Sunday, August 17, 2014

در باره یک شخصیت تاریخ ساز - بیاد دکتر جواد هئیت (یادداشت یورد نت)

درگذشت دکتر جواد هئیت شخصیت برجسته علمی و ادبی ترک موجی از تاثر و اندوه در میان علاقمندان ایجاد نموده است. عليرغم پيگيريهاي خانواده و دوستان نزديک دکتر هئيت، مقامات ایران با دفن پيکر وي در تبريز موافقت نکرده و در نتيجه وي در آرامگاه فخري باکو، در جوار شخصيت هاي بزرگ آذربايجان از جمله سيد جعفر پيشه وري و ابولفضل ائلچي بي به خاک سپرده شد. هر چند سفير ايران در باکو پيام تسليتي فرستاده اما در ايران هيچگونه اطلاعيه رسمي انتشار نيافته و صرفا در چند سايت وابسته به وزارت اطلاعات خبري که در آن تنها به مدارج پزشکي دکتر هئيت اشاره شده و همراه  آن نیز، ايران دوستي وي ادعا گرديده انتشار يافته است. برخي از جريانات پان ايرانيست در اشاره ناگزير به دکتر هئيت، حتي مدارج علمي وي را نيز به هيچ گرفته و نفرت و کينه اشان از وفاداري وي به هويت ملي خود را پرده پوشي نکرده اند.
*
براي توصيف شخصيت دکتر جواد هئيت هر کسي از ظن خود، وجهی از زندگي و کارهاي وي را برجسته میکند و آنرا بمثابه جوهر عمر وي به حساب میآورد. اينکه وي درطبابت و جراحي چه مقاماتي داشت و اينکه وي اولين پيوند کننده قلب و کليه در ایران بوده ميتواند وجه برجسته علمي وي را نشان دهد اما در اصل، آنچه که دکتر جواد هئيت را در حد پدر معنوي ترکها و ترکمنها در ایران قرار داده است مستقیما به مدارج علمي طبي وي ارتباط پیدا نمیکند. برای ترکها نام دکتر هئیت  رنسانس ادبي و اجتماعي در آذربايجان جنوبي و ديگر نقآط در ايران را تداعی میکند.
در کنار نشر کتاب هاي متعدد وي در امر ادبيات، فولکلور و تاريخ ترکها، کار سترگ وي بنيانگذاري مکتبي در حول مجله وارليق است که بيش از سي سال در يک محيط بسته توتاليتر و در جو ضد ترک ايران سرپا و پر بار مانده است. اگر معجزه تبديل عصاي موسي به مار و يا زنده کردن مرده با دم مسيحائي، افسانه به حساب ميايد اما تربيت نسلي از جوانان در سرزمين آفت زده راسيستي ايران، و زمینه سازی برای سر بر آوردن متفکران و نویسندگان متعدد از ميان آتش و دود کتابهای ترکی سوزانده شده در جریانات پس از سقوط حکومت ملي و در دوره اي که هويت ملي ترک ها داشت به امری مربوط به گذشته تبديل میشد، کم از معجزه نيست. دم مسیحائی وي در واقعیت، نسلی را به هویت خود آگاه کرد و به حرکت در آورد که حماسه هاي قلعه بابک و قيام خرداد 85 را آفريدند.
دکتر جواد هئيت سياستمدار، به معني مصطلح آن -که بعضا با لفظ مبتذل سياست بازي نیز مترادف است- نبود. وي در ظاهر اصلا کار سياسي نميکرد و به هيچ تشکيلات سياسي دولتي و اپوزيسيون وابسته نبود. شعار سياسي نميداد و دنبال مرده باد و زنده نبود. يک شخصيتي علمي و در کنار آن يک اديب بود. این البته صورت ظاهر کار بود. اگر وجه مبتذل سياست را کنار بگذاريم، در واقع پس از سيد جعفر پيشه وري، دکتر جواد هئیت سياسي ترين شخصيت ترک میتواند بحساب آید. کما اينکه مجله وارليق نيز-هر چند که از سياست حرف نميزند- سياسي ترين نشريه ترک زبان دوره خود محسوب میشود. اينکه در آن جو اختناق در ایران، مجله اي در بياوري که در آن به ترکي مطلب بنويسي و بیش از سي سال آنرا بطور مداوم منتشر کني کار ادبي صرف نميتواند باشد.
کسی که جمعی از نويسندگان ترکي نويس را دور خود جمع میکند، بانی این میشود که جمع بزرگتری از جوانان به ترکی بنویسند، کسي که مکتبي را بنیان میگذارد که مشابه يک فرهنگستان زبان، بر حسب نياز زمان قواعدي براي اسلوب زبان ترکي تنظيم و ترویج میکند، با ترتیب الفباي متحد ترکي-عربي بي نظمي ناشي از وجود املاهاي مختلف قديمي را که پيشتر در دوره عثماني و حکومت ملي آذربايجان اعمال ميشد در مدل جديد وارليق پياده میکند، قواعد اصوات زبان ترکي را تنظيم و وترويج ميکند، آثار ارزشمند نسلي از صاحبان قلم را که در اختناق ضد ترک محيط ادبي و سياسي ايران فرصت بروز پيدا نميکردند انتشار ميدهد، اعتبار مجله خود را به آن درجه ميرساند که نويسندگان صاحب فکر را به امید نشر آثار خود در آن، برای خلق آثار جديد وسوسه میکند، و همه اینها را در حالی انجام میدهد که برای کار خود، زد و بند و يا تعريف و تمجيدی از صاحبان قدرت هم ندارد و به اين و يا آن شاخه سياسي يا مذهبي نیز وابسته نیست، بیشک انسان برجسته و تاريخ سازي است.
اگر قبول داریم که نام آذربايجان و بخصوص ترکيب آذربايجان جنوبي بار سياسي انقلابي در محيط ايران دارد تصور درجه بارسياسي بالاتر زبان ترکي دشوار نيست. در محيط آفت زده ادبي و سياسي ايران که در طول دهها سال بدنبال جا انداختن زبان آذري بوده است، اساسا زبان ترکي نه تنها يک مفهوم فرهنگي و ادبي صرف نيست بلکه اصلا بار ادبي و فرهنگي حمل نمیکند. در این محیط مسموم، زبان و نشريات ترکي و مجله مرجعي که نقش فرهنگستان زبان ترکي را ايفا مينمايد عميقا سياسي و آنهم از نوع انقلابي بر انداز به حساب ميايد و بر اين اساس است که کار دکتر جواد هئيت در برپائي و سرپا نگه داشتن مجله وارليق در کوران بيش از سي سال بالا و پائين سياست ايراني که نقطه اشتراکشان در کنار تعلقات مذهبي، وفاداري خدشه ناپذير به سيستم پان ايرانيستي ضد ترک است، يک کار استثنائي بوده است.
در کنار کار بزرگ دکتر جواد هئيت در داخل، نقش وي در رابطه با نمايش خارجي موجوديت سرزميني و هويتي آذربايجان جنوبي نیز اهميت کمی نداشته است. در سفرهاي متعدد وي به جمهوري آذربايجان و ترکيه و ملاقاتهائي که با مقامات بالاي اين دو کشور برادر و هم زبان از جمله با تورگوت اوزال، عبدلله گول، حيدر عليف و الهام عليف داشته است چنين مينمود که در اصل، وي در رديف نماينده عالي آذربايجان جنوبي از طرف آنان پذيرفته ميشود. اين رابطه نزديک، هر چند هم که غير دولتي و غير رسمي به حساب ميامد اما در بطن خود، تاکید اين دو کشور به وجود آذربايجان و جامعه بزرگ ترک در ايران را میرساند. اين مقامات، دکتر جواد هئيت را نه به عنوان يک شخصيت علمي ايراني و نه به عنوان يک شخصيت علمي صرفا ترک، بلکه به عنوان يک اديب و تورکولوگ از آذربايجان ایران ملاقات ميکردند. جدا از اينکه مقامات ايرانی به چه دلیل این ارتباطات را تحمل میکردند و در ازای آن چه امتیازی از اين دو کشور انتظار داشتند، در اینجا نفس به رسميت شناخته شدن ضمنی ترکها بصورتی متمايز از نمايندگان رسمي ايران نکته قابل توجهی است.
*
درگذشت دکتر جواد هئيت براي فاميل، دوستان و فعالان حقوق مدني در ايران واقعه اي جانگداز و غم انگيز است اما بدون شک براي خيل قدردانان خدمات بزرگي که وي در حق جامعه ترکها در ايران انجام داده، حس حضور وي قوی تر از واقعيت فقدان اش میباشد. در واقع براي همه علاقمندانی که خود توفيق کار مشترک و يا نعمت دوستي و علاقه فاميلي با دکتر هيئت رانداشته اند، در اصل چيز زیادی تغيير نميکند. آثار دکتر هئيت همچنان هست و خواهد بود و از این رو نيز حضور وي همراه با آنچه که خلق کرده است کماکان احساس خواهد شد. هر چند که پيکر دکتر جواد هيئت امکان نيافته که در شهر زادگاه خود قرار گيرد اما وي کماکان در اندیشه و عمل مردمي که به آنها عميقا عشق ميورزيد و براي آگاهي ملي و هويتي آنها کار سترگي در بستر سازي انجام داده بود حضور داشته و خواهد داشت.
 شانزده ماه اوت 2014
2014-08-16 09:31:07


Friday, August 15, 2014

حکومت ایران با دفن پیکر دکتر جواد هیئت در تبریز مخالفت کرد

بنا به اخبار رسيده،  تلاشهاي خانواده و دوستان دکتر جواد هيئت براي انتقال پيکر وی به تبريز با مخالفت مقامات حکومت ايران مواجه شده و در نتیجه وي در آرامگاه فخري باکو دفن خواهد شد. بنا به اطلاعيه مسئول کمیته پیگیری وضعیت پروفسور دکتر جواد هیئت، مراسم وداع و دفن روز 15 آگوست 2014 ساعت 13 در آکادمی علوم آذربایجان برگزار خواهد شد. همچنین روز 16 آگوست 2014 نیز مراسم ختم در باکوبرپا خواهد شد.
محمدرضا هیئت مسئول کمیته پیگیری وضعیت پروفسور دکتر جواد هیئت گفته است که علیرغم تمامی تلاشها، خاکسپاری مرحوم دکتر جواد هیئت در تبریز امکان پذیر نشده است.
بنا به اخبار رسيده شوراي تامين استان پس از کسب نظر مقامات مرکز بدليل نگراني از سرداده شدن شعارهای ملی در ازدحام جمعيت در مراسم تشيیع و دفن، و از آنجا که انتظار میرفت این مراسم توسط مدیای ترکیه و آذربایجان شمالی نیز پوشش داده شود اين تصميم را گرفته است.
2014-08-14 15:01:37
 

Thursday, August 14, 2014

پدر معنوی ترکان , شخصیت برجسته جهان ترک و متفکر بزرگ پرفسور جواد هیئت به ابدیت پیوست


 
 

دکتر جواد هیئت شخصيت برجسته علمي و ادبي روز سه شنبه دوازدهم ماه اوت در بيمارستان مرکزي باکو پايتخت جمهوري آذربايجان شمالي درگذشت.

دکتر جواد هیئت پس از سانحه‌ای که حدود یک ماه پیش در اثر افتادن در خیابانی در تهران روی داد با تصمیم پزشکان و نزدیکان، به باکو منتقل و  در بیمارستان “کلینیک مرکزی” بستري شد. بر اساس اظهارات دکتر محمدرضا هیئت، از بستگان نزدیک و پسر معنوی دکتر هیئت، نهاد ریاست جمهوری ترکیه نيز ميخواست  از طریق یک هواپیمای آمبولانس متعلق به ترکیه، ایشان را به یکی از بیمارستانهای مجهز آنکارا منتقل نمايد  که این انتقال در آخرین لحظه به دلیل روند رو به وخامت اوضاع جسمی پروفسور هیئت، از سوی پزشکان آذربایجانی صلاح دانسته نشد و از این رو قرار گردید تا گروهی از پزشکان ترکیه، برای همکاری با پزشکان آذربایجانی به باکو سفر نمايند.

کتر جواد هیئت سال ۱۳۰۴ در تبریز به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی و متوسطه و دوسال اول رشته پزشکی را در ایران گذرانده و به استانبول رفت و پس از اخذ دکترای پزشکی، دوره تخصصی جراحی را در استانبول و پاریس به پایان رساند و در سال ۱۳۳۱ به ایران بازگشت . در مدت ۴۸ سال طبابت و جراحی در تهران، به تدریس و تألیف کتاب ها و مقالات جراحی پرداخت و در فاصله سال های ۵۵ ـ ۱۳۴۳، مجله دانش پزشکی را منتشر نمود. در کنار جراحی عمومی، جراحی قلب را آغاز کرد و در سال ۱۳۴۱ برای اولین بار در ایران موفق به انجام جراحی قلب باز شد. در سال ۱۳۴۷ اولین عمل پیوند کلیه را در تهران و اولین پیوند قلب سگ ها را در ایران با موفقیت انجام داد. از سال ۱۳۴۲ به نمایندگی ایران در « انجمن بین المللی جراحی » و از سال ۱۳۶۲ به عضویت « آکادمی جراحی پاریس » انتخاب شد. تاکنون بیش از ۲۵ مقاله و سخنرانی از او در کنگره های بین المللی جراحی به زبان های فرانسه، انگلیسی در مجلات معتبر پزشکی خارجی چاپ شده است .

مهمترين ميراث دکتر جواد هئيت که وي را محبوب  ترکها در آذربايجان و ايران نموده است  تاليفات وي در زمينه تورکولوژي و انتشار مجله وارليق ميباشد. وي در زمینه تورکولوژی شخصأ بیش از صد مقاله در این مجله نوشته است.

دکتر جواد هیئت در سال 1358 به دنبال سقوط رژیم پهلوی در ایران و مشاهده فضای تنفس برای انتشار نشریات غیر فارسی، همراه با جمعی از همفکران خود اقدام به انتشار نشریه دو زبانه وارلیق نموده بود. نشریه وارلیق فصلنامه ادبی، هنری، فرهنگی و تاریخی به دو زبان ترکی و فارسی است. این نشریه در 15 اردیبهشت سال ۱۳٥۸ شمسی نخستین شماره خود را منتشر کرده و طی ۳۵ سال گذشته به صورت منظم چاپ شده‌است. صاحب امتیاز و مدیر مسئول این نشریه، دکتر جواد هیئت بود که این نشریه را در طول تاریخ انتشارش با همکاری جمعی از اساتید و پژوهشگران از آذربايجان  از جمله مرحوم دکتر حمید نطقی، مرحوم استاد تیمور پیر هاشمی، مرحوم استاد دکتر محمدعلی فرزانه، حسن مجیدزاده ساوالان، کریم مشروطه چی سؤنمز، مرحوم منظوری خامنه، مرحوم دکتر صمد سرداری‌نیا، مرحوم پروفسور غلامحسین بیگدلی، مرحوم علی کمالی، دکتر محمدرضا هیئت، مهندس علیرضا صرافی و مهندس ابراهیم رفرف منتشر کرده است. تمرکز اصلی این فصلنامه بر زبان‌ و لهجه‌های ترکی‌ در ایران است. به این ترتیب وارلیق علاوه بر ترکی آذربایجانی، ترکی خراسانی، ترکی قشقایی، ترکی ترکمنی، ترکی خلجی، ترکی سونقوری… را پوشش می‌دهد. این مجله، علاوه بر حوزه‌های تحقیقاتی در مورد ترک‌شناسی با تمرکز بر ادبیات ترکی در ایران چاپ و منتشر می‌شود. نشریه وارلیق موسس مکتبی است که با نام مکتب وارلیق شناخته می‌شود و هدف آن دفاع از فرهنگ و تمدن ترکان آذربایجان و ایران و تعظیم و معرفی آن به دیگر اقوام و ملل جهان می‌باشد. از تالیفات مشهور پروفسور دکتر جواد هیئت که در مراسم گرامیداشت وی از ایشان با القابی چون “دده قورقود زمان” و همچنین “پدر معنوی آذربایجانیهای جهان”، “پدر معنوی ترکهای ایران و آذربایجان” یاد می‌شود، می‌توان کتب زیر را بر شمرد:

- سیری در تاریخ زبان و لهجه‌های ترکی، چاپهای تهران، آنکارا، باکو؛

- نگاهی به تاریخ ادبیات آذربایجان، دو جلد، چاپهای تهران و باکو (به زبانهای فارسی، ترکی)

- مقایسه‌اللغتین، چاپهای تهران، باکو، آنکارا، کایسری (به زبانهای فارسی و ترکی)

- ادبیات شفاهی مردم آذربایجان، چاپهای تهران، باکو (به زبان ترکی با خط عربی و سیریلیک)

- نگاهی به تاریخ و فرهنگ ترکان، چاپهای تهران، آنکارا، باکو (به زبان ترکی)

- ادبیات‌شناسی، چاپ تهران و باکو (به زبان ترکی با خط عربی و سیریلیک)

- تاریخ فلسفه غرب، چاپ باکو (به زبان ترکی)

- ترومبوز و قلبیت و درمان آن،

- جراحی عمومی،

- درسهای جراحی (146)

از هفت جلد کتاب وي درباره تورکولوژی پنج جلد آن در باکو و یک جلد آن (نگاهی به تارخ و فرهنگ ترکان) در آنکارا ازطرف وزارت فرهنگ به ترکی استانبولی به چاپ رسیده است. علاوه بر این دکتر هئیت ، مقالات علمی از تحقیقات خود را درباره تورکولوژی ، ترکی سنقر، ترکی خلج و ترکی خراسانی تهیه و در کنگره های جهانی تورکولوژی ارائه نموده و به عضویت فرهنگستان زبان ترکیه انتخاب شده است . دکتر هئیت از طرف دانشگاههای استانبول ، باکو و نخجوان عناوین دکترای افتخاری و پروفسـوری دریافت نموده و سالهاست به عنوان یکی از مراجع ترک شناسی در جهان شناخته شده است  .

محافل پان ايرانيست که شخصيتي دانشمند در حد دکتر جواد هئيت را معمولا تقدير و تکريم کرده و نمونه ای از به اصطلاح نبوغ ایرانی معرفی میکنند، نسبت به وی بخاطر کارهای بزرگ تحقيقي و فعاليتهايش در نشر فرهنگ و ادبيات ترکي با کينه و نفرت برخورد ميکردند.

یوردنت فقدان دکتر جواد هیئت را به همه فعالان حقوق مدنی در ایران وبخصوص مردم ترک آذربایجان و ایران تسلیت میگوید.

 ازیوردنت
روانش شاد و آرزوهایش محقق باد

Sunday, August 3, 2014

پزشک نروژی: آقای اوباما آیا قلب داری؟

  • «دوستان گرامی؛
  • دیشب افتضاح بود. «تهاجم زمینی» به غزه باعث شد تا انبوهی از فلسطینی‌ها از هر سنی با همه نوع مجروحیتی از راه برسند؛ نقص عضو، بدن‌های پاره پاره، خونریزی، رعشه و در آستانه مرگ. همه آن‌ها هم غیرنظامی و بی‌گناه بودند.
    قهرمانان در آمبولانس‌ها و تمام بیمارستان‌های غزه برای 12 تا 24 ساعت پشت سر هم فعالیت می‌کنند و صورت‌هایشان از خستگی و بار کاری ناجوانمردانه تیره شده است (آن هم بدون آنکه در چهار ماه گذشته حقوقی دریافت کرده باشند). آن‌ها از بیمارها مراقبت می‌کنند، وضعیت آن‌ها را بررسی می‌کنند و سعی می‌کنند هرج و مرج غیرقابل درک پیکرها، اندازه‌ها، اعضا، راه رفتن یا نرفتن، نفس کشیدن یا نکشیدن، خونریزی کردن یا نکردن آدم‌ها را بفهمند. آدم‌ها!
    همان‌ آدم‌هایی که «اخلاق‌مدارترین ارتش جهان» [!] یک بار دیگر با آن‌ها مثل حیوان رفتار کرده است.
    بی‌نهایت برای زخمی‌ها و اراده‌ آن‌ها در عین درد کشیدن، رنج و شوک، احترام قائلم. پرسنل بیمارستان و نیروهای داوطلب را بی‌اندازه تحسین می‌کنم. بودنم در کنار «مقاومت» فلسطینی به من قدرت می‌دهد، هرچند که می‌خواهم فریاد بکشم، کودکی آغشته به خون را محکم به آغوش بکشم، بگریم و بوی پوست و موی او را استشمام کنم و هر دویمان یکدیگر را در آغوشی بی‌انتها محافظت کنیم. اما نه ما می‌توانیم این کار را کنیم، نه آن‌ها.
    صورت‌های خاکستری، آه، نه! باز هم محموله‌ای از بدن‌های پاره پاره و در حال خونریزی، نه، همین حالا هم دریایی از خون، کوهی از گوشت، بانداژهای آغشته به خون کف اورژانس را پوشانده است. آه، نظافتچی‌ها، همه جا هستند، سریع زمین را از خون پاک می‌کنند و باندها، موها، لباس و هر چیزی که از کشته‌ها مانده را بیرون می‌ریزند... تا دوباره آماده شوند، تا همه چیز دوباره تکرار شود. در 24 ساعت گذشته، بیشتر از 100 مورد به بیمارستان «شفا» آمده‌اند. اگر یک بیمارستان بزرگ و مجهز بود، اوضاع روبه راه بود، اما اینجا، تقریبا هیچ چیز نداریم: نه برق، نه آب، نه مواد یکبار مصرف، نه دارو، نه تخت، نه ابزار، نه نشانگرهای درمانی. هر چیز هم که هست، زهوار در رفته است و گویی از موزه بیمارستان‌ها برداشته شده. اما این قهرمان‌ها، شکایتی نمی‌کنند. آن‌ها مثل جنگجویان با همین کنار آمده و مصمم به کارشان ادامه می‌دهند.
    این جملات را در حالی برای شما می‌نویسم که روی تختی دراز کشیده و سیل اشک‌هایم جاری است؛ اشک‌های گرم، اما بی‌فایده‌ی درد و رنج و خشم و وحشت.
    همین حالا، سمفونی نفرت‌انگیز ارکستر ماشین جنگی اسرائیل دوباره شروع شد. همین الان: صدای شلیک مداوم توپ قایق‌های نیروی دریایی در نزدیکی‌های ساحل، غرش اف-16ها، پهپادهای تهوع‌آور و آپاچی‌های گوش‌خراش. اکثر آن‌ها ساخت آمریکا و خریداری شده با پول آمریکا هستند.
     
  • آقای اوباما؛ قلب داری؟
    شما را دعوت می‌کنم، یک شب، فقط یک شب با ما در [بیمارستان] شفا باشی. شاید با لباس مبدل یک نظافت‌چی.
    من مطمئنم که این، 100 درصد، تاریخ را تغییر می‌دهد.
    امکان ندارد که کسی قلب و قدرت داشته باشد، یک شب در شفا بماند و پس از آن برای پایان دادن به سلاخی مردم فلسطین مصمم نشود.
    اما سنگ‌دل‌ها و بی‌رحم‌ها محاسبات خود را کرده و می‌خواهند کشتار «ضاحیه» [حومه جنوبی بیروت] دیگری به راه بیاندازند.
    نهرهای خون در شب‌های آینده هم جاری خواهند بود. می‌توانم حس کنم که آن‌ها ابزارهای خود را برای کشتن آماده کرده‌اند.
    لطفا، هر کاری از دستتان بر می‌آید انجام دهید. این وضعیت نمی‌تواند این طور ادامه پیدا کند».
    مدز گیلبرت
    استاد و رئیس کلینیک دانشگاه شمال نروژ
    غزه، فلسطین اشغالی

Friday, June 27, 2014

یاشار گولشن: باخت تيم ايران و خوشحالي ما!

 
 
 
 
 
 
 
 
مسابقات اخير جام جهاني فوتبال با دو شکست و يک مساوي و احراز رده آخر گروه براي تيم ايران پايان يافت.اگر داد و قال رسانه هاي حکومتي و شور و هيجان محافل ايراني در طول دو هفته اخير نبود ميشد خيلي ساده به تماشاي مسابقات نشست و حرفي از سياست فوتبال هم نزد. اما از آنجا که در اين مدت بخشي از ايرانيان با رفتار وهیجانات خود وجه ديگري از آن توهم بیمار گونه را که به فرهنگ ايراني موسوم است برجسته نمودند و در کنار آن کساني نیز اين مرض را تئوريزه نمودند، برخورد به این موضوع ضروری میشود.
در اينجا براي توضيح ورژن ورزشي اين مرض اجتماعي به مقاله اي استناد ميکنم که خود به تنهائی يک آئينه تمام نما است. مهرداد درويش پور که باستناد منابع خبری ایرانی، در حوزه‌های نظری و سیاسی از جمله در جنبش زنان، ضدنژادپرستی، صلح، دانشجویی و حقوق بشر فعال است در فاصله کوتاهي از پايان مسابقه تيمهاي ايران و بوسني که به حذف تيم ايران انجاميد در يادداشتي با عنوان چه کسانی از باخت ایران خوشحال می شوند؟ از لزوم تشويق تيم هاي ايراني دفاع کرده و به کساني که مخالف اين سياست اند برچسب وابستگی به اسلامگرايان حکومتي و افراط گرايان گروه هاي اتنيکي تحت ستم زده است. اين شيوه سخن گفتن آقاي درويش پور خود سندي ديگر از شيوه يکسويه تحليل مدل ايراني را در بعد ورزشي-سياسي اش بدست ميدهد. در اينجا نيز وي مطابق مدل مرسوم ایرانی، با طرح فاکتهاي عام مسلم وقتي به انطباق آن با مسائل ايران ميپردازد نتيجه گيري خود را بر پايه توهم (در حالت خوشبينانه) ویا بر پايه جعل واقعيت (در حالت بدبينانه) قرار ميدهد.

ما اين شيوه تحليل جهت دار را اولين بار نيست که ميبينيم. اگر تحليلگران مذهبي همه چيز را به وحدانيت ربط ميدهند تحليل مدل ايراني نيز تئوري هاي عام را در قالب افکار ايراندوستانه خود تغيير ماهيت ميدهد.

مهرداد درويش پور نوشته خود را با یک تئوري درست شروع ميکند:

زمانی مارکس گفته بود دین افیون توده ها است. پرسش این جا است آیا امروزه، فوتبال خود به افیون توده ها بدل نشده است؟ صاحبان سرمایه اما این مسابقات را امیدی برای سرمایه گذاری و سودهای کلان و دولت ها آن را امیدی برای افزایش منزلت بین المللی خویش می یابند. به ویژه دولت های دیکتاتور و توتالیتر به طور کلی به مسابقات جهانی ورزشی همچون ابزاری سیاسی برای کسب مشروعیت و منزلت بین المللی خویش و سرپوش گذاشتن بر نارضایتی های درونی سود می جویند. علاوه بر آن این واقعیتی است که معمولا مسابقات جام جهانی به لحاظ روانی فاصله دولت ها و ملت را کاسته و حس همبستگی ملی را افزایش می دهد.”

اين بخش از نوشته درويش پور صراحتا و از يک موضع مترقي تائيد ميکند که دولت های دیکتاتور و توتالیتر در سه مورد اساسي از اين مسابقات سود ميجويند. نخست برای کسب مشروعیت و منزلت بین المللی خویش ، دوم سرپوش گذاشتن بر نارضایتی های درونی”. و سوم براي کاهش به لحاظ روانی فاصله دولت ها و ملت“.

اگر همه اين مقاله حول محور تزهاي مطرح شده در همين پاراگراف دور ميزد به حق بايستي انتظار داشت که درويش پور نيز همراه آن دسته از ايرانيها که از باخت و حذف تيم ايران و عدم راهيابي به دور دوم خوشحال شدند خود نفس راحتي از اين بابت ميکشيد. به عبارت ديگر، اگر درويش پور خود را در قالب يک روشنفکر آزاده ميبيند پس دليلي نبايد در بين باشد که وي با کسب مشروعيت و منزلت بين المللي دولتهاي ديکتاتور و توتاليتر مخالفت کند و نخواهد ابزاري براي سرپوش گذاشتن بر نارضايتي ملي از اين دولتها باشد و در عين حال مايل هم نباشد که ملتها از نظر رواني دولتهاي ديکتاتور و توتاليتر را از خود بدانند. از اين رو عقل سليم ميگويد که شکست طرفند اين دولت براي کسب اهداف سه گانه بالا بايستي باعث انبساط خاطروي و هر انسان آزاده شود. اما از آنجا که در تحليل مدل ايراني و در برخورد به مسائل ايران، تئوري هاي جهان شمول قلب ماهيت ميدهند و فاکتها و تئوريها مفاهيم متفاوتي پيدا ميکنند، مهرداد درويش پور نيز -بر خلاف روح نقل قول بالا- در جمله بعدي اش تحليل متفاوتي در مورد ايران ارائه ميدهد.  درويش پور ميگويد:

 جمهوری اسلامی ایران شاید به دلیل باورهای دینی اش، اهمیت چندانی به ورزش و حتی مسابقات بین المللی نمی دهد. وي در ادامه سه دليل براي اين ادعايش ارائه ميدهد: نگرانی حکومت از حضور زنان در استادیوم های ورزشی، نگرانی از جشن های شادی در صورت پیروزی که می تواند به چالشی علیه حکومت بدل شود، شاید ... ضعف مدیریت.

با نگاهي به دلايل سه گانه ذکر شده در مقاله درويش پور تنها نکته قابل بحث اين نکته میتواند باشد که گويا جشن هاي شادي مردم در صورت پيروزي حکومت را نگران میکند، چرا که نگراني حکومت از حضور زنان در استاديوم هاي ورزشي هيچ ارتباطي به مسابقات خارج از کشوري در صحنه جهاني نداشته و ضعف مديريت نيز ربطي به اهميت دادن يا ندادن به کسب اعتبار جهاني پيدا نميکند و صرفا ميتواند توجيهي براي عدم موفقيت ها تلقي شود.

مشابه اين توجيه که گویا حکومت نگران جشن شادي مردم است البته از زبان خيلي از محافل ايراني که عملکرد تيمهاي اعزامي ايراني را تعقيب ميکنند نيز مطرح ميشود، اما واقعیت امر اینست که قرائن و شواهد موجود مشخصا نه تنها اين مساله را رد ميکند بلکه بر عکس، موید اين است که حکومت اسلامي به انواع لطائف الحيل به دنبال بهره برداري سياسي و اجتماعي از حضور تيم ايران در جام جهاني است. حجم انبوه پوشش خبري و تفسير رسانه هاي حکومتي از صدا و سيما گرفته تا سايت ها و نشريات اصلاح طلب و اصول گرا و نمونه هاي متعددي که حتي کار را به افراط گري نيز ميکشاند بيش از آن است که کساني آنرا بتوانند انکار کنند. رفتار هاي حساب شده محافل تبليغاتي در دميدن بر افسانه برتري تيم ايران در مقابل آرژانين و بالا بردن هيجان و انتظار عمومي از اين طريق، انتشار عکسهای روحاني و ظريف در حال تماشاي مسابقه تيم ايران نمونه هاي دست به نقدي هستند.

خيلي ها منبع اين شايعات را که گويا حکومت نگران جشن شادي مردم است را به بدنه اي از خود حکومت ربط ميدهند تا شوق بيشتري را در ميان مردم ناراضي ايجاد کند، بحصوص اینکه در شرائط بده و بستان با دولتهاي غربي هر نوع حمايت ملي از دولت به اصطلاح اميد که موجب افزايش منزلت حکومت در ميان خارجيان میشود خود غنيمتي است. بعلاوه اصلا مشخص نيست چرا حکومت بايد از شادي ناشي از پيروزي ورزشي تيمي که مدتها از تريبون هاي دولتي در مورد آن تبليغ شده است ناراحت باشد. این که دیگر جشن و آتش بازی چهارشنبه سوری نیست. مردمي که هيجان زده و شادمان به خيابانها بريزند، پرچم جمهوري اسلامي را بالا بگيرند، انرژيهاي انباشته را در يک شب تخليه کنند و فردايش شاد و شادمان به زندگي روزمره خود برگردند چه خطري براي حکومت دارند؟ برنامه ریزی برای اين حرکت اجتماعي از زبان سايت تابناک خود به تنهائي روشنگر است.

" واقعیت آن است هر جامعه‌ای نیاز به شادی‌های میدانی اینچنینی است و باید در این زمینه گام برداشت و از این فرصت‌ها برای تخلیه و تزریق شادی مشروع به جامعه بهره برد و مسئولان حوزه‌های گوناگون نیز تنها به مدیریت نظم چنین شادی‌هایی بپردازند تا فرهنگ شاد بودن و شادی صحیح حکمفرا شود و کم کم یاد بگیریم در چنین جشن‌هایی چگونه شادی کنیم. برای نمونه در کنار همراهی قابل تقدیر پلیس و دیگر نهادهای مسئول با مردم و عدم سخت‌گیری حتی در قبال تخلفات رانندگی، این امکان بود تا نهادهایی چون آتش نشانی ورود کنند و در برخی میادین ‌آتش بازی کنند و عملاً محل تمرکز جشن‌ها و نوع مدیریت جشن بهبود یابد که البته با توجه به معدود بودن چنین روزهایی در سال، ‌معمولاً چنین برنامه‌هایی وجود ندارد. این فرصت‌ها، وقت تخلیه عمومی از فشارهای وارده از دلمشغولی‌ها و فشارها زندگی است؛ بنابراین باید از آنها‌ به خوبی ‌بهره‌برداری ‌و حتی چنین فرصت‌های مدیریت شده‌ای ایجاد کرد. "

جدا از نظر سطحي وغير واقعی مهرداد درويش پور در مورد برخورد حکومتي به شادي مردم در پي پيروزي تيمهاي ورزشي، مساله قابل توجه ديگر در نوشته وي تناقضي است که در رابطه با مرجع استفاده از همبستگي ملي حاصل از هيجانات پيروزي تيم ورزشي کشور به چشم ميخورد.

درويش پور در عين اينکه در ابتداي مقاله خود اذعان دارد که دولت های دیکتاتور و توتالیتر به طور کلی به مسابقات جهانی ورزشی همچون ابزاری سیاسی نگاه ميکنند و با اينکه در پاراگراف بعدي نوشته خود تصريح ميکند حکومت استبداد دینی در ایران است که مایل است از دستاوردهای تیم ملی فوتبال ایران بهره برداری سیاسی کند، اما يکباره همه اين رشته ها را پنبه کرده و از اينکه اين مسابقات را مهمترین فرصتی ميبيند که همبستگی ملی را افزايش ميدهد بصورت مثبت ياد ميکند.

وي ميگويد با این همه به گمان من مردم ایران همچون یک ملت بیش از همه به مسابقات جام جهانی و پیروزی در آن چشم دوخته اند. اگر بپذیریم "هویت ملی" قبل از همه یک سازه ذهنی و "حس مشترک" تعلق گروهی است، آن موقع باید پذیرفت مسابقات جام جهانی فوتبال - در کنار حمله خارجی و یا شاید بیش ازآن – مهمترین فرصتی است که همبستگی ملی را به رغم تفاوت ها و تنش های درونی افزایش می دهد. بطور خلاصه به نظر درويش پور اين مسابقات در عين اينکه به  دولت های دیکتاتور و توتالیتر کمک ميکند که مشروعیت و منزلت بین المللی خویش را افزايش دهد و همزمان فاصله دولت ديکتاتور و ملت تحت ستم را نيز کاهش ميدهد اما از آن طرف همبستگي ملي را نيز افزايش ميدهد.

اما نکته قابل توجه اینجاست که کارکرد دوگانه همبستگي ملي و کسب مشروعيت دولتهاي ديکتاتور در ذات خود متضاد بوده و در اينجا اين سوال ناگزير به ذهن ميايد که ايا جهت اين همبستگي ملي رهائي از ستم دولتهاي توتاليتر و ديکتاتور است- همانطور که کليت نوشته درويش پور تلويحا مويد آنست - و يا بر عکس، همانطورکه خود وي در اول مطلب خود به صورت اصول عمومي تصريح کرده، دولتهاي ديکتاتور از اين همبتسگي براي کسب مشروعيت و کم کردن فاصله خود با ملت سود ميجويند؟ به نظر ميرسد آقاي درويش پور خود جواب اين سوال را در ادامه مقاله ميگويد: در مورد مردم ایران حاکمیت 35 ساله استبداد دینی در ایران چنان منزلت ایرانیان را در جهان خدشه دار کرده است که به نظر می رسد امید به پیروزی در جام جهانی، مهمترین فرصتی است که "ایرانیان" همچون یک ملت منزلت خود را درجهان بالا ببرند و حس تحقیر ملی ناشی از برخورد حکومت یا در هم شکستن اعتماد به نفس ایرانیان مهاجر در مواجهه با نژادپرستی در غرب را تسکین دهند.

نکته اول در اين پاسخ درويش پور جابجائي ملت با دولت در بالا بردن منزلتشان در جهان است. اگر اصل عام ميگويد دولتهاي ديکتاتور و توتاليتر با استفاده از فوتبال منزلت خود را در جهان بالا ميبرند اما وقتي پاي ايران و تحليلگر ايراني به ميان ميايد با يک جابجائي مختصر جاي دولت توتاليتر با ايرانيان عوض ميشود.

اين نقل قول حاوي يک نکته کليدي ديگري نيز هست. در اشاره به همبستگي ملي اينجا سخني از هدف همبستگي ملي براي مبارزه با دولت توتاليتر و ديکتاتور نيست. حرفي از استفاده از به خيابان ريختن مردم براي مبارزه با دولت توتاليتر هم نيست بلکه حاصل اين همبستگي ملي مورد اشاره مهرداد درويش پور بالا بردن منزلت ايرانيان در جهان و التيام اعتماد به نفس مهاجرين ايراني ميباشد. اما واقعيت مگر غير از اينست که که وقتي ايرانيان در ميادين ورزشي براي تشويق تيم اعزامي حکومت ايران با پرچم ايران به صحنه ميايند، اگر منزلتي نيز در نگاه خارجيان کسب ميکنند طبعا اين منزلت به حساب کشور و پرچم آن کشور و بالطبع حکومت ايران سرازير ميشود که اين تيم را به ميدان آورده و آنرا تبليغ و پشتيباني ميکند؟ در اينصورت مگر نتيجه کار هماني نميشود که نويسنده ميخواهد آنرا در شرائط ايران بر عکس نشان دهد؟

اين شيوه کار که مهرداد درويش پور از اميد پيروزي تيم ملي در نظر دارد مرا ياد تشنگاني مياندازد که در ميانه دريا آب شور دريا را به اميد رفع تشنگي مينوشند. اينکه پيروزي تيم هاي ورزشي ايراني در خارج حس تحقير ملي ناشي از برخورد حکومت را بتواند بالا ببرد البته ميتوانست درست باشد اگر ايرانيان تيمي را مستقل از حکومت سرهم ميکردند تا بتوانند پيروزي آنرا به عنوان پيروزي منزلت خود به حساب آورند. طبيعي است که چنين چيزي ممکن نيست و هر تيمي که به خارج ميرود اولا ساخته و پرداخته ارگانهاي جمهوري اسلامي است، دوما نام و نشان جمهوري اسلامي را دارد و سوما موفقيت احتمالي آن به مدد امکانات مالي و تدارکاتي و تبليغاتي و لابي گري ارگانهاي حکومتي ممکن ميگردد.

اينکه جمعي از شيفتگان تيم براي توجيه بازي کردن در زمين آب پاشي شده توسط حکومت، چنين توجيه کنند که گويا حکومت ايران مايل به پيروزي ورزشکاران ايراني در خارج نيست جدا از موفقيت سياست موذيانه خود حکومت براي کشاندن خيل ناراضيان ايراني در خارج براي حمايت از تيمهاي ايراني، توجيه ناشيانه آن جمعي است که از بابت هورا کشيدن براي موفقيتي که در نهايت حاصل آن به جيب حکومت سرازير ميشود احساس ناخوشايندي دارند. براي حکومتي که در روزهاي به اصطلاح انتخابات در ايران، زناني را برای راي دادن به صحنه میآورد که در مواقع ديگر با عنوان بد حجاب دستگير ميکند، حضور خيلي از زنان ايراني خارج ازکشور در حاليکه خود را در پرچم جمهوري اسلامي پيچيده اند و با آرايش و پوششي که در ادبيات جمهوري اسلامي در موارد مشابه ديگر عبارات رکيک در مورد آنها بکار ميرود، نعمتي آسماني است.

اينکه اين حاملان پرچم جمهوري اسلامي و اين تشويق کنندگان تيم ملي اعزامي حکومتي از روي شيفتگي و احساس شخصي به اين هيجانات ميرسند اصل مساله را که نتيجه اش به کيسه دولت توتاليتر و ديکتاتور ميرود تغيير نميدهد. به عبارت ديگر، مساله برد و باخت تيم ايران به کنار، اما کساني که جانانه براي پيروزي اين تيم فرياد ميزنند و کساني که پرچم ايران را –خواه با نقش اسلامي يا بدون آن- بخود ميپيچند خواسته يا ناخواسته به قلک جمهوري اسلامي سکه اي مياندازند.

نکته کليدي ديگري که اقاي درويش پور در ادامه مقاله خود مطرح ميکند و چنين مينمايد که با اين شيوه طرح مساله ، سياست و برنامه ريزي حکومتي را در حاشيه قرار ميدهد مساله نامگذاري تيم ايراني است. وي ميگويد:

پاره ای نابخردانه تیم ملی ایران را "افتخار پارس" خواندند.

من نميتوانم با قطعيت بگويم که آيا آقاي درويش پور اين مساله را با علم و اطلاع کمرنگ ميکند تا مساله شيفتگي بخش تاثير گذار ايرانيان خارج کشور و استفاده دولتهاي توتاليتر و ديکتاتور را در سايه قرار دهد و يا اين نگاه وي ناشي از ضعف تحليل اش ميباشد. اگر آقاي درويش پور نداند که اين پاره اي در واقع همان سيستم سياست گذاري حکومت اسلامي است که در جهت کسب مقبوليت جهاني و جلب نظر ايرانيان مهاجر خارج کشور ابداع شده است قاعدتا تحليلش بيش از حد سطحي است. حکومت ايران پيش از اين نيز از کارهاي مشابه کرده است. منحصر به اين مسابقات هم نيست. پيش از اين نيز تيم هاي ايراني به عناويني چون شاهزادگان پارسي خوانده شده اند. تمام سيستم تبليغاتي دولتي نيز پشت اين نام گذاري بوده و ميخواست به ايرانيان اين حس را القا کند که آنها تيم منتسب به دوره به اصطلاح عظمت ايران را تشويق ميکنند. اين محرک خوبي براي جماعتي است که از وضعيت کشور خود احساس سرشکستگي ميکنند و در رویای یک دوران خیالی باشکوه آماده اند حتی با چشم پوشی به واقعیتها به صحنه بیایند.

رژيم اسلامي اين نامگذاري را عليرغم همه هزينه هائي که در داخل کشور و در ميان غير فارس ها و بعضا در میان بیخبران خودی برايش ايجاد ميکرد انجام داد و آنرا تبليغ کرد چرا که میدانست چنين شکلي از تبليغات در ميان طيفي از ايرانيان بخصوص در خارج از کشور که از وابستگی به حکومت اسلامی شرم میکنند از بيشترين مقبوليت ميتوانست برخوردار باشد. نکته جالب اینست که این سیاست حکومت اسلامی در عین استفاده از توهم موجود ایرانیان، با این کار خود توهم دیگری را نیز بار آنها میکند و آن اينکه گويا ايرانيان تيمي را تشويق ميکنند که ربطي به حکومت اسلامي و دولت توتاليتر و ديکتاتور ايران ندارد!

اينکه بخشي از مردم غير فارس که اسير هيجانات تلقيني صدا و سيماي حکومتي نشدند و اين تيم را نماينده خود ندانستند و از باخت آن خوشحال شدند واقعيت مسلمی است اما اينکه مهرداد درويش پور اين احساس را صرفا به افراطگرايان نسبت ميدهد دور از انصاف است. انتظار معقول اين بود که همه آزاد انديشان ايراني صرف نظر از اينکه از چه تيره و تباري هستند و صرف نظر از اينکه تيم اعزامی به چه نامي خوانده شده به اين بخش از مردم شادمان ميپيوستند و همبستگي ملي را نه در جهت اهداف حکومتي بلکه بسود عدالت و آزادي رقم ميزدند.

 منتشر شده در جمعه, 06 تیر 1393 07:26
چه کسانی از باخت ایران خوشحال می شوند؟ 
iranwire.com
مردم تشنه شادی هستند یا این شکست مستحق شادی بود؟ 
www.tabnak.ir

یورد نت