Thursday, July 18, 2013

جنگ سرد سه جانبه بر علیه پان تورکیسم

در نگاه ایدئولوژیک، نیروهای افراطی مثل حزب اللهی ها، کمونیست ها و سلطنت طلبان معمولا نیروهای سیاسی را بصورت سیاه و سفید و کاملا متضاد باهم رنگ آمیزی می کنند دیگرجایی برای رنگ خاکستری باقی نمی ماند مرز بین مخالف و دشمن مخدوش می شود برای آنان مبارزه سیاسی به مفهوم بودن و یانبودن است پیروزی بر دشمن به اصطلاح پان تورکیست نژادپرست به معنی بودن و شکست از دشمن به اصطلاح پان تورکیست نژادپرست به معنی نابودی است. تمام تجارب تاریخی بخوبی نشان می هد وقتی در یک جامعه افکار عمومی نیروهای سیاسی را بصورت سیاه و سفید یا بصورت دیو و فرشته می بیند و نیروی سومی بنام مخالف نمی شناسد عملا زندگی مسالمت آمیزسیاسی و به تبع آن انتقال قدرت سیاسی بطور مسالمت آمیز و دموکراتیک غیرممکن می شود

هدف اساسی از برخورد اندیشه ها، تکامل اطلاعات می باشد یعنی آمیزه ی اطلاعات مختلف در رابطه با موضوعی خاص باید طوری باشد که در نتیجه آن ما به اطلاعات جامع تر و بهتر دسترسی پیدا کنیم برای مثال برای ساختن یک خانه، افراد مختلفی کارهای متفاوت خود را طوری با هم می آمیزند که در نتیجه آن خانه ای بوجود می آید و ما می توانیم در درون آن خانه زندگی کنیم همچنانکه برای ساختن خانه قواعدی وجود دارد در گفتمان سیاسی هم رعایت اصولی الزامی به حساب می آید یکی از ارکانهای اساسی گفتمان سیاسی، رعایت امانتداری در نقد نظر مخالف می باشد به این دلیل است که در کشورهایی که با سیستمهای سیاسی دموکراتیک اداره می شوند عدم رعایت امانتداری در نقد نظر مخالف و یا نسبت دادن صفات غیرواقع به نظرمخالف از نقطه نظر قانونی جرم تلقی می شود برای مثال اگر کسی یا یک جریان سیاسی به ناحق متهم به نژداپرستی شود آن فرد و یا آن جریان سیاسی از نقطه نظر قانونی حق اعاده حیثیت خواهند داشت. اما در کشورهایی مثل ایران که با سیستمهای سیاسی دموکراتیک اداره نمی شوند نسبت دادن صفات غیر واقع به نظر مخالف امر عادی محسوب می شود چون حکومتهای خودکامه برای طولانی کردن بقای خود باید بتوانند مخالفین خود را سرکوب یا مجبور به اطاعت نمایند از اینرو اصطلاحات خاصی از نظر مضمون دوباره بازسازی می شوند بطوری که این اصطلاحات در افکار عمومی بعضی از اعمال مجرمانه را تداعی می کنند برای مثال بعداز استقرار جمهوریاسلامی در ایران تئوریسین های حزب اللهی حکومتی و کمونیستهای توده ای سعی می کردند که به افکار عمومی این اندیشه را القا کنند که لیبرال یعنی سازشکار و عامل استکبار جهانی ویا به قول کمونیست ها عامل امپریالیسم و نهایتا در دادگاههای انقلاب آنزمان مجازات تعدادی از آزادیخواهان به جرم لیبرال بودن بصورت رویه قضایی در آمد امروزه همان تراژدی به صورتی دیگر در حال تکرار است در چند سال اخیر با اوجگیری حرکت ملی و آزادیخواهانه در آذربایجان جنوبی، تئوریسین های حزب اللهی، کمونیستها و سلطنت طلبها سعی می کنند به افکار عمومی مفهوم مجرمانه ای از اصطلاح «پان تورکیسم» القا کنند برای مثال پان تورکیست یعنی نژاد پرست، جاسوس کشورهای بیگانه و عامل اختلاف بین اقوام ایرانی و نهایتا سعی می کنند حرکت ملی آذربایجان جنوبی در افکار عمومی با پان تورکیسم ابداعی آنان گره خورده و خود را نشان دهد و از این کار دو هدف دنبال می شود در وهله اول نفوذ اخلاقی و سیاسی حرکت ملی و آزادیخواهانه آذربایجان جنوبی به دلیل صفات مجرمانه در افکار عمومی کاهش یابد و نهایتا زمینه برای سرکوب وسیع آزادیخواهانه آذربایجانی فراهم گردد البته کم کم در دادگاههای انقلاب ایران مجازات آزادیخواهان آذربایجانی به جرم پان تورکیست بودن به رویه قضایی تبدیل می شود.

نگاه ایدئولوژیک و نگاه علمی به مقوله نژادپرستی

در نگاه ایدئولوژیک، نیروهای افراطی مثل حزب اللهی ها، کمونیست ها و سلطنت طلبان معمولا نیروهای سیاسی را بصورت سیاه و سفید و کاملا متضاد باهم رنگ آمیزی می کنند دیگرجایی برای رنگ خاکستری باقی نمی ماند مرز بین مخالف و دشمن مخدوش می شود برای آنان مبارزه سیاسی به مفهوم بودن و یانبودن است پیروزی بر دشمن به اصطلاح پان تورکیست نژادپرست به معنی بودن و شکست از دشمن به اصطلاح پان تورکیست نژادپرست به معنی نابودی است. تمام تجارب تاریخی بخوبی نشان می هد وقتی در یک جامعه افکار عمومی نیروهای سیاسی را بصورت سیاه و سفید یا بصورت دیو و فرشته می بیند و نیروی سومی بنام مخالف نمی شناسد عملا زندگی مسالمت آمیزسیاسی و به تبع آن انتقال قدرت سیاسی بطور مسالمت آمیز و دموکراتیک غیرممکن می شود و در عملا انتقال قدرت سیاسی با توسل به خشونت و نیرنگ صورت می پذیرد و باز تحقیقات بیطرفانه بخوبی نشان می دهد اگر مشخصه قدرت سیاسی در یک کشور چند ملیتی، خشونت و نیرنگ باشد راسیسم دولتی امری اجتناب ناپذیر می باشد برای مثال می توان از راسیسم دولتی در زمان خاندان پهلوی ، راسیسم دولتی در جمهوری اسلامی و یا از راسیسم دولتی در رژیمهای سابق کمونیستی در بلوک شرق نام برد بنابر این با برچسب زدنهای ایدئولوژیک نمی توان به مبارزه نژداپرستی رفت اما در نگاه علمی پایه حقوقی رابطه سیاسی مد نظر قرار می گیرد در قوانین کشور گفتارواعمال نژادپرستی بصورت علمی توضیح داده می شود و برای اجتناب از نژادپرستی خطوط قرمز قانونی وجود دارد هرفرد یا جریان سیاسی با هر باور سیاسی و ایدئولوژیک اگر از این خطوط قرمز قانونی عبور کند به جرم نژادپرستی محاکمه می شود بطور کلی در سیستمهای سیاسی دموکراتیک برای نژادپرست خواندن یک فرد و یا یک جریان سیاسی رعایت سه شرط قانونی لازم است

١- عامل مادی، یعنی به فرض فردی سخنی گفته و یا عملی از او سر زده باشد که بتوان با استناد به آن گفتار و یا عمل آن فرد او را نژادپرست خواند.

٢- عامل قانونی، یعنی گفتار و یا عمل آن فرد از نقطه نظرقانونی نژادپستانه توصیف شده باشد.

٣-عامل مسئولیت، مسئولیت در ارتکاب به جرم نژادپرستی شخصی است یعنی فقط آن فرد ر ا می توان به جرم نژادپرستی مورد تعقیب قرار داد به فرض اگر او عضو یک حزب سیاسی است صرفا بااستنادبه گفته و یا عمل آن فرد نمی توان حزب مذکور را نژادپرستانه توصیف کرد مگر اینکه خود حزب بعنوان یک مجموعه مرتکب جرم نژادپرستی شود. البته درتاریخ معاصر ایران دهها تشکل سیاسی و فرهنگی با استناد به گفته و یا اعمال چند فرد غیر قانونی و منحله اعلام شده اند.

همچنانکه نژادی پرستی از نقطه نظر قوانین دموکراتیک جرم محسوب می شود در واقع بنا حق یک فرد یا یک جریان سیاسی را نژادپرست خواندن نیز افترا و تهمت محسوب شده و مجازات قانونی دارد بنابراین کسانی که که با دستآویز قرار پان تورکیسم خود ساخته به حرکت ملی آذربایجان جنوبی تهمت نژادپرست می زنند در واقع بر علیه مردم آذربایجان مرتکب جرم می شوند.

چهارشنبه, ژوئیه 17, 2013 - 18:10

بابک آزاد







چرا بعضی از نخبگان غیرفارس به خدمت پان ایرانیسم در می آیند؟

پرسش و پاسخ
در ادامه بحثهایی در بررسی سخنان سیدجواد طباطبایی (در مهرنامه) در تحقیر و توهین به ملت ترک ساکن در ایران، تاریخ و ادبیات آن خلق، فکری و پرسشی نیز از یک زاویه دیگر مطرح شده است که من بصورت مختصر به آن میپردازم

پرسش: نمیدانم چرا هیچ وقت یک کرد زبان ، فارس زبان یا عرب زبان پان ترک نمی شوند و یا چرا ترک زبان ها پان کرد یا پان بلوچ نمی شوند، اما تا دلتان بخواهد ترک و کرد و عرب و.... پان فارس!!!! پیدا می شود. کسروی و ارانی و تقی زاده در گذشته و داریوش فروهر همین چند سال پیش، سید جواد طباطبایی هم که امروز، محمد ارسی را هم که چند وقت پیش پنبه اش را زدید کاظم موافق هم که در همین سایت است و عرب پان فارس!!! است. واقعا که عجب پدیده ایست این پان فارسیسم!!!

پاسخ: جملات فوق خیلی خوب جمعبندی شده و بجا پرسشی را در میان گذاشته مبنی بر اینکه، چرا از میان ملتهای محکوم به "پان فارسیسم" روی می آورند اما برعکس آن صادق نیست؟ این پدیده البته اشل های مختلفی دارد. جنبه های روانشاسانهء ایی که تفکرات شخص در یک جامعه استعمارزده را به این سو و آنسو میکشاند. حتی به نظام تحصیلی در ایران که کودک را از روز اول مدرسه با زبان و تاریخ خود بیگانه میکند و دنیای خیالی از ادبیات و تاریخ ملت حاکم را در ذهن دانش آموزان میکارد. و یا تحقیر و تبعیض ها علیه ملتهای غیرفارس در عرصه های فرهنگی و اجتماعی که در بخش آگاه جامعه حس مقاومت و مبارزه را برمی انگیزاند، اما در بعضی دیگر که آگاهی در این زمینه ن دارند شرایط را برای "نفرت از خود" را در نزد عناصری دامن میزند. و یا صدمات بسیاری که از سیاست استعماری و استحماری متوجه جامعه و افراد آن میشود. من با این جنبه های مسئله در این کوتاه سخن کاری ندارم. بلکه جملاتی را در خصوص این مسئله از زوایه نیاز استعماری دولت- ملت حاکم قلمی میکنم.

در اشل کلی و گذرا برای من "پان" های متعلق به ملتهای غیرفارس در واقع وجود خارجی ندارند. اگر وجود دارد، هیچ چیزی نیست، لاف و گزاف است. یا چیزی در حد یک واکنش شفاهی از سوی یک غیرفارس که شاید چیزی به عصبیت بر زبان رانده است. حتی میتوان گفت که "پان" مربوط به ملتهای محکوم را حرف و حدیثی بیش نیست. چون "پان" از سویی ایدئولوژی استعماری قدرت حاکم و از سوی دیگر تفکر برتری جویانه در نزد بخشی از نخبگان سیاسی متعلق به ملت حاکم (فارس) در ایران است.

در واقع "پان" صاحب اش بخشی از نخبگان ملت حاکم است. اساسا ایدئولوژی دولت- ملت (استبدادی و استعماری) حاکم و برای سرکوب ملتهای محکوم است. پان های مربوط به ملتهای غیرفارس در ایران داستان است، خیالبافی است، بهانه تراشی بخشی از نخبگان سیاسی ملت حاکم است. وگر نه بی معنی است. ملتی که هنوز وجودش به رسمیت شناخته نشده، و هنوز برای خودش دولتی ندارد. حتی از ابتدایی ترین امکانات برای بیان بی حقوقی خود محروم است، چگونه میتواند "پان" اندیش باشد؟ "پان" متعلق به ملتهای محکوم فلسفه ایی برای شدن ندارد. چون هنوز در اسارت یک دولت استعماری است. "پان" خود یک اندیشه استعماریست. در نتیجه نمیتواند انگیزه فکری یک ملت یا فعال سیاسی متعلق به آن ملت اسیر باشد. اما به راحتی میتواند به آرمان یک نخبه سیاسی ملت حاکم تبدیل گردد.

بنابراین حتی میتوانم بگویم که اساسا سخن گفتن از "پان" ملتهای محکوم هم خنده دار و هم گریه آور است. خنده دار برای بی معنی بودنش، غیرواقعی بودنش و گریه آور برای اینکه همین "پان"ی که ظاهرا متعلق به ملت محکوم است، باطنا محمل و بهانه برای سرکوب حرکتهای سیاسی همان ملت محکوم است. لذا پاسخ منطقی پرسش مطرح تبارزاش در وجود "ملت حاکم" و "پان فارسیسم" نهفته و باطنا نهان در "پان ایرانیسم" است. ملتی (فارس) که صاحب دولت (ایران) است و بخشی از نخبگان سیاسی آن "پان فارسیسم" (پان ایرانیسم) را برای سرکوب و سیطره بر ملتهای محکوم به باور خود تبدیل کرده اند. تاریخ "پان فارسیسم" در ایران به تاسیس دولت فارسی یعنی به زمان رضا شاه در ایران باز میگردد. وگر نه هر عاقلی بسیار روشن میداند که "پان" های مربوط به ملتهای محکوم ترک، کرد و... تنها و تنها برای سرپوش گذاشتن به پان فارسیسم دولتی و غیردولتی حاکم است که میخواهد برای فریب اذهان عمومی بگوید که "نگاه کنید فقط ما نیستیم که به "پان" باورمندیم، بلکه آنها نیز دارند!! اما از هر کس پنهان باشد برای یک ناظر بی طرف آشکار است که مقصود از "پان" متعلق به ملتهای محکوم چیست! از نظر "پان ایرانیسم" و در واقع "پان" ملت حاکم، اگر یک ترک آموزش به زبان مادری خودش را طلب کند، "پان ترک" است، حق تعیین سرنوشت بخواهد پان ترک است، اداره منطقه خودش را طلب کند پان ترک است، به رسمیت شناخته شدن هویت ملی خودش را در کشور مطرح کند پان ترک است! و در این میان تنها چیزی که واقعا وجود ندارد "پان ترک" یعنی همان "پان" متعلق به ملت محکوم است. چون خلق ترک هنوز حاکم نیست که بخشی از نخبگان آن به این مبانی فکری نزدیک شوند.

نتیجه؛ دلیل اینکه یک ترک و یا یک کرد و یا یک عرب و ... به "پان فارس" تبدیل میشوند، روشن است، این اشخاص (سید جواد طباطبایی ها) عوامل سیادت و سیطره فرهنگی و سیاسی دولت و ملت حاکم هستند و همواره به مثابه ابزار سرکوب دولتی در تمامی سطوح مورد استفاده (به بیان بهتر سوء استفاده) قرار میگیرند.

و همانطوری که پیشتر مطرح کردم، شرایط عینی برای ملتهای محکوم و غیرفارس در ایران وجود ندارد که یک ترک "پان ترک" یا یک کرد "پان کرد" و یا یک عرب "پان عرب" بشود. اما دولت و نخبگان سیاسی ملت حاکم و وابستگان آنان در میان ملل محکوم "پان"های مربوط به ملتهای محکوم و غیرفارس را در تبلیغاتشان با بوق و کرنا از "پان" ملتهای محکوم داد سخن میدهند و ظاهرا با شدت تمام هم آن را محکوم میکنند و به مردم غیرفارس نصحیت میکنند که "واویلا نگذارید که این پان ها شما را از راه بدر کرده و تمامیت ارضی کشور را به خطر بیاندازند". بدون اینکه به این حقیقت تلخ اشاره کنند که "پان ایرانیسم" از پنجاه سال پیش در این کشور حزب سیاسی از نوع نژادپرستی عریان (سومکان و حزب پان ایرانیست ایران) را داشته و بر این کشور حکم رانده است و در اغلب موارد مهمترین تاثیر را بر سیاست دولتی ایران در هشتاد و اندی سال اخیر داشته است. اما کسی به درستی معترض آنها نیست! یکی از سرکردگان پان فارسیست به من میگفت که ما با افتخار میگوییم که "پان ایرانیست" هستیم، اما شما همیشه از اعتراف به "پان ترکیسم" هراس دارید! این جناب علت افتخارش به پان ایرانیسم را چنین توضیح میداد که؛ "پان ایرانیسم" افتخار آفرین است اما "پان ترکیسم" و یا "پان عربیسم" نفرت انگیز است! و میگفت، به این خاطر شما نمیتوانید از آن دفاع کنید. شما با این چند جمله میتوانید به ذکاوت یک "پان ایرانیست" پی ببرید.

علت وجودی گرایش فکری پان فارسیسم بسیار روشن است. چون آنها "پان" متعلق به ملت حاکم اند و پشتشان به قدرت دولتی گرم است و دقیقا میدانند که دولت (استبدادی و استعماری) حاکم برای سرکوب ملتهای محکوم به این نیرو با خوی وحشی اش نیاز دارد. دقیقا علت اساسی پان ایرانیست شدن طباطبایی ها، نیاز دولت به عواملی از میان ملتهای محکوم و تبدیل کردن آنها به ابزار سرکوب همان ملتهاست. این تمامی حقیقت است و نه نیمهء آن.

نقد کوتاه یک جزوه منتشره درباره پان ترکیسم:

در جزوه ایی که اخیر تحت عنوان " نقد و شناخت پانتورکيسم و ... در جنبش رھائی بخش و دمکراتيک آذرباﯾجان جنوبی" در اینترنت منتشر شده "پان ترکیسم" را موضوع نوشته خود قرار داده است. درهم ریختگی اطلاعاتی که تحیلل پان ترکیسم بر آن استوار شده و سطحی نگری در این جزو بقدری وسیع است که من تنها با آوردن دو نقل قول از این جزو برای نشان دادن صوری، سطحی و ساختگی بودن آن کافی میدانم.

جزوه مذکور ایده پان ترکیسم در آذربایجان جنوبی را امری وارداتی خوانده و در صفحه 82 خود مینویسد: "اﯾده ھای گرگ گرایی و پانتورکيستی از بطن جامعه آذرباﯾجان پدﯾد نيامده است ، بلکه آنھا سوغاتی دانشجویان و کار وارداتی تاجران آذربایجانی است که در سالھای اخير به ترکيه و آذربایجان شمالی رفت و آمد داشته اند . در دوره جمھوری اسلامی اﯾران، اخذ وﯾزا ما بين اﯾران و ترکيه برداشته شد و رفت و آمد مردم به ترکيه آسانتر شد و موج وسيعی از مردم آذربایجان برای تجارت، تحصيل، گردش و پناھندگی به ترکيه رفت و آمد داشته اند. از طرفی دیگر تخفيف در اخذ شھریه تحصيلی دانشجوﯾان آذربایجانی در ترکيه، دانشجویان آذری را به رفتن و تحصيل در ترکيه تشویق و ترغيب کرد و ھزاران دانشجوی آذری در مکتبھای پانتورکيستی به آموزش پرداختند . بسياری از مردم آذربایجان بخاطر نفرت از برنامه ھای مذھبی و خسته کننده تلوﯾزﯾونھای اسلامی اﯾران ، ھر روز تماشاگر دھھا کانال "تورک ست "بودند و تحت تاثير آنھا قرار گرفتند. ھمه این عوامل امکان تبليغ و رشد اندﯾشه ھای پانتورکيستی را در ميان آذربایجانيھا آماده ساختند." (پایان نقل قول/ تاکید در متن نقل قول از من است).

هر کسی این پاراگراف را بخواند، ترکیه را مترادف پان ترکیسم، مردم ترکیه را پان ترک، دانشگاههای ترکیه را مدرس پان ترکیسم، دولت ترکیه را دولت پان ترکیستی، تلویزیون و فیلمهای سینمایی در ترکیه را پان ترکیستی بدانند!! این دروغ ها چگونه میتواند سرهم شود تا به اصطلاح تئوری نویسنده جزوه به کام برسد. این نویسنده حداقل بایستی اندکی از "جنبش مدرن گزی پارکی" در ترکیه که به یک خبر در سطح جهان تبدیل شد با خبر میبود. اما ظاهرا نویسنده دوست ندارد به این مقوله ها وارد شود تا قصد نفرت پراکنی علیه ترک و ترکیه را مخدوش کند. نفرت نویسنده این جزوه از ترکیه از تک تک واژه ها و جملات مستتر در آن موج میزند. جدا از اینکه این پاراگراف ترکیه را در تمامی ابعاد آن "پان ترک" میخواند! اما حتی یک جمله نقل قول نه از منابع دولتی، نه دانشگاهی و نه هنری و سینمایی مبنی بر "پان ترک" بودن این مراجع آورده نشده است و این برای بی اعتباری جزوه مذکور کافی است. این جزوه حتی به شعور دانشجویان، تجار و حتی توریستهایی آذربایجانی که به ترکیه در رفت و آمدند نیز توهین میکند. چرا که ورود تجار، توریستها و دانشجویان آذربایجان به ترکیه را مترادف به "پان ترک" شدن آنها قلمداد میکند. و به زعم نگاه سطحی جزوء مذکور "پان ترکیسم" از طریق فیلمهای تلویزیونی ترکیه، دانشگاههای ترکیه و توریسم و تجار آذربایجانی به این منطقه راه باز کرده است!

اطلاعات نادرست دیگر این پاراگراف در این است که عنوان کرده است ترکیه با تخفیف در شهریه تحصیلی برای دانشجویان آذربایجان زمینه های افزایش تعداد دانشجویان در ترکیه را فراهم ساخته است. در صورتیکه این تخفیف برای دانشجویان آذربایجان نیست، بلکه برای دانشجویان ایران است. اما تقلب نویسنده جزوه در تغییر نام "دانشجویان ایرانی" به "دانشجویان آذربایجانی" در واقع برای فریب و اقناع سطحی و صوری خوانندگان خویش است.

در باب افول "پان ترکیسم" در آذربایجان جنوبی و در صفحه 83 از همین جزوه میخوانیم که: "بيست سال بعد از انقلاب اسلامی، ھيچ اثری از وجود مباحث اسطوره ای، توتم بوزقورد و گروه ھای سياسی پانتورکيست در آذربایجان نبود . زوزه ھای بوزقوردھای پانتورکيست در جنبش ملی آذرباﯾجان در دوره اصلاح طلبان و محمد خاتمی بگوش رسيد. این جریان در مدتی کوتاه در ميان تعدادی از جوانان جوانان رشد نمود و در آذربایجان مطرح شد ولی بسرعت بی اعتبار شده و اکنون ستاره بخت پانتورکيستھا رو به افول است". (پایان نقل قول)

بایستی از نویسنده جزو فوق الذکر پرسید که اگر پان ترکیسم " به سرعت در آذربایجان بی اعتبار شده" و همین ایده "ستاره بخت اش در آن سرزمین افول کرده" چه نیازی به نوشتن جزوه ایی با دویست صفحه وجود داشت؟ به بیان دیگر یا نویسنده صادق نیست و جزوه اطلاعات نادرستی در مورد بی اعتباری و افول ایده به اصطلاح پان ترکیسم مطرح کرده است و یا اینکه علت داستانسرایی در مورد "پان ترکیسم" همان حکایت فراهم کردن شرایط برای شدت بخشیدن به سرکوب دولت جمهوری اسلامی علیه جنبش رهایی ملی خلق ترک در آذربایجان جنوبی و ایران است.

پنجشنبه, ژوئیه 18, 2013 - 11:01
یونس شاملی

Wednesday, July 17, 2013

آ قای علیرضا اصغرزاده در نقد سیدجواد طباطبایی پای لنگی دارد

  •      در نقد یک نقاد     
    آقای علیرضا اصغرزاده طی نوشته ایی (اندر حکایت پان فارس ها و پان ترک ها)، گفتگوی سید جواد طباطبایی با "مهرنامه" را نقد کرده و با برآوردهای علمی خوبی نوشته خود را آغاز کرده است. وی در تحلیل معادله دانش، قدرت و خشونت، تاثیر منفی آن بر روان و اندیشه جامعه را به بررسی گذاشته و سپس بخشی از روشنفکران (در واقع تحصیل کرده گان) آن جامعه را نیز به مثابه قربانیان مسلخ قدرت و خشونت معرفی کرده است. آقای اصغرزاده در طول نقد خود سیدجواد طباطبایی را یکی از قربانیان این مسلخ گاه به حساب آورده است. اما تاریخ هر گونه سپری شده باشد، واقعیت رفتاری سید جواد طباطبایی و تاثیرات مخرب آن را نمیتوان از دیده دور داشت. در واقع سید جواد طباطبایی در مصاحبه خود با تمامی اعتبار علمی! در خدمت خشونت (فرم کلامی آن) علیه خلق ترک و در سمت و سوی منافع قدرت و تفکر سیاسی حاکم عمل کرده است. سید جواد طباطبایی به نظر من یک عنصر ضد مردمی و در خدمت اندام فکری جمهوری اسلامی است.

    اما دو صفحهء پایانی نقد (شش صفحه یی) آقای علیرضا اصغرزاده از اساس به بیراه رفته و پای تمامی استدالاهای صفحات قبلی را نیز لنگانده است. بیراهه رفتن بخش پایانی نوشته آقای اصغرزاده را میتوان در دو رابطه توضیح داد:

    یک: مقایسه نامتوازن پان ترک و پان فارس

    از منظر نگاه آقای اصغرزاده "پان فارس" یا "پان ترک" مترادف با نژادپرستی است. اما تفاوت اساسی که از نگاه آقای اصغرزاده در این بررسی دور مانده است، تاریخ هشتاد و اندی ساله "پان ایرانیسم" (که اسم مستعار پان فارسیسم است) و تکیه این جریان بر اریکه قدرت سیاسی در ایران بوده است. و ازسال 1332 سه حزب سیاسی "پرچمدارن پان ایرانیسم" (به رهبری محمد مهرداد)ف "حزب ملت ایران" (به رهبری داریوش فروهر) و "حزب پان ایرانیست" (به رهبری محسن پزشکپور) براساس این اندیشه وجود داشته است. تازه به این لیست حزب نژادپرست تمام عیار "سومکا" را نیز باید افزود. این احزاب و بویژه این اندیشه عموما عنان قدرت در دو حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی را در دست داشته و فجایع کلانی را در کشور بوجود آورده اند. یکی از مهمترین فجایع این گرایش فکری، اسارت استعماری، تحقیر، تبعیض و انکار ملت ترک (و دیگر ملتهای غیرفارس) در هشتاد و اندی سال گذشته در آذربایجان جنوبی و ایران بوده است. اسم و رسم حزبی پان ایرانیست ها، سابقه تاریخی آنان و عملکرد نژادپرستانه و جنایتکارانه برهمه کس آشکار است. اما "پان ترک" های مورد ادعای آقای اصغرزاده در آذربایجان چه کسان و یا چه احزابی هستند که به زعم آقای اصغرزداه، با "پان فارس"ها از نظر تاثیر مترادف و هم وزن هستند!! بایستی از آقای اصغرزداه پرسید که پان ترک های (و به قول ایشان نژادپرستان آذربایجانی جنوبی) مورد ادعای ایشان چه کس و یا کسانی هستند که میتوان آنها را با احزاب "پان ایرانیست" (پان فارس) برشمردهء فوق، قابل قیاس دانست و یا آنها را تاریخا و براساس عملکرد شان در یک ترازو قرار دارد؟! آقای اصغرزاه خودشان مینویسند که: "عده ای نژادپرست نیز در میان لایه‌های ‏مختلف حرکت ملی آذربایجان وجود دارند" (پایان نقل قول) اگر این سخن آقای اصغرزاده را عین حقیقت هم تلقی کنیم میشود گفت که "عده ایی" یعنی "چند نفر یا چندین نفر" نژادپرست در میان فعالین حرکت ملی و متعلق به ملت محکوم وجود دارد. آیا "چند نفر" مورد ادعای آقای اصغرزداه را میتوان با چندین حزب سیاسی تاثیر گذار بر قدرت و متعلق به ملت حاکم هم وزن تلقی کرد؟! آیا این قیاس مع الفارق نیست؟ آیا این نگاه امتیاز دادن به عنصر ضد مردمی چون سید جواد طباطبایی و همفکران او نیست؟

    دو: پان ترک (یا نژادپرست) مورد نظر آقای اصغرزاده در جنبش ملی آذربایجان کیست؟

    آقای اصغرزاده در معرفی "پان ترک" های آذربایجان که گویا هیچ فرقی با "پان فارس" ها (در واقع نژادپرست ها) مینویسد: " نژادپرست ترک ما نیز چندان تفاوتی با همگون و همزاد ایرانی/آریایی خود ندارد، ... او... هیچ ابایی ندارد تا منتقدین ‏ایدئولوژی پان ترکیستی/نژادپرستی را «استالینیست و پان ایرانیست خجالتی» بنامد. او همانی است که می‌خواهد انسان ‏خالص ترک، آذربایجان خالصاً ترک، قهرمان تاریخی خالصاً ترک، انجمن قلم خالصاً ترک، نویسنده خالص ترک و توران ‏بزرگ خالصاً ترک داشته باشد." (پایان نقل قول)

    به احتمال بسیار زیاد هر کسی با خواندن این سطور خواهد فهمید که آقای علیرضا اصغرزداه در اینجا بطور ناروا و بسیار هم ناروا و با تمامی بی انصافی و حتی کدورت آقای مهران بهاری را "پان ترک" و "نژادپرست" معرفی کند! (آوردن اصطلاحات معروف متعلق به آقای بهاری "استالینیست و پان ایرانیست خجالتی" نشان از این ادعا دارد) این اسمش نقد نیست. آقای مهران بهاری که ما میشناسیم، نه تنها نژاد پرست نیست، بلکه شدیدا مخالف آنست. آقای مهران بهاری نه تنها آذربایجان خالصا ترک نخواسته حتی با این تلقی نیز مخالف است. آقای مهران بهاری نه تنها طرفدار توران بزرگ نیست، بلکه با این ایده مخالف نیز بوده است. مهران بهاری مثل هر انسان فعالی دارای نقاط ضعف و قوتش خاص خویش است. اما بی تردید وی یکی از برجسته ترین قلم های روشنگر، پیشرو، مطرح و تاثیرگذار در جنبش ملی دمکراتیک متعلق به خلق ترک در آذربایجان جنوبی است. به بیان دیگر آقای علیرضا اصغرزداه نشانهء درستی در این نوشته از "پان ترکی" که سخن اش را رانده، به دست نداده و خواننده خود را در بیابان برهوت توضیحات سوبجکتیو رها کرده است. بالاخره بایستی عنوان کنم که در نوشتن نقد منافع شخصی نمیتوان و نباید محور سخن باشد و دقیقا به همین خاطر استکه نقد آقای اصغرزاده پای لنگی دارد.

    20130713

    یونس شاملی



Monday, June 24, 2013

آیا انتخابات در ایران به ملیتهای غیر فارس ربطی دارد ؟

                 
 یک پرسش و یک پاسخ

آقای ایرانخواه مینویسد: آقای شاملی، چرا اینقدرمی کوشید که هر جور هست این مرزبندی قومی را در هر رویداد سیاسی و اجتماعی ایران مبنا سازید؟ نمایش مسخره ای برگزار شد و از میان هشت خیانتکار فاسد یکی که از همه شیاد تر بود "رئیس جمهور" اعلام شد. حالا این خط کشی فارس و غیر فارس را از کجا درآوردید؟ هم در میان وابستگان رژیم و هم در میان مخالفان آن هم فارس هست و هم غیر فارس. مسئله جنایت و فساد یک رژیم و فقر و سرکوب و ستم به یک ملت 80 میلیونی است. کی گفته که نخبگان فارس هوادار حسن روحانی هستند؟ این همه مخالفت و افشاگری نویسنده های فارس زبان از این شیاد را نمی بینید؟ شما با فارسی خواندن این رژیم جنایتکار هم به فارس ها تهمت می زنید و هم برای رژیم آبرو می خرید. با تأسف باید بگویم تا زمانی که قوم محوری دیدگاهتان را قبضه کرده نمی توانید برداشت درستی از رویداد های کشور داشته باشید.

 پاسخ به پرسش:

آقای ایرانخواه، من کوشش خاصی برای نشان دادن مرزبندی قومی در حوادث سیاسی از خود نشان نمیدهم. من واقعیت موجود را توضیح میدهم. اگر شما ردپای مسئله ملی را در رویدادهای سیاسی نمی بینید این مشکل من نیست. نگاه کنونی شما نگاه 25 سال پیش من است. من از متدولوژی حاکم بر فکر شما آگاهی دارم، چون حاکمیت آن متدولوژی را سالها بر ذهنم تجربه کرده ام. اما شما از آنچه را که من امروز در تشریح حوادث به آن اشاره دارم نه تجربه ایی دارید و نه شاید حسی در این خصوص شما را نسبت به واقعیت بیرونی حوادث روشن میکند. به بیان دیگر من دو متدولوژی را در کوله بار  تجربه خود دارم ، اما شما تنها تجربه یکی از آنها را از سر میگذرانید. بنابراین و لطفا سعی نکنید حق به جانب حرف بزنید. سعی کنید اگر فکر دارید بیان کنید تا استفاده کنیم. اما در مورد اینکه مسئله انتخاب یک رئیس جمهور در ایران به ملیت و یا قومیت ارتباط دارد یا نه من چند جمله ایی برایتان مینویسم تا شاید کمک در فهم رئآل مسئله به شما کمک بکند.

 یک: من یک عضو جامعه یا ملت ترک در ایران هستم. منظر نگاه من و یا یک فعال سیاسی کرد و یا عرب به حوادث سیاسی با یک فعال سیاسی فارس در ایران بسیار متفاوت است. اگر نتوانید این تفاوت را دریابید، در فهم آنچه که من و یا هر قلم غیرفارس دیگری مینویسد مشکل خواهید داشت. اما تفاوت در نگاه یک فعال سیاسی ترک (یا کرد و عرب و بلوچ...) با یک فعال سیاس فارس (یا غیرفارس های طرفدار سیاسی فارسی) در آنجاست که؛ دولت ایران برای ملت فارس یک دولت استبدادی است. اما برای ملت های غیرفارس و در اینجا ملت ترک، دولت ایران عمدتا یک دولت استعماری (داخلی) است. برای یک فعال سیاسی فارس (یا غیرفارس های فارسیزه شده) مبارزه برای دمکراسی اصل و اساس است، اما برای یک فعال سیاسی ترک و یا غیرفارس مبارزه برای حق تعیین سرنوشت اصل و اساس قرار میگیرد. البته که ایندو (مبارزه برای دمکراسی و یا مبارزه برای حق تعیین سرنوشت) در تعارض با همدیگر نیستند، بلکه حتی میتوانند همگام هم پیش روند و نتیجه بسیار مطلوبی نیز عاید همه مردم ایران گردد. اما پیش بینی این همگامی هنوز بسیار زود است. به همین جهت هر بلوک سیاسی (فارس و یا غیرفارس) تاکیدش بر استراتژی مرحله ایی خویش است. نگاه فعالین این دو بلوک در موارد زیادی هم از نظر تحلیل و هم از نظر تاکتیک و استراتژی شکل و شیوه های مختلفی را در پیش میگذارند. برای نمونه حالا انتخابات ریاست جمهوری در ایران است. فعالین سیاسی خلق فارس هم از طریق مبارزه رفرمیستی و هم با تکیه بر شیوه های انقلابی و برای دمکراتیزه کردن این دولت علیه آن مبارزه میکنند. خلق فارس در ایران خلق حاکم است و دولت حاکم بر ایران یک دولت تمام عیار فارسی است. اما ماهیت این دولت از جهت سیاسی استبدادی و از جهت ایدئولوژیک دینی (شیعی) است مبارزات سیاسی موجود در مرکز نیز برای نفی ماهیت استبدادی این دولت و دمکراتیزه کردن آن است. اما خلق ترک (و دیگر خلقهای غیرفارس) ملتهای بی دولت هستند.  لذا اولین تلاش این ملتها تاسیس دولتهای خود در مناطق ملی آنهاست. بنابراین هر حادثه یا هر تنش یا هر مسئله ایی که در ایران رخ میدهد، فعالین سیاسی فارس آن را از منظر  و یا اهداف سیاسی خود مورد بررسی قرار میدهند و فعالین سیاسی متعلق به ملیتهای غیرفارس حوادث و یا مسائل موجود در جامعه را از منظر نگاه و اهداف آن خود مورد تحلیل قرار میدهند. این تفاوت خیلی عجیب نیست. برای یک عنصر فعال و عدالتخواه غیرفارس، دولت ایران یک دولت استعماریست. همین دولت در تمامی فعل و انفعالهای خود تمام هم خود را بکار میگیرد که مسئله ملیتهای غیرفارس در میدان مباحثات سیاسی دور نگه دارد. تلاش میکند که حضور این ملتها را در کشور نادیده بگیرد و یا سیاست توهم را (دادن وعده های بی حاصل) علیه آنان بکار گیرد. وظیفه من افشای ماهیت رفتاری دولت حاکم بر ایران است.  

 دو: مینویسید: " مسئله جنایت و فساد یک رژیم و فقر و سرکوب و ستم به یک ملت 80 میلیونی است".

 این جمله شما غیر از یک کلی گویی توهم برانگیز چیز دیگری را روشن نمیکند. شما از کدام ملت سخن میگویید؟ در یک نگاه دقیقتر ملتی 80 ملیونی در ایران وجود ندارد، بلکه یک دولت – ملت 80 ملیونی در ایران وجود دارد. 80 ملیون شهروندان این کشور هستند، اما تعلق ملی (اتنیکی) متفاوتی دارند. در واقع در ایران 80 ملیون جمعیت وجود دارد. سیاستهای حاکمیت در ایران علیه فارس ها در موارد اساسی با غیرفارسها بسیار متفاوت است. از نظر سیاسی ماهیت این دولت استبدادی است. اگر ساده تر بیان کنیم، این دولت مانع اساسی آزادی بیان، آزادی قلم و آزادی تشکل در کل کشور است. این دولت نه وجود ملت فارس را و نه زبان آن را و نه سرزمین خلق فارس (یا فارسستان) را نفی و یا با توسل به هر خشونتی انکار نمیکند. هویت ملی ایران را فارسی توضیح میدهد، هویت دینی ایران را شیعی به قلم میدهد، زبان ملی ملت فارس یعنی فارسی را به مثابه زبان رسمی کشور برگزیده است و الآخر. اما این دولت هویت ملی ملیتهای غیرفارس (ترک، کرد، بلوچ، عرب و...) را نفی و انکار میکند. زبانشان را ممنوع کرده است و سرزمینشان را به اشغال خود درآورده و تمامی هم خود را برای نابودی این ملتها بکار میگیرد. این رفتار دولت ایران علیه ملتهای غیرفارس را رفتارس استعماری میشناسند. این یک رفتار تمام عیار استعماریست. ترکها خر محسوب میشوند، کردها و بلوچها وحشی هستند، عربها سوسمارخورند، لرها خل و گیلکها بی ناموس خوانده میشوند. میبیند که از نظر سیاسی رفتار دولت ایران با خلق فارس تشابه زیادی با رفتارش علیه ملیتهای غیرفارس ندارد. تحقیر و تبعیض ملی علیه ملت فارس اعمال نمیشود، بلکه استبداد علیه آن بکار گرفته میشود. اما انکار و تحقیر و تبعیض سیاست روزمره دولت ایران علیه ملیتهای غیرفارس است. از نظر رشد و توسعه اقتصادی مناطق غیرفارس (بلوچستان، کردستان، لرستان، منطقه عربی الاهواز و حتی آذربایجان) امروز با مناطق فارسی قابل مقایسه نیست. از نظر هویت ملی ملیتها در ایران، دولت ایران تنها هویت فارسی در ایران را به رسمیت می شناسد و زبان ملی آن ملت را (یعنی فارسی) زبان رسمی کشور برگزیده است. از نظر فرهنگی، سینما، تلویزیون، مطبوعات، رادیو ، کتاب و روزنامه تنها و تنها مروج زبان فارسی هستند. از نظر تاریخی هم هر روز کوروش و داریوش و کی و کی با پتک سر مردم غیرفارس کوبیده میشود که گویا اینها تاریخ شماست! باوجود اینکه این نام ها اگر تاریخ ملت فارس را تشکیل میدهند، اما هیچ ربطی به تاریخ خلق ترک و یا تاریخ دیگر ملیتهای غیرفارس در ایران ندارند. می بیند که مسئله بسیار عمیقتر از آنست که بشود از کنارش گذشت. به بیان دیگر فریب، توطئه، تحقیر و توهین و تبعیض در تمام لحظات و ساعات روز و در هر سیاست و برنامه ایی علیه خلقهای غیرفارس اعمال میشود و شما میخواهد ما دم فرو بندیم و از بی حقوقی ملتهایمان (و به قول تحقیر آمیز شما قوم مان) نگویم و رد پای سیاست استعمار دولت ایران را در حوادث سیاسی از دیده دور بداریم!

 سه: مینویسید: " کی گفته که نخبگان فارس هوادار حسن روحانی هستند؟".

 من نگفته ام که نخبگان فارسی هوادار حسن روحانی هستند، بلگه گفته ام بخشی حتی قابل توجه از نخبگان سیاسی فارس متعلق به خط میانی در اپوزیسیون مرکزگرا به حسن روحانی سمپاتی نشان میدهند. اندکی به سایتهای اینترنتی نگاه کنید و تنها با خواند تیتر مطالب و مقالات در باره حسن روحانی متوجه این مهم خواهید شد. کار بجایی رسیده است که بی بی سی در صفحه اینترنتی خود از عدم تقلب در انتخاب شدن حسن روحانی مقاله منتشر میکند. آش آنقدر شور است که بیا و ببین.

  چهار: مینویسید: " شما با فارسی خواندن این رژیم جنایتکار هم به فارس ها تهمت می زنید و هم برای رژیم آبرو می خرید.".

 هر عنصر سیاسی برای تحلیل ماهیت رژیم بایستی ابعاد متفاوت آن را مد نظر قرار دهد. یک دولت دارای ابعاد سیاسی، اقتصادی، ایدئولوژیک، اتنیکی حتی جنسیتی و... است. در اینجا نیز به دلیل موضوع بحث ما ماهیت و تیپولوژی اتنیکی دولت حاکم بر ایران مورد بررسی است. از این جهت این دولت در تمامی مختصات اتنیکی آن (چه هویت ملی فارس، چه زبان ملی فارس، چه ادبیات ملی فارس  مثل فردوسی، سعدی و خیام و حافظ... و خلاصه تمامی مختصات موجود) نشان میدهد که این دولت یک دولت تمام عیار فارسی است. استبدادی بودن یک دولت متعلق به یک ملت، توهین و یا تهمت به آن ملت نیست. تمامی دولتهای عربی در خاورمیانه دولت استبدادی بودند. این به معنی توهین به عربها نیست. دولت اتحاد شوروی سابق یکدولت روسی بود و ماهیت توتالیتر، استبدادی و استعماری داشت. این بیان توهین به خلق روس نیست. بلکه خلق روس علیه این دولت مبارزه کرده است. دولت یوگسلاوی سابق یک دولت صربی و در عین حال یک دولت استبدادی و استعماری بود. این بیان توهین به خلق صرب تلقی نمیشود. چون پیشروان سیاسی صرب نیز از همین مفاهیم در توضیح ماهیت آن دولت استفاده کرده اند. استبدادی بودن تیپولوژی اتنیکی دولتی را نفی نمیکند. بلکه گاه حتی بصورت بسیار افراطی روی ملت پرستی در آن کشور تاکید میورزد. برای نمونه رژیم  شاهنشاهی پهلوی ها هم یک دولت تمام عیار فارسی بود. در عین حال آن دولت هموار در صدد ترویج زبان، تاریخ، فرهنگ و هنر فارسی بود. در عین حال آن دولت همواره در دشمنی با خلقهای غیرفارس و نفی و انکار آنان از هیچ چیزی فروگذار نبود. دقیقا روشی که جمهوری اسلامی امروز به آن تاکید میورزد. بنابراین ارائه شناخت از ماهیت دولت، در ضدیت با خلق و یا ملت فارس ساکن در ایران نیست. بلکه حتی کمک به این ملت برای بازشناسی ماهیت دولت از نظر اتنیکی نیز هست. چه نادیده گرفتن ایران از جنبه کثیرالمللگی خواه ناخواه صدمات زیادی نیز بر توسعه جامعه فارس در ایران میزند. بنابراین روش کار من در خدمت تعمیق معرفت سیاسی برای تمامی خلقهای ساکن در ایران است. در سایه این معرفت است که میتوان آینده مناسب، عادلانه و دوستانه ایی را در مناسبات ملتهای ساکن در ایران پی ریزی کرد. اگر کسی مثل کبک سرش را زیر برف میکند که واقعیتها را  نبیند، مشکل خود اوست، این به معنی عدم وجود واقعیتها نیست.

دوشنبه, ژوئن 24, 2013

یونس شاملی

Sunday, June 23, 2013

حسن روحانى واقعا انتخاب كيست؛ مردم یا حاكميت؟


در میان این درهم واکنشها نسبت به انتخاب شدن حسن روحانی و شادمانی هر دو طرف غالب (حاکمیت) و مغلوب (مردم) در جمهوری اسلامی، این پرسش بصورت بسیار جدی مطرح میشود که؛ حسن روحانی واقعا انتخاب کیست؛ مردم یا حاکمیت؟

ياس و نا اميدى نسبت به يازدهمين دور انتخابات رياست جمهورى در ايران زمانى بر جامعه ایران و بویژه جامعه سیاسی فارس غلبه كرد كه هاشمى رفسنجانى از سوى شوراى نگهبان رد صلاحيت شد. تا قبل از رد شدن صلاحيت هاشمى رفسنجانى، عموما جامعه سياسى فارس هنوز غرق اميد گذر رفسنجانى از صافى شوراى نگهبان بود. اين اميد چنان پرتوى در مديا و مطبوعات داشت كه گويى ناجى بزرگى براى اصلاحات اساسى در پشت در انتخابات رژيم جمهوری اسلامی به انتظار نشسته است! پرتو اين اميد چنان ديده ها را كور كرده بود كه يادشان رفته بود كه همين رفسنجانى در مناسب ترين موقعيت سياسى اش دو دوره بر كرسى رياست جمهورى ايران تكيه زده بود! اگر قرار بود معجزه ايى از وى سربزند، حداقل در هشت سال رياست جمهورى وی آثار مقدماتى معجزه های وی حداقل تا حدودی هویدا بود! اما و بهر روى گير كردن رفسنجانى در طور شوراى نگهبان و رد نشدنش از صافى آن شورا تمامى اميد هاى جامعه سياسى فارس در ايران را، براى تحقق بعضى از اصلاحات و يا حداقل تضعيف موقعيت ولايت فقيه، نقش بر آب كرد. تقريبا تمام گرايشات سياسى ميانه از چپ تا راست در جامعه فارس چه در داخل و بویژه در خارج مايوس از چند و چون انتخابات در سمت سوى تحريم آن فعاليت ميكردند و تقريبا از نوک تمامى قلم ها نااميدى و تحريم ميچكيد. تنها بخش كوچكى كه عمدتا جوان بودند درميان كانديداهاى از صافى گذشته به دنبال روزنهء اميدی در تباهی برپا شده توسط جمهوری اسلامی میگشتند. این شرایط واقعی روز پیش از انتخابات 92 است.


 روز انتخابات نیز بدون سرو صدا  و با بی حوصلگی و بی حالی تمامی سپری شد. ساعات اولیه روز بعد از انتخابات اولین نتایج مبنی بر کسب بیش از پنجاه درصد آرا توسط  حسن روحانی به سایتها درز کرد. حتی به راحتی میشد، از آرایش کسب آرا توسط کاندیداها در مراحل مقدماتی، نتیجهء قطعی انتخابات را به راحتی حدس زد. این نوع اعلام نتایج خود پرسش برانگیز است و خاطره تلخ انتخابات سال 88 را زنده میکند که در آن هر ساعت 5 ملیون بر آرای شمرده شده افزوده میشد و احمدی نژاد یکتازه میدان رقابت نشان داده میشد. همین احمدی نژاد بعد از هشت سال برای افشاء ماهیت انتخابات و در تعارض با جناح حاکم سندی را در صفحه اینترنتی خود منتشر کرد که در آن به 8 ملیون رای اضافه شده به آرای وی اذعان شده بود! خود این تجربه نشان میدهد که اضافه و یا کم کردن آرا حتی در سطح ملیونی برای رژیم چندان سخت نیست.

 اما با اعلام پیروزی حسن روحانی به عنوان رئیس جمهور منتخب این دوره، حالت چهره ها و حتی قلم ها به تدریج دستخوش تغییرات شد. این انتخاب به مثابه موفقیتی برای مردم به قلم ها داده شد. شادمانی طرفداران حسن روحانی هم به مثابه تظاهرات مردم در ایران از مدیای بین المللی منتشر شد. ولایت فقیه جمهوری اسلامی این پیروزی را به حسن روحانی تبریک گفت. دیگر شخصیتهای جمهوری اسلامی به تدریج برای ابراز تبریک گوی سبقت را از همدیگر ربودند و حتی نشانه های برخورد مثبت رهبران کشورهای پیش رفته نیز در مدیا منتشر گردید. روز دوم تصاویر خندان حسن روحانی با لاریجانی رئیس مجلس رژیم در مدیا منتشر شد و به تدریج تصاویر و خبرهای حسن روحانی در دیدار با رفسنجانی و دیگر شخصیتهای برجسته جناح غالب وبخشا جناح مغلوب به تیتر خبرهای اصلی تبدیل گردید. در میان این درهم تنیدگی واکنشها نسبت به انتخاب شدن حسن روحانی و شادمانی هر دو طرف غالب (حاکمیت) و مغلوب (مردم) در جمهوری اسلامی، این پرسش بصورت بسیار جدی مطرح میشود که؛ حسن روحانی واقعا انتخاب کیست؛ مردم یا حاکمیت؟

 

صحت و سقم انتخابات در نظام جمهوری اسلامی

با به میان آمدن اسم حسن روحانی، به عنوان برنده انتخابات، شکل و شمایل سخن گفتن از انتخابات در خط چپ میانه، جمهوریخواه و لیبرال اپوزیسیون جامعه فارس تغییر کرد، اگر تا یک روز قبل از انتخابات اغلب از عدم اعتماد به صحت و سقم انتخابات سخن میرفت، حالا زمزمه هایی از عدم تقلب و درستی انتخابات و رای مردم به حسن روحانی سخن گفته میشود. تجربه تاکنونی انتخابات در ایران چیزی بسیار دور از صحت و درستی انتخابات را نشان میدهد. علتهای آن نیز روشن است. علتهایی که نادرستی و تقلب و به قولی "مهندسی انتخابات" در جمهوری اسلامی نام گرفته است، جدا از ماهیت استبدادی و دینی دولت حاکم، تجارب تلخ سالهای حاکمیت جمهوری اسلامی است. علتهایی که تقلب در انتخابات جمهوری اسلامی را برملا میکند، بدین قرار است:

1-از نظر فکری و حتی حقوقی (قانون اساسی)، دولت جمهوری اسلامی بر چرخه ولایت مداری اداره میشود و نه براساس رای مردم. به عبارت دیگر ولایت مداری رژیم بر جمهوریت آن همواره غلبه داشته و غلبه خواهد داشت. جنبش معروف سبز نیز نتیجه جدال ولایت مداری و جمهوریت نظام بود. جدالی که در آن جمهوریت خواهان داخل رژیم با شکست فاحشی روبرو شدند.

 2-هیچ مکانیزم کنترلی بر روند انتخابات از آغاز تا پایان آن وجود ندارد. تمامی پروسه انتخابات تحت کنترل دولت و بدور از یک سیستم کنترل دمکراتیک انجام میگیرد. در چنین شرایطی هرگونه دستکاری در تعداد آرا همواره محتمل است. انتشار سند اضافه شدن هشت ملیون رای به آرای احمدی نژاد در سایت شخصی وی حکایت تلخ نبود مکانیزم کنترل در پروسه مذکور است.  

 3- تقلب در انتخابات از اولین روز به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی وجود داشته است. اما به دلیل اطوریته بسیار خشن روح اله خمینی امکان درز این خبرها به بیرون بسیار سخت بود و عواقب بسیار خطرناکی برای عاملین آن میتوانست داشته باشد. اما از زمان جلوس علی خامنه ایی به تخت ولایت فقیه، و به دلیل نبود اطوریته قوی وی در سالهای اول تسخیر این پست، دستکاری و تقلب در انتخابات همواره توسط رهبران درجه اول نظام جمهوری اسلامی افشاء شده است. باختن رفسنجانی به احمدی نژاد و سپس استغاثه هاشمی رفسنجانی (من این را به خدا میسپارم) نسبت به نتیجه انتخابات برهمه کس روشن است. دستکاری وسیع در انتخابات سال 88 که به بروز اعتراضات وسیعی منجر شد، نیز خود دلیل روشنی از دست بردن جمهوری اسلامی به تعداد آرای مردم و برای تحمیل کاندیدای مورد نظر رهبری نظام، به مردم است. خبر هشت ملیون رای اضافه به احمدی نژاد برای بیشتر دیده شدن تعداد آرا خود احمدی نژاد را (بالاخره) به موضع افشاگری کشاند.

 4-انتخاب شدن دائمی شخصیتهای  غیرمحتمل و حتی ناموزون در دوره خامنه ایی یکی دیگر از آن دلایل استکه بایستی با دقت مورد بررسی قرار گیرد، برای نمونه برنده شدن محمد خاتمی ناشناخته در مقابل نوری شناخته شده، برد احمدی نژاد ناشناخته در مقابل هاشمی رفسنجانی، برنده شدن احمدی نژاد غیرمحتمل در مقابل میرحسین موسوی (88) که اعتراضات وسیعی را بدنبال داشت و اینک در انتخابات سال 92 حسن روحانی ناشناخته در مقابل حداد عادل و یا محمد باقر قالیباف شناخته شده، برنده انتخابات ریاست جمهوری معرفی شد. ناموزون بودن شخصیتهای انتخاب شده نیز حکایت از روند غیرهارمونیک و دستکاری شده در آرا داده شده در انتخابات برملا میکند. برای نمونه رفسنجانی مصلحت گرا جای خود را به احمدی نژاد اصولگرا میدهد،  اصلاح طلب ها در رقابت انتخاباتی با احمدی نژاد اصولگرا میبازند و الآخر. به عبارت دیگر اگر انتخاب شدن ریئس جمهورها متناسب رشد فرهنگی و اجتماعی بوده باشد، اصولا بایستی کاندیداهای منتخب مردم در طول زمان از اصولگرایان به سوی مصلحت گرایان و سپس اصلاح طلبان جریان پیدا میکرد. اما در نمونه های فوق این پروسه روند طبیعی خود را طی نکرده و دقیقا همین فاکت نشان میدهد که نتایج انتخابات حاصل مهندسی وسیع دستگاه دولتی وفادار به رهبری نظام بوده است.

 5-در این میان فیلتر شوراى نگهبان را نیز که در اشل وسیعتر کنترل چند و چون کاندیداها را در دست دارد نیز نمیتوان از دیده دور داشت. خود این فیلتر نوعی "مهندسی یا دستکاری قانونی" استکه بطور جدی در روند انتخابات تاثیر منفی دارد. برای نمونه حذف نام رفسنجانی از میان کاندیداها خود به روشنی نشان میدهد که عنوان های مسئله ساز حتی اجازه حضور در رقابت های انتخاباتی را هم پیدا نمیکنند.

 حسن روحانى منافع هر بخشى را بیشتر تأمين كند منتخب آن بخش است

برای کشف ماهیت یک پدیده دو روش وجود دارد؛ یکی؛ تعمق در علتها برای یافتن معلول ها و دیگری بررسی معلولها برای کشف علت هاست. به عبارت دیگر یا بایستی افکار حسن روحانی را بشناسیم و نتایج رفتاری ایشان را استنتاج کنیم. یا اینکه نتایج رفتاری ایشان را مورد مداقه قرار دهیم و از این طریق به ماهیت فکری حسن روحانی پی ببریم. در اینجا اگر نتایج رفتاری حسن روحانی را در خدمت به مردم و یا خدمت به نظام (حتی تا مرحله کنونی) مورد بررسی قرار دهیم میتوانیم به ماهیت فکری حسن روحانی پی ببریم و بدانیم که حسن روحانی واقعا در خدمت کیست.

 انتخاب حسن روحانی در خدمت به مردم تا کنون غیر از وعده (وعده آزادی زندانیان سیاسی، وعده آزادیهای اجتماعی به زنان، وعده برپایی فرهنگستان علوم زبان آذری که امیدواریم مقصود زبان ترکی آذربایجانی بوده باشد...) چیز دیگری نبوده است. در عرصه میدانی تظاهرات کنترل شده هواداران حسن روحانی و طرح شعارهایی برای آزادی موسوی و... نیز بسیار در مطبوعات بزرگنمایی شد. اما در ادامه به این مورد اشاره خواهم کرد که تظاهرات کنترل شده هواداران حسن روحانی در واقع به محاق بردن تمامی اعتراضاتی بود که در سال 88 به میدان آمد و زندان، شکنجه، تجاوز به دخترها و پسرها در زندان و مرگ تعداد کثیری که بر مردم بویژه در مناطق فارسی تحمیل شد.  

 اما انتخاب حسن روحانی در خدمت به نظام جمهوری اسلامی لیست بلند بالایی را تشکیل میدهد:

در ارتباط با سیاست خارجی نظام جمهوری اسلامی؛

1-استقبال بخش قابل ذکری از اپوزیسیون سیاسی جامعه فارس در ایران، زمینه های مشروعیت بخشیدن به نظام را چه در داخل و چه در خارج برای جمهوری اسلامی با تمامی تاریخ بسیار سیاه اش فراهم میسازد.

2- با صعود حسن روحانی مصلحت گرا به کرسی ریاست جمهوری فشار برای تحریم های بیشتر علیه دولت ایران کاهش می یابد و رژیم فرصتی برای تجدید قوای روانی و حتی فیزیکی خود ونیروهایش می یابد.

3-با انتخاب شدن حسن روحانی به عنوان رئیس جمهور ایران مناسبات ایران با دنیای غرب از حالت خصمانه به شرایط معتدل تری تغییر شکل میدهد. البته قوام و یا دوام این چنین شرایطی دیر یا زود روشنتر خواهد شد. چه به تدریج با روشن شدن محدوده و یا قدرت عمل رئیس جمهور در ایران وضعیت به احتمال بسیار زیاد به شرایط شدت گرفتن تضادها باز گردد. اما انتخاب حسن روحانی در هر صورت هم خرید زمان برای جمهوری اسلامی است و هم در کوتاه مدت میتواند مناسبات غرب و ایران را تا حدودی تعدیل کند.

4-انتخاب شخصیت نسبتا معتدلی چون حسن روحانی حتی بحث حمله نظامی به مراکز اتمی ایران را نیز حداقل تا مدتی منتفی میکند و شرایط را برای تنفس بیشتر نظام جمهوری اسلامی فراهم می آورد.

در ارتباط با سیاست داخلی نظام جمهوری اسلامی؛

1-استقبال بخش قابل ذکری از اپوزیسیون سیاسی جامعه فارس در ایران، زمینه های مشروعیت بخشیدن به نظام جمهوری اسلامی را چه در داخل و چه در خارج فراهم میسازد.

2-با انتخاب شدن حسن روحانی "مصلحت گرا" که از حمایت رفسنجانی و محمد خاتمی برخوردار است، رژیم موفق شده است پاسخی ظاهرا مثبت و درخوری به معترضین سال 88 بدهد و به گونه ایی با انتخاب شدن حسن روحانی حس اعتراضی طرفداران جنبش سبز را زمین گیر کرده و از نظر روانی طرفدران جنبش اعتراضی سال 88 را با تمامی مرارتهایی که کشیدند اشباء کند و قدرت اعتراض آنها را با توهمی جدی روبرو ساخته و آن را تحلیل ببرد.

3-بروز تظاهرات بسیار محدود و کنترل شده هواداران حسن روحانی در حمایت از موسوی و عدم استمرار آن تظاهرات نشانه شوم توهم پراکنی در میان مردمی است که بصورت وسیع آماده اعتراض علیه تمامیت نظام جمهوری اسلامی هستند.

4-انتخاب حسن روحانی به گونه ایی امتیاز رهبر جمهوری اسلامی علی خامنه ایی به اصلاح طلبان و مصلحت گرایان است. چرا که بدون چراغ سبز و یا تصمیم رهبر هرگز کسی به نام انتخاب مردم نمیتواند در نظام جمهوری اسلامی بر کرسی ریاست جمهوری تکیه بزند. بنابراین ریاست جمهوری حسن روحانی تلاش برای پرکردن خندق اختلافات میان جناحهای موجود (اصولگرایان، مصلحت جویان و اصلاح طلبان) در درون نظام نیز است. گو اینکه این امتیاز علی خامنه ایی در نزد بسیاری این توهم را بوجود آورده است که گویا حسن روحانی انتخاب مردم است. این برداشت از انتخابات جمهوری اسلامی نیز خود مشروعیت بخشیدن به رفتار جمهوری اسلامی حداقل در انتخابات است. چیزی که ابدا با واقعیتها خوانایی ندارد.

5-حالا مدعیانی در میان نخبگان سیاسی فارس پیدا شده و میگویند حسن روحانی با رای واقعی مردم انتخاب شده است. در این رابطه حتی اگر باور کنیم که رای واقعی مردم حسن روحانی را به مقام ریاست جمهوری رسانده است، توفیر اساسی در سیاست نظام جمهوری اسلامی نمیکند. اگر از نظر رهبران نظام شخصیتی چون حسن روحانی نیازها شرایط کنونی نظام را برآورده میکند، میتواند با رای مردم به کرسی ریاست جمهوری صعود کند. در چنین شرایط حتی اگر لازم باشد که تعداد آرا به گونه ایی چیده شوند که حسن روحانی را به مثابه یکه تاز میدان رقابتها نشان دهند، جمهوری اسلامی امکان این عملیات را دارد. زمانیکه برای بزرگنمایی محمود احمدی نژاد در انتخابات 88 هشت ملیون رای به تعداد آرای وی اضافه میکنند، حالا چه کسی میتواند مدعی بشود که آرای اعلام شده دقیقا آن چیزیست که مردم به صندوقها ریخته اند. اگر خوشباوری های توهم برانگیز این بخش از نخبگان سیاسی فارس را کنار بگذاریم بایستی بدانیم که اگر حسن روحانی حتی رای مردم را نیز با خود داشته باشد، این انتخاب رهبری نظام است که براساس نیاز مرحله کنونی رژیم (که فوقا به آن اشاره کردم) به این آرا لبیک گفته است. وگر نه حسن روحانی نیز به سرنوشت هاشمی رفسنجانی و میر حسین موسوی، در رقابت با احمدی نژاد، دچار میشد. بنابراین مهندسى شدن و یا نشدن آرا نیز در يك اشل تاريخى بر محور نياز حاكميت دور میزند، نه بر محور انتخاب و یا فشار مردم. در عین حال بایستی واقعا از خود پرسید که، اگر توانایی اپوزيسيون جامعه سیاسی فارس چه در داخل و چه در خارج  داراى  چنين قدرت تبليغى استكه میتواند  حسن روحانى ناشناخته را يك شبه به کرسی ریاست جمهوری بنشاند، چرا اين قدرت تبليغى و یا قدرت عمل در مواقع بسیار ضروری تر از انتخابات ریاست جمهوری علیه این نظام، عمل نميكند؟

 

نتيجه اينكه؛

در اين انتخاب يعنى اشغال كرسى رياست جمهورى  توسط حسن روحانى هر دو طرف درگير يعنى مردم  و رژيم برنده  بوده اند. اولى ها در كوتاه مدت و تاكتيكى و ودومى (رژيم) در بلند مدت و استراتژيكى. يادتان نرود كسى كه در اين انتخابات سرش كاملا بى كلاه ماند مليتهاى غيرفارس ساكن، یعنی حدود هفتاد درصد جمعیت کنونی ایران، در اين جغرافياى سياسى بود. چرا که مسئله حقوق برابر ملیتها در ایران در این دوره کاملا به کناری نهاده شد و تنها به وعده هایی از سوی بعضی کاندیداهای بسنده شد.

20130621

Yunes.shameli@gmail.com

 یونس شاملی

Saturday, June 15, 2013

آذربايجانيها و انتخابات رياست جمهوري

                     
 
ديگر چند روزي بيش به روز جمعه 24 خرداد 92، روز انتخابات رياست جمهوري باقي نمانده است و هر كدام از هشت نامزد رياست جمهوري هم تلاش زيادي براي تبليغ خود و كارهايي را كه در آينده ، در كشور و در صورت انتخاب شدن براي رياست جمهوري ، انجام خواهند داد ، كرده اند .

اما دانشجويان ، روشنفكران و ديگر اقشار پيشرو جامعه آذربايجان كه انداختن راي به صندوقها را تنها در رفع تكليف از خود و يا خوردن مهر بر شناسنامه‌شان كه احتمالا خللي براي گرفتن وام و يا استخدام خود و يا فرزندانشان در كارهاي دولتي در آينده ايجاد نكند ، نمي بينند مسئله را از ديد وسيع تري بررسي كرده و مسئله آذربايجان را جداي از آنچه بيشتر به درد تبليغات نامزدهاي رياست جمهوري مي خورد مورد بحث و بررسي قرار مي دهند .

اكثريت قريب به يقين اين قشر از جامعه آذربايجان ، علت مهاجرتهاي عظيم استانهاي آذربايجاني به شهرهاي مركزي ايران را كه در طول دهه هاي گذشته صورت گرفته و بيشترين مهاجرتها را در مقايسه با ساير استانهاي كشور بخود اختصاص داده است (1) را همزمان با عدم اشتياق دولت به سرمايه گذاري كلان و ايجاد صنايع مادر در حوزه جغرافيايي آذربايجان تاريخي و حتي بي توجهي و يا كم توجي مسئولين رده بالاي كشوري به بحران خشك شدن درياچه اورميه را در ارتباط با مسئله تفاوت زبان مردم اين منطقه با زبان رسمي كشور دانسته و بجاي فرصت دانستن و بهره گيري از زبان قانونمند تركي و فرهنگ غني آذربايجان در شكوفا شدن فضاي فرهنگي كشور كه گويشوران آن حداقل و بنا اظهار آقاي دكتر صالحي وزير امور خارجه 40% از جمعيت ايران را تشكيل مي دهند (2) و حافظه تاريخي حاكميت 1000 ساله هم بر ايران داشته و در طول ده قرن گذشته حتي بيشر از همكشوريهاي فارس زبان ، براي حفظ و حراست از كشور تلاش كرده ، در راه استقلال آن جنگيده ، خون داده و حتي با همزبانهاي ترك خود هم به نبرد پرداخته اند ، در داشتن نگاه امنيتي مسئولين كشوري به زبان تركي و تركان ايران ميدانند .


مسئولين كشوري شايد فراموش كرده اند كه تركان ايران با داشتن حداقل 30 ميليون نفر جمعيت در ايران هر احساسي كه فارس زبانان ايران نسبت به كشور ، زبان و فرهنگ فارسي ، شخصيتهاي تاريخي و ادبي ، ادبيات كلاسيك مكتوب و شفاهي ، آداب و رسوم ، قصه و داستان ، افسانه و فولكلور و حقوق زباني و فرهنگي خود دارند تركان هم همان احساس را نسبت به داشته هاي خود با شاخصهاي تركي دارند .

تركان ايران نه سنگ بي احساس ميلياردها سال كوهها هستند و نه روبات بي روح دنياي معاصر ! آنها اگر نگوئيم بيشتر از ديگران حساس و وابسته به زبان ، فرهنگ ، آداب و رسوم و داشته‌هاي معنوي خود هستند،حداقل به اندازه ديگران اين حساسيت و وابستگي به معنويات خودرا دارند و بخود حق مي دهند در كشوري كه زندگي ميكنند به اندازه ديگراني كه جمعيت واقعي آنها را بيشتر از جمعيت خود در كشور نمي دانند از تحصيل به زبان تركي خود از ابتدايي تا پايان دانشگاه برخوردار شوند و البته براي ارتباط و مبادله احساس دوستانه و برادرانه با همكشوريهاي فارس زبان خود هم ،‌آموزش و يادگيري زبان فارسي را از ضروريات مي دانند .
اگر آقاي غلامعلي حداد عادل شعر «‌اي زبان مادري » خودرا وارد درس كلاس ششم سال تحصيلي 1391-1392 مدارس مي كند و در كنار كابل و تهران و بخارا و خُجند و بلخ و نيشابور و هري ، حتي تبريز را هم ملك زبان مادري خود ميداند و شايد از اين طريق مي خواهد به نوجوان 12 ساله آذربايجاني هم القاء كند كه زبان مادري تو هم ، فارسي است و يا بايد فارسي باشد ، و در سفر استاني اش به آذربايجان در 25 ارديبهشت ماه سال جاري و تبليغ خود در دانشگاه تبريز و سهند،‌ جهت هموار كردن راه رسيدن به كرسي رياست جمهوري ، در سئوال دانشجويان آذربايجاني كه مي پرسند : « چرا قوميتهاي ساكن ايران حق تحصيل به زبان مادري را ندارند » جواب ايشان : « آموزش به زبان مادري در همين حد كه مادران با فرزندانشان به اين زبان صحبت مي كنند بس است و نيازي به آموزش زبان تركي در مدارس نيست » مي شود .

ايشان خيال مي كنند با اين دو جمله موضوع را تمام و ختم به خير كرده اند و مسئله بالكل حل شده و ديگر كسي و جمعيت 30 ميليوني تركان ايران حرفي از حق آموزش به زبان مادري خود نخواهند زد و آموزش به زبان مادري فقط به عنوان حق مطلق آقاي حداد عادل و همزبانانش باقي خواهد ماند !

اگر آقاي حداد عادل مي توانست جلو صحبت كردن تركي فرزندان آذربايجان با مادرانشان در خانه و خانواده اشان را بگيرد احتمالا صحبت كردن به زبان مادري در داخل خانه ها را هم ممنوع مي كرد ، اما چون اين كار شدني نيست ، تنها صحبت كردن به زبان مادري را حق فرزندان آذربايجان دانسته و آنرا امتيازي بزرگ براي مردم آذربايجان مي شمارد!

جناب آقاي حداد عادل ! اگر صحبت كردن به زبان مادري با مادران كافي و بس است و نيازي به تحصيل به زبان مادري نيست لطفا اين حق را به خود و به همزبانانتان هم بدهيد تا نيازي نباشد شماها هم در مدارس و دانشگاهها به زبان فارسي تحصيل كنيد ، در اين صورت بهتر است هم شما و همزبانان فارستان و هم ما و همزبانان تُركمان و بقيه اقوام غير فارس هم در كليه مناطق ايران از ابتدايي تا پايان دانشگاه به زبان انگليسي تحصيل كنيم كه نياز تكنولوژي امروز جهان است و حداقل وقت و انرژي خودرا به آموزش زباني صرف كنيم كه كاربرد جهاني و تكنولوژي روز را دارد نه آموزش متون سخت فارسي و حتي لغتهاي ناهنجار و نخراشيده تازه ساز باصطلاح فارسي چون :‌ آذرخش چنگالي ، آتش سپاري در گور ، بسامد كشند ، بستك آغازگر ، برهان متناهي مبنا ، بي هنجاري بوگه ، بيخ دسته (3) از توليدات « فرهنگستان زبان و ادب فارسي » كه جنابعالي هم رياست آنرا به عهده داريد .

نگاه آقاي علي اكبر ولايتي كانديدادي ديگر رياست جمهوري هم به زبان تركي و حق آموزش آن در مدارس دست كمي از نگاه آقاي حداد عادل به اين موضوع ندارد ؛ در سفر استاني آقاي ولايتي به آذربايجان در 18 ارديبهشت ماه كه به دعوت بسيج دانشجويي دانشگاه آزاد اسلامي تبريز صورت گرفته بود ، در سئوال دانشجويان از وي مبني بر اينكه : "بالاخره مردم آذربايجان چه زماني به زبان مادري خود تحصيل مي كنند و اصل 15 قانون اساسي كي اجرا مي شود ؟ "

ايشان بعد از اندكي مكث مي گويد : " موضوع اصل 15 چيز جديدي را در ذهن انسان تداعي نمي كند ، نوشتن و خواندن به زبان مادري هيچ چيزي را عوض نمي كند و گره اي از مشكلات كشور نمي گشايد " !

در پي قانع نشدن دانشجويان به اين جملات ، و سخن به اعتراض گشودن آنان و جواب شفاف و كامل خواستنشان از آقاي ولايتي، وي به گفتن جمله اي: " حالا اشكالي ندارد تحصيل كنيد ! " دهان مي گشايد كه در اصل معني تحقير سئوال كنندگان را داشته است ! با اين وضعيت اكثريت دانشجويان به عنوان اعتراض ، سالن بحث دانشگاه را ترك مي كنند و آقاي ولايتي هم ديگر ادامه صحبت براي عده اي اندك را مصلحت ندانسته به بهانه داشتن سخنراني در مكان ديگر ، جلسه را تنها با گذشتن نيم ساعت از شروع آن ترك مي كند !
گرچه آقاي قاليباف شهردار فعلي تهران و ديگر كانديداي رياست جمهوري در سفرش به آذربايجان به صورت كلي گفته است : " آذربايجان كه در همه لحظات تاريخ ساز و سرنوشت ساز اين كشور ، پيشرو و پيشگام بوده است و از هيچ ايثارگري فرو گذار نكرده چرا بايد امروز دچار تبعيض و بي عدالتي باشد ؟ "
اما ايشان هم هيچ اشاره اي به اين تبعيض كه مسلما از بابت تفاوت زباني و نگاه امنيتي داشتن به اين مسئله است ، نكرده اند و هيچگونه راه حلي براي از بين بردن اين تبعيضات كه حد اقلش اجراي اصل 15 قانون اساسي و برداشتن نگاه امنيتي از روي زبان تركي و شروع به تحصيل به زبان تركي ازمدارس ابتدايي است ارائه نداده اند .
آقاي محسن رضايي ديگر نامزد رياست جمهوري گرچه شعار " زبان اقوام بايد در دانشگاهها تدريس شود " را چند روزي سرلوحه سايت " تابناك " خود كرده بود ، اما فراموش نمي كنيم مقاله تاريخ 11 ارديبهشت سال 1391 سايت تابناك را كه در پي پخش شدن شعرخواني كودك 5- 6 ساله آذربايجاني در ورزشگاه تبريز و در پي بازي تيم تراختور كه به زبان تركي در برنامه 90 در شب دوشنبه دهم ارديبهشت ماه پخش شد و اين كودك خردسال شعري به اين مضمون خوانده بود : "ديليم اؤلسه منده اؤللم ، منيم ديليم اؤلن دئييل ، باشقا ديله دؤنن دئييل " ( اگر زبان من بميرد منهم مي ميرم ، زبان من هرگز نمي ميرد و تبديل به زبان ديگر نمي شود ) . كه در فرداي آن شب سايت تابناك متعلق به محسن رضايي مقاله اي تحت عنوان : " آنچه نبايد در برنامه 90 پخش مي شد " نوشت :

"پخش يك شعار ضد تماميت ارضي از صدا و سيما چه معنايي مي تواند داشته باشد ؟ ...اما در اقدامي شگفت و پرسش برانگيز ، برنامه نود اين هفته تبديل شد به تريبوني كه شعار هاي ضد ايراني و قوم گرايانه از آن بازتاب داده مي شود " .

جالب است كه سايت آقاي محسن رضايي كه طبعا ديدگاه ايشان است، شعر خواني كودك 5- 6 ساله آذربايجاني به زبان مادري را كه معنايش دوست داشتن زبان مادريش است شعار ضد تماميت ارضي و شعار هاي ضد ايراني و قوم گرايانه مي داند !

از آقاي رضايي بايد پرسيد اگر اين شعر با همين مفهوم و به زبان فارسي از زبان كودك فارس زباني در برنامه نود پخش مي شد آيا شما باز آنرا "شعار ضد تماميت ارضي و شعار هاي ضد ايراني و قوم گرايانه" مي ناميديد ؟ و يا شما هم مثل بعضيها ايران را فقط متعلق به يك زبان و يك قوم ميدانيد و بقيه را مستاجر و كارگر اين قوم مي پنداريد ؟

با اينهمه حال آقاي رضايي در شعارهاي تبليغاتي خود براي رئيس جمهور شدن ، شعار تدريس زبان قوميتها در دانشگاه را مي دهد كه البته فقط شعار دهن پركني است ، چرا كه براي تدريس و تحصيل واقعي زبان ملل و اقوام غير فارس ، بخصوص تركها با جمعيت 30 ميليوني آن بايد با آموزش يك ماهه معلمان در تعطيلات تابستان ، تدريس كلاس اول ابتدايي را از مدارس ابتدايي شروع كرد و هر سال يك كلاس بالا رفت ، سپس براي آماده كردن كادر آموزش براي كلاسهاي بالاتر، تحصيل در دانشگاه را آغاز نمود و الا فردي كه مثلا در دانشگاه مدرك ليسانس زبان تركي را بگيرد ولي نتواند اين تخصص خودرا در جامعه بكار گيرد و بهره اي از آن نبرد چه جاذبه اي مي تواند وي را به تحصيل به اين زبان بكشاند ؟ اگر زبان فارسي هم با اين شرايط تدريس شود كسي علاقه اي به تحصيل آن نشان نخواهد داد !

بقيه نامزدهاي رياست جمهوري اين دوره هم در شعارهايشان، كما بيش اشاره اي به اصل 15 قانون اساسي و يا حقوق اقوام ميكنند ولي هيچكدام از اينها شفافيتي در گفتار و شعارهايشان نيست ، كه معلوم ميگردد هنوز نگاه كلي به حقوق و مسائل ملل و اقوام غير فارس ايران ، بخصوص تركاني كه بيشترين جمعيت غير فارس كشور را دارند و حافظه تاريخي حكومت يكهزار ساله در ايران را هم دارند نگاه امنيتي است !

ولي واقعيت اين است كه تا زماني كه اين نگرش سنگين از روي ملل و اقوام غير فارس بخصوص تركها برداشته نشود و به زبان و فرهنگ تركي و گويشوران چندين ميليوني آن همچون زبان فارسي و حقوق متعلق به گويشوران فارس زبان نگريسته نشود نمي توان سخن از اتحاد واقعي و محكم و برخاسته از درون جامعه چند مليتي ايران زد.

به نظر من هر كدام از نامزدهائيكه در انتخابات رياست جمهوري پيروز شوند ، براي رساندن كشور به اتحاد واقعي و توسعه و ترقي همه جانبه و برداشتن ديوار عدم اعتماد ، بايد اولين كارشان برداشتن نگاه امنيتي از زبان ملل و اقوام غير فارس و اعاده حقوق زباني و فرهنگي آنان به نسبت كثرت جمعيت آنان در كشور باشد و اين امر را بايد در اولويت كار خود در كشور قرار دهند ، چرا كه تحولات در كشورهاي همسايه و همجوار و حل شدن مسائل اينچنيني در اين كشورها نيز اين پيام روشن و آشكار را به سياستمداران كشور مي رساند .
حسن راشدي
...............................................................
(1)     آذربايجان شرقي به تنهايي نزديك به بيست درصد مهاجران ايران را بخود اختصاص داده است و اين استان در طول 50 سال گذشته بيشترين مهاجر فرستي را در بين استانهاي ايران داشته است؛ به گونه اي كه خالص مهاجرتي آن از حدود 101 هزار نفر در سال 1345 ، به حدود 224 هزار نفر در سال 1365 و بلاخره 153 هزار نفر در سال 1385 رسيده است و در بين استانهاي ايران رتبه اول را داشته است . ( پايان نامه كارشناسي ارشد محرم پور باقري در سال 1391 ، دانشجوي علوم اجتماعي ، گرايش : جامعه شناسي علوم انساني دانشگاه شاهد )
(2)     سخنان دكتر علي اكبر صالحي وزير امور خارجه ايران در سفر به تركيه و در ملاقات با داود اوغلو وزير امور خارجه تركيه/ دي ماه 1390
(3)       واژه هاي ساخته شده در " فرهنگستان زبان و ادب فارسي " به رياست دكتر غلامعلي حداد عادل

19/3/1392  


Tuesday, May 21, 2013

آداپ: بانزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری در ایران فشار حکومت بر فعالان حقوق مدنی و سیاسی ترک درآذربایجان تشدید شده است

آداپ : با نزدیک شدن انتخابات رياست جمهوری در ایران فشار حکومت بر فعالان حقوق مدنی و س سياسي ترک در آذربايجان تشدید شده است. فعالان مورد بازداشتهای خودسرانه و طولانی مدت قرار گرفته، و با حکم های حبس دراز مدت محکوم می شوند.

در ماه می ۲۰۱٣، يک دادگاه انقلاب در استان آذربايجان شرقي، پنج عضو تشکيلات حرکت نوين بيداری ملی آذربايجان جنوبي (یئنی گاموح) را با اتهام های تشکیل گروه غیر قانونی یئنی گاموح به قصد بر هم زدن امنيت کشور» و «مشارکت در   فعالیت تبلیغی علیه نظام» محاکمه و هر يک از آنها را به نه سال زندان محکوم نمود.

لطیف حسنی، محمود فضلی، آیت مهرعلی‌بیگلو (يوروش)، شهرام رادمهر و بهبود قلیزاده که در طول پنج ماه گذشته توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده اند، هم اکنون در زندان تبريز نگهداری می شوند.

در ماه آوريل ۲۰۱٣، يک دادگاه ديگر انقلاب در شهر مراغه در آذربایجان شرقی، فعالان مدني ترک آذربایجانی، عباس وليزاده (اوختای) را به هشت سال و مهدي کوخيان را به يک سال زندان محکوم نمود. اتهام آنان «تبليغ عليه نظام» ،«“تباني با تجزيه طلبان و گروه هاي پان-تورکيست» ، «اهانت به مقام رهبری» و «توهين به ارزشهاي ديني» بود.

در هفته هاي اخير تعداد ديگري از فعالان، از جمله محمد خطيبي، به زندانهاي کوتاه مدت محکوم شده اند.

مقامات امنيتي ايران خاليده خاليد، يک محقق ادبي و تبعه جمهوري آذربايجان را در حاليکه برای تحقيقات خود در ارتباط با آثار شاعر فقيد ترک محمد حسين شهريار در تبريز به سر ميبرد بازداشت کردند. مقامات امنيتی همچنين راننده وي، شامخال حوسينوف و ميزبانان آذربايجاني وي در تبريز، اوختاي رشيدي، امير هاديان، فرهادي)نويسنده( و آشيق عیسي قاراخانلي )خواننده فولکور( را نيز بازداشت نمودند که اينان بعدا بصورت موقت به قید وثيقه آزاد شدند.

روز نهم ماه می، ايلقار موذن زاده، داستان نویس، شاعر، و فعال فرهنگي در شهر مشگين شهر )خياو( دستگير شد و به اداره اطلاعات اردبيل منتقل گرديد. متعاقب بازداشت وي، مامورين امنيتي خانه وي را بازرسي و کامپيوتر، کتابها و دیگر وسایل شخصي وي را ضبط کردند. گزارش شده که بازداشت وي در ارتباط با دستگيري خانم خاليده خاليد صورت گرفته است.

بنا به گزارشی دیگر، جهانبخش سلطان زاده )سالور( و بهنام بقائي، دو فعال حقوق مدني ترکها نيز در شهر ماکو در استان آذربايجان غربي در ايران در همان روز دستگير شده اند.

همچنین در روز سيزده ماه می، عبدالله صدوقي، يک فعال آذربايجاني و روزنامه نگار ورزشی، در خانه خود در تبريز دستگير شد تا دوره يک ساله محکوميت قبلي خود را بگذراند.

انجمن دفاع از زندانيان سياسي آذربايجاني در ايران، آداپ، از مقامات ايراني ميخواهد که همه زندانيان عقيده را که به خاطر دفاع از حقوق زباني و فرهنگي بصورت غير قانوني دستگير کرده است آزاد کند و همانگونه که در ماده ۲۷ قانون اساسي ايران تضمين شده است، شرایط برگزاری اجتماعات مسالمت آميز برای ترک هاي آذربايجان در جهت مطالبه حقوق زباني و فرهنگي خود را فراهم نمايد.

انجمن دفاع از زندانيان سياسي آذربايجاني در ايران، آداپ

۲۶ ارديبهشت ۱٣۹۲ - ۱۶ می ۲۰۱٣- ونکوور، کانادا