Wednesday, September 19, 2012

با تمام تبعات آن، در نقد مخالفان حق تعیین سرنوشت-شادی صدر

اؤیرنجی سسی:اخیرا سازمان عفو بین الملل در استرالیا
 برنامه ای تلویزیونی با عنوان “برگرد همونجایی که از آنجا آمده ای»
تهیه کرده که در آن، شش استرالیایی، یک ماه به کشورهایی فرستاده می شوند که پناهندگان از آنجا می آیند .زندگی واقعی و رنجهای طاقت فرسای یک پناهنده را در جنگ، قحطی، سرکوب سیاسی، نسل کشی و پس از آن، فرار به استرالیا تجربه می کنند(۱) و مقابل چشم بینندگانی قرار می دهند که اکثریتشان فکر می کنند پناهندگان، قانون شکن، مجرم و باعث اتلاف بودجه های دولتی هستند. وقتی بیانیه “جمعی از فعالین سیاسی” را درباره توافقنامه اخیر حزب دموکرات کردستان و حزب کومله (۲) خواندم، بلافاصله فکر کردم تک تک امضا کنندگان این بیانیه را باید مجبور کرد یک ماه، فقط یک ماه، به عنوان یک کرد یا عرب یا بلوچ در ایران زندگی کنند و بعد از آنها پرسید که آیا چنین بیانیه ای را دوباره امضا خواهند کرد!؟
ماجرا از این قرار است: دو حزب دموکرات و کومله که سالها سابقه تقابل گاه خونین را داشته اند، توافقنامه ای امضا کرده اند که در آن، از حق تعیین سرنوشت ملت کرد دفاع کرده و “فدرالیسم ملی- جغرافیایی” را به عنوان راه حل خود برای مساله کردستان پیشنهاد کرده اند. صرفنظر از سیاستهای این دوحزب که موضوع بحث من در اینجا نیست و اینکه آنان تا چه حد به مندرجات توافقنامه خود به خصوص درمواردی چون برابری کامل جنسیتی (۳) متعهد خواهند بود، در مخالفت با این توافقنامه، علاوه بر چندین و چند مقاله با مضامینی مشابه و تکراری (۴)، جمعی از فعالان سیاسی، بیانیه ای نوشته و منتشر کرده اند که لب کلام آن این است: “تکیه بر “حق ملل در تعیین سرنوشت خویش” لاجرم به شناسایی و پذیرش “حق جدایی واحدهای ملی” تا تشکیل “دولت”های ساختگی می‌انجامد.”
این در حالی است که حق تعیین سرنوشت ملتها، یکی از بنیادی ترین اصول حقوق بشر است که در منشور ملل متحد و نیز میثاق بین المللی حقوق مدنی-سیاسی به رسمیت شناخته شده و در دوران پسااستعمار نیز همچنان لازم الاجراست. به عقیده حقوقدانان بین المللی، این اصل جنبه قاعده آمره ( jus cogens) پیدا کرده است که معنای آن این است که تمامی اعضای جامعه بین المللی موظف به احترام و رعایت بی چون و چرای آن هستند. بنابراین، اصل حق تعیین سرنوشت ملتها، اصلی غیرقابل مناقشه است. تنها موضوعی که می توان بر سر آن مناقشه داشت این است که آیا کردها یا عرب ها (۵) یا هریک از اقوامی که در چارچوب مرزهای قراردادی ایران به دنیا آمده اند، می توانند ملت به حساب آیند یا نه.
در تعاریف حقوق بین الملل از “ملت”، حتی بیش از اشتراک در زبان و تاریخ و فرهنگ، بر احساس تعلق جمعی و پیوند و همبستگی گروهی و نیز تعریفی که آنها از هویت اصلی خویش ارائه می دهند تاکید شده است. بنابراین، این واقعیت که اگر نگوییم همه، حداقل بخش بزرگی از کردها، یا عربها در ایران، چنان روح جمعی و پیوندهای مشترکی میان خود احساس می کنند که خود را “ملت کرد” یا “ملت عرب” تعریف می کنند، می تواند به سادگی و بدون هیچ مناقشه ای، از آنها، یک “ملت” بسازد؛ هرچند این امر لزوما، به تشکیل یک دولت-ملت نمی انجامد.
از سوی دیگر، واقعیت این است که مفاهیمی که اکثر ما، به عنوان مفاهیمی مثبت مفروض می دانیم و نسبت به آنها احساس تعلق شدید می کنیم، برای بسیاری از ساکنان درون مرزهای قراردادی ایران بار منفی دارند. مفاهیمی مانند “ایران”، “ایرانی”، “فارسی”، “ملت ایران”، “تمدن ایران” و…که ممکن است در خیلی از ما، احساس تعلق ایجاد کند، در تعداد زیادی از ساکنان ایران، تداعی گر رنج، تبعیض، محرومیت و حتی تنفر هستند. تنها پس از ساعتها نشستن پای صحبت زندانیان سیاسی سابق و خانواده های اعدام شدگان عرب و کرد و خواندن نوشته هایشان و فراتر از آن، حس لا به لای گفته ها و نوشته هایشان است که می توان چنین دوگانگی شدیدی را میان جمعیتی که عموما و به طور یکپارچه “ملت ایران” خطاب می شوند دریافت و صادقانه از خود پرسید: مرزها و تکه های خاک، چه ارزشی دارند وقتی آدمها در آن احساس خوشبختی نکنند!؟ وقتی آدمها به آن احساس تعلق نکنند!؟ وقتی آدمها از اسامی و مفاهیم مرتبط با آن متنفر باشند!؟
اینکه چرا امروز ما با چنین واقعیتی مواجه ایم، نه تنها ریشه در سیاستهای سرکوب دولتهای مرکزی ایران که فراتر از آن، ریشه در عملکرد تک تک ما داشته و دارد؛ چه وقتی به عنوان مردم کوچه و بازار، نژاد پرستی مان را با گفتن “عرب سوسمار خور” و “کردی که سر می بُرد” آشکار می کنیم و چه وقتی به عنوان روشنفکر، بیانیه سیاسی می نویسیم و در واقع ناسیونالیسم افراطی مان را پشت واژه های پرطمطراق پنهان می کنیم.
راستش فکر می کنم اگر من عرب یا کرد بودم و تا به حال، و با وجود همه بلاهایی که نه فقط در دوران جمهوری اسلامی بلکه از آغاز پروژه ایجاد دولت- ملت به زور سر نیزه رضاشاه پهلوی، به سر خودم و خانواده ام آمده، “تجزیه طلب” نشده بودم، با خواندن این بیانیه حتما در صف مدافعان جدایی از ایران قرار می گرفتم. به خصوص وقتی چنین جمله ای را می خواندم:
” در ایران علی‌رغم وجود نارسایی های بسیار در رفتارهای حاکمیت‌ها هیچگاه دولتی منبعث از گروهی قومی در رأس “ملت یا ملت‌های زیرسلطه” دیده نشده است.”
در واقع این جمله و جملاتی نظیر این، که نقض سازماندهی شده (systematic) بنیادی ترین حقوق ملتهای عرب، کرد، بلوچ و… را به “نارسایی هایی در رفتارهای حاکمیت ها” فرومی کاهد، به همان حاکمیتها هم جواز سرکوب هر نوع گفت و گو پیرامون حق تعیین سرنوشت را با زدن برچسب “تجزیه طلبی” یا “مجری سیاستهای امپریالیسی” می دهد. این افسانه که ملت شریف ایران همواره در موقعیت خطیر تهدید بیگانگان به سر می برد، اینجا هم مانند همیشه در خدمت توجیه این سرکوب و سانسور قرار می گیرد. گروهی از تشکیل دولت فدرال در ایران آینده صحبت کرده اند و گروهی دیگر که تا جایی که می دانم وجه مشترک همه شان “فارس” بودن است، و همه آنها تجربه زیست در کشورهای فدرالی مثل آمریکا، آلمان و سوییس را دارند که نه تنها تجزیه نشده اند بلکه از قدرتمندترین دولت-ملتهای جهان هستند، چنین سخت برآشفته شده اند؛ وای به زمانی که گروهی بخواهند در خاکی که خودشان و اجدادشان به دنیا آمده اند، دولت-ملت خود را تاسیس کنند. به این معنا، رفتار جمهوری اسلامی چندان غریب نیست وقتی فعالان سیاسی و مدنی کرد و عرب را به بهانه تجزیه طلبی اعدام می کند و وقتی حتی در سه سال گذشته، با وجود پایین تر بودن آمار اعدامهای سیاسی نسبت به دهه ۶۰، اکثریت زندانیان سیاسی که اعدام شده اند یا کرد بوده اند و یا عرب.
واقعیت این است که سیطره گفتار پهلوی، درباره “دولت- ملت” و “تمامیت ارضی” نه فقط در سیاستهای جمهوری اسلامی که در سیاست ورزی های مخالفان آن هم به روشنی دیده می شود. هر دو گفتار، از یک آبشخور سرچشمه می گیرند: مرزهای قراردادی باید به هر قیمتی حفظ شود حتی اگر ساکنان بخشی از آن، نه احساس تعلق و نه احساس خوشبختی در چارچوب آن مرزها داشته باشند. رو به رو با چنین واقعیتی، سئوال محتوم این است: اساسا چرا نباید کردها، عرب ها و بلوچ ها، از جدایی از ایران و داشتن دولت-ملتهای ساخته خودشان دفاع کنند؟ واقعا چه نویدی و چه آلترناتیو بهتری از دیگر سو به آنها داده شده و می شود؟ جز اینکه هنوز که هنوز است، کشتار روستای قارنا و کوچ اجباری ساکنان چندین روستای کردستان را که می تواند مصداق جنایت علیه بشریت باشد “نارسایی” توصیف می کنند!؟ جز اینکه به خاطر تغییر نام خلیج فارس به “خلیج”، کم مانده بود سر در سازمان ملل را پایین بیاورند و خلاصه هر چه فریاد داشتند بر سر همگان کشیدند اما درمورد تغییر نام تمامی شهرهای مناطق عرب نشین به اسامی فارسی بی مسمایی مانند “سوسنگرد”، تنها چند لطیفه ساختند و خندیدند؟ یک بار از خودمان پرسیده اید واقعا عرب ها باید به چه دلخوش کنند وقتی سرماخوردگی زندانیان سیاسی مرکز نشین را تا سطح مجامع بین المللی خبری می کنیم اما “فهیمه بدوی” (۶)، زندانی سیاسی عرب، نوزاد خود را در سلول انفرادی و در مقابل چشمان دو بازجوی مرد اداره اطلاعات اهواز به دنیا می آورد و ما نه می بینیم، نه می شنویم و نه حتی وقتی می شنویم، آن درد بزرگ را به رسمیت می شناسیم. واقعا بین جمهوری اسلامی و “ما”ی مخالف جمهوری اسلامی، در این موضوع چه تفاوتی وجود دارد که انتظار همراهی و هم رایی کردها و عرب ها و… را داریم؟! چرا عرب ها یا کردها، نباید حق تعیین سرنوشت خود را مطالبه کنند وقتی نویدی که نه فقط جمهوری اسلامی یا آدمهای عادی کوچه و بازار، بلکه روشنفکران و سیاست ورزان این جامعه نیز به آنها می دهند این است: یک بار دیگر، این ما، مای “فارس” که هیچگاه در کفش های شما راه نرفته و رنج و تبعیضی را که شما هر روزه احساس کرده اید، درک نکرده است، برای شما تعیین می کند: “مساله اصلی” چیست، کدام موضوع در اولویت است و به کدام مساله از چه زاویه ای باید پرداخت؟ “ما” که تعریفش از ائتلاف، “همه با من” است، دموکراسی مورد نظرش هم یعنی منِ مرکز محور، بهتر از همه می داند و به نمایندگی از همه تصمیم می گیرد که جدایی از ایران به نفع “قومیتها” نیست و دولتهای ضعیفی را ایجاد خواهد کرد و “ایران مقتدر” را لاجرم از میان خواهد برد. در این دیدگاه، اقتدار ایران مهمتر از سرنوشت، زندگی و خواست میلیونها آدمی است که در چارچوب آن اقتدار، بهترین جوانانشان را بر سر دار دیده اند و هنوز می بینند. در زمان ارائه راه حل برای از میان بردن این رنج و درد و تبعیض هم، این مای متکلم وحده دانای کل (۷) است که می گوید باید انجمن ایالتی- ولایتی باشد و فدرالیسم نباشد. حتی به خودش زحمت نمی دهد برای حفظ ظاهر دموکراتیک هم که شده بگوید: این پیشنهاد ما برای ساختار نظام سیاسی آینده است. برعکس، با بایدها و نبایدهای موکد خودش امکان انتخاب از مردم را سلب می کند.
جان استوارت میل در کتاب مهم خود، “انقیاد زنان”، به درستی نظام برده داری را با نظام مردسالاری مقایسه می کند و به کسانی که اعتقاد دارند زنان، مانند بردگان به دلیل تفاوتهای ذاتی خود فاقد توانایی لازم در انجام برخی از امورهستند، می گوید که هیچگاه، وضعیتی نبوده که زنان آزادی این را داشته باشند که این امور به اصطلاح مردانه را بیازمایند. او می نویسد: اگر ادعای شما درست است، بگذارید که زنان آزادانه وارد این مشاغل شوند و اگر خلاف ذاتشان باشد، شکست خواهند خورد و خود، کنار خواهند رفت . به نظر می رسد تحلیلهای فمینیستی کلاسیک استوارت میل، هنوز می تواند در پاسخ به کسانی که می گویند فدرالیسم، یا با تفسیر آنها، “تکه پاره شدن ایران” به نفع کردها و دیگر ملت ها نیست استفاده شود زیرا چنین وضعیتی، هیچگاه آزموده نشده تا خطا یا درستی آن معلوم شود. بیانیه “جمعی از فعالان سیاسی” نشان می دهد که حتی در نبود جمهوری اسلامی نیز کردها، عرب ها و سایر ملت های ایران، باز هم به طور بلافصل از چنین آزادی برای آزمودن آن وضعیت برخوردار نخواهند بود. در واقع به آنها گفته می شود: فدرالیسم به نفعتان نیست، زیرا “ما” هستیم که تشخیص می دهیم چه چیزی به نفع شماست. درست مثل زنان که به آنها می گویند برابری حقوقی به نفعتان نیست چون در آن صورت دیگر مردان وظیفه نان آوری نخواهند داشت و استقلال به معنای فقیر شدن و از دست دادن سقف بالای سرتان است.
چه خوشمان بیاید و چه نیاید، اگر به دنبال تحقق دموکراسی و حقوق بشر در ایران هستیم، نمی توانیم حق تعیین سرنوشت را نادیده بگیریم. تحقق دموکراسی و حقوق بشر درد دارد، به جراحی سختی می ماند که شاید جای زخمش تا همیشه باقی بماند اما ناگزیر است. در واقع تا چند غده بدخیم در جامعه ایران درمان نشود، صحبت کردن از هر دموکراسی در آینده ایران ناممکن است؛ یکی از این غده ها، مساله حق تعیین سرنوشت و دیگری، مساله رهایی زنان است. تنها با پذیرفتن دموکراسی با تمام تبعات آن است که می توان امید داشت ققنوسی از آتش زاده شود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱-
http://www.amnesty.org.au/refugees/comments/25954/
۲-
http://news.gooya.com/politics/archives/2012/09/146663.php
۳- بحث پیرامون بند ۴ این توافقنامه و ایرادات جدی وارد بر آن مجال و مقال جداگانه می طلبد. این بند مقرر می دارد: “هر دو طرف بر برابری کامل حقوق زنان با مردان در تمام زمینه‏های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، خانوادگی و … در جامعه تأکید می‏ورزند و خود را مدافع قانون مدرن و مترقی و انسانی در این زمینه می‏دانند و برای تصویب آن تلاش خواهند کرد.” مجال و مقال جداگانه می طلبد.
۴- از جمله می توان به مطالب زیر اشاره کرد:
http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2012/september/06/article/-7dc956d6b1.html
http://news.gooya.com/politics/archives/2012/09/146673.php
۵- تاکید من در این مطلب بر عرب ها و کردها، به دلیل آشنایی بیشتر و از نزدیک تر با موارد نقض شدید حقوق آنان است.
۶- برای اطلاعات بیشتر درباره فهیمه بدوی، به منابع زیر رجوع کنید:
http://www.amnesty.org/en/library/asset/MDE13/059/2006/en/f179e22f-d428-11dd-8743-d305bea2b2c7/mde130592006en.html
http://www.amnesty.org/en/library/asset/MDE13/127/2006/en/91baca29-d3d7-11dd-8743-d305bea2b2c7/mde131272006en.html
http://www.amnesty.org/en/library/asset/MDE13/143/2006/en/e78633e6-d34c-11dd-a329-2f46302a8cc6/mde131432006en.html
http://shadisadr.wordpress.com/2012/05/02/fahime/
۷- درست است که “ما” نمی تواند ضمیر متکلم وحده باشد ولی در اینجا به عمد از عبارت متکلم وحده استفاده کرده ام زیرا گویندگان و پراکندگان گفتار “حفظ تمامیت ارضی به هر قیمتی” را علیرغم همه تنوع و تکثرشان، یک “واحد” سیاسی می دانم.
نقل به مضمون


Saturday, September 15, 2012

جوابیه ای کوتاه به آقای ابولحسن بنی صدر

    جوابیه‌ای کوتاه به‌ آقای ابولحسن بنی صدر - ابراهیم جهانگیری
 يکشنبه ۱۹ شهريور ۱٣۹۱ - ۹ سپتامبر ۲۰۱۲
                     کردها هیچ تعهدی در قبال تمامیت ارضی ایران ندارند

آیا دوست دارید حقیقت را بشنوید با رعایت حال و وضح شما و دیگر دوستان و روشنفکران فارس و به‌ خاطر اینکه‌ مقاله‌ا‌م نیز به‌ راحتی در وبسایتهای فارسی چاپ شود از حقیقت چشم پوشی کرده‌ و طوری بنویسم و با شما و دوستان دیگر سخن بگویم که‌ به‌ قولی نه‌ سیخ بسوزد نه‌ کباب. اما من بخش نخست را انتخاب میکنم و به‌ شما و دیگر دوستان قول میدهم چیزی که‌ مینویسم چکیده‌ فکری یک نفرو یا گروه‌ محدودی از کردها نیست، حتی به‌ صراحت میگویم در این مورد احزاب از مردم کرد عقبتر و ملایمتر در حرکتند. اما حقایق را باید گفت، زیرا زمان بازی با کلمات و طرح شعار و گفتمانهای غیر واقعی بسر آمده‌ و کسی از آن سود نخواهد برد.
جناب آقای بنی صدر در یادداشتی که‌ در وبسایت اخبار روز منتشرکرده‌ است از توافق دو حزب و سازمان سیاسیی کوردستانی ، حزب دمکرات کردستان ایران و کۆمه‌له‌ به‌شدت ابراز نگرانی کرده‌ و به‌ ویژه‌ از تکیه‌ کردن این احزاب بر حق تعیین سرنوشت ابراز ناخرسندی عمیق کرده‌ و باز هم با همان دیدگاه‌ بسیار تنگنظرانه‌ کردها را قوم خطاب کرده‌ و به‌ اصلهایی از توافقنامه‌ تاخته‌ است که‌ در آن از حق تعیین سرنوشت و فدرالیسم ملی_ جغرافیایی بحث شده‌است.
اقای بنی صدر آنچنان در تعصب نژادی خود غرق شده‌اند که‌ حقیقت عیان و تلخ آپارتاید نژادی و مذهبی در حق کردها و دیگر ملتهای ساکن محدوده‌ جغرافیایی ایران را نادیده‌ گرفته‌ و میگوید" برخی از فرمول‌بندی‌های توافق‌نامه یادآور شرایط ملت‌هایی است که یوغ استعمار را به گرده می‌کشند، درحالیکه در ایران علی‌رغم وجود نارسایی های بسیار در رفتارهای حاکمیت‌ها هیچگاه دولتی منبعث از گروهی قومی در رأس "ملت یا ملت‌های زیرسلطه" دیده نشده است."
انکار واقعیتهای ملموسی که‌ در ایران زمان شاه و بویژه‌ ایران اسلامی و نوع رفتار این حکومتها با کردها و قبول این حقیقت تلخ که‌ این رژیمها ، همیشه‌ کردها را از کمترین حق و حقوق شهروندی محروم کرده‌اند و هرگز آنها را در عمل شهروند درجه‌ یک که‌هیچ بلکه‌ درجه‌ دو هم به‌ حساب نیاورده‌اند میتواند تنها از زاویه‌و دیدگاه‌‌ یک متعصب قومی بیان گردد، چنین انسانی در هر مقام و منزلتی که‌ باشد قطعا نه‌ تحلیل گر منصفی است و نه‌ شایسته‌ آنست که‌ در مورد ملتی سخن بگوید که‌ با گوشت و استخوان تبعیضهای نژادی و مذهبی را حس کرده‌ و تجربه‌ کرده‌ است. رفتار بسیار خصمانه‌ و وحشیانه این رژیمها با مردم کورد بویژه‌ با فعالان سیاسی و مدنی این ملت ستمدیده‌، تبعیضصهای نژادی و مذهبی، ستمهای سیاسی اجتماعی و اقتصادی همه‌ و همه‌ بیانگر این واقعیت است که‌ از دیدگاه حکومتهایی مرکزی کردها ایرانی نبوده‌ و نیستند. حال چرا در چهارچوب محدوده‌ جغرافیایی ایران زند‌گی کرده‌ و تحت سلطه‌ حکومت مرکزی تن به‌ ایرانی بودن داده‌اند؟ حقیقت این است که‌ یک سیستم استعماری و زورگو آنها را به‌اسارت گرفته‌ است و بجز در مواردی که‌ به‌ کردها نیاز داشته‌ است و برای فریب افکار عمومی و در عین حال سوء استفاده‌ از احساست پاک این مردمان و این ملت که‌ آنها را ایرانیان شریف و اصیل و مرزبانان غیور مینامد، در دیگر موارد رفتار و کردار این حکومتها با این ملت هرگز نوع رفتار حکومتی نیست که‌ با شهروندان خود داشته‌ است. حال ممکن است گفته‌ شود که‌ این حکومت به‌ همه‌ ستم روا میدارد و فرقی بین فارس و کرد و عرب و بلوچ و ترک نیست. این ممکن است به‌ ظاهر درست برداشت شود اما چنانکه‌ به‌ عمق مسئله‌ نگاه واقعبینانه‌ داشته‌ باشیم در خواهیم یافت، این دو‌لتها‌ ستمی راکه‌ در حق ملتهای مختلف به‌ویژه‌ کردها روا داشته ‌و میدارند ستمی است مضاعف و چند برابر.
جناب آقای بنی صدر، بهتر آنست چشمها را گشود و دنیا را آنطوری که‌ هست دید نه‌ آنسان که‌ در ذهن خود داریم. دیگر زمان بیداری ملتها فرا رسیده‌ است و شما نمیتوانید بسان چند دهه‌ گذشته‌ این تئوریهای مسخ و فرسوده‌ را به‌ خورد نسل بسیار روشن و آگاه‌ امروزی بدهید. کردها ایرانی نیستند و هیچ تعهدی نیز در قبال ایران و تمامیت ارض و خاکی را ندارند که‌ شماها به‌ زور و نیرنگ و با طرح شعارهای احساسی آنرا تصاحب کرده‌اید. تا اینجای قضیه‌ روشن و شفاف و بی پرده‌، واقعیتهایی بود که‌ من از درون جامعه‌ی کردها برای شما بازگو کرده‌ام و این را نیز یاد آور شوم که‌ در این مورد نظر بقیه‌ ملتهای ساکن ایران نیز‌ اینچنین است و ترکها و بلوچها و ترکمنها و عربها نیز چنین فکر میکنند، من با آنها و سازمانهای این ملیتها در ارتباطم و درستی این موضوع را نیز خود شما بهتر از هر فرد دیگری میدانید. اما آیا کردها آماده‌اند در چهار چوب ایرانی دمکراتیک که‌ تمامی حق و حقوق آنها محترم شمرده‌ شود باقی بمانند ، من به‌ جرات میتوانم بگویم که‌ جواب این سوال به‌ احتمال زیاد مثبت خواهد بود. البته‌ در صورتیکه‌ شماها بتوانید اعتماد تام و تمام کردها را با صداقت در عمل به‌ خود جلب کرده‌ و در قانون اساسی آینده‌ حقوق کامل کردها را با گنجاندن اصل حق تعیین سرنوشت ‌ و در یک سیستم فدرال دمکراتیک برسمیت بشناسید. در این صورت احتمالا کردها با ایران ماندن را گزینه‌ برتر بدانند، البته‌‌ این نیز باید در رفراندومی که‌ مردم کرد در آن شرکت خواهند کرد به‌ رای گذاشته‌ شود . اما به‌ عقیده‌ اینجانب این تنها راه حفظ تمامیت ارضی ایران است. ارض و خاکی که‌ مال همه‌ ملتهای ساکن محدوده‌ جغرافیایی ایران بوده‌ و هست. به‌ همین دلیل این کردها نیستند که‌ مسئول حفظ تمامیت ارضی ایران را دارند، بلکه‌ شما و دیگر روشنفکران فارس و مرکزیت گرا هستید که‌ با به‌ روز کردن افکار و اندیشه‌های کهنه‌ خود میتوانید آنرا حفظ کنید. سخن آخر اینکه‌ در تمام دنیا رسم چنین بوده‌ است که‌ هر خلق و ملتی خود در مورد سرنوشت خویش تصمیم گیری خواهد کردو به‌ هیچ عنوان کسان دیگری از ملیتهای متفاوت حق دخالت در نوع تصمیم گیری آنها را ندارند.

www.akhbar-rooz.com
   تاکید متن از مدیریت وبلاگ است


Tuesday, September 11, 2012

حقوق ملیت های ایران ممنوع ، ماندگاری جمهوری اسلامی آری

 
یکشنبه, سپتامبر 9, 2012 - 21:04

رحمت عزیزی

 
 
اعتراضاتی که در دنیای مجازی از سخنان فروزنده شده همه از سوی افرادی از ملییتهای تحت ستم ایران بوده است. چرا که همفکران و همزبانان فروزنده هیچ اعتقادی به حق تعیین سرنوشت و ازادی انسانها در رقم زدن سرنوشت خود ندارند و تمامییت خواهی و حس برتری طلبی در یکایک آنان وجود دارد ن ابتدا به ساکن موضوع دفاع از تمامییت ارضی کشور از سوی هر شخص و سازمانی بدون هیچ دلیل و برهانی معنا و مفهومی غیر از دفاع از دیکتاتوری جمهوری اسلامی ایران نداشته و نخواهد داشت.
بر کسی پوشیده نیست که یکی از دلایل اصلی و بی شک علت و العلل عدم اتحاد عمل و ایجاد ائتلاف نیروهای سیاسی ایران همانا ترس از مطرح شدن خواسته های ملی دمکراتیک ملییت های ایران است. با وجود آنکه بیش از نیمی از جمعیت ایران را ملییت های غیر فارس تشکیل می دهند ولی با اینحال نیروهای سراسری هیچگاه در ائتلافها و اتحادهایی که در آن بر حق و حقوق ملییت های دیگرایران تاکید شود شرکت نمی کنند. و هرگونه همراهی با ملییت های ایران را در راه رسیدن آنان به مطالبات سیاسی و انسانی خود خطری برای تجزیه ایران قلمداد می کنند. این موضوع همانگونه که ذکر شد دلیل اصلی عدم توافق نیروهای سیاسی عرصه مبارزه علیه جمهوری اسلامی ایران است.

ملییت های ایران دستیابی به حق و حقوق سیاسی و انسانی خود را در این برهه از تاریخ ایران مهمترین هدف و آرمان خود قرار داده اند و برای رسیدن به این حقوق از هیچ کوششی فروگذار نخواهند کرد و تا رسیدن به رهایی و برطرف کردن ستم ملی از پای نمی نشینند. این موضوع امری است که به مذاق نیروهای سراسری تمامیت خواه و برتری طلب ملی خوش نمی آید و آنرا با منافع ملی و سازمانی خود در تضاد می بینند. بر همین اساس هر گونه ائتلاف عملی را با نیروهای ملییتهای ایران نمی پذیرند سهل است که برای جلوگیری از دستیابی ملییت های ایران به حق و حقوق خود با جنایتکاران حاکم در تهران نیز هم پیمان و همراه شوند.

از دیدگاه این برتری طلبان ادامه حکومت قرون وسطایی جمهوری اسلامی در ایران برای حفاظت منافع کلان ملت فارس در یک دایره بزرگتر به صرفه تر از پیش آمدن فضایی است که ملییت های ایران بتوانند در آن به حق و حقوق اساسی خود دست یابند. چرا که به باورنادرست این برتری طلبان قومی تقسیم عادلانه ثروت و قدرت بین همه ملییت های ایران باعث می شود که ملت فارس سهم بسیار کمتری نسبت به وضعیت کنونی و حاکمیت جمهوری اسلامی داشته باشند.

این روزها ویدیویی ازفرامرز فروزنده مدیر یکی از تلویزیون های ماهواره یی در فیسبوک به صورت گسترده منتشر شده است که در آن نامبرده توافقنامه حزب دمکرات کردستان ایران و کومله کردستان را سرآغاز حرکت به سوی تجزیه ایران خوانده و با مبنا قرار دادن این پیش فرض انتزاعی و ذهنی خود نتیجه می گیرد که برای جلوگیری ازاحتمال تجزیه ایران باید به پابوس خامنه ای "ولی امر مسلمین جهان" رفت.

"از دست بوس میل به پا بوس کرده ای

خاکت به سر ترقی معکوس کرده ای."

اینکه فروزنده دفاع از جنایتکاران حاکم در تهران را بر ایده خیالی تجزیه ایران ترجیح داده است و مقدم میداند حرف و حدیث تازه ای نیست. تمامی نیروها و شخصیت های سیاسی سراسری ایران نیز دفاع از تمامییت ارضی کشور را مقدم بر همه مطالبات، اهداف و خواسته های سیاسی خود می دانند و مدام در نوشته ها و سخنرانی های خود بی دلیل و بی مقدمه بر این اصل من درآوردی و ساختگی (دفاع تمامییت ارضی کشور)تاکید کرده اند و می کنند. تنها تفاوتی که میان فروزنده و سایرین هست شجاعت این "ایراندوست اصیل!" است که وی را از دیگران ممتاز می کند.

دیگر نیروها و شخصیت های ایرانی نیز با مطرح کردن مداوم و پی در پی موضوع دفاع از تمامییت ارضی کشور و مبنا قرار دادن این اصل به عنوان مهمترین و اولین گام هر حرکت و ائتلافی در مبارزه علیه جمهوری اسلامی عملا همان ایده فروزنده را مطرح کرده اند و می کنند. چرا که عدم تلاش نیروهای سیاسی ملییت های ایران برای تجزیه ایران و تاکید مداوم آنان چه در برنامه های سازمانی و چه در نوشته ها و سخنرانی هایشان بر تلاش برای ایجاد ایرانی یکپارچه و آزاد نشانگر بی پایه و اساس بودن این فرضیه نادرست است. با وجود این مطرح کردن ابتدا به ساکن موضوع دفاع از تمامییت ارضی کشور از سوی هر شخص و سازمانی بدون هیچ دلیل و برهانی معنا و مفهومی غیر از دفاع از دیکتاتوری جمهوری اسلامی ایران نداشته و نخواهد داشت.

عدم اعتراض و رخنه از ایده شونیستی فروزنده از سوی همزبانان وی نیز خود گواه دیگری است که نشانگر مهر تایید گذاشتن بر این ایده ضد انسانی است. اعتراضاتی که در دنیای مجازی از سخنان فروزنده شده همه از سوی افرادی از ملییتهای تحت ستم ایران بوده است. چرا که همفکران و همزبانان فروزنده هیچ اعتقادی به حق تعیین سرنوشت و ازادی انسانها در رقم زدن سرنوشت خود ندارند و تمامییت خواهی و حس برتری طلبی در یکایک آنان وجود دارد و هیچگاه نمی توانند بپذیرند که ملییت های مختلف ایران نیز همچون دیگر ملتها و مردمان جهان از حق وحقوقی انسانی خود برخوردا باشند.
تاکید متن از مدیریت وبلاگ است

عکس العملهای به توافقنامه دو حزب کردی !


 

     ندا شهبازی 
يکشنبه ۱۹ شهريور ۱٣۹۱ - ۹ سپتامبر ۲۰۱۲
توضیح: در این نوشته احتمالا مجبور خواهم شد بعضی جملات را که در نوشتههای قبلی به آنها اشاره کرده بودم عینا تکرار کنم. ظاهرا گاهی تکرار مکررات لازم است.

انتشار توافقنامه مشترک حزب دمکرات کردستان ایران و حزب کومله کردستان ایران، همانطور که انتظار می رفت به عکس العملهای انتقادی مثبت و منفی و گاها مخرب از سوی افراد و سازمانهای گوناگون انجامید. عکس العملهایی که ضمن در نظر گرفتن نقاط قوت و ضعف این توافقنامه، نشان از اهمیت آن در میان اپوزیسیون کرد و ایرانی دارد.
اما آنچه به صورت تکراری در میان اپوزیسیون ایرانی شاهد آن بودیم، وحشت از واژههای "
ملت کرد"، "جنبش رهایی بخش ملت کرد در ایران"، "حق تعیین سرنوشت"، "فدرالیسم" و امثالهم است. وحشتی که گاه آنچنان بالا میگیرد که صاحب فلان تلوزیون حاضر به بوسیدن عرق جبین بسیجیها میشود و مجری بهمان تلوزیون در ظاهر راضی به امضای توبهنامه و طلب عفو از رهبری میشود! و ایرانی باغیرت را به کمک می طلبد. فقط ماندهام این غیرت ایرانی چیست که یا در لباس زیر زنان جستجو میشود و یا در مرزهای فرضی ایران. در عجبم چرا با کشتار کولبران نوجوان کردستان، قتل جوانان هویت طلب آذربایجان و بلوچستان و خوزستان و یا به حجله فرستادن دختربچهها در نقاط محروم کشور، غیرت ایرانی به جنب و جوش نمی افتد.
پیشتر گفتهام و باز هم میگویم که ملت به گروهی بزرگ از مردم اتلاق می شود که دارای زبان، فرهنگ، تاریخ و میراث، بعضا نژاد و سرنوشت مشترک هستند که در یک قلمرو جغرافیایی و نه لزوما یک کشور زندگی میکنند. مردم یک ملت، دارای روحیات و علایق مشترکند و دوست دارند و میخواهند که در کنار هم یک ملت را تشکیل دهند. ملت ممکن است به عنوان یک جماعت فرهنگی و دارای بافت خاص، اما بدون خودمختاری سیاسی یا داشتن دولت وجود داشته باشد. با این اوصاف، ایران تنها یک کشور است. یک واحد جغرافیاییست که در طول تاریخ بارها و بارها دستخوش تحول شده و به کرات، مرزهای آن جابجا شدهاند. چیزی به نام زبان ایرانی وجود ندارد و آنچه به نام فرهنگ و تمدن ایرانی می شناسیم، متعلق به گروههای اتنیکی مختلف ساکن در این سرزمین است. حال اگر به هر دلیل مایلید که این مرزهای صدها بار جابجا شده ثابت بماند، راه آن زورگویی، نگاه از بالا و تحقیر و کوچک شمردن مردم ایران با استفاده از
واژههای "قوم" و"اقلیت" و انکار هویت ملیشان نیست.
در دنیای مدرن امروزی که هر کودک شش، هفت سالهای میداند، اگر بخواهد دوستی را برای خود نگاه دارد، باید به حقوق حقهاش احترام بگذارد و دوستش را آنطور که او می خواهد صدا کند، نه با اسامی و کلماتی که خودش می خواهد. بعید است از انسانهای تحصیل کردهای با پیشوند دکتر و مهندس و سرهنگ که سالهاست در دنیای مدرن زندگی می کنند، اما هر کجا به مشکل برمیخورند، در ذهن خود، به دیکتاتوری رضاخانی رجوع می کنند.
هر چند تجزیهطلبی و حق تعیین سرنوشت جرم نیست و حق است. اما آنطور که از سیاست و اساسنامه اکثر احزاب کرد ایران بر می آید، اصراری بر تجزیه ندارند. من ماندهام اپوزیسیون ایرانی چه اصراری دارد که با تلاش بر انکار هویت ملی کردها، آنها را وادار به استفاده از این حق کند.
در پی انتشار این توافقنامه، چند انتقاد اساسی در بین کردها و خطاب به رهبریت این دو حزب مطرح شد. اما به لطف موضعگیریهای تند و بعضا توهین آمیز اپوزیسیون ایرانی، بار دیگر نشانههایی واضح از اتحاد ملی در بین کردهای ایران، فارغ از هر اعتقادی دیده میشود.
چند کلام خطاب به رهبریت این دو حزب، آقایان ‌هجری و مهتدی:
مسلما هر فرد، حزب یا ائتلافی از احزاب حق دارند که پیش نویس یک توافقنامه با محور منافع ملی را تهیه کنند. اما با توجه به اصول شور و دموکراسی، زیباتر آن بود که پیش نویس این توافقنامه به سایر احزاب و روشنفکران کرد، ارائه میشد. به احتمال قریب به یقین و با نگاهی به مفاد این توافقنامه، بیشتر احزاب کرد در ایران به شما می پیوستند. با احترام به زحمات چندین سالهتان، آنچه ضامن بقای هر حزب یا دولتیست، صرفآ قدمت و ریشهداربودنش نیست، بلکه توجه روزبهروز به خواستههای مردمش است. امری که بی شک در شما دیده میشود. موفق باشید.
ندا شهبازی


  تاکید متن ازمدیر وبلاگ است      

Thursday, September 6, 2012

روایت اردوغان از تیرباران ۱۴۶ روشنفکر آذربایجانی در سال ۱۹۴۵

رجب طیب اردوغان در جلسه حزب عدالت و توسعه، در جواب کسانی که از سیاست های وی در قبال پناهجویان سوریه انتقاد کرده بودند، سخنرانی کرد. حزب مخالف جمهوریت خلق(CHP) از سیاست های اردوغان در پناه دادن به بیش از ۱۰۰ هزار نفر آواره سوری انتقاد کرده بود.

به گزارش اویرنجی سسی و به نقل از کانال خبرتورک، وی با گفتن اینکه ملت ترکیه همیشه درهای خود را به سوی برادران خود باز نگه داشته است و همواره به مهمان خود احترام میگذارد، به روایت جریانی پرداخت که در سال ۱۹۴۵ و در دوره حاکمیت حزب جمهوریت خلق(CHP) اتفاق افتاده است.

وی گفت: ” در سال ۱۹۴۵ تعداد ۱۴۶ نفر از روشنفکران آذربایجانی برای فرار از ظلم استالین و زندگی بهتر از طریق رود ارس به ترکیه پناه آوردند. آنها میخواستند در ترکیه و در میان برادران ترکشان پناه بیابند. آنها تصور نمیکردند که مورد خیانت دولت ترکیه واقع شوند.

استالین از دولت وقت ترکیه خواست تا آن ۱۴۶ نفر را به شوروی تحویل دهند. دولت وقت ترکیه هم با این درخواست استالین موافقت میکند و خبر از تحویل دادن آن ۱۴۶ روشنفکر به شوروی میدهند. روشنفکران آذربایجانی با التماس از دولت ترکیه میخواهند تا آنها را تحویل شوروی ندهند. ولی متاسفانه دولت وقت ترکیه درخواست آنها را قبول نمیکنند. روشنفکران آذربایجانی حتی از سربازان ارتش ترکیه میخواهند تا آنها را در خاک ترکیه به قتل برسانند تا زیر پرچم ترک کشته شوند و در سرزمین ترک به خاک سپرده شوند. اما دولت وقت در مقابل استالین نمیتواند مقاومت کند و آنها را تحویل میدهد. برادران آذربایجانیمان با دست های بسته به شوروی میروند و پس از چند روز تیرباران میشوند.

حال اگر حزب جمهوریت خلق بر سر کار بود پناهجویان سوری را با همان شرایط به دولت بعث سوریه تحویل میداد. ولی ما همواره در کنار کسانی هستیم که به کمک نیاز دارند.”


Thursday, August 30, 2012

تاکید به حق تعیین سرنوشت افراط گرایی است یا تاکید به حفظ تمامیت ارضی؟

تاکید به حق تعیین سرنوشت افراط گرایی است یا تاکید به حفظ تمامیت ارضی؟
به بهانهء گفتگوی رادیو زمانه با دکتر مهرداد درویش پور
رادیو زمانه در گفتگو با دکتر مهرداد درویش پور به حواشی زلزله در آذربایجان پرداخته است. اما بخش پایانی این گفتگو مسیر سخن از کمکهای انساندوستانه به زلزله زدگان خارج شده و به اشلهای های سیاسی مسئله کشیده شده است. آقای درویش پور ضمن تمرکز به همیاری و همبستگی انسانی در شرایط وقوع حوادث طبیعی مثل زلزله در این گفتگو، نقش تبعیض اتنیکی در عرصه توسعه اقتصادی را نیز که منجر به ویرانیهای بیشتر در این زلزله شده است، به درستی بیان کرده است. اما در بخش پایانی آقای درویش پور از شیوهء به انزوا راندن افراط گرایان قومی (آنهایی که تنیش قومی را افزایش میدهند و یا جدایی طلب هستند) سخن به میان آورده است.
افراط گرایی قومی مد نظر دکتر درویش پور داشتن اندیشهء "جدایی طلبی" است. اندیشه ایی که به زعم آقای درویش پور به "تنش های قومی" دامن میزند.
پرسش اینجاست که آیا واقعا "جدایی طلبی" نشانهء افراط گرایی است؟ آیا دارندگان فکر "جدایی طلبی" به زعم آقای درویش پور و "استقلال طلبی" به زعم باورمندان به شعار استقلال سیاسی در میان فعالین آذربایجانی، افراط گرایی تلقی میشود؟ آیا استقلال طلبی یک "نگرش سیاسی" نیست و در چارچوب آزادی اندیشه و بیان منشور جهانی حقوق بشر نمی گنجد؟ آیا در دنیای مدرن سیاسی طرح شعار "استقلال سیاسی" برای یک ملت افراط گرایی تلقی میشود؟
"استقلال خواهی" در غرب یک نگرش سیاسی تلقی میشود و حتی مطالبه اش نیز مطالبه ایی حقوقی بحساب میآید. آنچنانکه در کانادا همین نگرش منطقه کبک را به پای یک رفراندم سیاسی برای استقلال برد. همین دیدگاه به کوزوو و بعد از آن به سودان جنوبی استقلال عطا کرد. تمامی این پروسه ها بر اساس برآورد دادگاه بین المللی لاهه در چارچوب حقوق بین المللی انجام گرفته است.
در عین حال و برای همگان روشن است که اندیشه سیاسی استقلال طلبی در بطن خود تحقیر، اهانت و یا تبعیض علیه کس و یا کسانی (ملتی) را مد نظر ندارد، بلکه بخشی از پیشروان یک ملت یا ملیت برای رهایی از اسارت دولت استعمار (چه خارجی و چه داخلی) استراتژی استقلال سیاسی را برای سعادت ملت خویش برمیگزینند.
اندیشهء استقلال طلبی تجربه بسیار گرانی را در دهه های اخیر از سر گذرانده است، استقلال ملتهایی که در اسارت استعماری اتحاد شوروی سابق بودند، استقلال ملتها در یوگسلاوی سابق که در اسارت ملت حاکم صرب بودند، همگی حاکی از آنست که ملتها (گروهای انسانی که دارای زبان، سرزمین، تاریخ، فرهنگ، گاه دین و فرهنگ و در نهایت شعور ملی مشترک هستند ملت تلقی میشوند) بر اساس قوانین بین المللی و حق تعیین سرنوشت و حق اداره خود، حق دارند و میتوانند بر سرنوشت سیاسی خود تصمیم بگیرند.
ترکها، کردها، بلوچها و عربها و ترکمن ها و... را نمیتوان صرفا به خاطر حفظ تمامیت ارضی ایران که امروز با یک دولتمداری تک اتنیکی (فارس) و در عین حال استبداد (دینی) اداره میشود، راضی ساخت. بایستی به تکرار و تکرار این واقعیت تلخ را مطرح کنیم که "حفظ تمامیت ارضی" شعار جامعه سیاسی فارس و یا نمایندگان سیاسی ملیت فارس در ایران است. این شعار از آن جهت برای این گروه اهمیت دارد که "دولتمداری فارسی" موجود در کشور را همچنان حفظ کند. این شعار برای ملیتهای غیرفارس هیچ جذبیتی ندارد، چون منافع آنان را تامین نمیکند. هر گروه و یا انسان غیرفارسی که به شعار "حفظ تمامیت ارضی" با دولتمداری (اتنیکی) فارسی مهر تایید بزند، یا نادان و فریب خورده است و یا منافعی دارد. وگرنه یک انسان سیاسی متعلق به ملیتهای غیرفارس باید مغزش معیوب باشد که سیطره دولتمداری اتنیکی غیر (فارسی) را که همانا پذیرفتن اسارت سیاسی خلق خویش است، بپذیرد.
آنچه که از نظر حقوقی برای جنبش های سیاسی متعلق به ملیتهای غیرفارس اهمیت دارد و جنبش ملی دمکراتیک خلق ترک ساکن در ایران نیز بر آن تاکید دارد، "حق تعیین سرنوشت" و حداقل "حق اداره منطقه خویش" است. هر نیروی سیاسی متعلق به خلقهای غیرفارس که از این اصل عدول کنند، در واقع یوغ اسارت استعماری دولت (اتنیک) غیر را بر گرده خلق خویش آویخته اند.
امروز، از آنجا که تیپولوژی اتنیکی دولتمداری در ایران بر پاشنه اتنیسیتیت (قومیت) فارسی میچرخد و شوربختانه تمامی نیروهای سیاسی متعلق به خلق فارس (تمامی احزاب و سازمانها و شخصتهایی سیاسی که خود را سراسری میخوانند) نیز هدفشان جز استمرار دولتمداری فارسی در ایران نیست، تاکید به شعار "حفظ تمامیت ارضی" در ایران، معنی دیگری جز حفظ و ا ستمرار "دولتمداری فارسی" بعد از جمهوری اسلامی را ندارد. این شعار مطلقا منافع خلقهای غیرفارس را که هشتاد سال است خود را در اسارت دولتمداری فارسی می بییند، تامین نمیکند. این شعار تنها گرایش افراطی (از جنبه نژادپرستانه و استعماری) جامعه سیاسی فارسی را تامین میکند. اما به دلیل جاافتادن برتری سیاسی و تفوّق دولتمداری فارسی بر دیگر ملیتهای ساکن ایران، احزاب و شخصیتهای سیاسی جامعه فارس در ایران، فرصت عادلانه اندیشیدن و واقعگرا بودن را از کف داده اند. و به احتمال زیاد، اگر گردش سیاست بر این پاشنه بچرخد، این گرایش سیاسی در ایران همان نقشی را ایفا کند که ناسیونالیسم شونیسم صرب در یوگسلاوی سابق بازی کرد. به عبارت دیگر اگر تغییری در دیدگاه جنبش سیاسی خلق فارس در ایران صورت نگیرد و از آنجا که اهرم قدرت دولتی نیز امروز در دست این نیروی سیاسی است، واقعا ممکن است فاجعه یوگسلاوی در ایران تکرار گردد.
متاسفانه و باز هم متاسفانه تا به امروز جنبش سیاسی در جامعه فارس نخواسته است که به آلترناتیوهای دیگری چون برپایی یک "دولت چند ملیتی" در ایران بیاندیشد و اندیشه غیر دمکراتیک برپایی "دولت تک ملیتی" (فارسی) را به "دولت چند ملیتی" از نوع سوئیس و یا هندوستان تغییر دهد. آرزوی من اینست که غلبه واقعگرایی (پذیرفتن ایران چند ملیتی و به رسمیت شناختن آن) حداقل در بخشی از جنبش سیاسی جامعه فارس (در مرکز) بتواند راه پرهزینه یوگسلاوی را بر مردم ایران تحمیل نکند. برای نمونه خلق و یا ملیت ترک در ایران، تاریخ دولتمداری هزار ساله را قبل از کوتادی رضا شاه بر گرده تاریخ خود دارد. این خلق حتی از نظر کثرت جمعیتی نیز اگر از جمعیت فارس زبان در ایران بیشتر نباشد کمتر نیست. این کدامین منطق و یا کدامین عقلانیت است که انتظار دارد رهبران فکری و سیاسی جامعه ترک در ایران بپذیرند که در اسارت یک دولتمداری غیرخودی (فارسی) بمانند و بویژه حقارتها و تبعیض های همین دولتمداری فارسی را در هشتاد و اندی سال گذشته به چشم دیده و با گوش و پوست خود آن را لمس کرده باشند. این در شرایطی است که رهبران سیاسی جامعه فارس (اگر فکر حفظ جغرافیای سیاسی ایران را دارند) نمیخواهند دولتمداری حاکم بر ایران را با تیپولوژی اتنیکی ایران (چند اتنیکی) سازگار کنند و پلاتفرمی را در جهت برپایی یک دولت چند ملیتی در فردای جمهوری اسلامی بپذیرند.
استراتژی برپایی یک دولت چند ملیتی در بعد از جمهوری اسلامی میتواند تمامی نیروهای سیاسی متعلق به بلوک های سیاسی موجود (بلوک سیاسی فارس و بلوک سیاسی ملیتهای غیرفارس) را زیر یک چتر جمع آورد و انگیزه و انرژی وسیعی برای تمرکز نیروی سیاسی و یورش برای فتح سنگرهای ارتجاع و استبداد حاکم را فراهم آورد. جمع شدن زیر یک چتر ابدا به معنی فراموشی آرمان سیاسی و استقلال جنبش های واقعا موجود نیست، بلکه این برنامه مشترک و هدف مشترک (یعنی برپایی یک دولت چند ملیتی) است که میتواند نیروی سیاسی وسیعی را به میدان رزم سیاسی بکشاند. کسانیکه با این استدلال من تضاد دارند، یا نادان و فریب خوده اند و یا منافعی دارند. منافعی که در هر صورت در تطابق با منافع خلق ترک و دیگر خلقهای غیرفارس در ایران نیست.
در اینجا میخواهم صمیمانه بگویم؛ کسانی با این استدلال سیاسی به میدان می آیند که "دولت ایران یک دولت اتنیکی نیست"! باید برای این دسته بگویم که، این نظریه، این تئوری، این تبلیغات و این فریب دیگر برای رهبران فکری و سیاسی خلقهای غیرفارس در ایران برملا شده است. اگر میخواهید خلقها را فریب دهید، چارهء دیگری برای آن بیابید.
یونس شاملی
20120820
گفتگویی دکتر مهرداد درویش پور با رادیو زمانه




 

 


Wednesday, August 22, 2012

سخنی در باب گوگوش و امثال گوگوش – دکتر سیمین صبری

سخنی در باب گوگوش و امثال گوگوش – دکتر سیمین صبری
 

سخنی در باب گوگوش و امثال گوگوش،انسانهایی که از هوبت و فرهنگ خود فاصله گرفته اند و در هویت و فرهنگ دیگری حل شده اند انسانهایی از خود بیگانه هستند. اینجا دو مسئله مطرح هست یکی استحاله شدن و دیگر الینه شدن. استحاله شدن به مفهوم حل شدن در فرهنگ دیگری است و الینه شدن در واقع یکی از نتایج استحاله است یعنی از خود بیگانگی. کسی که از خود بیگانه است تلاش دارد تا خود را از فرهنگ خود و هویت خود جدا بداند چرا که در منظر او هویت و فرهنگش تحقیر آمیز و کم ارزش است ، این مسئله از آنجا نتیجه میشود که چنین شخصی در محل زندگی ، در مملکتش و در محل کارش و… تحقیر شده و سرکوب شده و چون تاب مقاومت نداشته و مطالعه ای در هویت و فرهنگ خود نداشته در نتیجه ساده ترین راه را تسلیم در برابر هجمه های فرهنگی دیده .

گوگوش یکی از نمونه های بارز و زنده ی استحاله و الینه هست ، فردی که برای خوشمزگی و خود شیرینی هم که شده  سعی خود راجدای از فرهنگ و هویت اصیلش نشان دهد و به همین مناسبت آسانترین راه را تحقیر خویش میداند و البته تحقیر ملت خویش. صد در صد گوگوش در بچه گی شاهد تحقیر و توهین به پدرش بوده که اصالت تورک داشت . او در کودکی شاهد تحقیر و توهین به خودش هم بوده و این بیماری او ریشه در کودکی و از خود باختگی او دارد. امروز در تهران تعدادی از تورک های آسیمیله شده هم به این مرض مبتلا هستند . آنها برای اینکه خود را جزیی از ملت فارس نشان دهند و فاصله ی خود را با ملت تورک بیشتر و بیشتر کنند، می کوشند که بیشتر و پیش تر از برخی فارسهای خود برتر بین به تحقیر تورک ها و خویش بپردازند. من گوگوشرا میفهمم که به تورک ها جوک بگوید چرا که این کار جزیی از زندگی و فرهنگ او شده است ، چرا که او این مرض را از سالهای پیش با خود داشته و دارد ، در واقع او بیماری است که نمیداند بیمار است… آن روز که گوگوش در تهران شاهد جوک گفتن و تحقیر و توهین به پدرش از جانب دیگران بود ، آن روز بیماری او شروع شد و متاسفانه نخواست و نتوانست که به درمان بیماری خود بپردازد.اما مسئله دیگر نگاه سیاه و سفید وار به مسایل است ، برخی چنین می پندارند که افرادی چون گوگوش که صدای خوبی دارند و هنرمند خوبی هستند میتوانند در هر زمینه الگو و راهنما باشند ، این مسئله یکی از اشتباههای مسلم ماست که از کودکی عادت کرده ایم همه چیز را سیاه و سفید ببینیم یا خوب یا بد. حال آنکه هر کسی نقاط قوت و ضعف دارد . گوگوش هنرمند خوبی برای فارسها و فارس زبانان است اما زندگی شخصی پر تلاطم و سینوس وار داشته است. این یک حقیقت است که او صدای خوبی دارد اما نمیتواند الگوی اخلاقی و کرداری ما نسل جوان باشد. او نمیتواند مؤدب باشد و به همه ی انسانها و حقوق آنها احترام بگذارد اما خوب میتواند موقع ترانه خواندن شکلک در بیاورد و تماشاچی ها را مسرور سازد . به هر حال در بعضی زمینه ها سر است و در بعضی دیگر ته سر!!!
از سایت : http://www.yurd.net

 

 



Tuesday, August 21, 2012

تبدیل گون آز تی وی به پر ببیننده ترین تلویزیون در بین ملتهای ساکن ایران

                                                   تبدیل گون آز تی وی به پر ببیننده ترین تلویزیون در بین  ملتهای ساکن ایران   
تبدیل گون آز تی وی به پر ببیننده ترین تلویزیون در بین ملتهای ساکن ایران
تبدیل گون آز تی وی به پر ببیننده ترین تلویزیون در بین ملتهای ساکن ایران
اؤیرنجی سسی : بنا به گزارشات ارسالی خبرنگاران اؤیرنجی سسی از شهرهای ایران کانال تلویزیونی گونازتی وی در روزهای اخیر و پس از وقوع زلزله ی قره داغ به پربیننده ترین کانال تلویزیونی ماهواره ای در میان اقشار مختلف ملتهای ساکن ایران تبدیل شده است.
بنا به آنچه از مشاهدات عینی برمی آید پس از بایکوت خبری از سوی تلویزیون ایران، گوناذتی وی با پوشش مناسب اخبار و رویدادهای روی داده در مناطق زلزله زده به خوبی توانست بایکوت خبری حاکمیت را شکسته و بعنوان مرجع خبری و تصیم گیری ملت آزربایجان جنوبی تبدیل گردد.
گزارشها حاکی است هر چند این تلویزیون به زبان ترکی آزربایجانی پخش می گردد با این حال به پرببینندترین تلویزیون مناطق کردستان و فارس نشین گرده است .
گزارش دانشجویان آزربایجانی نزدیک به اؤیرنجی سسی از کردستان حاکی است در تمام بین اکراد صحبت از تصاویر پخش در ارتباط زلزله قارداغ دارد.
نفوذ این تلویزیون در بین ملتهای ساکن ایران مخصوص آزربایجانیان به حدی است که حسین باستانی از سردبیران تلویزیون فارسی بی بی سی به این امر اعتراف نموده و در مصاحبه خبری با این تلویزیون گفته : یک تلویزیون وابسته به نیروهای گریز از مرکز ابتکار عمل کمک به زلزله زدگان را در دست گرفته است .
سایت اؤیرنجی سسی تشکرات و قدردانی خویش را از مسئولین گوناذتی وی ابراز می دارد
   مدیریت سایت آرتاساوالان  تشکرات و قدردانی خویش را از تمام مسئولین گوناز تی وی ابراز می دارد


Monday, August 20, 2012

جوابیه تسلیت شجریان !

جوابیه تسلیت شجریان! ــ کامران
آقای شجریان یا بهتره بگم استاد
سال 85 با حرف هاتون دل 35 میلیون تورک آزربایجان رو شکستین
تورک هایی که همه آوازهاتون رو با جون دل گوش میکردن
اما شما در مقابل اعتراض اونها به توهین روزنامه ایران خودتان بهتر میدانید چه گفتید
همان روزها بود که مردم کاستهای شما را شکستند یا در یک کارتن جمع کردند گذاشتند دم در ها
همان روزها بود که شما راه ارتباطی خود با این ملت را بریدید
استاد این مردم همان مردم سال 85 هستند که گفتید در ایران جای این گونه اعتراض ها نیست هر کس ناراحت است برود .....
نمیدانم کجا را گفتید که بروند
از خاک مادرزادی
امروز چه شده که تسلیت می گویید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
سال 85 یادمان نمی رود
که ما هم می خواستیم که برای جوانانمان می خواندید که تفنگت را زمین بگذار
آن روز ملت تورک آزربایجان با مظلومیت تمام کشته دادند
اما دل شما از جنس چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
مطمئن هستم که سنگ نیست چرا که برای جوانان تهران نمی خواندید
نمی خواهم زیاد طولش بدهم
شاید از لهجه تورکی من متنفر باشید
اما خواستم بگویم
بگویم که ممنون از تسلیتتان
نمی خواهم جواب بدی شما را با بدی بدهم
اما این را بدانید که امروز محبوبیت محسن چاوشی خیلی خیلی خیلی بیشتر از مثل شماست( از نظر نویسنده )
حداقل با آن صدای خش دارش برای آزربایجان خواند
اما شما چه کردید در قبال این مردم
خداحافظ صدای نازنین مردم فارس
خداحافظ یادگار گذشته نحس


Wednesday, August 15, 2012

کودکی در جستجوی مادرش و ملتی به تماشای "خنده بازار"

كودكى در جستجوى مادرش و ملتى به تماشاى خنده بازار..
سه شنبه, اوت 14, 2012 - 23:48
از: دکتر آراز سلیمانی
 كودكى در جستجوى مادرش و ملتى به تماشاى خنده بازار....! انسانهادر زیر آوارها زنده به گور شده اند, هنوز از زیر آوار ها صدای انسان‌ها شنیده میشود
کودکان در میان آوارها شیون میکنند , ملت آزربایجان در سوگ و ماتم است. صدا و سیما ,تلویزیون دولتی, برنامه خنده بازار پخش میکند, رهبر دینی شان( بی دینی شان) خامنه ای در تلویزیون ظاهر می‌شود و نیم ساعت از حزب الله لبنان و از تمام مسلمین جهان صحبت میکند ولی انگار از وقوع زلزله و مرگ و زخمی شدن هزاران انسان‌ها در کشوریکه اداره میکند , در آزربایجان نشنیده است. رئیس دولت , رئیس جمهور محمود احمدی نژاد هم انگار از وقوع چنین سانحه و تراژدی عظیم انسانی در مملتیکه اداره میکند بی‌خبر است. و با خفتی بی مانند یک روز هم زود تر از برنامه تعیین شده به عربستان سفر میکند. تلویزیونهای خارجی ساعتها قبل از تلویزیونهای ایرانی از وقوع زلزله و سانحه بزرگ انسانی در آزربایجان خبر میدهند. پیامهای تسلیت از خارج می‌رسد ولی نه از رهبر خبری است و نه از رئیس جمهورش. پیشنهاد کمک‌ها از خارج از طرف دولت رد میشود. کامیونهای کمک ا ز کشور های آزربایجان و ترکیه در مرزها متوقف میشود. همه خبرهائیکه از تلویزیونهای ایران پخش می‌شود و در مطبوعات نوشته می‌شود ضدو نقیض است غیر از یک مورد, آنهم بی اندازه کوچک و جزئی جلوه دادن خسارات زلزله در آزربایجان .به کمک رسانی های خود جوش آزربایجانیها هم مانع تراشی میکنند. پاسدارها و بسیجی ها جلو کمک رسان ها را در راه‌ها میگیرند. به خیلی از ده‌های دور افتاده که به کلی ویران شده اند, هنوز کمک نرسیده است. مسئولین بی مسئول در تلویزیون پایان عملیات نجات رسانی را اعلان میکنند ولی بنا به گفته شاهدان عینی که منطقی و باور‌کردنی هنم به نظر میرسد, هنوز از زیر آوار ها صدای ناله و زاری به گوش میرسد. این است نمونه ای ازوضعیت آزربایجانی ها در ایران.

 

 

Friday, May 4, 2012

شهریارین " دریا ائله دیم " شعری

  شهریارین " دریا ائله دیم " شعری
 تورکی بیر چشمه ایسه، من اوءنودریا ائله دیم.

بیر سوء یوق معرکه نی محشر- کبرا ائله دیم   

بیر ایشیلتی یدی ، سهااولدوزی تک گورسنمز،

گوزیاشیملا من اونو عقد – ثریا ائله دیم.

.....

باخ کی " حیدربابا" افسانه تک اولموش بیر قاف،

من کیچیک بیر داغی سر منزیل – عنقا ائله دیم

....

نه تک ایراندا منیم ولوله سالمیش قلمیم

باخ کی تورکیه ده ، قافقازدا نه غوغا ائله دیم.

باخ کی تهراندا دا فرزانه لر اولموش واله

باخ کی تبریزده نه شاعرلری شئیدا ائله دیم .

هم " سهندیه" سهندین داغین ائتدی باش اوجا

هم من اوز قارداشیمین حاقینی ایفا ائله دیم .

آجی دیللرده شیرین تورکی اولور دو حنظل،

من شیرین دیللره قاتدیم اونو، حلوا ائله دیم .

هرنه قالمیشدی کئچنلردن اونا بال پتکی

اریدیب موملوبالین شهد – مصفا ائله دیم .

تورکی ،واللاه آنالار اوخشایی لای-لای دیلی دیر

دردیمی من بو دوا ایله مداوا ائله دیم.

، سویوقدور بودییرمان هله ده ، شهریار، حئیف

دارتماغا یوخدودنی، من ده مدارا ائله دیم

.......................................