Wednesday, October 22, 2014

آسو صالح:مرکز ثقلی به نام کوبانی

 

توضيح از تريبون:     آقاي آسو صالح از فعالين حزب دمكرات كردستان ايران در مقاله اي در گويا نيوز به نكاتي از فاجعه انساني كوباني اشاره كرده اند كه كمتر مورد اشاره قرار مي گيرد۔ مهمترين نكته مقاله آقاي صالح، اشاره دقيق به ماهيت صف بندي منطقه اي است كه بنحو آشكاري، صف رژيم بشار اسد و جمهوري اسلامي را نشان ميدهد۔ با اين صف بندي،  تعميم دادن دفاع از مظلوميت قربانيان هجوم جنايتكاران موسوم به داعش به حمايت آشكار از صف "جمهوري اسلامي - سوريه- پ ك ك، (پی – وای – دی) " از سوي جبهه ضد امپرياليستي-كمونيستي، تنها با دفاع تاريخي همين جبهه از رژيمهاي آدمخوار حافظ الاسد، قذافي، صدام حسين و جمهوري اسلامي قابل مقايسه است۔ در آن موارد نيز، ضديت اين رژيمها با امپرياليسم جهانخوار بهانه اي براي سرپوش نهادن به ماهيت رژيهاي كانيبال جهان سومي بود، امروز نيز قباهتي در قرار گرفتن در جبهه رژيم بشار اسد بعنوان بزرگترين قصاب خاورميانه و رژيم جمهوري اسلامي -كه مشتركا زمينه ساز رشد تروريسم داعشي و غير داعشي نيز هستند- نمي بينند۔ اگر كمونيستهاي ايراني طرفدار جمهوري اسلامي، در صدر انقلاب، حتي  مخالفين كمونيست  جمهوري اسلامي را طرفدار امپرياليسم وچپ آمريكايي مي ناميدند، امروز نيز همين كمونيستهاي طرفدار رژيمهاي ضد امپرياليست بشار اسد و جمهوري اسلامي، مخالفين اين جانيان را طرفداران داعش مي نامند (!) گويي اين رفقا از اين سه دهه نه چيزي آموخته اند و نه چيزي را در اين مدت فراموش كرده اند۔ كمونيستهاي جهان سومي كه طعم قدرت سياسي را نچشيدند، از ارتكاب اعمال هم مسلكان به قدرت رسيده خودشان مبرا ماندند اما با اين وجود، سرنوشت كمونيستهاي جهان سومي از هر جهت رقت انگيز، ترحم آور و پر از درسهاي عبرت است۔ اگر بخشي از فاجعه اين دسته از كمونيستها، سركوب شدن خشن و خونين از سوي رژيمهاي آدمخوار جهان سومي است، بخش ديگر فاجعه آنها، حمايت از همان رژيمهاست۔ خصوصيت منحصر بفرد مورد ايران از اين تراژدي، آن است كه رژيم مورد حمايت كمونيستهاي طرفدار شوروي در ايران، برخلاف همه آدمخواران ديگر، نه سكولار بود و نه طرفدار شوروي!  البته كمونيسم و ضد امپرياليسم آن چيزي نيستند كه سه دهه قبل بودند و آنچه ما امروز شاهد آن هستيم يك كاريكاتور نوستالژيك از فاجعه حمايت بزرگترين سازمانهاي چپ ايران از رژيم خميني است۔  مقاله آقاي صالح با نشان دادن روشن دو جبهه مقابل جنگ در كوباني شروع ميشود۔ آنچه در اين مقاله  حائز اهميت است، سفيد و سياه نبودن يا خير و شر نبودن دو جبهه رو در رو است۔ كمونيستهاي عزيز ما آنقدر از حول حليم در ديگ ضدامپرياليستي جمهوري اسلامي ايران افتاده اند كه از مقايسه درگيري جاري در كوباني با نبرد استالينگراد و همه جنگهاي بزرگ و كوچك دنيا هم ابايي ندارند۔ انگار نه انگار كه يك پاي مهم اين درگيري و مهمتر از همه زمينه ساز رشد قارچ مانند جريانات افراطي اسلامي در سوريه و عراق، رژيمهاي سني كش آلت دست جمهوري اسلامي در عراق و سوريه است۔(پايان توضيح از تريبون)

 
کوبانی به مرکز ثقلی برای تقابل سياست هايی متقابل در خاورميانه و به ويژه سوريه تبديل شده است. در يک جبهه سوريه، ايران، پ ک ک و شاە کوردستان سوریە ی آن يعنی حزب اتحاد دمکراتيک (پی – وای – دی) قرار دارند و در طرف مقابل يک يا چند گروه تروريست که خود را دولت اسلامی ناميده اند. يک سوال اساسی کە بعد از بالاگرفتن درگيريهای شنگال و به ويژه کوبانی بيش از پيش مينماياند اين است کە آمريکا و ترکیە در کجای اين معادلە قرار دارند؟! در اين يادداشت تلاش می شود که ضمن واکاوی اين مسئلە، نگاهی ديگر بە واقعيات کوبانی، اينبار اما نە از نقطە نظر بشر دوستانە بلکە از نگاهی سياسی افکندە شود.
 
آنچه کوبانی را به يک مرکز ثقل تبديل کرده، تقابل سياست های ابرقدرت های محلی، منطقه ای و جهانی است که خود را در اين شهر نشان می دهد. در اين راستا عدم اتخاذ سياست درست از سوی حزب اتحاد دمکراتيک، که همانا تعامل با دولت های منطقه ای (ايران و ترکيه و سوريه) و اختلاف با نيروهای کرد و سوری و قدرت هايی چون آمريکا، در ايجاد شرايط کنونی برای کوبانی تاثير بسزايی داشته است
 با محاصره کوبانی انتظارات از ايالات متحده آمريکا که رهبری نيروهای ائتلاف ضد داعش را به عهده دارد برای دخالت در اين مساله و بمباران مواضع داعش بالا گرفت. ولی تا روز دوشنبه که تعداد حملات نسبت به قبل بيشتر بود، به جز چند مورد حمله هوايی اقدامی جدی از سوی آمريکا ديده نشد.
 واقعيت اين است که اولا از نقطه نظر سياست خارجی آمريکا فرقی ميان کوبانی با شهر ديگری که هدف حمله داعش قرار گرفته، وجود ندارد. جان کری، وزير امور خارجه آمريکا هفته گذشته در يک کنفرانس مطبوعاتی مشترک با همتای بريتانيايی خود درباره استراتژی آمريکا در عراق و سوريه گفت: "تلاش آمريکا تضعيف توانايی‌های نظامی "دولت اسلامی" در کل خود است؛ و آن‌هم نه تنها در کوبانی، بلکه درسراسر عراق و سوريه".
 دوما آمريکا اين جنگ را ميان دو جبهه می بيند که هيچيک از طرفين همپيمانش نيستند، يعنی در يک جبهه ايران، سوريه و حزب اتحاد دمکراتيک قرار دارد و در طرف ديگر داعش. دخالت در کوبانی به معنی برگزيدن يک طرف درگير است کە عواقب و دلالتهای بنيادينی را بر صحنە سياست در سوریە بە دنبال خواهد داشت. در واقع تا زمانی کە آلترناتيوی موثر برای دولت بشار اسد در سوریە وجود نداشتە باشد، تضعيف جبهە ضد اسد می تواند بە تقويت جبهە ايران - اسد - پ ک ک، حداقل در زمينە نظامی منجر شود.
 آمريکا که در گذشته ارتش آزاد سوريه را تجهيز و قصد داشته ائتلاف ملی سوريه را به عنوان يک جايگزين برای حکومت بشار اسد معرفی کند، بارها تلاش نموده که حزب اتحاد دمکراتيک را با اين ائتلاف همراه نمايد اما پی - وای - دی اين درخواست را رد کرده و به اين ائتلاف نپيوستە است. همين مساله بر عدم پشتيبانی آمريکا از اين حزب در جنگ اخير عليه داعش تاثير داشته است.
 سوم اينکه طی سال های اخير شاهد شيفتی موثر در سياست خارجی آمريکا بوده ايم که نتيجه ی آن عدم علاقه ی اين کشور برای دخالت در کوبانی است، اين مساله در سخنرانی اخير باراک اوباما خود را نشان داد که حاکی از عدم وجود استراتژی لازم در زمينه سوریە می باشد. در واقع ايالات متحده آمريکا در زمينه سياست خارجی تلاش کرده که علايق خود را به شرق يا جنوب شرقی آسيا سوق دهد. اولين سفر خارجی اوباما در دور دوم رياست جمهوريش به فيليپين و ديگر کشورهای اين منطقه در راستای اين تغيير استراتژی بود. به عبارت ديگر ايالات متحده علايقش در خاورميانه را کاهش داده است.
 مورد اخير، يعنی کاهش علائق آمريکا در خاورميانه، و نيز اين واقعيت که اداره اوباما تاکنون توانايی نشان دادن استراتژی قاطعی در مورد سوريه بروز نداده، ترکیە را بر آن داشتە کە بە دنبال نقش بيشتری در معادلات منطقە ای باشد. در واقع ترکیە بە عنوان يک قدرت منطقەای می خواهد کە خلا قدرتهای جهانی را در اين منطقە جبران نمايد. گفتنی است رويکرد بين المللی ترکیە تفاوت بنيادين و اساسی با رويکرد ليبرال - دموکراسی های آمريکا و اروپا دارد. همچنين ترمزهايی را کە عثمانيسم وسعت طلب اردوغان بە واسطە برخورد با منافع غرب در خاورميانە احساس می کرد، امروز بنا بە دلايل فوق کمرنگ تر شدە اند. بە همين دليل ترکیە با چشم فروبستن بر فاجعە انسانی ای کە در کوبانی می گذرد، در صدد است کە اين مسئلە را بە ابزاری برای گسترش قدرت خود در منطقە تبديل نمايد. پ-ک-ک يا پی-وای-دی نيز با تلاشی کە در راستای متوجە کردن نگاههای افکار عمومی منطقە بە ترکیە می کنند، خواستە يا ناخواستە، در حال مشروعيت بخشيدن بە اين جاه طلبيهای ترکیە هستند.
از سوی ديگر حزب اتحاد دمکراتيک از زمانی که انقلاب مردم سوريه آغاز شد سياستی مبنی بر رابطه و در مواردی همکاری، با دولت های منطقه يعنی سوريه، ايران و ترکيه در پيش گرفته است. ترکیە کە همچنان کە پيشتر بە آن اشارە شد ديگر اهداف خود را مستقل از آمريکا در خاورميانە دنبال می کند، تلاش دارد کە با بازيگران نظم جديد منطقە بازی خود را داشتە باشد؛ بازيگران متناقظی چون داعش، پی-وای-دی و ايران.
 ترکيه و ايران که از ايجاد يک کردستان مستقل در سوريه بيم داشتند، اظهارات صالح مسلم رئيس پی – وای – دی و اقدامات حزب اتحاد دمکراتيک موجب کاهش ترس و حتی دلگرمی اين دو دولت شد. صالح مسلم، به صورت پيوسته در گفتگو و سخنرانی های خود تاکيد می کرد که ما حق خود مديريتی داريم و قصد نداريم که مستقل شويم. (۱)
 پی- وای – دی اداره برخی مناطق از کردستان سوريه را از حکومت بشار اسد تحويل گرفته بود و در مناطقی نيز مشترکا با حزب بعث سوريه مسئوليت اداره را برعهده داشت. مسلم در سفری به تهران و آنکارا از دولت های ايران و ترکيه در برابر تروريست های جبهه النصره و داعش درخواست کمک کرد. وی در گفتگو با الشرق الاوسط اين مساله را تائيد کرد (۲) و اذعان داشت که ترکيه و ايران هم مساله کمک و همکاری را پذيرفته اند.
 ترکيه و ايران ظاهرا از شرايط بوجود آمده ناراضی نبودند. رسانه های وابسته به سپاه پاسداران با آب و تاب پيروزهای نيروهای نظامی ی.پ.گ را پوشش می دادند و آن را "کميته های مردمی حمايت از کردهای سوريه می ناميدند".(۳) در يکی از تحليل ها که سايت "جوان" نزديک به سپاه پاسداران تحت عنوان "شليک دمشق به آنکارا از دالان کردستان" (۴) وجود شرايط کردستان سوريه را مطبوع دولت سوريه قلمداد کرده بود.
 در واقع با تشکيل دولت خودگردان کرد که هنوز پرچم های سوريه را پايين نياورده است، اميد بشار اسد برای تشکيل دولت علوی، در صورت رسيدن به بن بست افزايش يافت. مطلوب ايران هم اگرچه بقای سوريه ی هم پيمان است، ولی در صورت اين بن بست و تقسيم احتمالی سوريه، باز هم دالان خود برای رسيدن به حزب الله لبنان را از طريق کردستان سوريه و دولت علوی اسد خواهد داشت.
 ترکيه نيز وجود اينچنين منطقه ای را به عنوان "منطقه ای حائل" ميان خود و تهديد گروه های تروريستی می ديد، امری که امروزه دولتمردان ترک از ايجاد آن سخن می گويند. در آن زمان که هنوز اختلاف ميان جبهه النصره در سوريه به جدايی بخشی از اين نيروها و شکل گيری دولت اسلامی عراق و شام نيانجاميده بود، جبهه النصره در چندين جبهه با مخالفان بشار اسد درگير شد. دولت اسلامی عراق و شام يا داعش پس از اينکه از جبهه النصره جدا شد، در ادامه همان رويه ی گذشته اما اين بار شديدتر نيروهای ارتش آزاد سوريه را در بخش هايی عقب راند و تا شهرک اعزاز در نزديکی های مرز ترکيه پيش رفت. مساله‌ای که باعث شد دولت ترکيه، گذرگاه مرزی نزديک اعزار را پس از کنترل آن توسط اسلامگرايان، ببندد. ترکيه همسايگی با پی-وای-دی را بر همسايگی با داعش ترجيح می داد.
 اما با محاصره ی کوبانی از سوی داعش، تنها از طرف مرز ترکيه امکان دارد که به اين شهر رسيد. ترکيه که پيشتر هم مرز شدن با پی وای دی را به داعش ترجيح داده بود، قصد داشت که با تغيير تاکتيک خود از قضيه کوبانی برای تحت فشار قرار دادن حزب مادر پی-وای-دی يا حزب کارگران کردستان استفاده کند. کما اينکه عدم علاقه آمريکا به دخالت در کوبانی، دست ترکيه را در اين زمينه بازتر گذاشته بود. سفر هفته ی گذشته ی صالح مسلم به آنکارا و ديدار با دولت مردان ترک، نشان داد که شروطی که برای باز کردن دروازه ی مرزی کوبانی برای حزب اتحاد دمکراتيک يا حزب کارگران کردستان تعيين شده، از سوی اين حزب پذيرفته نشده است.
 از سوی ديگر پی-وای-دی با ايجاد يک سيستم تک حزبی، امنيت شکننده ای در منطقه تحت کنترل خود ايجاد کرده بود. در حالی که صالح مسلم از ايران و ترکيه و همکاری با اين کشورها عليه داعش يا جبهه النصره درخواست کمک و همکاری می کرد، اختلافاتش با احزاب ديگر کرد در کردستان سوريه روز به روز بيشتر می شد. سه جريان مهم کردی در کردستان سوريه و از جمله حزب اتحاد دمکراتيک ائتلافی به نام "مجلس عالی کردهای سوريه" تشکيل دادند. اما با اعلام خودگردانی يکجانبه از سوی پی-وای-دی و خروج اين حزب از مجلس عالی، اين ائتلاف عملا از بين رفت.
 
اختلافات به اينجا هم ختم نشد. ی.پ.گ (واحدهای مدافع خلق) که شاخه نظامی پی-وای-دی بود اقدام با بازداشت مخالفين و در چندين مورد اخراج آنها از کردستان سوريه نمود. رستم جهانگيری از اعضای اعزامی کنگره ملی کردستان به کردستان سوريه، سال گذشته در يک گفتگو با نشريه "باس نيوز" در کردستان عراق، مسائلی را برای اولين بار بيان کرد که چهره ای متفاوت از کردستان سوريه ارائه می داد. (۵) مثلا عدم اجازه ی حضور نظامی احزاب ديگر و توقيف کمک هايی که به اين منطقه اعزام می شوند از سوی ی.پ.گ . جهانگيری در اين گفتگو اظهار داشت که اين شرايط ممکن است وضعيت امنيتی کردستان سوريه را با تهديد جدی مواجه کند، چيزی که امروز در کوبانی شاهد آن هستيم.
 در پايان بايد گفت آنچه کوبانی را به يک مرکز ثقل تبديل کرده، تقابل سياست های ابرقدرت های محلی، منطقه ای و جهانی است که خود را در اين شهر نشان می دهد. در اين راستا عدم اتخاذ سياست درست از سوی حزب اتحاد دمکراتيک، که همانا تعامل با دولت های منطقه ای (ايران و ترکيه و سوريه) و اختلاف با نيروهای کرد و سوری و قدرت هايی چون آمريکا، در ايجاد شرايط کنونی برای کوبانی تاثير بسزايی داشته است.
 آسو صالح
 آقاي آسو صالح از فعالين حزب دمكرات كردستان ايران در مقاله اي در گويا نيوز به نكاتي از فاجعه انساني كوباني اشاره كرده اند كه كمتر مورد اشاره قرار مي گيرد۔ مهمترين نكته مقاله آقاي صالح، اشاره دقيق به ماهيت صف بندي منطقه اي است كه بنحو آشكاري، صف رژيم بشار اسد و جمهوري اسلامي را نشان ميدهد۔ با اين صف بندي،
 http://www.tribun.com/   ازسایت تریبون     
Alirza1      
منتشر شده در شنبه, 26 مهر 1393 22:17  


Tuesday, October 14, 2014

تهران در آرزوی مشروطیت ، آذربایجان در آستانه جمهوریت / سعید متین پور

 
 
   "این نوشته را سعید متین زندانی سیاسی آذربایجانی در صدمین سالگرد انقلاب مشروطیت ایران نگاشته است"

امروز و فردا، 14 و 15 مرداد ماه همزمان با يكصد مين سال پيروزي انقلابيون مشروطه خواه و اعطاي فرمان تاسيس مجلس شوراي ملي بدست سلطان قاجار، اصلاح طلبان جمهوري اسلامي ايران و تعداد انگشت شماري از روشنفكران در ساختماني در نياوران تهران به سمينار مي نشينند.
تا اينجاي كار مشروطه در صد سال پيش، سهم روحانيون و روشنفكران در گرفتن فرمان مشروطيت بسيار چشم گير بوده است و اگر بنيان فكري به جاي مانده از فتحعلي آخوندوف و ديگران و پرداخت آن توسط روشنفكران بعدي و تطبيق آن با اسلام توسط روحانيون مترقي نبود مشروطه و مجلس شكل نمي گرفت. اما اگر قدرت فكري و نهادي روشنفكران و روحانيون استبداد طولاني مدت ممالك محروسه را شكست، اين قدرت اجتماعي حركت كساني مانند ستارخان و مجاهدين بود كه توانست استبداد صغير را بشكند و مجلس را در اين سرزمين دائمي سازد.

اين قدرت اجتماعي، برآمده از تبريز بود. تبريز و آذربايجاني كه به واقع قسمت اعظم روشنفكران و روحانيون مترقي نيز برخاسته از آن بودند .

همين وامداري مشروطه به آذربايجان است كه كنجكاوي مقايسه امروزين آن دو را بر مي انگيزاند .

در حالي كه امروز و فردا متنعمان از انقلاب سال 1357 ه.ش در نياوران(دورترين نقطه ممكن ايران از واقعيت زندگي قالب شهروندان ايراني) دور هم جمع شده و عده اي را هم با خود همراه كرده اند تا به بررسي يا شايد به معناي دقيق به بيان منويات و نظرات سياسي خود به امداد آنچه از مشروطيت شاهد مي آورند بپردازند، در آذربايجان خبرهاي ديگري است و جنبش جديدي را بسيار فراگيرتر از آنچه در انقلاب مشروطه شاهد بوديم نظاره گريم .

امروز صبح در زنجان خانواده رضا عباسي براي چندمين بار به دادسراي انقلاب مي روند تا ببينند قاضي جوان بالاخره پرونده فرزندشان را ديده است يا نه! فردا نيز در مراغه پنج جوان تحصيل كرده كه به استادي دانشگاه، دبيري دبيرستان و دانشجوئي مشغولند در دادگاه اين شهر محاكمه خواهند شد . در اردبيل حدود ده نفر از صدها فردي كه بازداشت شده بودند هنوز در زندان هستند و امروز احتمالاً خانواده هايشان دم در زندان خواهند رفت تا شايد آنها را ملاقات كنند . در زندان تبريز به خاطر شمار زياد زندانيان ، بند سياسي ايجاد شده است و هنوز 19 نفر از هزاران فرد دستگير شده در خرداد و تيرماه در آن بند محبوسند .

زندان اروميه نيز خالي از زندانيان سياسي ترك نيست و حتي وضعيت يكي از آنها، معلم سلماسي جواد عباسي مشخص نيست . از شهرهاي كوچك خبرها هفته ها بعد مي رسند و الان سايت هاي اينترنتي پر است از اسامي شهروندان مشكين شهري، مغاني، مرندي، قره داغي، نقده اي، ماكوئي و….. كه پرونده دارند و مدتي هم در ماههاي اخير زنداني بوده اند .

امروز صبح احتمالاً باز خانواده هاي صالح كامراني و مهندس حسن راشدي براي چندمين مرتبه به قاضي هاي دادسراي انقلاب تهران مراجعه و ضمن اطلاع جوئي از وضعيت زندانيانشان نسبت به سلامتي جسمي ايشان كه بيمارند هشدار خواهد داد .

البته در شهر هاي ديگر كشور خصوصاً در تهران هم، زندانيان سياسي كم نيستند اما تركهاي دستگير شده، پس از تظاهرات دهها هزار آذربايجاني در اكثريت قريب به اتفاق شهرهاي آذربايجان از ماكو تا تهران رصد و زنداني شده اند .

نكته كليدي و اصلي مبحث مطروحه نيز در اينجاست. اگر زندانيان سياسي ايران غالباً براساس فعاليتهاي تشكيلاتي يا فردي خود دستگير شده اند در مقابل تركها به جهت انتساب خود به يك جنبش اجتماعي زنداني هستند. اگر برخي اصلاح طلبان و روشنفكران تهراني هنوز آرزوي مشروطه را دارند در واقع آذربايجان با حضور خياباني و مهمتر از آن، شركت كنندگان در تظاهرات با قبول و ابراز شعارگونه آنچه فعالين هويت طالب ترك در دهه گذشته مهيا كرده اند، حضور خود به عنوان يك جنبش اجتماعي جمهوريخواه را اعلام كرد. اعتراض كنندگان به سياست هاي قومي و ملي حاكم، با قبول تفكرات هويت طلبانه و بيان خياباني آن، گذر خويش از حكومت مطلقه را نيز نشان دادند. چرا كه اولاً يكي از اركان استبداد جديد ايراني ناسيوناليسم باستان گراي فارسي است كه با ايجاد باور كاذب تاريخي در تحصيل كرده ها آنها را اسير يك هويت و ملي گراي موهوم نموده است و از درك واقعيت هاي متنوع و پيچيده ملي و اجتماعي ايران باز مي دارد. اعتراض كنندگان ترك به راحتي مرگ اين تفكر را با شعاري مثل " هاراي ، هاراي من توركم" اعلام كردند. ثانياً ، چند هفته مقاومت در برابر حكومتي كه مدعي اسلام است و ادامه تظاهرات خياباني و اصرار بر ادامه اعتراضات تا زماني كه ديگر، شهر هاي آذربايجان مملو از پليس گشت، به راحتي تغيير باورهاي ديني را نيز خبر مي دهد. علي رغم اينكه مراجع حوزه علميه قم نيز با مردم و خانواده هاي شهدا و آسيب ديده همددري نكردند اما مردم كوتاه نيامدند و تا زماني كه امكان اعتراض بود اعتراض كردند. اين نشان مي دهد كه آن باور نهادانگارانه به دين كه همه دين را در نهاد روحانيت شيعه، آن هم با محوريت چند نفر خلاصه مي كند ديگر موضوعيت اجتماعي ندارد و مردم كه غالباً نيز ديندارند، در مسائل اجتماعي خود مختار و به صلاحديد اهل آن فن و دنياي جديد عمل مي كنند .

ثالثاً ، حركت مردم و بي اعتنائي و بلكه ابراز انزجار ايشان از باورهاي ملي و فرهنگي مركزنشينان با شعارها و سخناني كه به زبان و كاغذ آمد تفكري مركزگريز را به نمايش گذاشت كه اگر به گستره متون منتشره عنايت كنيم، در حداقل خواستهاي سياسي اش به فدارليسم راضي مي شود .

ايجاد دولت هاي فدرال در ايران نيز، قطعاً ساختار قانوني ديگري جز آنچه براي امروز نوشته شده است را طلب مي كند، كه در آن صورت بايد تجديد نظر اساسي در تقسيم قدرت صورت پذيرد .

رابعاً و مهمتر اينكه شكست تابوي آريا باوري تاريخي و اطاعت پذيري از دولت ظلّ اللهي گامي است در ترقي تاريخي مورد نياز براي انسان باوري فلسفي و اجتماعي مدرن در آذربايجان كه در تنقيدي كردن بيشتر ذهن مردم موثر و قطعا در تحديد دولت فرد محور در آينده نقش اساسي بازي خواهد كرد .

كوتاه سخن اينكه اگر تركها با درك دنياي مدرن توانستند در فاصله اي كمتر از نيم قرن به عنوان نيروي متفكر و بدنه اجتماعي مورد نياز براي مشروطيت، حكومت ملي آذربايجان و برخي حركات ديگر عمل كنند و سپس تفكر اجتماعي و ديني خود را در آذربايجان و تهران مصروف انقلاب 57 بكنند، امروز قصد تغيير ساختاري را دارند كه هم فرهنگ رسمي ايراني و هم ساختار حقوقي ايران را به چالش كشيده است. با نيروي عظيم اجتماعي كه حتي در دهات[1] آذربايجان نيز آماده عمل است، تنها شكل حكومت ايران در آينده البته در صورت همكاري ديگر ايرانيان جمهوري خواهد بود .

طلبات ريشه اي فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي آذربايجان و تا حدودي اقوام كرد، عرب، بلوچ و تركمن را نمي توان با گفتگوي پشت پرده و پروژه مردمسالاري ديني اصلاح طلبان جواب داد. مردم ايران بدنه حركت غير شفاف اصلاح طلبي نخواهند شد. امروز جنبش اجتماعي ترك خواسته هاي مشخص و روش هاي معين عيان شده و عيان نشده دارد كه حداقل، مطالعه نوع برخورد دولت ج .ا.ا. در چند ماه گذشته عمق و پتانسيل بزرگ آنرا نشان مي دهد .

تهران مي تواند آرزو بكند، و شايد اين آرزوي دولت مشروطه از سر سيري باشد. اما تبريز[2] به شكل غير عادي عقب نگه داشته شده است ولي هنوز تبريز است و تفكرش حداقل در صد سال اخير - برخلاف سنت شرقي - اجتماعي نيز بوده است . تبريز امروز ، باز هم عمل مي كند .
[1]
همزمان با ديگر شهر هاي آذربايجان در شهر كوچك "آببر" شهرستان طارم زنجان كه تا چند سال پيش روستا بود تظاهرات برگزار شد . بسياري از دستگير شدگان مشكين شهري از روستايي به نام " قارا درويش" بودند . همين چند هفته پيش بر اساس فيلم هاي تظاهرات اردبيل ، 40 نفر از اهالي روستاي "نيار" اين شهر دستگير و برايشان تشكيل پرونده شد .
[2]تبريز به عنوان نمادي از شهر هاي سرزمين هاي تاريخي آذربايجان .
 
 http://www.birlik.se/    از سایت: اتحائ ملی دموکراتیک آذربایجان جنوبی / بیرلیک  

Sunday, October 5, 2014

داعش ، کردها ، ترکیه و ایرانیان

این روزها منطقه ما باز درگیر یک جنگ ژئوپولیتیک و استراتژیک هست. در نزد اقکار عمومی روشنفکران ما داعش یک شر مطلق و طرفهای درگیر با داعش خیر مطلقند!!! آری داعش شر مطلق است. ولی اینکه طرفهای درگیر با داعش خیر مطلق هستند گزاره درستی نیست. این جنگ در منطقه بنوعی همه را درگیرخود کرده است. هر کس از نقطه ای وارد این جنگ شده است. کردها که در اوایل ظهور داعش بی سر وصدا صاحب کرکوک شدند، زیاد هم از ظهور داعش ناراحت دیده نمی شدنند. کردهای سوریه نیز بدون درگیری با اسد برای خود یک سیستم دارای دمکراتیکی ساخته بودنند. در ترکیه نیز کارها برای کردها خوب پیش می رفت. حزب پ.ک.ک . که در لیست گروهای تروریستی غرب بود، مشغول مذاکره مستقیم با دولت ترکیه بود. تنها جائی که کردها هیچ اقدام مهمی نداشتند در کردستان ایران بود. کردهای ایران هیچ حرکت موافقیت آمیزی در مورد حقوق خود نکرده اند. با شروع حمله داعش به کردهای ایزدی به یک باره فضای خبری وسیع در مورد جنایات داعش بر علیه انسانها خصوصا زنان شکل گرفت. بعد از آن نیز داعش حملات خود به اقلیم کردستان عراق را در اثر دخالت کشورهای غربی متوقف کرد این دفعه متوجه کانتون کوبانی شد. در تمام طول این درگیریها و اعمال وحشیانه و خون خوارانه داعش، ترکیه بزرگترین ضرر اقتصادی و امنیتی را متحمل شد. علاوه بر اینها ترکیه بدون توجه به خواستگاه ائتنیک زنان و بچه های فراری از وحشت داعش آغوش خود را بر آنان گشود. این در حالی بود که برخی منابع گزارش کردنند که ترکیه از پذیرش هزاران پناهنده ترکمن سر بازده وآنان را به امان خدا و داعش ول کرده است. ولی جالب است که حمله همه جانبه از طرف کردها- کردهای ایران، سوریه و ترکیه - بر علیه ترکیه شکل گرفت. این حمله تبلیغاتی بر علیه ترکیه فقط محدود به کردها نبود. ایرانیان فارسگرا و برخی از مطبوعات غربی نیز در این حمله شریک شدنند. خصوصا بعد از آزادی گروگانهای ترکیه از دست داعش. در میان تمام این حوادث که می شود ساعتها و در کونتکسهای مختلف در موردشان صحبت کرد. چیزی مرا متعجب کرد دشمنی و نفرت عجیبی بود که در میان فعالان سیاسی ایرانی از چپ گرفته تا سلطنت طلبان بر علیه ترکیه بود. متوجه شدم که عمده ایرانیان خصوصا باستانگرایان و آریا گرایان خود بزرگ بین از هر فرصتی برای کوبیدن ترکیه و حتی همه ترکها اقدام می کنند. ولی واقعیت این است که ترکیه چه در زمان عثمانی و چه در زمان حال همیشه در اصلاحات سیاسی و اجتماعی جلوتر از ایران بوده است. سیستم سیاسی ترکیه بی شک دمکراتیک ترین سیستم در بین کشورهای اسلامی خاورمیانه است. استانداردهای حقوق بشری در ترکیه بی شک قابل مقایسه با ایران و یا هیچ کشور دیگری در منطقه هم نیست. پیشرفتهای بسیار بزرگی در مورد حقوق دمکراتیک کردها در ترکیه انجام شده است که در منطقه ما بی نظیر است. بطوری که ترکیه مستقیما با حزب پ.ک.ک که در لیست گروهای تروریست غرب قرار دارد در حال مذاکراه است. در حالی که حزبی که بیش از بیست نماینده در مجلس ترکیه دارد. عملا در مورد حقوق کردهای ترکیه مبارزه سیاسی می کند و براحتی در مجلس ترکیه خواستهای خود را بزبان می آورد، ویا رئیس این حزبی که خود را نماینده کردها می داند بعنوان کاندیدای ریاست جمهوری می تواند با آزادی بیان از تلوزیونها گرفته تا میدانهای شهرهای افکار خود را در مورد اداره کشور و حقوق کردها آزادانه بیان کند. من واقعا دوست دارم که مسئله کرد هم در ترکیه هم در ایران حل شود. ولی ناسیونالیزم تهاجمی که در بین کردها بر علیه آذربایجانیها وجود دارد و نفرتی که بر علیه آذربایجانیها وجود دارد بیشتر از جمهوری اسلامی هست. این نفرت هر لحظه می تواند فاجعه عظیمی را بیافریند، چون آنان نیروهای سلاح بدست دارند. حوادثی که اوایل انقلاب 1979 در اورمیه اتفاق افتاده است هنوز هراسی در حافظه تاریخی مردم آن مناطق آفریده است که فقط با مسولیت پذیری دوستان و گروهای سیاسی کرد ممکن است حل شود. البته این بدین معنا نیست مسائلی چون اختلافات تاریخی شیعه- سنی در این مسئله بی نقش است یا اینکه در میان ترکان آذربایجان کسانی هستند که بجای هدف قرار دادن جمهوری اسلامی و سیاستهای نژادپرستانه آن در مشکلات پیش آمده بین کرد وترک بیشتر به کردها می تازند. ولی واقعیت این است که دشمنی بر علیه ترکها در میان کردهای آذربایجان اورگانیزه شده است. . ادعاهای ارضی کردها در مورد مناطق جغرافیای آذربایجان واقعا غیر قابل فهم است. در حالی که کردها مدعی صلح و دموکراسی در منطقه هستند. این ادعاها و این نفرت پراکنی بر علیه ترکها واقع غیر قابل توجیه است. این اقدامات آنان فقط آب ریختن در آسیاب سیستم مرکزی است که قصد دارد کردها و ترکها را بجان هم بیاندازد. ولی ایرانیها و کردهای که این همه به ترکیه و ترکها می تازند و واقعیت ها را یک طرفه نشان میدهند.کاش در مورد جنایاتی که خود بر علیه کردها کرده اند نیز اینقدر حساس بودنند در مورد کشتارهای که در 1925 در آذربایجان و کردستان توسط ارتش شاه انجام گرفت نیز اینقدر حساس بودند. کاش در مورد جنایات پهلوی ها بر علیه مردم آذربایجان نیز اینقدر حساس بودنند. کاش در مورد کتابهای ترکی که در آتش نفرت و نژادپرستی آریائی در تبریز سوخت نیز حساس بودنند. کاش ایرانیها در ظلمی که بر بلوچ سنی، کرد سنی می شود نیز حساس بودنند. کاش در مورد ملیونها انسان که از اولیه ترین حق خود یعنی تحصیل به زبان مادری محرومند نیز حساس بودنند. کاش در مورد زندانیانی که تنها گناهشان خواست تدریس به زبان مادریست نیز این قدر حساس بودنند.کاش ایرانیان به اصطلاح روشنفکر و سیاسی برای روشن کردن ذهن ایرانیان و ارتقاء سطح اندیشه دموکراتیک در میان شهروندان ایرانی در مورد حقوقی که کردها و آزادی بیانی که کردها امروز در ترکیه دارند نیز بنویسند تا مردم ما ببینند که در همسایگی آنان واقعا چه رخ می دهد. یک طرفه به قاضی رفتن از مشکلات بزرگ انسان عادی و حتی روشنفکر منطقه ماست. ما باید تشویق گر دوستی بین ملل باشیم نه طرف گیر ولی متاسفانه جوگیری و غرق شدن در روزمرگی ما را بجائی می رساند که جنایاتی را که همین چند ماه پیش ارتش اسد، بهمراهی سپاه قدس انجام می داد فراموش کرده حتی از فرمانده سپاه قدس قهرمان سازی کنیم . ما در حالی که می ترسیم از حرکت مردم آذربایجان برای اعاده خواستهای معوقه خود از دوران مشروطه، در سال 1945 توسط فرقه دموکرات آذربایجان برهبری پیشه وری صحبت کنیم را چطور می توانیم با خود صادق باشیم و از اوجالان یک قهرمان دموکراسی بسازیم . ممکن است برخی بی آیند مرا متهم به پان ترکیزم که این روزها ماده اولیه خوراک دادگاهای جمهوری اسلامی بر علیه فعالان مدنی آذربایجانی شده است بکنند. باید به آنان یاد آور کنم. همان قدر که آنان بخود اجازه می دهند درمسائل تاجیکستان وافغانستان دخالت کنند ویا دوستان کرد که از کردستان ایران بخود اجازه می دهند در مسائل کردستان ترکیه و سوریه و عراق دخالت کنند. من نیز این اجازه را بخود میدهم. پس فبل از اتهام زنی همه مان باید یک نگاهی در آینه بخود بکنیم. وقتی ما در مورد حوادث و تاریخ کشور خود اینقدر خود سانسور هستیم ، چرا از خود شروع نمی کنیم . حرف من این است که از خود شروع کنیم و یا حتی اگر در مورد ترکیه می نویسیم یک تلنگری به خود نیز بزنیم که در جامعه ما نیز تاثیر داشته باشد. بنظر من ما باید مثبت های ترکیه را هم نشان دهیم خصوصا در مورد کردها تا جامعه ما نیز به این مسئله عادت کند.
     از: سئویل سلیمانی
 آز سایت :اتحاد ملی دموکراتیک آذربایجان جنوبی – بیرلیک http://birlik.se/


Tuesday, September 23, 2014

اول مهرماه یوم النکبه آذربایجان

 
 در 15 می سال 1948 اتفاقی افتاد که اثرات آن تا سالها بر بخشهای عمده ای از جهان باقی ماند. 15 می سالروز تاسیس کشور اسراییل می باشد ، گرچه این اتفاق پس از قطعنامه 181 شورای امنیت در 29 نوامبر 1947 که فلسطین را به دو کشور یهودی نشین و مسلمان نشین تقسیم کرد قابل پیش بینی بود.
در حقیقت این قطعنامه آغاز شمارش معکوس برای شروع دورانی سراسر جنگ و خشونت و آوارگی بود که هنوز هم بر سرنوشت ملتهای منطقه و جهان تاثیر می گذارد، تاثیری که در بسیاری از اوقات بیشتر جنبه منفی خود را به انسانها نمایان ساخت. طبیعتا ملتی که بیشترین تاثیر را از این واقعه پذیرفت اعراب فلسطین بود که در همان سال 1948 بالغ بر 700 هزار آواره و پناهنده از آنها در قسمتهای زیادی از جهان پراکنده شدند ، فلسطینیان این روز را یعنی 15 ماه می را یوم النکبه یا روز نکبت و مصیبت نامیدند زیرا این روز، سرآغازی بود بر مصایب و آوارگیهایی که با گذشت بیش از 60 سال هنوز هم ادامه دارد و باعث مرگ صدها هزار نفر فلسطینی و آوارگی میلیونها تن از آنها گردیده و سالها مبارزه و جنگ نیز تنها به آزادی مقداری از سرزمینشان گردیده و در این راستا گروهها و سازمانهایی هم ایجاد شده اند که بیشتر مدافع آمال و منافع دیگر کشورها و دولتها بوده اند تا مدافعان راستین ملت فلسطین ، گروهی مدافع منافع مصر و اردن ، گروهی مواجب بگیر سوریه و گروهی نیز سربازان پیاده نظام منافع جمهوری اسلامی ایران هستند و بدون کسب اجازه از اربابان فارسی زبانشان جرعه ای نمی نوشند.
فارغ از بحث این گروهها روز نکبت می تواند سرمشقی باشد برای دیگر ملتهای جهان، اگر آن روزها نخبگان و روشنفکران فلسطین آگاهانه تر مسایل پیرامونشان را تجزیه و تحلیل می کردند و خطرات را به شکلی کاراتر به گوش ملتشان می رساندند، اگر مسئولیتهای خویش در مقابل ملتشان را فراموش نمی کردند و سر از آخور زندگی شخصی خویش بیرون می آوردند ، اگر بیشتر می خواندند و بیشتر می دانستند و آموخته هایشان را در راه آگاهی و بیداری ملتشان صرف می کردند، امروزه وضعیت ملت فلسطین به نحو دیگری می شد دیگر مجبور نبودند برای یادآوری و به خاطر سپردن اشغال کشورشان 22000 بالن سیاه رنگ در آسمان فلسطین به پرواز دربیاورند و پرچمهای سیاه بر سردر خانه هایشان بیاویزند و ناقوسهای عزا را به صدا در بیاورند. تجربه فلسطین نشان میدهد که برگرداندن آب رفته به جوی چقدر دشوار است و برای آن چه بهایی باید پرداخت ، بهایی از قبیل شهادت صدها هزار انسان و آوارگی میلیونها نفر از یک ملت. از جهاتی ملت آذربایجان شرایطی مشابه آنها را می زید، با حاکمیتی نژادپرست روبرو است ، دارای نخبگانی است که در طول تاریخ کمتر به مسئولیتهای ملی خویش واقف بوده اند و بدان عمل نموده اند و دارای مردمانی که به شدت نیازمند آگاه سازی و بیداری هستند. این نوشته در اول مهر ماهی نوشته می شود که امسال نیز کودکان تورک بسیاری زبان مادریشان را در خانه ها جا گذاشته و به قربانگاهی به نام مدرسه می روند ، قربانگاهی که یکی از اساسی ترین و کاراترین ابزارهای آسیمیلاسیون شوونیسم می باشد و کودکان را برای حذف اندک یادگارهای هویت ملی آنها آماده می سازد. نمی دانم چندین اول مهر دیگر را بدینسان در زندگی خویش خواهم دید ولی این را می دانم که هر اول مهری که می آید و می رود حاکمیت شوونیست صدها گام به آرزوی دیرینه خویش یعنی حذف کامل هویت ترکی آذربایجانیان و یکسان سازی آنها با اقلیت حاکم فارس نزدیکتر می گردد. می دانم که اگر هر چه زودتر نجنبیم و تکانی به خود ندهیم بسان بسیاری از ملتهایی که روزگاری وجود داشتند و امروز نیستند ، تنها نامی از ما و ملت ما باقی خواهد ماند. اول مهر ماه یوم النکبه ما آذربایجانیان است که در آن روز کودکان خودمان را برای نابود شدن زبان و فرهنگشان آماده می نماییم، لباسهای جدید برایشان می خریم ، کتابها و دفترها و نوشت افزارهای جدید و شاخه گلی برای شروع این ژنوساید.

Sunday, September 21, 2014

رفراندوم اسکاتلند و شرایط ما

روز 18 سپتامبر با انجام رفراندوم استقلال اسکاتلند معلوم گرديد که این منطقه همچنان بخشي از بريتانيا باقی ميماند. پيش از اين در کانادا نيز در دو نوبت در سالهاي 1980 و 1995 براي استقلال کبک رفراندوم بر گزار شده بود که در هر دو مورد نيز با راي منفي مواجه گرديده بود. بر عکس اين موارد، رفراندومي که اخيرا توسط روسيه در کريمه اشغالي بدون پيش زمينه هاي معمول براي اين گونه موارد انجام شد به جدائي کريمه از اوکرائين و پيوستنش به روسيه منجر شد.
از جريان رفراندوم هائي که به شکل دموکراتيک انجام ميشود و طي آن از مردم منطقه اي که از نظر ائتنيکي، مشخصات منطقه اي، سوابق تاريخي و يا موقعيت اقتصادي، خود را متفاوت از بقيه کشور ميبينند، براي استقلال و يا ادامه وضع موجود کسب نظر ميشود از دو زاويه ميشود درس دموکراسي گرفت .در اين موارد هم احترام به حقوق مردم را ميشود ديد و هم نتیجه حاصل یعنی پيروزي آنهائي را که پس از تامين منافع ملي اشان موافق ادامه پيوند منطقه خود در چارچوب يک کشوراند را مشاهده کرد. در بر خورد محافل ايراني به رفراندوم اسکاتلند نکته جالب اما آنجا است که نشاني از درک اين درس هاي دموکراسي وجود ندارد بر عکس، این برخورد حاوی نکته هائي است که از تعقيب خود جريان رفراندوم جذاب تر مينمايد.
به غير از طيف معين تبليغاتي جمهوري اسلامي و ويترين آن روزنامه کيهان که بدلايل سياسي و در ادامه سياست جار و جنجال ضد غربي، در هر دو مورد کريمه و اسکاتلاند با اشتياق از جدائي و استقلال طرفداري ميکرد، بنظر میرسید ديگر محافل حکومتي و غير حکومتي ايراني، از اصلاح طلب تا اپوزيسيون چپ و راست غير حکومتي، بصورت مشابه سياست بايکوت نسبي خبري را در مورد رفراندوم اسکاتلند در پيش گرفته بودند.
من تا پيش از مشخص شدن نتيجه منفي اين رفراندم، به غير از يک مقاله در سايت اخبار روز که به آن نيز در آخر اين نوشته ميپردازم مطلب در خوري از نظر خبري و تحليلي در مدياي ايراني نديدم. در حاليکه در مقايسه با مورد مشابه کريمه که شرائط غير دموکراتيک جدائي آن از اوکرائين و پيوستنش به روسيه جاي بحث ندارد، مباحث زيادي را در مديا و در ميان محافل ايراني شاهد بوديم. در آن مورد حتي به نظر ميرسيد برخورد محافل چپ با جريان پيوستن کريمه به روسيه با همدري و گاها با تبليغ به نفع آن، در همسوئي با تبليغات ضد غربي همراه بود بطوريکه بدون اينکه شرائط روسيه امروز با دوره اتحاد شوروي را در نظر بگيرند، جبهه گيري هاي شرق و غرب در دوره جنگ سرد را ملاک موضع گيري خود قرار ميدادند.
براي من نگراني محافل و مدياي ايراني از مطرح کردن اخبار رفراندم اسکاتلند حقيقتا قابل درک نيست. اين که اين اخبار ممکن است مطالبات بخشي از ساکنين ايران را که تمايلات جدائي از ايران دارند را تشديد کند بی مورد به نطر میرسد.  در واقع آنهائي که چنين تمايلاتي دارند زمينه اي براي مشابه سازي شرائط بريتانيا و کانادا را در ايران نميبينند. در هيچ يک از مناطق ايران که مساله استقلال ميتواند مطرح باشد حکومت محلي منتخب مردم آن منطقه بر سر کار نيست تا اين مطالبه را مطرح و به پيش ببرد. در مقام مقايسه در کبک کانادا و اسکاتلند، اين مساله پس از روي کار آمدن حزب استقلال طلب آن مناطق اجرائي شد و براي بر پائي آن با دولت مرکزي مذاکره شد. بعلاوه در مرکز ايران نيز حکومتي بر قرار نيست که به اصول معمول دموکراسي معتقد بوده و براي اراده مردم و ائتنيک هاي مختلف حقي قائل باشد و مهمتر از آن، در اپوزيسيون در انتظار نشسته نيز نه چنين تمايلي و نه چنين ظرفيتي براي تدارک و برپائي چنين نظر خواهي هائي ديده ميشود.
به اين نکات ميتوان موارد ديگري را نيز اضافه کرد و نتيجه گرفت که انصافا ترس محافل ايراني از استفاده استقلال طلبان با مشابه انگاري شرائط بریتانیا و اسکاتلند با وضعيت ايران و مثلا آذربايجان و کردستان بي مورد است. به نظر من شرائط موجود ايران حتي نميتواند با شرائط عراق و افغانستان نيز که هر يک وضعيت خاص اقليمي، مذهبي و اتنيکي خاص خود را دارند مقايسه شود.
اگر نگراني از مشابه سازي شرائط ديگر کشور ها در بين است ميتواند صرفا با وضعيت يوگسلاوي سابق منطقي به نظر برسد. وجود يک ناسيوناليسم متوهم ايراني که بدون ذره اي انعطاف، با ساختن و بزرگ کردن يک پيشينه تاريخي پر افتخار چند هزار ساله براي خود، حقي براي ائتنيک هاي ديگر قائل نمیشود و حتی نفس وجود آنها را نيز در کل نفي ميکند، چيزي مشابه ذهنيت و شيوه برخورد خشن و ويرانگر صربها را در نظر مياورد که میدانیم به چه فجایعی دست زد و در نهایت باعث چند پاره شدن یوگسلاوی گردید. از اين نظر است که به نظر من نگراني محافل و مدياي ايرانی از امکان مشابه سازی رفراندم استقلال اسکاتلند بر وضعيت ايران بيمورد است بر عکس، میشود با درس گرفتن از آن از تکرار وصعیت یوگسلاوی جلوگیری کرد. در واقع به جای مشابه سازی بایستی رفراندوم اسکاتلند را بصورت درس دموکراسی براي آنهائي دید که در مقابل حق تعیین سرنوشت وحاکمیت ملی مردم مي ايستند و آنرا جرم و جنايت تلقي ميکنند. این میتواند درس تلرانس برای اندیشه غالب بر بخش اعظم صحنه سیاسی ايران باشد که اساسا وجود ائتنيک هاي متفاوت و فرهنگهاي جدا از فرهنگ موسوم به ايراني را قبول ندارد و همه ساکنين ايران را در قالب ملت ايران که مختصات آن نيز بر بستر زبان فارسي و تاريخ قوم پارس و نژاد موسوم به آريا تبيين شده است ميبينند و سرزمين ايران را ملک مشاع همه مردم ايران حساب ميکنند و آنرا تجزيه ناپذير ميدانند.
مساله ناسيوناليسم متوهم ايراني مساله اي نيست که دستکم گرفته شود. اين فاکتوري است که مجموعه سياست هاي حال و آينده حاکميت مرکزي ايران را تحت تاثير قرار ميدهد. نمونه اي از اين ناسيوناليسم متوهم که در ارتباط با همين رفراندم استقلال اسکاتلند هم هست در نوشته اي از آقاي محمود دلخواسته با عنوان "رفراندوم اسکاتلند و تبعات آن" که در سايت اخبار روز درج شده است بخوبی خود را نشان میدهد. آقاي دلخواسته با درج همه اطلاعات تفصيلي در مورد پيش زمينه ها و تبعات رفراندوم اخير، در برخورد به مورد ایران ميگويد:
ملی گرایی ایرانی آنگونه که در فرهنگ کوچه و بازار در طول تاریخ ساری و جاری بوده است و آنگونه که در ادبیات ایرانی می بینیم، خطابش نه نژاد و قومیت که انسانیتِ انسانها بوده است و اینگونه است که همیشه در ورای قومیتها و زبانها در جستجوی انسانها بوده است. شعر جاودانه سعدی که بنی آدم را اعضای یکدیگر می بیند باز تاب این نوع نگرش می باشد، و به همین علت است که شاید نشود ملتی را یافت که در طول تاریخ مهاجمان و فاتحان سرزمین خود را هضم و درونیِ خود کرده باشد. برای مثال در عرض یکی دو نسل بسیاری قبایل وحشی مغول را که بیشتر ایران را به توبره کشیدند تبدیل به شاعر و عارف و صوفی کرد. و عنصر ایرانیت اینگونه است که در چهارراه حوادث تاریخ استمرار یافته است” وي اضافه ميکند : “ملي گرائي ايراني خطابش نه نژاد و قومیت که انسانیتِ انسانها بوده است و اینگونه است که همیشه در ورای قومیتها و زبانها در جستجوی انسانها بوده است.” و در ملی گرایی ایرانی، یک قطره خون ایرانی همه وجود تو را ایرانی می کند.”
نقل قول بالا چکیده اندیشه پان ایرانیستی را در خود دارد و آن اینکه ملي گرائي ايراني کاري به نژاد و قوميت ديگر ندارد و همه ساکنين سرزمين کنوني ايران، ايراني اند چرا که "يک قطره خون ايراني همه وجود را ايراني ميکند". ما اما در عمل دیده ایم که مفهوم اینکه ملی گرائی ايراني کاري به نژاد و قوميت ديگر ندارد اینستکه در واقع هیچ نژاد و قوميت ديگر را به حساب نمیآورد.  زبان ملی گرائی ایرانی فارسي است، پيشينه اش حکومت هاي پارس و دست آوردهایش تمدن هخامنشي و افتخاراتش کشورگشائي ها و بسط حقوق بشر ادعائی کورش و داريوش میباشد و در نتیجه به تبع آن با اعتقاد به اینکه در سرزمين ايران قوم و زبان و ائتنيک و موجوديتي غير ايراني وجود ندارد جائي براي رفراندوم جدائي  نمي گذارد.
هر چند آقاي دلخواسته از اين قطره خون ايراني به غير از شعر سعدي و همچنین شاعر و عارف و صوفي کردن قبایل وحشی مغول تعريفي ارائه نداده اند اما به نظر میرسد این شبيه همان اعتقاد فطري اسلامي است که با تولد از پدر مسلمان ايجاد ميشود و با نفي آن، شخص مرتد فطري و اعدامی ميگردد. باین ترتیب نیز در مسلک ملی گرائی ایرانی یک قطره خون ايراني و جرعه اي از درياي معرفت عنصر ايرانيت کافي است که همه وجود شخص را ايراني کند و در نتيجه اگر کسي اين جسارت را داشته باشد که آنرا نفي کند قائدتا مرتد ملي به حساب ميايد.
  یاشار گولش 
 از سایت : یورد نت http://www.yurd.net/
2014-09-20 11:08:37
             
 
 


تجربه شیرین همه پرسی استقلال در اسکاتلند

به نظر میرسید که اعلام  زمان همه پرسی استقلال اسکاتلند  تنها طرفهای درگیر در مسئله را (اسکات ها و انگلیس ها) به موضع موافق و یا مخالف بکشاند، اما این همه پرسی آکتورهای زیادی را در خارج از انگلیس و در سطحی بین المللی فعال ساخت و به جدلهای فکری و سیاسی دامنه داری راه برد. نخبگان سیاسی فارس و فعالین سیاسی متعلق به ملتهای غیرفارس (ترک، کرد، بلوچ، عرب، ترکمن و ...) در ایران نیز با حدت و شدت قابل توجهی به استقبال رفراندوم استقلال رفتند، باوجود اینکه مواضع این فعالین در قبال رفراندوم استقلال در تخالف با همدیگر قرار داشت. فعالین سیاسی فارس یا فارس گرا (ایران گرا) از مواضع دولت انگلیس حمایت میکردند و بشدت مخالف استقلال اسکاتلند بودند و فعالین سیاسی غیرفارس در ایران تماما جانبدار رهبران اسکاتلند بودند که استقلال اسکاتلند را هدف این همه پرسی تعیین کرده بودند. 
 همه پرسی با رای 55.3 درصد مخالفین استقلال در مقابل 44.77 درصد موافقین استقلال به پایان رسید و مخالفین استقلال از نظر حقوقی موفق شدند اسکاتلند را در ترکیب دولت بریتانیا حفظ کنند. اما این تمام ماجرای همه پرسی استقلال اسکاتلند نیست و نمیتواند باشد.  دیوید کامرون نخست وزیر بریتانیا پس از اعلام نتیجه همه پرسی در استکالتند سخن بسیار مهمی برزبان راند. وی گفت: "برگزاری همه پرسی تصمیمی مناسب بود زیرا نادیده گرفتن خواست برخی از مردم اسکاتلند برای ابراز نظر در مورد آینده سیاسی سرزمین خود، صرفا به معنی به تعویق انداختن یک مساله مبرم بود." (پایان نقل قول)
 اگر قیل و قال ها را نادیده بگیریم و جنبه های شعاری بحث ها در خصوص همه پرسی استقلال اسکاتلند را کنار بگذریم، و نظری به عمق تاثیرات همه پرسی استقلال بیاندازیم، از سویی نتایج بسیار ملموس و مثبت آن را درمی یابیم و از سوی دیگر تاثیرات تاریخی و دمکراتیک این رفراندوم را  از نظر میگذرانیم.
 مهم ترین دستآوردهای همه پرسی استقلال اسکاتلند را میتواند بصورت کوتاه چنین فرموله کرد؛
یک: طرح مطالبه استقلال اسکاتلند، از سوی نخبگان سیاسی آن، مسئله استقلال ملتها را به یکی از نرم های سیاسی امروز تبدیل کرد و مهر حقانیت حق تعیین سرنوشت خلقها توسط خود آنها را یکبار دیگر بر تارک تاریخ حک کرد. در عین حال همه پرسی استقلال نه تنها به موضوع روز تبدیل شد، بلکه این حق از جرم سیاسی بودن در کشورهای غیرپیشرفته (مثل ایران و...) خارج ساخت و آن را به سطح یک حق سیاسی ارتقاع داد.
دو: تصمیم دولت انگلیس مبنی بر برگزاری "همه پرسی استقلال اسکاتلند" تصمیمی در چارچوب حقوق و دمکراتیسم بود و همچنانکه دیوید کامرون میگوید، نادیده گرفتن خواست مردم اسکاتلند برای ابراز نظر در مورد آینده سیاسی سرزمین خود، صرفا به معنی به تعویق انداختن یک مساله مبرم بود. بنابراین تمامی دولتهایی که امروز حق همه پرسی را از ملتهای ساکن در داخل جغرافیاسی سیاسی آن دولتها محروم میکنند، مسئله مبرمی را (که همانا حق تعیین سرنوشت  ملتها توسط خود آنهاست) نادیده میگیرند و بدینوسیله زخمهای موجود در جامعه را عمق بیشتری میدهند. بنابراین تصمیم دولت انگلیس برای "همه پرسی استقلال" نه تنها تصمیمی بغایت دمکراتیک  بود بلکه درس بسیار گران برای دولتهایی بود که در جهت نابودی ملتهای غیرحاکم در داخل جغرافیای سیاسی خود عمل میکنند. دولت ایران یکی از نمونه های برجسته این نوع دولتهاست.
سه: عمده ترین فاکتور در همه پرسی استقلال اسکاتلند، با وجود اینکه دستیابی به استقلال بود، اما در اصل و اساس استقلال و یا عدم استقلال موضوع اصلی بحث نیست. بلکه مهمترین فاکتور در مقوله به نام مسئله ملی، به اجرا درآمدن "حق تعیین سرنوشت ملت" در اسکاتلند بود. همه پرسی استقلال در اسکاتلند 85 درصد مردم اسکاتلند را برای حق تعیین سرنوشت سیاسی خود به پای صندوقهای رای کشاند و موضع آنها را در قبال استقلال روشن ساخت. به بیانی دیگر مردم اسکاتلند این فرصت را یافتند که بر سرنوشت سیاسی خویش تصمیم بگیرند. همه پرسی استقلال خود نمود آن حقی استکه نتیجه اش را تنها رای مردم تعیین میکند، همچنانکه امروز نتیجهء آن روشن گردید.
چهار: واقعیت دیگر این همه پرسی این بود که 44.77 درصد مردم، حدود نیمی از آن، از بودن در چارچوب دولت انگلیس راضی نیستند و برای استقلال خویش از این کشور پای صندوقهای رای رفتند. آیا دولت انگلیس میتواند رای حدود نیمی از مردم اسکاتلند را به هیچ انگارد؟ رهبران سیاسی کنونی در انگلیس با گسترش استقلال خواهی مردم اسکاتلند پاسخ نسبتا روشنی به آن داده اند. نظامی سیاسی انگلیس، بعد از همه پرسی استقلال اسکاتلند، دیگر نمیتواند در ظرف کنونی خویش به حیات خود ادامه دهد. بلکه این کشور به تدریج به یک نظام غیرمتمرکز سیاسی تبدیل خواهد شد تا از این طریق، نه تنها اسکات ها، بلکه ولزها و ایرلندیها نیز از حقوق بیشتر از آن چیزی که تا کنون داشته اند، بهرمند گردند. به بیان ساده تر، انگلیس دیگر نمیتواند به شیوه قدیمی و متمرکز در آن کشور سیاست ورزی کند. تغییر نظام سیاسی به نظامی غیرمتمرکز در کشور انگلیس و شکل گیری یک دولت محلی نسبتا رادیکال با قدرت عمل بیشتر برای اسکاتلند  نیز نتیجه قطعی همه پرسی استقلال در اسکاتلند است.
پنج: همه پرسی استقلال اسکاتلند و حرکتهایی از این نوع در دیگر کشورهای جهان، هم شرایط  ذهنی خلق ترک در آذربایجان و ایران (و دیگر خلقهای غیرفارس) را در جهت آرمانهای ملی آنها تغییر میدهد و هم شرایط بین المللی را برای پذیرش چنین تغییراتی آماده می سازد و در عین حال امید و نشاط را در دل ملت هایی که در چنگال استعمار داخلی گرفتار هستند، می کارد و چشم انداز سیاسی را برای تغییرات دمکراتیک در آن کشورها با امیدواری قرین می سازد.
از: یونس شاملی
منتشر شده در شنبه, 29 شهریور 1393 12:13