز از انتشار مطالب آنها در سایت اخبار روز جلوگیری میشود کم نیستند. این دروغی آشکار استکه "اخبار روز" مینویسد که تریبون خود را در اختیار "همه ی" کسانیکه علیه ستم ملی فعالیت میکنند قرار داده است. چندین مقاله خود من و در این اواخر همه نوشته های من امکان نشر در سایت "اخبار روز"را ندارند. حتی آخرین نوشته من که در پاسخ به یک نوشته در آن سایت بود نیز، اجازه نشر در "اخبار روز" نیافت.
 
سایت اخبار روز در این بیانیه فعالین سیاسی و مدنی متعلق به ملیتهای تحت ستم در ایران را مبلغ "دشمنی و جدایی بین مردم ایران" میخواند، بدون اینکه حتی یک فاکت، یک جمله از یک نوشته ایی را بعنوان سند حرفهایش بیان کند. حتی سخن نادرست یک یا دو فرد هم نمیتواند دلیل سیاه کردن یک جنبش سیاسی وسیع توسط "اخبار روز" گردد. این درحالیست که تفکرات فاشیستی در میان بعضی از احزاب جامعه فارس به عیان و آشکار بیان شده و حزب سومکا عملا تفکر هیتلری را در ایران نمایندگی میکند. اما آیا میتوان بخاطر برنامه یک حزب کل احزاب جامعه فارس را با همان اتهام به حاشیه راند؟ این شیوه نمونه برجستهء ایی از تخریب چهره فعالین و سیاسی مدنی ملیتهای غیرفارس و خاک پاشیدن به چشم مردم توسط سایت "اخبار روز" است.
 دروغ و تهمت بسیار بزرگ دیگر سایت "اخبار روز" در بیانیه مذکور فعالین سیاسی و مدنی متعلق به ملیتهای غیرفارس را متهم میکند که: "همه، جنایات حکومت اسلامی را که فارس و ترک و کرد و عرب نمی شناسد، به پای «فارس» می نویسند." (پایان نقل قول)
کجا و چه کسی چنین سخن نادرستی را برزبان رانده است معلوم نیست. چون فاکت و منبع این سخن در بیانیه ذکر نشده است. من اطمینان کامل دارم که این سخنان نه در بیان و یا قلم یک فعال سیاسی و مدنی متعلق به ملیتهای غیرفارس، بلکه در خیالات موهوم مسئولین سایت "اخبار روز" شکل و فرم پیدا کرده است. دهها جمله بی اساس و بی نشان در این بیانیه سایت "اخبار روز" مداما تکرار شده است بدون اینکه به منبع سخن اشاره ایی شده باشد.
 
3- سایت "اخبار روز" اما یک فاکت را، آنهم نه دقیق" برای اثبات مدعای خود آورده است. فاکت مذکور از قلم "اخبار روز" چنین جاری شده است: "در تظاهراتی که در بروکسل علیه اعدام های گسترده در خوزستان برپا شده است، بنابر گزارش ها، برخی سخنرانان «بر وحدت ملل غیرفارس در رویارویی با سیاست های لجام گسیخته دولت مرکزی ایران» تاکید کرده اند" (پایان نقل قول)
در این سخن (یا نقل قول)، به وحدت ملل غیرفارس و مقابله با سیاستهای دولت مرکزی ایران به درستی تاکید شده است. تاکید به "وحدت ملل غیرفارس" که به خاطر ستم ملی روا شده بر آنان اشتراک دارند، نه تنها چیز عجیبی نیست، بلکه تاکید درست و بسیار بجایی است. درست مثل اینست که ما دعوت به وحدت و اتحاد زنان را از سوی فعالین زن، به دشمنی با مردان تفسیر کنیم.  درست مثل این می ماند که فعالین اجتماعی که معلولین را برای رفع مشکلات اجتماعی شان به وحدت و اتحاد دعوت میکنند، این دعوت را دشمنی با انسانهای سالم تلقی کنیم. دعوت به وحدت ملیتهای غیرفارس در ایران و برای مبارزه با ستم ملی روا شده اقدامی بسیار درست است. این ستم در ایران بر خلق فارس روا نمیرود که در این وحدت از آن خلق نیز دعوت بعمل آید. این درست مثل آن می ماند که اجاره نشین ها برای مقابله با فشار صاحبخانه ها اجارنشین ها را به اتحاد عمل فرابخوانند و کسی مثل "اخبار روز" پیدا شود و بگوید چرا صاحبخانه ها را در این اتحاد دعوت نکرده اید! حالا نگاه کنیم به تفسیر خصمانه سایت "اخبار روز" از دعوت به وحدت ملیتهای غیرفارس در بروکسل.
 
"اخبار روز" در تفسیر نقل قول وحدت ملیتهای غیرفارس که فوق نقل شده، مینویسد: " این «اتحاد» همه به جز «فارس» ها فقط وقتی می تواند منطقی و عاقلانه باشد که «فارس»ها هم پیمان و همدست حکومت ایران تلقی شوند و اتحاد همه علیه «فارس» ها باشد."
 
آیا فکر نمی کنید نویسنده بیانیه "اخبار روز" با سخنان فوق، منطق عقل اش ضایعه گشته و پارانویای قوم پرستی اش چنین سخن بی منطق و مهملی را به قلم وی جاری ساخته است؟ اگر چنین تفسیری درست باشد، بایستی از دعوت به اتحاد زنان نیز دشمنی با مردان تلقی گردد. و یا دعوت  جامعه معلولین برای اتحاد، به دشمنی علیه انسانهای غیرمعلول به حساب آید! این است منطق دم بریده و ضدیت کور "اخبار روز" در برخورد با فعالین سیاسی و مدنی غیرفارس در ایران.
 قامت بیانیه سایت "اخبار روز" حتی به رئوس به اصطلاح "سیاست دمکراتیک" نیز مزین شده است. من با مروری کوتاه به رئوس این به اصطلاح سیاست دمکراتیک، ماهیت فکری و رفتاری سایت "اخبار روز" و مسئول آن آقای فواد تابان را برای خوانندگان بیشتر روشن میکنم.  
رئوس سیاست به اصطلاح دمکراتیک مد نظر "اخبار روز" و تفسیر من به دنبال هر بند از آن به قرار زیر است:
 بند اول: - "هدف مشترک و مقدم همه ایرانیان، شکستن استبداد و استقرار دموکراسی در کشور است. این امر ترک، کرد، فارس، عرب، ترکمن و بلوچ نمی شناسد. استقرار دموکراسی در کشور بزرگترین شانس و تنها راه حل دموکراتیک مساله ی ملی در ایران است،" (پایان نقل قول)
تفسیر: هدف مشترک و مقدماتی مردم ایران، شکستن استبداد سیاسی است. اما هدف تمامی خلقها در ایران استقرار دمکراسی نیست. فعالین سیاسی خلقهای غیرفارس اساس دمکراسی را راه حل دمکراتیک مسئله ملی در ایران نمیدانند. دلیل روشن این سخن بی حقوقی های باقی مانده در دمکراسی های شناخته شدهء جهان است. برپایی دمکراسی و اعاده حقوق ملی دو امر کاملا جداگانه از همدیگر هستند و عدم حل شدن مسئله ملی در دمکراسی هایی چون اسپانیا، کانادا، انگلیس، بلژیک و حتی فرانسه و دیگر کشورهای دمکرات جهان نشان از این مدعا دارد. در عین حال برای آگاهان روشن استکه مبارزه برای دمکراسی از آن ملتهایست که صاحب دولت هستند و برای دمکراتیزه کردن دولت حاکم به مبارزه دمکراتیک یا دمکراسی خواهی روی میاوردند. دولت ایران یک دولت تمام عیار فارسی است. بنابراین این تنها خلق فارس در ایران است که صاحب دولت است. و از آنجا که ماهیت این دولت استبدادی با ماهیت دینی است، مبارزه خلق فارس (و از جمله سایت فارسی اخبار روز و فواد تابان فارس) در برخورد با رژیم جمهوری اسلامی نیز مبارزه ایی دمکراتیک و برای برقراری دمکراسی است. اما هدف اولیه ملیتهای غیرفارس در ایران، تاسیس دولت در مناطق ملی خودشان (عملی شدن حق ملل در تعیین سرنوشت خود) است، چه در درون جغرافیای سیاسی ایران، اگر این فرصت را بیابند (آنچنانکه در عراق و یا کانادا و... این فرصت را یافتند) و یا در خارج از آن، اگر این فرصت به آنها داده نشود (آنچنانکه که در یوگسلاوی سابق این فرصت به ملل غیرصرب داده نشد). در شرایط کنونی، اما جنبش های ملی دمکراتیک خلقهای غیرفارس با تمامی توان از از جنبش دمکراسی خواهی در ایران حمایت میکنند. اما اگر "اخبار روز" هو وجنجالها برای گل آلود کردن فضا را کنار بگذارد، هدف اولیه ملیتهای غیرفارس ( که گفته میشود هفتاد درصد جمعیت ایران را تشکیل میدهند) در ایران شرکت در رفرم دادن به یک دولت فارسی نیست. این مسئولیت در حیطه جامعه فارس و به رهبری جنبش سیاسی آن جامعه  در ایران است. هدف اصلی خلقهای غیرفارس، برای شکل گیری برابری سیاسی در ایران، تاسیس دولت در مناطق ملی خودشان است. این استراتژی نه تنها عجیب نیست، بلکه بسیار هم دقیق و همچنان منطبق با قوانین بین المللی و منشور جهانی حقوق بشر است. حال اگر این استراتژی در چنته سایت "اخبار روز" و مسئول آن جایی نمی یابد، این مشکل ملیتهای غیرفارس نیست که برای ناآگاهی فواد تابان و یا آگاهانه خود را به ناآگاهی زدن ایشان، ملیتهای غیرفارس را از مسیری که در پیش گرفته اند باز بدارد.  
 سایت "اخبار روز" اگر پنبه ها را از گوشش بردارد، متوجه خواهد شده که با حلوا حلوا کردن دهن شیرین نمیشود و با دمکراسی دمکراسی گفتن، ایران به دمکراسی دست پیدا نخواهد کرد. مردم ایران یکبار در سال 57 هزینه گزافی برای آزادی و دمکراسی پرداخت کرده اند. تکرار دوبارهء این تجربه چیزی جز تکرار همان فاجعه نخواهد بود. دمکراسی اگر چه شانس واقعا بزرگی برای گشایش در جامعه ایران است، اما هیچ دولتی در ایران نمیتواند حقوق نزدیک به هفتاد درصد جامعه (ملیتهای غیرفارس) را سرکوب کند و به دمکراسی هم دست پیدا کند. دمکراسی در ایران چند ملیتی، بدون برابر حقوقی سیاسی میان ملیتهای ساکن در آن خواب و خیالی بیش نیست. فواد تابان با بیانیه به اصطلاح "دمکراسی طلبانهء!" خود، باز هم میخواهد مردم را به مسیری ببرد که اینبار نه دین پرستان با ابا و امامه، بلکه اینبار نژادپرستان آریاپرست با کت شلوار و کراوات مشکی هزینه های سنگین دیگری را برگرده مردم در ایران بگذارند.
 بند دوم: - "در ایران دموکراتیک، هر تصمیمی که ساکنین مناطق ملی در روندی دمکراتیک بگیرند و در مجامع برگزیده همه ایرانیان مورد تایید قرار بگیرد، باید مورد احترام باشد،" (پایان نقل قول)
تفسیر: فریب بزرگ این بند، همان فریب بزرگی است که دست اندرکاران "اخبار روز" برای ملیتهای غیرفارس بعد از جمهوری اسلامی در سرمیپرورانند. مینویسند "تصمیم ساکنین مناطق ملی" (یعنی مناطق آذربایجان، کردستان، بلوچستان، عربستان، ترکمن صحرا و...) "بایستی مورد تایید مجامع برگزیده همه ایرانیان" قرار بگیرد تا مورد احترام باشد! این بدان معنی است که ملیتها سرنوشت خود را در مناطق خودشان تعیین نکنند، بلکه مجمع کل ایرانیان برای ملیتهای مختلف و مناطق ملی آنها تصمیم بگیرند!؟ این بند با حقوق بین المللی و حق ملل در تعیین سرنوشت خویش و منشور جهانی حقوق بشر در تعارض کامل است. حق ملل در تعیین سرنوشت خویش، این حق را به ملیتهای ساکن ایران و در مناطق ملی شان به آنها میدهد که خود راسا در مورد سرنوشت سیاسی خویش تصمیم بگیرند، نه اینکه فریب سایت "اخبار روز" را بخورند و مثلا برای سرنوشت مردم آذربایجان، مردم اصفهان و شیراز رای بدهند و یا برای سرنوشت کردستان، در کرمان و یزد رای بدهند! رسوایی دمکراسی نوع "اخبار روز" را هم با همین بند میتوان به نیکی نشان داد. فریبی به این بزرگی و در روز روشن! تازه اینها هنوز به قدرت سیاسی دست نیافته اند. فکر کنید اگر چنین اتفاقی بیافتد چه فاجعه ایی در انتظار ملتهای غیرفارس و کل مردم در ایران خواهد بود؟
بند سوم: - "مادام که نظر مردم مناطق ملی، در یک روند دمکراتیک مشخص نشده، هیچ حزب و گروهی نمی تواند نظر خود را نظر مردم آن مناطق تلقی کرده، خود را نماینده مردم آن منطقه بنامد،" (پایان نقل قول)
 
تفسیر: سایت "اخبار روز" دایهء مهربانتر از مادر شده و گویا از عالم غیب هم اصول نازل کرده باشد، چیزهایی میگوید در اوایل انقلاب ضدسلطنتی از زبان خمینی در افواه عامه مثالهایی چون "خیار سبز است" و یا "مینی بوس از اتوبوس کوچکتر است" در زبان مردم جاری بود. پرسش از سایت "اخبار روز" اینست که، کدامین حزب سیاسی خود را نماینده مردم و یا مناطق ملی خوانده است که شما چنین بندی را به بیانیه کذایی خودتان اضافه کرده اید؟ هم مان میدانیم که چنین چیزی از سوی هیچ حزب و گروهی در مناطق ملی بیان نشده است. آوردن این بند تنها به خاطر لجن پراکنی وتخریب احزاب سیاسی و فعالین مدنی متعلق به ملیتهای ساکن در آن است. اما یک پرسش از فواد تابان مسئول "اخبار روز" جایش خالی است و آن اینکه، این درست که  "احزاب سیاسی" حق ندارند خود را نماینده مردم بدانند، اما آیا "اخبار روز" از کجا این حق را یافته است که خود را نماینده مردم بداند و فتوا بدهد که "احزاب سیاسی" این حق را دارند و یا آن حق را ندارند؟ پرسش من به فواد تابان اینست که؛ شما به عنوان یک فارس، (خودتان در برنامه تلویزیون نوروز به آن اذعان کرده اید) چگونه و با کدامین اختیارات حقوقی و یا سیاسی و... به خودتان این اجازه میدهید که برای احزاب سیاسی ملیتهای غیرفارس تعیین تکلیف کنید؟  من مطمئنم که کسی در میان ملیتهای غیرفارس در ایران سخنان مفت عمله های استعمار داخلی و اسبتداد سیاسی را هرگز جدی نمیگیرند. اما شما هم حد خودتان را خودتان رعایت کنید و به مداخله در جامعه غیرفارس پایان دهید.
در عین حال بد نیست، این آگاهی را هم به مسئول "اخبار روز" بدهیم که که بالاخره سرنوشت سیاسی هر جامعه ایی را احزاب سیاسی آن جامعه تعیین میکنند. بنابراین سرنوشت جامعه آذربایجان نیز بدست احزاب سیاسی ترک و سرنوشت کردستان نیز به دست احزاب سیاسی کرد، و سرنوشت بلوچستان نیز به دست احزاب سیاسی بلوچ و ... ورق خواهد خورد. چه بخواهید و چه نخواهید. این بند از سیاست به اصطلاح دمکراتیک شما، تنها  و تنها از نفرت شما نسبت به احزاب متعلق به خلقهای غیرفارس در ایران حکایت میکند. وگرنه هر کسی میداند که احزاب سیاسی هر جامعه ایی در سرنوشت سیاسی آن جامعه نقش اساسی دارند. همچنانکه احزاب سیاسی جامعه فارس در فارسستان و ایران نیز چنین نقشی بازی میکنند.
بند چهارم: - "ما جانبدار حل و فصل مسایل کشور از جمله رفع تبعیض علیه اقوام و ساکنان مناطق پیرامونی با تکیه بر روش های مسالمت آمیز، عدم تمرکز تا جایی که در تقابل با الزامات توسعه پایدار و همه جانبه قرار نگیرد ، اعمال تبعیض مثبت به سود مناطق پیرامونی، تامین حداکثر همبستگی میان اقوام چند پاره ای که پاره ای از آن ها ساکن ایران هستند، می باشیم. " (پایان نقل قول)(تاکیدات از من است)
تفسیر: "اخبار روز" و هر گروه سیاسی متعلق به جامعه فارس میتواند برای حل و فصل مسائل سیاسی روش خاص خویش را درپیش بگیرد. روش مسالمت آمیز شما، ربطی به حقوق برابر خلقهای ساکن در ایران را ندارد. قرار نیست چون شما با روش مسالمت آمیز در مبارزه دارید، خلقهای غیرفارس زیر مهمیز سیاستهای شما قرار بگیرند. خلقهای غیرفارس نیز روشهای سیاسی خاص خودشان را دارند. شگرد و شیوه مبارزه جنبش سیاسی خلق ترک در آذربایجان جنوبی نیز، مسالمت آمیز است.
اما جمله میانی این بند، رسوایی آشکار سایت "اخبار روز" و مسئول آن را برملا میکند، آنجا که مینویسد: "عدم تمرکز تا جایی که در تقابل با الزامات توسعه پایدار و همه جانبه قرار نگیرد" (پایان نقل قول). به عبارت دیگر، مرز عدم تمرکز سیاسی در ایران را، نه حقوق مستتر در حقوق بین المللی و یا کنوانسیونهای منشوجهانی حقوق بشر، بلکه قانون من درآوردی "توسعه پایدار و همه جانبه" "آقای فواد تابان" تعیین میکند. گویا آقای تابان از همین حالا میدانند که مرز "توسعه پایدار و همه جانبه" از کجا میگذرد! عجب خیالاتی این آقایان در سرمی پرورانند. در یکی از شهرهای فارس یا فارسستان خواهند نشست و مرزهای "عدم تمرکز" در آذربایجان، کردستان، بلوچستان، عربستان و ترکمن صحرا و... را تعیین خواهند کرد! گاهی از این اظهار نظرها انسان در حیرت میشود. این آقایان کسانی هستند که چند دهه در کشورهای اروپایی زندگی کرده اند و حداقل چند و چون گردش سیاست در این کشورها را دیده اند. اما گویا انگار نه انگار که دیده اند!
بند پنجم: - "ساکنین ایران با صدها رشته پیدا و پنهان با هم در پیوند قرار دارند و "ملت ایران" واقعیتی است انکارناپذیر. آن بخش از روشنفکران و نیروهای سیاسی سراسری که تنوع ملی-قومی کشور را نادیده می گیرند و حتی در رد ضرورت آموزش به زبان مادری، صدها صفحه را سیاه می کنند، نقشی مخرب در حفظ و تقویت وحدت همه ایرانیان بازی می کنند و با همنوایی با خاک پرستان افراطی، آب در آسیاب ماجراجویان و عوام فریبانی می ریزند که تحت پوشش مقابله با ستم ملی، مردم ایران را به اعمال خشونت علیه یکدیگر تحریک و تشویق می کنند و در جلب حمایت جنگ طلبان افراطی در کشور های دیگر، سر از پا نمی شناسند."
تفسیر: بایستی به "اخبار روز" و آقای تابان بگویم که، ملتی بنام ایران وجود ندارد. آنچه که امروز ملت ایران خوانده میشود، همان دولت-ملت سیاسی حاکم بر کشور ایران است. دیروز دولت- ملت یوگسلاوی و دولت- ملت اتحاد شوروی هم وجود داشت. رومانتیزه کردن ملت ایران، دردی را دوا نمیکند. اتفاقا درد اساسی در ماهیت همان "ملت ایران" است. تاکنون در این هشتاد و اندی سال، همین مفهوم "ملت ایران" که اسم مستعار "ملت فارس" است، بعنوان بزرگترین ابزار سرکوب علیه ملیتهای غیرفارس در ایران مورد استفاده قرار گرفته است. در عین حال بعد از هشتاد و اندی سال توهین، تحقیر و تبعیض علیه ملیتهای غیرفارس، دیگر چیز آن پیوندها که آقای تابان در ذهنشان دارند، باقی نمانده است. اگر واقعا "سایت اخبار روز" و همفکران آن میخواهند پیوندی را شکل دهند، قبل از هر کسی، بایستی جامعه سیاسی فارس در ایران از خود مایع بگذارند و نشان دهند که مثل پیشینیانیشان نمی اندیشند و مثل آنان عمل نمیکنند. اما بیانیه "اخبار روز" که میتوان آن را بیانیه نفرت علیه فعالین سیاسی و مدنی ملیتهای غیرفارس نام گذاشت، تمامی این سخنان فریبنده فواد تابان را پنبه میکند. همچنانکه عنوان کردم "ملت ایران" که شما امروز از آن سخن میگویید، اسم مستعار "ملت فارس" است، که بوسیله دولتها شاه و شیخ از سویی و عناصری مثل فواد تابان از سوی دیگر به زنجیر اسارت خلقهای غیرفارس و به ابزار استحمار، استبداد و استعمار داخلی در ایران تبدیل شده است. دولت- ملت ایران زمانی میتواند برای ملیتهای ساکن ایران اعتباری داشته باشد که بجای دولت تک ملتی (فارسی) امروز به یک دولت چند ملیتی (ترک، فارس، کرد، بلوچ، عرب و ...) تبدیل گردد، درست مثل دولت سوئیس، مثل دولت کانادا، مثل دولت عراق و... ولاغیر. وگرنه رومانیزه کردن مفهوم "ملت ایران" بدون یک چالش جدی در تغییر ماهیت آن چیزی جز حفظ زنجیرهای اسارت ملتهای غیرفارس در ایران نیست و نخواهد بود.
نتیجه اینکه؛ تبلیغات مسموم علیه حقوق ملیتهای غیرفارس و فعالین سیاسی ومدنی آنها هیچ کمکی به حل مسئله ملی در ایران نمیکند. تحریف کردن مسئله ملی و مبارزه علیه ستم ملی  و تقلیل آن به مفاهیم بغایت نادرستی چون دعوای فارس و ترک، دعوای کرد و فارس و غیره نیز، نه تنها هیچ کمکی به حل مسئله نمیکند، بلکه مناسبات سیاسی را بیش از پیش مغشوش و بحرانی میکند. استفاده از مفاهیم چون "دولت فارسی"، "استعمار داخلی"، "شونیسم فارس" و... اصلا و ابدا ربطی به خلق فارس و حقوق این ملت در ایران ندارد. این مفاهیم بیانگر واقعیت های عینی در ساختار و رفتار سیاسی دولتهای حاکم وعمله های آن در هشتاد و اندی سال گذشته است. خلق فارس در ایران نیز قربانی استبداد سیاسی در این کشور است. بنابراین تحریف مبارزه خلقهای برای حقوق برابر سیاسی و منعکس کردن آن به مثابه دعوای گروههای ملی که در بیانیه "اخبار روز"، حرکتی مرتجعانه برای انحراف اذهان عمومی از مبارزه ملی، مترقی و دمکراتیک آن خلقهاست.
ما در مبارزه خلق فارس علیه استبداد سیاسی دینی حاکم بر ایران خود را در کنار آن خلق می بینیم و انتظار داریم که پیشروان سیاسی این خلق نیز اهمیت و وزن مبارزه ملتهای ما علیه استعمار داخلی را نیک بدانند و در این مبارزه اگر کمکی نمیکنند، حداقل مانع تراشی نکنند. این همیاری مطمئن ترین پل برقراری یک ارتباط سالم میان این ملتهاست. تبلغ و ترویج دشمنی میان خلقها حرکتی بغایت ناهنجار و ارتجاعی است. بنابراین پیشروان سیاسی جامعه فارس در ایران بایستی پیشداوریهای موهوم خود را در خصوص جنبش های ملی دمکراتیک ملیتهای غیرفارس کنار بگذارند و حقوق ملی آنها و بویژه حق تعیین سرنوشت ملی آنان را به رسمیت بشناسند و راه را برای همکاریها و احیانا اتحادهای آتی هموار سازند.
20133-03-12
    یونس شاملی
 
 
 
 

Tuesday, October 15, 2013

نامه سرگشاده جمعی از فعالان فرهنگی درباره‌‌ی سخنان اخیر رئیس فرهنگستان هنر ایران در اهانت به ترکان

در اعتراض به سخنان علی معلم دامغانی که در آن آشکارا بر ترکان آذربایجانی اهانت شده است متن نامه زیر از طرف فعالان داخل خطاب به رئیس جمهور ایران برای امضا تهیه و در لینک زیر قرار داده شده است.
 رئیس جمهور محترم، جناب آقای روحانی!
اخیرا آقای علی معلم دامغانی با انتشار متنی در دنیای مجازی، آشکارا بر ترکان آذربایجانی که بخش بزرگی از جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند تاخته است. ما گمان نمی‌کنیم این توهین نوعی لغزش زبانی و یا سهوالقلم بوده باشد. زیرا وی در مقدمه‌ای مبسوط نوعی نبرد خیالی در مزرهای حکومت ساسانی 1500 سال پیش به راه انداخته، و از روزنه‌ی غمیاد گذشته، هویت و زبان امروزین ما را به سخره گرفته است. پیداست که گفتمان رضاخانی مبنی بر تقابل ایران اهورایی و توران اهریمنی همچنان تبعیض قومی را در نهاد ناآرام کسانی چون آقای معلم بازتولید می‌کند.

جناب آقای روحانی!
اگر پیش از این حق خدشه‌ناپذیر انسانها در انتخاب سبک دلخواه زندگی و تحصیل به زبان مادری به رسمیت شناخته شده بود، آقای معلم جرئت جولان کشورگشایانه‌‌ از ختن و خوارزم تا قفقاز و عراق عرب نمی‌یافت. اگرعنایتی جدی به اعتراض‌های پیشین ما در خصوص جلوگیری از چنین هتک‌هایی می‌شد، آقای معلم اینک چنین فراغ‌بال و آسوده‌خاطر ناروا سخن نمی‌گفت. چون وی نیک می‌داند که توهین‌کنندگان به هویت‌هایی که از یکسان‌سازی آهنین رضاخانی جان به در برده‌اند،‌ پیوسته پاداش و تشویق دیده‌اند و مروجان بازگشت به خویشتن و احیاگران زبان مادری مستوجب داغ و درفش و زندان گشته‌اند. نمونه‌ها اندک نیستند، از محمد بی‌ریای مظلوم بگیرید تا سعید متین پور محبوس که اینک بندی اوین است.
پیداست که آقای معلم دامغانی صرفا یک شخص نیست و به سبب تکیه‌زنی بر ریاست نهاد دولتی فرهنگستان هنر، سخنش می‌تواند در قوام نوعی سیاست فرهنگی که برسازنده‌ی نظام تولید معنا برمحور زبانی خاص است، موثر واقع شود. به عبارت دیگر، نهادی که باید خانه هنر همه اقوام باشد، با احتکار حقانیت و حق حیات در انبان یک فرهنگ، می‌تواند به بیگانه‌سازی و کافرپنداری و در نتیجه ندای شوم نابودی دیگری دامن زند. به علاوه، کردار ویرانگر و گفتار ذات‌انگارانه‌ی آقای معلم در عین آنکه با گرایش اعتدالی دولت تدبیر و امید همخوان نیست، حامل نقض حقوق شهروندی ما ترکان و به موجب قانون مستوجب عقوبت است.
علیهذا ما امضا کنندگان این نامه به عنوان بخشی از فعالان سیاسی و فرهنگی خواهان عزل وی و عذرخواهی‌اش از ساحت مردم شریف این خطه هستیم. همچنین فرصت را مغتنم شمرده ‌آزادی کسانی را که به سبب اعتراض به چنین توهین‌هایی دربند و زندان هستند، طلب می‌کنیم. چراکه به گمان ما به آن اندازه‌ای که زندانیان اصلاح‌طلب در معرض دید رسانه‌های مرکزگرا قرارگرفته‌اند، زندانیان هویت‌طلب در محاق نسیان افتاده‌اند.
_______________
رونوشت به:
ــ دفتر رهبری؛
ــ ریاست قوه قضائیه؛
ــ ریاست مجلس؛
ــ فرهنگستان هنر
 
2013-10-11 18:59:02


Thursday, October 3, 2013

نقدی بر مقاله نوشین احمدی خراسانی درباره زنان غیرفارس

ژاله تبریزی

 چندی پیش مقاله ای تحت عنوان «جنبش های قومیتی و مطالبات زنان»[1] به قلم نوشین احمدی خراسانی در سایت «مدرسه فمینیستی» چاپ شد که خانم خراسانی می خواهد در آن مقاله رابطه فعالین زنان مرکز گرا را با فعالین زنان غیر فارس تبیین و فرموله کند که کاری است ضروری و باید از خانم احمدی خراسانی تشکر کرد که شجاعت بخرج داده و گفتگو درباره یکی از مهمترین مسائل اجتماعی را شروع کرده است اما متاسفانه در مقاله ایشان از ادبیات و اصطلاحاتی استفاده شده است که اصل مساله را تحت الشعاع قرار می دهند.

 گفتنی است که رشد جنبش های ملی درایران  در دهه های اخیر که ناشی از گسترش شهر نشینی و بالا رفتن آگاهی ملی از یک طرف و تشدید ستم ملی توسط حکومت مرکزی از طرف دیگر است بسیاری از گروههای مرکزگرا را که خیال می کردند همه چیزاز تهران هدایت خواهد شد، نگران ساخته بویژه که جداشدن غیر فارس ها از تشکل های سراسری وایجاد تشکل های مستقل ملی بعضی ها را عصبانی کرده وبه چاره اندیشی واداشته است.
 من با همه ارزش واحترامی که به فعالین زنان داخل کشور دارم و با درک شرایط سختی که فعالین جنبش های اجتماعی در داخل کشور دارند وهمچنین با توجه به تاثیری که نوشته خانم نوشین احمدی خراسانی می تواند روی افراد بی خبر از موضوع داشته باشد یادآوری چند نکته مهم درباره مقاله ایشان را ضروری می دانم تااشکالات مواضع خانم خراسانی هم برای خودشان و هم برای دیگران آشکار شود و درصورت تمایل به بازبینی نظریات خود بپردازند.

 روشن است که خانم احمدی خراسانی حق دارد هر طور که دلش بخواهد فکر کند و اظهارنظر نماید و من البته با حرفی که ایشان می زنند مخالفم اما بقول ولتر تا پای جان ایستاده ام که ایشان بتوانند حرف خود را بزنند ولی خشونت کلامی در تمام جملات نوشته اش موج می زند که قومیت نامیدن ملل غیر فارس ساکن درایران وخرده فرهنگ گفتن به فرهنگ ملی آنان، جدائی طلب خطاب کردن به استقلال طلبان ملی، عدم تحمل اندیشه های دیگر و زیر پا گذاشتن پرنسیپ های دموکراسی با بکار بردن کلمات تحقیرآمیز نمونه هائی از خشونت کلامی ایشان است.

 نداشتن تولرانس و درک نادرست از دموکراسی و آزادی عقیده و رواج خشونت که مصداق بارز آن تحقیرغیر فارس ها باساختن جوک های توهین آمیز می باشد، در ایران چنان رایج شده است که حتی مدعیان آزادیخواهی و برابری طلبی  نیز وقتی به مهمترین گسل اجتماعی ایران یعنی گسل مرکز و پیرامون و افزایش نیروی گریز از مرکز برخورد می کنند متاسفانه تا حد یک مدافع آپارتاید سقوط می کنند و از تمامیت ارضی و زبان فارسی تابو می سازند و باین ترتیب حقوق ملی و حقوق فرهنگی غیر فارس ها را انکار می نمایند. نباید از یاد برد که در دوران ما دولتهای توتالیتر با کنترل کامل رسانه ها عملا فرهنگ جامعه را کنترل و هدایت می کنند و آنگونه که برای بقای حاکمیت خود مفید تشخیص می دهند فرهنگ سازی کرده واز طریق سیستم آموزشی، فرهنگ عدم تحمل مخالف را به جامعه تلقین می کنند و چنین است که این دولت ها  کشورشان را اداره نمی کنند بلکه آنرا کنترل می کنند.

خانم نوشین احمدی خراسانی پیشگامی زنان غیر فارس را درمبارزه برای برابر حقوقی زنان با مردان بعنوان یک واقعیت می پذیرند و می خواهند ازاین پتانسیل واقعی برای ارتقاء جنبش زنان مرکز گرا (که ایشان آنرا جنبش زنان ایران می نامند) استفاده بکنند ولی بین آنان تمایز قا ئل می شوند و  درنظر نمی گیرند که درزندگی روزمره یک زن غیر فارس هویت جنسیتی با هویت ملی برهم منطبق شده است و زنان مبارز غیرفارس نمی توانند یکی از این دو هویت را فدای دیگری بکنند. برای من آذربایجانی که با معیارهای جهانی دموکراسی از نزدیک آشنا هستم و منشور جهانی حقوق بشر را مبنای فعالیت مدنی خود قرارداده ام دفاع ازهویت ملی ام همراه با دفاع از برابری و دموکراسی مهمترین انگیزهای مبارزاتی ام  می باشند و من تنها نیستم. بدینجهت تازمانی که زنان مرکزگرا هویت ملی زنان غیر فارس را برسمیت نشناسند نمی توانند آنان را تنها با طرح مسائل جنسیتی شان به جنبش زنان مرگز گرا نزدیک کنند.
در جنبش زنان طی دهه ها زنان غیرفارس در میان زنان مرکز گرا مستحیل و هویت باخته بودند و مطلقا به خواسته های فرهنگی و ملی آنان توجه نمی شد. در جلسات و گردهمائی های زنان از ستم ملی، از ستم فرهنگی و اقتصادی و سرکوبی در مناطق غیرفارس و از عقب نگاهداشتن برنامه ریزی شده ملل غیر فارس نه تنها صحبت نمی شد بلکه طرح این مسائل را تضعیف جنبش سراسری و بخطر انداختن تمامیت ارضی تلقی می کردند.
در این جلسات از قتل های ناموسی در خوزستان، خودسوزی زنان درکردستان، از سنگسار زنان در آذربایجان و... صحبت می شد بدون اینکه به تبعیض اقتصادی و فرهنگی در آن مناطق پرداخته شود و توضیح داده شود که عقب ماندگی مناطق ملی ناشی از سیاستی است که از نظر جامعه شناسی «استعمار داخلی» نامیده می شود. از کودکان خیابانی و ترک تحصیل کودکان بحث می شد بدون اشاره به هویت اتنیک این کودکان که عموما کودکان خانواده های مهاجر از مناطق غیرفارس به تهران هستند و الی آخر تا اینکه بخشی از زنان غیر فارس به این نتیجه رسیدند که باید مسائل خود را در دفاع از زبان مادری خود و از موضع هویت ملی خودشان پیگیری بکنند واین مستلزم فاصله گرفتن از مرکزگرا ها بود. خانم احمدی خراسانی در جستجوی راههای ارتباطی با آنهاست اما ظاهرا در محیطی که خانم خراسانی فعالیت دارند اوضاع خیلی آشفته است و شبح جدائی و جدائی طلب بالای سر همه پرواز می کند زیرا خانم خراسانی مجبور شده زنان مرکزگرا را که آنان را «غیر قومیتی» می نامند، نصیحت بکنند که به زنان «قومیتی» نزدیک بشوند و بین جدائی طلب ها و برابری خواهان فرق بگذارند و همه را با چوب جدائی طلبی نرانند.
سیاستی را که خانم احمدی خراسانی دررابطه با زنان غیر فارس به همفکرانش توصیه می کند تازگی ندارد. این خط فکری از سیاست شکست خورده گروههای سیاسی سراسری بعاریت گرفته شده است. این گروهها «کمیسیون مساله ملی» تشکیل می دهند که در اصل نه برای حل مساله ملی و برابر حقوق کردن غیر فارس ها با فارس ها بلکه دقیقا برای استفاده از نارضایتی های موجود در میان ملل غیر فارس و کانالیزه کردن آن نارضایتی ها در خدمت حکومت مرکزی وتلویحا فارس می باشد. البته بجای کلمه فارس از کلمه ایران استفاده می کنند زیرا بطور طبیعی فارس رابرابر با ایران می دانند.

برابر دانستن ایران با فارس چنان عادی شده است که سالهاست فریاد تاجیک ها و افغانها را بلند کرده که چرا ایرانیان شعرای فارسی گوی را ایرانی می نامند.

 در اینجا مشکلی که مرکز گرا ها دارند به تعریف ایران وایرانیت بر می گردد. کشوری که از سال 1936 به بعد رسما در دنیاایران نام گرفته باقی مانده امپراطوری صفوی است وعلیرغم اینکه کشورهای متعددی از شمال و جنوب وشرق و غرب این امپراطوری جداشده اند اما ساختار امپراطوری آن همچنان باقی مانده است و می دانیم که همه امپراطوری ها از ملت های مختلف تشکیل می شوند. با روی کارآمدن رضا شاه درسال 1925 بخاطر منافعی که جهان خواران آنروز داشتند همین باقی مانده امپراطوری صفوی، دولت - ملت جدید نامیده شد و با رسمی شدن زبان فارسی، زبان اکثریت ساکنان این جغرافیا قدغن و مورد ستم واقع گردید. ازآن تاریخ ممالک محروسه قبلی به ایران آریائی تبدیل گردید و پان ایرانیسم بعنوان ایدئولوژی این دولت – ملت برگزیده شد و سیستم آموزشی وسیله رواج آن ایدئولوژی گردید بطوری که هر دانش آموزی اگرمطالعاتی غیرازمتون درسی نداشته باشد، با گرفتن دیپلم متوسطه ذهنیت پان ایرانیستی پیدا می کند، امری که همه شاهد آن هستیم.
این دولت – ملت سازی مصنوعی ازبقایای یک امپراطوری نتوانست یک هویت واقعی برای ایران وایرانی تولید کند و حفظ این دولت – ملت تا به امروز تنها با زورسرنیزه وسرکوب غیر فارس ها عملی شده است.
 پان ایرانیسم که ایدئولوژی رژیم قبلی بود هرگز از دایره فارس ستایان و آسیمیله شده ها در فرهنگ فارسی فراتر نرفت و پس از انقلاب مشکل دوچندان گردید. کافی است پا را از ایران بیرون بگذارید تا ببینید که ایرانیان خود را چطور معرفی می کنند: عده ای خود را «پرس» معرفی می کنند، آذربایجانی ها خود را ترک آذربایجانی، کردها خودشان را کرد، عربها خود را عرب، بلوچ ها خود را بلوچ و ترکمن ها خودرا ترکمن معرفی می کنند.
خانم نوشین احمدی خراسانی متوجه این بحران هویت و درهم گوئی ناشی ازآن نیست بدینجهت زنان را به قومیتی وغیر قومیتی تقسیم می کند ولی توضیح نمی دهد چرا هشت میلیون نفر آذربایجانی درشمال رودخانه ارس بعنوان «ملت» برسمیت شناخته می شوند و عضو رسمی سازمان ملل متحد هستند ولی سی میلیون نفرازهمین آذربایجانی ها درجنوب رودخانه ارس با همان زبان، تاریخ وفرهنگ « قوم» خطاب می شوند؟
 حکومتکران آگاهانه از اصطلاح «قوم» درباره ملل غیر فارس ساکن در ایران استفاده می کنند زیرا اگر ازکلمه «ملت» استفاده بکنند باید «حق تعیین سرنوشت ملل بدست خودشان» را که از اصول حقوق بین الملل است برسمیت بشناسند و چون حاضر نیستند این حق طبیعی را برسمیت بشناسند لذا کلمه تحقیر آمیز «قوم» را بکار می برند که زندگی ماقبل شهرنشینی را تداعی می کند و توضیح نمی دهند که در کجای دنیا قوم سی میلیون نفری وجود دارد و چرا آذربایجانی ها که از قرن نوزدهم تجدد و سیستم آموزشی مدرن رابه ایران آورده اند اکنون از تحصیل بزبان مادری خود محروم هستند و در قرن بیست یکم «قوم» نامیده می شوند؟
جوهر کلام خانم نوشین احمدی خراسانی درمقاله اش بصورت جملات زیر بیان می شود:
 «...اما مسئله ای که در این میان وجود دارد آن است که جنبش برابری خواهانه زنان در ایران معاصر، علاوه بر جنبش های برابری خواهانه و مدنی قومیتی، زبانی و... با نوع دیگری ازجنبش قومیتی روبروست که خود را در چارچوب «جدائی طلبی» تعریف می کنند. طبعاَ هدفی که جنبش های جدایی طلبانه قومیتی، اعلام کرده اند معطوف به «برابری و تبعیض زدایی از قانون» نیست بلکه خواهان برپایی و تشکیل کشور دیگری حول قومیت واحد هستند. بی شک این نوع جنبش های جدایی طلب قومیتی در نهایت نمی توانند فصل مشترکی با جنبش برابری خواهانه زنان بیایند و از همین رو جنبش زنان در ایران ناگزیر است که میان دورویکرد «جدایی طلبانه» و« برابری خواهانه» قومیتی (که درسال های اخیر در میان اقلیت های مذهبی و قومیتی هم به شدت فعال شده) تمایز قائل شود و هم پیمانان خود را در میان جنبش های قومیتی زنان که قائل به برابری هستند شناسایی کند. اما متأسفانه گاه می بینیم که بخشی از فعالان جنبش زنان، هیچ تفاوتی میان این دو رویکرد قائل نمی شوند و بسیار پیش می آید که همه این جنبش ها را به یک چوب می رانند: با چوب «جدایی طلبی». روشن است که حاصل این نگاه تعمیم گرا و غیرمسئولانه چیزی نیست به جزناتوانی در ایجاد ارتباط با حرکت های حق خواهانه ی اقوام ایرانی، و بد فهمی از ماهیت جامعه چند فرهنگی ایران....»
متأسفانه خانم احمدی خراسانی در پاراگرافی که نقل شد درنقش یک رهبر حزبی ظاهر می شود و نه درنقش فعال برابر حقوقی زنان و با طرد زنانی که آنان را جدائی طلب می نامد عملا زنان را به خودی وغیر خودی تقسیم می کند و در پی ارتباط وجذب زنانی است که اندیشه سیاسی مشابه خانم خراسانی دارند یعنی نوعی عضوگیری حزبی  و ایدئولوژیک واین نقض آشکاراصول و معیارهای تشکل های مدنی است که داشتن دیدگاه سیاسی مستقل راحق هرفرد وجزئی از حقوق انسانی واولیه افراد میداند. مقصود  من در اینجا دفاع از این یا آن تفکر نیست بلکه نشان دادن تفکر طرد گرائی است که حقیقت را درانحصار خود می داند و مثل احزاب سیاسی، سیاست اتحاد و ائتلاف مشروط تعیین می کند.  اشکالات متدیک جدی نیز درمقاله خانم نوشین احمدی خراسانی وجود دارد مثلا خانم خراسانی زنان غیر فارس را به جدائی طلب و برابری خواه تقسیم می کند و جدائی طلب ها را طرد می کند. این نوع برخورد مکانیکی وساده کردن مساله به دورانداختن بچه با آب تشتی که بچه در آن شسته شده است شباهت دارد زیرا با این متد نه تنها نمی توان نیرو جذب کرد بلکه ارتباطات اندک موجود زنان فارس با زنان غیر فارس نیز که طیف گسترده ای را تشکیل می دهند  قطع می شود.
 
 
زنان غیر فارس دارای گرایشات سیاسی وایئولوک متعددی هستند و درعین حال همگی معتقد به فعالیت مدنی و دموکراتیک می باشند این زنان ضمن مبارزه برای برابرحقوقی زنان با مردان، برای حل مساله ملی راه حل های بسیار متفاوتی را مطرح می کنند. بطور خلاصه می توان گفت کلیه زنانی که به شکلی برای حقوق ملی و یا بخشی از حقوق ملی خود مبارزه می کنند «زنان هویت طلب» نامیده می شوند درمیان هویت طلبان اعم از زن یا مرد کسانی هستند که معتقدند اگر اصول 15، 19 و 48 قانون اساسی فعلی بدرستی اجرا شود مساله ملی در ایران حل می شود. عده ای هستند که صرفا روی مساله زبان و فرهنگ تاکید دارند و معتقدند اگرآموزش به زبان مادری انجام بگیرد مسائل حل می گردد اما اکثریت کسانی که صاحب نظر درمساله ملی هستند معتقدند که مساله ملی تنها با بدست آوردن «حق تعیین سرنوشت ملی» قابل حل است و حتی دموکراسی نیز قادر نیست مساله ملی را حل کند زیرا اگر دموکراسی مساله ملی راحل می کرد می بایست مساله ایرلند را در بریتانیا، که زادگاه دموکراسی است، حل بکند و یا دموکراسی فرانسه نتوانسته است مساله ملی کرس را حل کند و نمونه های دیگری از این نوع در کشورهای اروپائی زیاد است.
 باید دانست که موضوع مساله ملی، رهائی (امانسیپاسیون) است و نه دموکراسی و کسانی که می گویند باید دموکراسی برقرار شود تا مساله ملی حل گردد موضوع را وارونه مطرح می کنند زیرا ملت سازی و دولت سازی مقدم برایجاد سیتم حکومتی دموکراتیک است و بدون حل مساله ملی نمی توان ازدموکراسی درکشورهای کثیرالملله حرف زد. حل مساله ملی مقدمه دموکراتیزاسیون جامعه است نه حاصل آن. سوسیالیسم طی هفتاد سال دراتحاد شوروی نتوانست مساله ملی را حل کند و با انحلال اتحاد شوروی، ناسیونالیسم درکشورهای تازه استقلال یافته  باردیگر با قدرت بمیدان آمد.
بلحاظ تئوریک مساله ملی شباهت زیادی به مساله زنان دارد موضوع مساله زنان نیز امانسیپاسیون است. تازمانی که زنها در یک جامعه رهائی پیدا نکنند، نمی توان ازآزادی و دموکراسی واقعی درآن جامعه حرف زد وحق طلاق درمساله زنان نیزدرست مانند حق تعیین سرنوشت درمساله ملی است.
 طرفداران حق تعیین سرنوشت در میان فعالین ملی اشکال مختلفی را برای حل مساله ملی پیشنهاد می کنند عده ای طرفدار «خود مختاری» عده ای دیگر طرفدار «خودگردانی» بسیاری طرفدارفدرالیسم اتنیک و عده ای نیز طرفدار فدرالیسم استانی هستند. طرفداران کنفدرالیسم نظیر سوئیس هم زیاد است.
 بخش رادیکال طرفداران حق تعیین سرنوشت از استقلال ملی دفاع می کنند. این عده معتقدند که در ایران نژاد پرستی و استعمار داخلی وجود دارد و تبعیض درحق ملل غیر فارس طی نودسال گذشته در مغز طبقه حاکمه مرکزگرا چنان رسوخ کرده است که حاضر نیستند حتی به تعهدات بین المللی خود که درسازمان ملل متحد قبول کرده و زیر آن تعهدات امضاء گذاشته اند، عمل بکنند       لذاتنها با استقلا ل ملی می توان از این تبعیض ها خلاص شد.
 لازم به تذکراست که درمیان فعالین ملل غیرفارس درایران، جدائی طلب وجود ندارد بلکه استقلال طلب وجود دارد. تجزیه طلبی در تقابل با تمامیت ارضی قرار دارد.کسانی که اصطلاح تجزیه را بکار می برند تمامیت ارضی را ازلی و ابدی فرض می کنند درصورتیکه مرزها درطول تاریخ بوجود آمده اند تا تغییربکنند.
 در ایران تجزیه طلبی طبق قانون جرم است درحالی که استقلال طلبی در قوانین بین المللی، یک خواست مشروع و حق است. لذا وقتی کسی تجزیه طلب معرفی می شود عملا همچون یک مجرم درنظر گرفته می شود.
 ازطرف دیگر گرایشات سیاسی گوناگون درجنبش های ملی، ثابت وابدی نیستند و فعالین ملی درجریان فعالیت خود مواضع خودرا تغییرمی دهند بقول معروف فقط مرده ها و احمق ها نظرشان تغییر نمی کند. باین ترتیب فعالین جنبش های ملی رانمی توان به دو دسته میانه رو وتند روتقسیم کرد و عده ای را جدائی طلب وعده دیگری را برابری خواه نامید و یکی را بردیگری ترجیح داد. با درنظر گرفتن تنوع گسترده عقاید درمساله ملی تقسیم بندی خانم احمدی خراسانی ذهنی وغیر قابل اجراست و بجای حل مشکل برمشکلات موجود می افزاید.
 هنگامی که اتحادیه اروپا تشکیل شد بسیاری فکر می کردند مساله ملی با ازبین رفتن مرزها دراروپا برای همیشه حل شد درصورتیکه امروز می بینیم نه تنها حل نشده بلکه تشدید شده است و حل مساله ملی ربط چندانی به دموکراسی ومرزهای مصنوعی ندارد.هم اکنون دربریتانیا مساله اسکاتلند بمرحله نهائی رسیده است و پارلمان بریتانیا تصویب کرده است که درسال 2014 درمیان اهالی اسکاتلند رفراندوم صورت بگیرد تا معلوم گردد که می خواهند مستقل بشوند یا با بریتانیا بمانند.
 حکومت خود مختار کاتالان دراسپانیا اعلام کرده است که سال آینده رفراندوم برگزارخواهد کرد تا ازاسپانیا جدا شود زیرا حکومت مرکزی مادرید، کاتالانیا را استثمار می کند. دربلژیک فلامان های هلندی زبان می خواهند ازوالون های فرانسه زبان جدا بشوند زیرا معتقدند که قرنهاست والون ها آنان را استثمار کرده اند. درایتالیا لامبارد ها درایالت ثروتمند شمال سودای جدائی از روم را در سر دارند. البته هنوزمعلوم نیست این رفراندوم ها منجر به جدائی گردد چنانکه ایالت فرانسه زبان کبک در کانادا تابحال دوبار رفراندوم برای استقلال انجام داده و در هر دو مورد رای نیاورده است و هم اکنون حزب استقلال طلب کبک حکومت محلی کبک را در دست دارد ولی ازکانادا جدا نشده است. در همسایگی ایران کردستان عراق عملا درپوشش فدرالیسم ازعراق جداشده است اما اسما جزئی ازعراق می باشد. دنیا حق استقلال ملتها را برسمیت شناخته و تنها در ایران و بعضی از کشورهای عقب مانده است که اموری ازاین قبیل هنوز تابو می باشند.
 جنبش زنان دردنیا جزوجنبش های مدرن واومانیست محسوب می شود. گام اول دراومانیست بودن اعتقاد به اصالت انسان است بدون هیچگونه تبعیض وفرق گذاشتن بین انسان ها. خانم خراسانی خود را برابری طلب می نامند و حتما می خواهند که زنان از نظر حقوقی با مردان برابر باشند ولی با تعجب متوجه می شویم که ایشان زنان استقلال طلب را طرد می کنند واین یک تناقض آشکار میان اندیشه وعمل ایشان است.
 علاوه بر موارد فوق خانم نوشین احمدی خراسانی درسیاستگزاری زنان استقلال اطلب را طرد می کند که اتفاقا اغلب ازفعال ترین ها درمیان همزبانان خود هستند این نوع سیاستگزاری  حق داشتن عقیده مستقل را از زنان غیرفارس صلب می کند و در عمل بطور غیرمستقیم از زنان غیر فارس می خواهد که از همزبانان خود جدا بشوند و به کسانی بپیوندند که هویت ملی و هویت فرهنگی آنان را انکار می کنند ولی زنان غیر فارس (که خانم خراسانی آنان را بصورت تحقیر آمیز زنان قومیتی می نامد) اعم از ترک و کرد و عرب و بلوچ و ترکمن و غیره خوب می دانند که «چراغی که بخانه رواست به مسجد حرام است». زنان غیر فارس اگر امروز فعال و مطرح و درمیان همزبانان خود پذیرفته شده هستند دقیقا بخاطر فاصله گرفتن آنان از سیاستی است که خانم احمدی خراسانی پذیرش آن سیاست را تجویز می کند.
 
چهارشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۲ - 2 اکتبر 2013
·         ژاله تبریزی
1] http://www.feministschool.com/spip.php?article7366
تاکید از مدیریت وبلاگ است



ت

Tuesday, September 17, 2013

نامه سرگشاده لطیف حسنی، دبیر کل حزب یئنی گاموح به حسن روحانی

زندان رجایی شهر- بیست و پنج شهریور نود و دو

نامه سرگشاده دکتر لطیف حسنی، دبیر کل حزب یئنی گاموح به آقای حسن روحانی به مناسبت اول مهر روز بازگشایی مدارس در ایران و اعلام اعتصاب سکوت در اعتراض به محرومیت کودکان غیر فارس از حق تحصیل به زبان مادری خود

رئیس جمهور محترم جناب دکتر روحانی!
با سلام ،
در ابتدا می خواستم از توجه شما در مورد وضعیت اسفناک دریاچه اورمیه تشکر نمایم. امیدوارم دولت شما بتواند با نگاهی کارشناسانه و بدور از تنگ نظری های امنیتی این بحران را کنترل نماید. شما همچنین در فعالیت های انتخاباتی خویش توجه مطلوبی به مسایل مربوط به ملیت های ساکن ایران داشته اید که به نوبه خود درخور تقدیر است. وعده های شما در تبریز مبنی بر اجرای اصول مغفول قانون اساسی به خصوص اصل 15 و قول تاسیس فرهنگستان زبان تورکی آذربایجانی منجر به رای آوری بالاتر شما در آذربایجان نسبت به میانگین کل کشور شده و بی راه نیست که بگوییم انتخاب شدن شما در دور اول مدیون رای بالاتر از میانگین استانهای تورک نشین بوده است. اکنون آقای رئیس جمهور، چند روز بیشتر تا بازگشایی مدارس نمانده است. اول مهر برای ملیت های مختلف ساکن در ایران معرف روزیست که وزارت آموزش و پرورش دولت مرکزی زبانی غیر از زبان مادری میلیون ها کودک را به عنوان زبان رسمی آموزش می دهد. این آموزش با اجبار بوده و اعتراض به آن برخورد های شدید امنیتی به همراه دارد. شما به عنوان یک حقوقدان حتما مطلع هستید که محرومیت یک ائتنیک از تحصیل به زبان مادری و اجبار آنها به تحصیل به زبانی دیگر مصداق بارز نژادپرستی و قوم گرایی افراطی مدرن است و می دانید که حق تحصیل به زبان مادری از حقوق بنیادین بشر محسوب می شود. با این حال، ما تورکها و دیگر ملل غیرفارس (عرب، کورد، بلوچ و... ) در روز اول مهرماه فرزندان خود را بالاجبار تحویل سیستم آموزشی تک زبانه حاکم می دهیم که در این سیستم به انحاء مختلف به علت تعلق به هویتی دیگر تحقیر و دچار بحران هویت می شوند و اثرات منفی آن تا آخر عمر زندگی آنها را تحت تاثیر قرار می دهد.
جناب رئیس جمهور!
شهروندان آذربایجانی سالهاست که در راه احقاق حقوق ابتدایی خود از جمله تحصیل به زبان مادری در حال فعالیت مدنی هستند و اعتراض خود را با انواع روشهای مسالمت آمیز و خشونت پرهیزانه نسبت به پایمال شدن حقوق خود بیان می کنند. اما متاسفانه مسئولان امنیتی – قضایی و سیاسی کشور نه تنها هیچ وقعی به این خواسته ها نگذاشته بلکه آنان را با اتهامات واهی از جمله تبلیغ علیه نظام، تشکیل گروه غیرقانونی، اقدام علیه امنیت ملی و ... دستگیر، شکنجه و به زندان محکوم کرده اند.
مدیریت توسعه و امنیت پایدار در دنیای امروز تاکید می کند که با این برخوردهای سرکوبگرانه نمی توان به نام امنیت و ثبات کلاسیک، میلیونها انسان را از حقوق اولیه محروم کرد. جنابعالی که سابقه پستهای حساس امنیتی را در کارنامه خود دارید بهتر می دانید که سال ها است که روشنفکران و فعالان آذربایجانی هزینه این نوع نگاه امنیتی را می پردازند، این سرکوب های سازمان یافته نه تنها موجب عقب نشینی فعالین آذربایجانی نشده است بلکه روز به روز بر فعالیت های آنان افزوده و دامنه اعتراضاتشان را گسترده تر نموده است. از جمله اعتراضات مدنی آذربایجانیها به سیستم تک زبانه آموزش و پرورش کشور، عدم فرستادن بچه های خود در روز اول مهر به مدرسه به عنوان حرکتی نمادین می باشد. حزب متبوع بنده و سایر دوستان همبند نیز از این قاعده مستثنی نیست. با اینکه به دلیل تنگ نظری های امنیتی یاد شده به عنوان دبیرکل حزب "یئنی گاموح" به همراه اعضای کمیته مرکزی حکم 9 سال زندان تعزیری شامل حال ما شده است، اما مصرانه از زندان تبعیدی رجایی شهر کرج بر حقوق بنیادین آموزش به زبان مادری کودکان تورک پای می فشارم و از شما می خواهم قدم هایی عملی در این راه بردارید.
همچنین به عنوان یک شهروند آذربایجانی وظیفه خود می دانم که به نوبه ی خود اعتراضم را به این نسل کشی فرهنگی عریان نشان دهم. با این هدف از روز یک مهر به به مدت 3 روز اعتصاب سکوت (روزه سکوت) خواهم کرد. البته به علت محرومیت از تماس تلفنی در زندان رجایی شهر عملا این اعتصاب سکوت را هم بندان و مسئولان زندان شاهد خواهند بود. امیدوارم این نوع اعتراضات تلنگری باشد برای بیداری آندسته از انسانهایی که ندانسته در بازتولید گفتمان ضدانسانی بر علیه دیگر ملیتها در ایران نقش دارند. انتظار من اینست که شما برخلاف روزه سکوت بنده، سکوت چندین دهه ی دولتمردان جمهوری اسلامی در قبال مسئله ملی را بشکنید. واقعیت های آشکار را انکار نکرده و بلکه برنامه عملی و زمانبندی شده جهت احقاق این حقوق پایمال شده ارائه دهید.
قبلا برای شما آرزوی موفقیت دارم.
لطیف حسنی (دبیرکل حزب یئنی گاموح)
زندان رجایی شهر- بیست و پنج شهریور نود و دو
دوشنبه, سپتامبر 16, 2013 - 22:53
 


Sunday, September 1, 2013

فمنیسیم را نباید آلوده تبعیض و قربانی سیاست زدگی کرد

                                                      
                              دکتر سیمین صبری
                
                                                             نگاهی به مقاله "جنبش های قومیتی و مطالبات زنان" از نوشین احمدی خراسانی
پیش از این با نوشته های خانم نوشین احمدی خراسانی آشنا بوده ام. و دقیقابه همین دلیل مقاله آخری ایشان (جنبش های قومیتی و مطالبات زنان) را نیز خواندم. قلم خانم نوشین احمدی خراسانی تا آنجا که من دنبال کرده ام، یکی از قلم ها موثر و خلاق در زمینه احیای حقوق زنان و ترسیم خط و خطوط رفتار فمنیستی بوده است. مقاله جدید ایشان (جنبش های قومیتی و مطالبت زنان) تلاشی است در این راستا. خانم نوشین ا.خراسانی در این نوشته خویش با نوآوری در نگرش، کنجکاوی برای وارد شدن به عرصه هاییکه در میان فعالان سیاسی مرکزگرا تابو تلقی میشود و حتی فورموله کردن شجاعانه نظریهجدید ایشان مبنی "هم پیمانی جنبش زنان در مرکز و پیرامون" قابلیت بیشتری از خود نشان داده است. خانم نوشین ا. احمدی در همین راستا مینویسند:
“جنبش برابری حقوق زنان در ایران ناگزیر است رابطه متقابل خود را با گروه های زنان قومیتی به درستی تبیین کند تا بتواند به یاری پتانسیل های این بخش از زنان مملکت، تحقق مطالبات هرچه وسیع تر زنان در کل کشور را بسترسازی کند. چرا که گروه های قومی، مذهبی، زبانی  و... که خواهان به رسمیت شناخته شدن حقوق برابر خود از جمله: تساوی مدنی، تدریس زبان  مادری در مدارس، آزادی وجدان، فرصت های اقتصادی برابر و... هستند و تحقق این خواستها را در چارچوب های مدنی دنبال می کنند طبعاَ از همپیمانان اصلی جنبش برابری خواهانه  زنان در ایران شمرده می شوند." (پایان نقل قول)
 خانم نوشین ا. خراسانی با وجود اینکه مجموعا "برابری سیاسی"را از لیست مطالبات ملیتهای غیرفارس حذف کرده اند، اما جنبه های مختلف نظریه خود راتا آنجا که  لازیم دیده اند توضیح داده اند.با تمامی ویژگیهای مثبت این نوشته (جنبش های قومیتی و مطالبات زنان)، بویژه جهتگیری فکری آن، اما تک ضربهایی از سیاست زده گی در تئوریزه کردن راهکارهای فمنیستی ازیکسو و استفاده از مفاهیم تبعیض آمیز در متن نوشته، یک نگاه دقیق انتقادی را الزامیمیکند. نقد، البته ضمن تاکید به اهمیت نوشته خانم نوشین ا. احمدی سه مورد در این نوشتهرا بررسی خواهم کرد:
 یک: ادبیات تبعیض در فهم فمنیسم نمی گنجد
خانم نوشین احمدی خراسانی در طول نوشته به انحای مختلف و بارها از دومفهوم "فعالان قومیتی زنان" و "فعالان غیرقومیتی زنان"در توضیح همپیوندی و ارتباط نزدیک فعالین زنان در نوشته خود استفاده کرده است. ایشاندر جایی از این مقاله مینویسند:
"البته در داخل کشور این مسئله به دلایل مختلف تاحدودی برعکس مینماید چرا که به دلیل شرایط بسته، امکان حرکت فعالان قومیتی زنان، کمتر از فعالان  غیرقومیتی جنبش زنان است. اما در بیرون از کشور، انفعال و بی رقبتی زنان غیرقومیتی جنبش زنان، در گفتگوها و نشست ها (و گفتمان سازی در رابطه با گذار جامعه ایران)،به تدریج سبب شده که فعالان زن از قومیت های مختلف، به عنوان «نمایندگان و حاملان اصلی» مطالبات جنسیتی در گفتگوهای عمومی، ارتقاء یابند." (پایان نقل قول)(تاکیدات از من است)
 به یقین "فعالان قومیتی زنان" از نظر نوشین ا. خراسانی فعالین زن متعلق به ملیت های غیرفارس (ترک، کرد، بلوچ، عرب، ترکمن و..) در آذربایجان، کردستان،بلوچستان، الاهواز، ترکمن صحرا و... است و "فعالان غیرقومیتی زنان" از نظرایشان زنان متعلق به ملیت فارس در فارسستان (تهران، اصفهان، یزد، کرمان، شیراز، خراسان و..) است. در اینجا چه تفاوتی میان یک فعال زن فارس با یک فعال زن ترک و یا کرد وجود دارد؟ چرا یکی قومی و دیگری غیرقومی خوانده میشود؟ آیا واقعا زن فارس و یا فعال زن فارس قومیت ندارد؟ آیا فعال زن فارس به زبان قومی یا بهتر است بگوییم زبان ملیت خودش(فارسی) نمینویسد؟ آیا یک فعال زن ترک و یا یک زن فعال کرد نیز به زبان ملیت خود بهترتیب "ترکی" و "کردی" بنویسند؟ چرا بخشی از زنان “فعالین قومیتی زنان" و بخشی دیگر "فعالین غیرقومیتی زنان" نامیده میشوند؟ درصورتیکه مقصود فعالیت درباره مسئله زنان و منظور " تلاش فمنیستی" است.
 پرسشی که در اینجا خود نمایی میکند این استکه، چرا خانم نوشین ا.خراسانی فعالین زن فارس را غیر قومی و به تبع آن "زبان فارسی" را زبان غیرقومی و زن غیرفارس را قومی و به تبع آن زبانهای "ترکی"، "کردی"،"بلوچی"، "عربی" و... را زبانهای قومی خوانده اند؟  آیا “غیرقومیتی خواندن فعالان زن فارس" در مقابل "قومیتی خواندن فعالان زن متعلق به ملیتهای غیرفارس" نشانی از نگاه از بالا، علامتی از برتربینی و مفاهیمی برخاسته از فرهنگ تبعیض آلوده خفته بر ذهنیت القایی نیست که نگاه "مرکز" و "پیرامون"را از قلم خانم خراسانی بر روی کاغذ جاری ساخته است؟ در واقع برآمدن چنین مفاهیمی درایران ریشه در ساختار اتنیکی (و در واقع فارسی) دولت ایران دارد. آیا این نگاه مرکز به پیرامون نیست که زن متعلق به ملیت حاکم (فارس) را "فعالین زن غیرقومیتی"(مرکز) و زنان متعلق به ملیتهای محکوم (ترک، کرد، بلوچ، عرب، ترکمن و...) را"فعالین زن قومیتی" (پیرامون) میخواند و در ادبیات مبتنی بر تبعیض درایران و در عرصه اتنیکی و در هشتاد ساله اخیر برای خودش جا باز کرده است؟ وگر نه هرزنی در دنیا هویت اتنیکی خاص خود را دارد، اما به دلیل تعلق اتنیکی در هیچ کجای دنیاصفت "قومیتی" را به یک فعال زن نمیدهند،الا در ایران! چون موضوع فعالیت مسئله زنان است و نه مسئله قومیت. در عین حالی که هر انسانی چه در ایران و چه درجهان تعلق اتنیکی معینی دارد، همچنانکه زنان فعال فارس نیز اتنیسیتیت فارسی خود رادارند. واقعا چسباندن اتیکت قومی و یا غیرقومی ربطی به تلاش فمنیستی دارد؟ و آیابکار بردن صفت قومی و یا غیرقومی برازنده یک نگاه برابری طلب و فمنیستی میتواند باشد؟ روشن استکه وقتی مفهوم فعالین "قومیتی" زنان در ذهن شکل میگیرد، در مقابل آن و برای یک جداسازی آشکار و براساس فرهنگ تبعیض قومیتی موجود در ایران، مفهوم فعالین "غیرقومیتی" زنان در زبان ظاهر میشود و پازول تبعیضرا کامل میکنند. وگرنه برای چه باید به یک "فعال زن" اتیکت قومی و یا غیرقومیتی زده شود، مگر اینکه "فرهنگ تبعیض" چتر خود را بر ادبیات فمینیستی نیز گسترانده باشد. بگذریم که استفاده از مفاهیمی چون قوم و یا قومیت در ادبیات سیاسی ایران مفاهیمی با وزن منفی و تحقیر آمیز را با خود به یدک میکشد و البته جای بحث اش دراینجا نیست.
اگر ایران یک کشور چند ملیتی و چند زبانگوست و اگر نگاه به این کشور ومردمان آن نگاه عدالتجویانه و برابری طلبانه است، و براساس منشورجهانی حقوق بشر و منشورملل متحد، حق برابری و بویژه حق تعیین سرنوشت خلقها به رسمیت شناخت شده است،"قومیتی" خواندن فعالین جنبش فمنیستی در مناطق متعلق به ملیتهای غیرفارس(آذربایجان، کردستان، بلوچستان، الاهواز، ترکمن صحرا و...) و "غیرقومیتی"خواندن فعالین جنبش فمنیستی در منطقهء فارس (فارسستان) چه چیز دیگری غیر از ادبیات آلوده به تبعیض نشان نمیدهد؟
 بایستی از خانم نوشین احمدی خراسانی پرسید که آیا ادبیات فمنیستی در ایران بایستی فقط به زبان فارسی تولید و ترویج شود؟ یا اینکه ادبیات فمنیستی چه بصورت شفاهی و چه کتبی بایستی توسط زبانهای موجود در ایران (بلوچی، ترکی، فارسی، کردی، عربی، ترکمنیو..) تولید و ترویج گردد؟ آیا زن بلوچ و زن عرب فهم فمنیستی خود را از زبان عربی بایدکسب کند، یا اینکه از طریق زبان فارسی با فمنیسم آشنا شوند؟ اگر برابری و عدالتخواهی محور تفکرمان در ایران و جهان باشد، باید که زنان ترک، زنان کرد، زنان بلوچ و زنان عرب... فمنیسم را به زبان خویش و به ترتیب از طریق جنبش زنان آذربایجان، جنبش زنانک ردستان، جنبش زنان عربستان و... بیاموزند، همچنانکه جنبش زنان ایران (که درواقع جنبش زنان فارسستان است) فمنیسم را بایستی به زبان فارسی و از طریق فعالین جنبش زنان فارس(یا فارسستان) بیاموزند. ادبیات فمنیستی را نباید و نمیتوان در انحصار زبان خاصی نگهداشت، این کار در کشوری چند زبانه چون ایران حرکتی در ضدیت با برابری، تبعیض آمیز و حتی استعماری ایست. زبان فمنیستی بایستی به خمیرمایه تمامی زبانهای در جهان بدل گردد. اما اگر زبانی در زمینه فمنیسم تولید نداشته باشد، چگونه آگاهی فمنیستی میتواندبه گویشگران آن منتقل گردد؟
 به خانم نوشین احمدی خراسانی پیشنهاد میکنم که به جای مفاهیم "قومیتی"و "غیرقومیتی"، از اصطلاحاتی که در آن تبعیض وجود ندارد استفاده کنند. براینمونه "زنان فعال متعلق به ملیتهای غیرفارس" به جای "فعالین قومیتی زنان" و "زنان فعال متعلق به ملیت فارس" به جای "فعالین غیرقومیتی زنان" و یا به اشکال دیگری چون "زنان فعال ترک"، یا "زنان فعال آذربایجان"، "زنان فعال کرد" یا "زنان فعال کردستان"، یا"فعالین جنبش زنان آذربایجان"، یا " فعالین جنبش زنان کردستان"و به همین ترتیب نسبت به ملیتهای غیرفارس دیگر در ایران نیز میتوان از این مفاهیم بهره جست. در بهره برداری از مفاهیم بایستی از نگاه بالا دست به پایین دست،مرکز به پیرامون، غیرقومیتی به قومیتی و خلاصه نگاه ملت حاکم به ملت های محکوم دست شست و از ادبیات برابرطلبانه و عدالت جویانه در ادبیات فمنیستی بهره جست.
 دو: سیاست زده گی در تضاد با فمنیسم قرار دارد
خانم نوشین احمدی خراسانی در تشریح چگونگی همکاری با فعالین جنبش زنان در مناطق غیرفارس ایران، گریزی به سیاست زده اند و استراتژی سیاسی احزاب را معیاری برای همکاری و یا عدم همکاری با جنبش برابری خواهانه زنان در آن مناطق به حساب آورده، مینویسد: 
"امامسئله ای که در این میان وجود دارد آن است که جنبش برابری خواهانه زنان در ایران معاصر،علاوه بر جنبش های برابری خواهانه و مدنی قومیتی، مذهبی، زبانی و... با نوع دیگری ازجنبش قومیتی روبروست که خود را در چارچوب «جدایی طلبی» تعریف می کنند. طبعاَ هدفی که جنبش های جدایی طلبانه قومیتی، اعلام کرده اند معطوف به «برابری و تبعیض زدایی از قانون» نیست بلکه  خواهان برپایی و تشکیل کشور دیگری حول قومیتی واحد هستند. بی شک این نوع از جنبش های جدایی طلب قومیتی در نهایت نمی توانند فصل مشترکی با جنبش برابری خواهانه زنان بیابند. از همین رو جنبش زنان در ایران ناگزیراست که میان دو رویکرد «جدایی طلبانه » و «برابری خواهانه» قومیتی (که در سالهای اخیردر میان اقلیت های مذهبی و قومیتی هم به شدت فعال شده) تمایز قائل شود و همپیمانان خود را در میان جنبش های قومیتی زنان که قائل به برابری هستند شناسایی کند."(پایان نقل قول)
 چیزی که در اینجا غیرقابل فهم است، تداخل سیاست در مبارزه زنان برای برابری در جامعه خویش است. نوشین احمدی خراسانی با این بخش از نوشته خود میخواهد بگوید؛ جنبش زنان در بخش انگلیسی زبان کشور کانادا به این دلیل که یکی از احزاب سیاسی در منطقه کبک شعار استقلال از کانادا را میدهد، نباید با جنبش زنان در کبک همکاری وهمپیمانی داشته باشد!! این در حالیست که شعار استقلال و جداشدن از کانادا اولا به سیاست ربط دارد و در ثانی استراتژی یکی از احزاب کبک فرانسوی زبان در کاناداست.آیا شعاری یک حزب سیاسی میتواند همکاری جنبش زنان در سطح کشور را مخدوش کرده وهمکاری جنبشهای متعلق به مناطق مختلف را برهم بزند؟ با وجود اینکه جدایی خواهان کبک حزب قدرتمندی دارند و حتی هم اینک آن حزب دولت ایالتی کبک را اداره میکند، اماکبک همچنان هنوز کبک بخشی از کاناداست. اما نوشین ا. خراسانی میگوید در شرایطی که یکیا ز احزاب کبک شعار استقلال از کانادا را میدهد، زنان فعال انگلیسی زبان کانادا نمیتوانندهمپیمانان خود را از میان زنان فعال کبکی انتخاب کنند!! و دقیقا بر این استدلال  همکاری جنبش زنان فارس را با جنبش زنان ترک و یا کرد و یا عرب و... به دلیل شعاراین یا آن حزب سیاسی برای جداشدن از ایران، (تازه این احزاب ابدا در حد احزاب جدایی طلب کبک شناخته شده نیستند) غیرممکن تلقی میکنند! مثال دیگری در رد این استدلال خانم نوشین احمدی خراسانی بیاوریم.
اینک هلندی زبان ها و فرانسوی زبان ها در کشور بلژیک اختلافاتی مبنی بر برقراری یک نظام فدرال و یا حتی جدایی بخشی از آن در این کشور مورد بحث وگفتگوست. از نظر نوشین احمدی خراسانی  زنان این دو بخش به خاطر وجود فکر جدایی در نزد بعضی از احزاب این دو ملت در بلژیک نمیتوانند با همدیگر همکار و یا همپیمان باشند!!!  ایندر حالیست که بلژیک هنوز کشوری یک پارچه است. به بیانی دیگر خانم نوشین ا. خراسانی از امروز به دلیل شعار سیاسی جدایی خواهانه یک حزب سیاسی، که معلوم نیست چه زمانی به وقوع بپیوندد و یا اساس بوقوع می پیوندد یا نه، همکاری و همپیمانی میان زنان فعال ملیتهای ساکن ایران با زنان فعال جامعه فارس (که خود را جنبش زنان ایران میخوانند)ناممکن میداند!
 جهتگیری خانم نوشن احمدی خراسانی حتی با منشور جهانی حقوق بشر نیز در تعارض است، چه برمبنای بند 17 و 19 آن منشور هر انسانی آزاد است اندیشه سیاسی خود را داشته و آن را ترویج کند. اما درنظر خانم نوشین ا. خراسانی آزادی اندیشه سیاسی را مانعی برای همپیمانی فعالین فمنیستی در ایران میداند! این درحالیست که جنبش زنان نه تنها در داخل کشور که باجنبشهای زنان در کشورهای مختلف نیز همکاریهای وسیعی دارند و اساسا در سمت و سوی همکاری و همپیمانی جهانی عمل میکنند. اما چرا خانم نوشین ا. خراسانی شعار سیاسی احزاب در مناطق غیرفارس را چون سایه ای سیاه در ممانعت از همکاری زنان فعال مناطق مختلف در ایران به حساب می آورد، روشن نیست!
این شیوه نگرش به مسئله زنان و فعالیت فمنیستی نامش سیاست زده گی است و اولویت در فعالین زنان را به شعارهای احزاب سیاسی جوامع مختلف مرتبط می سازد. اماخانم نوشین احمدی خراسانی جنبش زنان در مناطق مختلف ایران را از امروز به عزای عدم همکاری و همپیمانی می نشاند.
 اما نوشین ا. خراسانی در تضاد با آنچه که فوقا مطرح کرده، در جایی ازمقاله اش مینویسد:
" صد البته که زنان باید در مبارزات طبقاتی هم شرکت چشمگیر داشته باشند اما با در نظر گرفتن این واقعیت که برای یک فمبنیست، اولویت، مسئله زنان است، همچنان که برای یک فعال کارگری اولویت مبارزه طبقاتی است." (پایان نقل قول (
 حال و به درستی، برای یک فمنیست اولویت  مسئله زنان است، و برای یک فعال کارگری اولویت مبارزه طبقاتی است، برای یک فعال سیاسی هم اولویت مبارزه سیاسی است. اما با وجود اینکه نوشین احمدی خراسانی اولویت برای یک فمنیست را "مسئله زنان" قلمداد میکند، امادر تضاد با آن، وی سیاست (جدایی خواهی حزب معین) را در اولویت برای همکاری و یا هم پیمانی در خصوص مسئله زنان به حساب می آورد. یک زن میتواند در عین حال که فعال مسئله زنان است، در مبارزه طبقاتی شرکت کند و یا حضور فعالی نیز در سیاست داشته باشد. اگر اولویتب رای یک فمنیست واقعا مسئله زنان است، وارد کردن مسئله سیاست (تمامیت خواه یا جدایطلب) به مثابه الویت در همکاری و همپیمانی زنان دیگر چه معنی میتواند داشته باشد؟ به نظر میرسد که خانم نوشین ا. خراسانی تحت تاثیر فضاهای مسموم سیاسی تمامیت خواهان قرارگرفته است، وگرنه سیاست زده گی در تضاد با فمنیسم که اولویت اش مسئله زنان است، قراردارد.
 سه: "جنبش زنان ایران" از توهم تاواقعیت
شاید خالی از فایده نباشد که در خصوص عنوان "جنبش زنان ایران"نیز، که بارها در نوشته خانم نوشین ا. خراسانی و دیگر فعالین فمنیست مورد استفاده قرار میگیرد، توضیح کوتاهی بدهم. توضیحی که شاید بتواند پرسشهایی را در ذهن زنان فعال در اقصا نقاط ایران ایجاد کند. توضیحی که شاید بتواند تضاد این عنوان (جنبش زنان ایران) را با برابری طلبی جنبش فمنیستی اندکی روشن کند.
 به نظر من استفاده از عنوان "جنبش زنان ایران" برای بخشی از زنان ایران (نه همه آنان) در شرایط کنونی عنوانی غیرواقعی و حتی به انحصار واسارت گرفته شده در ایران است. چون جنبشی که خود را "جنبش زنان ایران"میخواند، تنها و تنها زنان فمنیست فارس (و یا غیرفارسهایی که زبان فارسی به مثابه زبان فمنیستی مورد استفاده قرار میدهند) را دربرمیگیرد. زنان فمنیست ترک (یا جنبش زنان آذربایجان)و یا زنان فمنیست کرد (یا جنبش زنان کردستان) و زنان دیگر ملیتهای غیرفارس در آن حضوری (مقصود حضور یک یا چند نفر متعلق به این خلقها نیست بلکه حضور تشکیلاتی و مستقل آن مناطق است) ندارند. به همین سبب آنچه که امروز"جنبش زنان ایران" خوانده میشود، در اصل "جنبش زنان فارسستان"(مقصود منطقه زیست فارسها در ایران) است. چون زبان این جنبش فارسی است و مناطق غیرفارس ایران زبانی غیر از زبان فارسی دارند و زبان فارسی به مثابه ابزار انتقال آگاهی فمنیستی در آن مناطق غیرممکن است. زمانی میتوان از "جنبش زنان ایران” سخن گفت که فعالین جنبش مستقل زنان فارسستان، و فعالین جنبش مستقل زنان آذربایجان، و فعالین جنبش مستقل زنان کردستان و ... با تشکیلاتهای مستقل خاص خویش به هم نزدیک شده و زیریک چطر تشکیلاتی سراسری بنام "جنبش زنان ایران" گرد هم آیند و فعالیت بکنند. آنگاه میتوان آن جنبش را "جنبش زنان ایران" خواند. اما آیا واقعاامروز چنین تشکلهای مستقلی و چنان همپیمانی هایی وجود دارد؟  در چنین شرایطی استفاده از عنوان "جنبش زنان ایران" به توهم بیشتر نزدیکتر است تا به واقعیت. آیا استفاده از عنوان "جنبش زنان ایران" از سوی زنان فعال فارس به انحصاری درآوردن نام جنبش سراسری زنان در ایران را نشان نمیدهد؟ آیا اینحرکت نقص حقوق دیگر بخشهای جنبش زنان در مناطق غیرفارس را دربر ندارد؟
 نمونه دیگر تکیه به چنین متدی را میتوان در روش کار "کانون نویسندگان ایران" مشاهده کرد. این کانون (کانون نویسندگان ایران) که در واقع کانون نویسندگان فارس و یا کانون فارسی نویسان در ایران است. اما خود را کانون نویسندگان ایران خوانده اند در صورتیکه در این کانون نه از نویسندگان ترک و نه از اهل قلم کرد و نه نویسندگان عرب و بلوچ هیچ خبری نیست. به بیان دیگر این کانون نیز زمانی میتواند از پسوند "ایران" استفاده کند که کانونهای نویسندگان مستقل آذربایجان، کردستان، بلوچستان و الاهواز و... در زیر چطری سراسری گرد هم آیند و کانون نویسندگان ایران را برپا کنند. اما چنین نشده نام "کانون نویسندگان ایران" از سوی نویسندگان فارس و یا فارسی نویسان مورد استفاده قرار گرفته است.
 به نظرم فعالین فمنیست فارس،بایستی به نقد روانشناختی و جامعه شناختی خود، به نقد روشهای مورد استفاده، به نقد ادبیات تکیه کرده بپردازند و در این راه از همکاری با فمنیستهای ترک، کرد، بلوچ و عرب و... در مناطق غیرفارس دریغ نکنند. این شیوه نقد بایستی از هر دو یا چند سو نسبت به جنبش های زنان در نقاط مختلف ایران صورت گیرد. چون گاه نارسایی ها از بیرون بهتر به چشم می آید تا از درون.
شنبه, اوت 31, 2013 - 19:37