Tuesday, June 22, 2010

بازداشتها در آزربایجان همچنان ادامه دارد، بازداشت یک فعال دانشجویئ آزربایجان در اردبیل

بازداشتها در آذربایجان همچنان ادامه دارد؛ بازداشت یک فعال دانشجویی آذربایجان در اردبیل
ساوالان سسی : یونس سلیمانی مدیر مسئول سابق نشریه دانشجویی "ایلدیریم" و فعال دانشجویی آذربایجانی در دانشگاه بوعلی سینای همدان روز پنجشنبه ۲۷ خرداد ٨۹ در منزل پدری اش در منطقه حسین آباد اردبیل بازداشت وبه اداره اطلاعات تبریز منتقل شده است.
ماموران اداره اطلاعات اردبیل ظهر روز پنجشنبه ۲۷ خرداد ٨۹ بدون نشان دادن حکم قاضی، وارد منزل پدری سلیمانی شده و وی را بازداشت کرده اند. ماموران پس از بازداشت این فعال دانشجویی اقدام به تفتیش منزل نموده و کیس کامپیوتر و کتابهای او را با خود بردند.
منابع نزدیک به خانواده این فعال دانشجویی از تماس تلفنی او با منزل در روز شنبه ۲۹ خرداد ٨۹ خبر می دهند. سلیمانی در این تماس تلفنی به خانواده خود گفته است که پس از یک روز بازداشت در ستاد خبری اداره اطلاعات اردبیل به بازداشتگاه اداره اطلاعات تبریز منتقل شده و قاضی پرونده قرار بازداشت دوماهه برای وی صادر کرده است
.
خانواده سلیمانی به شدت نگران وضعیت سلامتی وی هستند و می گویند این فعال دانشجویی دچار بیماری هپاتیت بوده و کبدش خراب است. به گفته آنها پزشکان در سال گذشته روده سلیمانی را عمل کرده اند و وی نیاز مداوم به دارو و مراقبت پزشکی دارد.
یونس سلیمانی دانشجوی ترم آخر رشته زیست شناسی دانشگاه بوعلی سینای همدان، مدیر مسئول سابق نشریه دانشجویی "ایلدیریم" و دبیر سابق کانون فرهنگی شهریار این دانشگاه است
.

Sunday, June 20, 2010

ابراهیم رشیدی روزنامه نگار آزربایجانی در اردبیل بازداشت شده است

ساوالان سسی : مهندس ابراهیم رشیدی روزنامه نگار و وبلاگ نویس آذربایجانی که از روز دوشنبه ۲۴ خرداد ٨۹ ناپدید شده بود روز پنجشنبه ۲۷ خرداد طی تماسی تلفنی با خانواده خبر از بازداشت خود توسط ماموران اداره اطلاعات اردبیل داد
این وبلاگ نویس آذربایجانی به خانواده خود گفته است ماموران اداره اطلاعات اردبیل وی را در منطقه ایستگاه سرعین شهر اردبیل و در راه بازگشت به منزل خواهرش بازداشت کرده و به بازداشتگاه اداره اطلاعات اردبیل منتقل کرده اند
همچنین نزدیکان خانواده رشیدی می گویند پرونده این روزنامه نگار در شعبه پنجم دادسرای عمومی و انقلاب اردبیل به ریاست قاضی خندستانی در جریان است

ابراهیم رشیدی عضو هیات تحریریه ماهنامه "بایرام" و هفته نامه توقیف شده "نوید آذربایجان" و وبلاگ نویس، مدرس زبان ترکی آذربایجانی، عضو مؤسس سازمان غیر دولتی(NGO) "آذرتوپراق"‏،‏ عضو هیأت مؤسس و دبیر کانون فرهنگی"استاد شهریار" دانشگاه اورمیه، مدیر مسؤل نشریه دانشجویی "اولدوز"‏، سردبیر نشریه دانشجویی "بولوت" در دانشگاه اورمیه و شاعر می باشد
این ژورنالیست و فعال مدنی شناخته شده آذربایجانی در سالهای اخیر چندین بار دستگیر و به زندان محکوم شده است. سازمان عفو بین الملل با صدور اطلاعیه هایی در ۱ آوریل و ۱ می ۲۰۰۶، بازداشت و فشار بر رشیدی را محکوم نموده بود

Tuesday, June 8, 2010

جنگ لفظی بین کودک یهودی و فلسطینی


کاریکاتور سیاسی، جنگ لفظی بین کودک یهودی و فلسطینی
برنده جایزه بهترین کاریکاتور در امریکا

کودک يهودي : پدر من به من گفته شما
شرور، تروریست و حیوان صفت هستید
کودک فلسطينی: ولی پدر من چیزی بهم نگفته
آخه پدر تو اون رو کشته

Thursday, May 27, 2010

دادستان دادخواهان

دادستان دادخواهان
به منایسبت ۶۳ – مین سالکرد اعدام فریدون ابراهیمی
بهروز مطلب زاده
63
سال پیش ازاین، سرسپردگان حکومت ستمشاهی که سرمست ازبه خاک و خون کشیدن مبارزات حق طلبانه مردم آذربایجان سرازپا نمی شناختند، درتبریز دست به جنایت هولناک دیگری زدند که داغ ننگ آن جنایت تا ابد بر پیشانی عاملین رسوای آن حک شده است.
درسحرگاه اول خرداد ماه ۱٣۲۶ فریدون ابراهیمی فرزند برومند خلق ودادستان حکومت ملی آذربایجان به رهبری سید جعفر پیشه وری، درخیابان ستارخان، مقابل باغ گلستان تبریز به دار آویخته شد.
شب، شولای سیاه و چرکینش را برروی شهر غم زده تبریز قهرمان گسترده بود.
هنوزبه برآمدن آفتاب چند ساعتی باقی مانده بود. درزندان تبریز، شب پرستان درتکاپوی تدارک و اجرای فرمانی بودند که ازسوی پدر تاجدارشان صادر کرده بود
« به فرمان ما، دادستان دادخواهان را به دار بیاویزید، تا دراین دیار،دیگرکسی هوای دادخواهی نکند!»
اما علی رغم همه سراسیمگی و رفت و آمدهای مکرر زندانبانان، در سلول زندانی محکوم به مرگ، حال و هوای دیگری حاکم بود. فریدون ابراهیمی که میدانست تا چند ساعت دیگرباید چشم در چشم جلادان خود بدوزد و به استقبال مرگ برود، در سکوتی رشک برانگیز ریش خود را تراشید، پیراهن سفید و کت و شلوار مشکی رنگ خود را که چندی پیش آن را در کنفرانس صلح پاریس نیزبرتن کرده بود پوشید و پس ازبستن کراوات سرخ رنگ خود آماده شد تا لحظاتی دیگر چشم در چشم جلادان خویش بدوزد.
هوا هنوزتاریک بود که میرغضبان به سراغش آمدند. ماموران گوش به فرمان میخواستند تا آفتاب برنیامده وظیفه "مقدس" شان را به انجام برسانند. راه که افتادند، او پیشاپیش آنان با گام های استواربه سوی چوبه داررفت و بر روی سکوی دارقرارگرفت. آسمان غمبار و پرستاره تبریزرا ازنظرگذراند، با تحقیرچشم درچشم جلادانی که احاطه اش کرده بودند دوخت، و با سربلندی و رضایت خاطر،به یاد سخنانی افتاد که در صحبت با همبندان زندانی خودبرزبان آورده بود:
« من بهترین سال های زندگیم را در راه آزادی زحمتکشان آذربایجان صرف نموده ام. در این دوره تلاش کرده ام وظایف خود را بدون هیچ توقعی شرافتمندانه انجام دهم. من در میان شعله های مبارزات مردم زحمتکش تربیت شده ام واز این رو خود را درخدمت خلق میدانم و به راه مبارزه مقدسی که در پیش گرفته ام افتخار میکنم و تا آخرین مرحله مبارزه نیز اراده و جسارت خود را حفظ خواهم کرد
ونیزاو به یاد آورد که چگونه دربیداد گاه ضد خلقی اشغالگران فریاد بر آورده بود که :
« آینده از آن کسانی خواهد بود که عرق ریزان کار میکنند. کسانی که دست هایشان ازشدت کار پینه بسته است.این دست های پینه بسته، درهای تمام زندان ها و شکنجه گاهها راخواهند گشود. تمام جلادان و استثمارگران را نابود خواهند کرد. روزی خواهد رسید، تمامی کسانی که ملت ها را از حقوق ملی خود محروم نموده و فرهنگ و افتخارات ملی آنها را لگد مال کرده اند وبرای پرکردن جیب ها وکیسه های خود ازطلا، انسانهای زحمتکش را تحت استثمار قرار داده اند مجبوربه جوابگوئی جنایات و خیانت هایشان درمقابل مردم خواهند بود . . . ».
به اینجا که رسید، سایه تبسمی برلبانش نشت.ازعمر کوتاه اما پرافتخار خود راضی بود.
سربلند و با شرافت زیسته بود و اکنون می خواست نشان دهد که راه سرفرازمردن را نیزمیداند.
با زهرخندی بر لب، نگاه ازجلادان گرفت و با اشتیاقی توصیف ناپذیربه آن سمتی که قله سبلان سر برآسمان می ساید چشم دوخت. به نظرش رسید که کوه سبلان، علی رغم داغ های بیشماری که درغم ازدست دادن هزاران تن از فرزندان آزادیخواه و مبارزخود بردل دارد، همچنان پر صلابت و پرشکوه برپا ایستاده است. پیش از آنکه خود طناب دار را بر گردن بیندازد، چشمانش را بست وبه نشانه بدرود، سرش را در برابر کوه سبلان پائین آورد وسپس با صدائی که چون پتک بر فرق جلادان فرود آمد فریاد زد :
یاشاسین آذربایجان!
یاشاسین آزادلیق!
محو اولسون استبداد!
یاشاسین ایران خالقلارینین بیرلیگی!»
فریدون ابراهیمی روز ۲۹ آبان ماه ۱۲۹۹ در شهر آستارا در خانواده ای روشنفکر و انقلابی چشم بر جهان گشود. او تحصیلات ابتدائی خود را در شهرهای آستارا و انزلی به پایان برد. ا و برای ادمه تحصیل به تهران رفت و در دانشکده حقوق ثبت نام کرد. در سال ۱٣۲۴ در رشته حقوق از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد و به آذربایجان باز گشت. در سال ۱٣۲۲ پس از آغاز به نشر روزنامه " آژیر " به مدیریت میر جعفر پیشه وری شروع به همکاری قلمی با آن روزنامه کرد و پس از مدت کوتاهی به عضویت هیئت تحریریه آن در آمد. فریدون ابراهیمی که نوشتن مقالات سیاسی، تاریخی و اجتماعی را از همان دوران تحصیل در دانشکده حقوق آغاز کرده بود اینک مقالات و نوشته هایش به شکل منظم در نشریات مترقی دیگر از جمله در روزنامه های " رهبر " ارگان رسمی حزب توده ایران، روزنامه ضد فاشیستی " مردم " ، روزنامه " ظفر " ارگان شورای متحده مرکزی اتحادیه های کارگران و زحمتکشان ایران و نشریات مترقی دیگری مانند " ینی شرق " ، " خاور نو " و آذربایجان به چاپ می رسید.
او جدا از زبان مادری خود، به زبان های فارسی ، عربی و فرانسه نیز تسلط کامل داشت.
با انتشار بیانیه ۱۲ ماده ای فرقه دمکرات آذربایجان در سوم شهریور ۱٣۲۴ حمایت خود را از آن اعلام داشت و با انتشار روزنامه آذربایجان به عنوان ارگان رسمی فرقه دمکرات آذربایجان به عضویت هیئت تحریریه آن انتخاب شد. فریدون ابراهیمی در دوره فعالیت قلمی خود مقالات سیاسی، اجتماعی و تاریخی زیادی به رشته تحریر در آورد. نوشته های او در ارتقا آگاهی و دانش درمیان مردم و ایجاد غرور ملی در میان جوانان نقش چشمگیری داشت. سلسله مقالات او با عنوان " آذربایجان سخن می گوید" خوانندگان بیشماری داشت. او در این نوشته ها، استقلال و آزادی ملت و میهن خود را فریاد میزد و مردم میهن اش را به مبارزه برای رهائی از اسارت و بندگی فرا می خواند.
او که خود یکی از بنیانگذاران دولت ملی و خود مختار آذربایجان بود در اولین کنگره فرقه دمکرات آذربایجان که با شرکت ۲٣۷ نماینده در مهر ماه ۱٣۲۴ در تبریز تشکیل شد شرکت کرد و به عضویت هیئت ٣۹ نفره نمایندگان حکومت ملی خلق آذربایجان به رهبری میر جعفر پیشه وری در آمد و سپس به عنوان دادستان کل حکومت ملی آذربایجان انتخاب شد.
فریدون ابراهیمی همچنین در مذاکراتی که در تاریخ ۱۹ اردیبهش ماه ۱٣۲۵ میان هیئت نمایندگان دولت ملی و حکومت مرکزی در تهران برگذارشد نیز شرکت داشت. حکومت مرکزی که در ظاهر به مذاکره با نمایندگان مردم آذربایجان تن داده داده بود در خفا برای به شکست کشاندن و سرکوب نهضت حق طلبانه مردم آذربایجان مشغول دسیسه چینی و توطئه بود.
سرانجام در ۲۱ آذر ۱٣۲۵ ارتش تا دندان مسلح شاهنشاهی با حمایت امپریالیسم آمریکا با یورشی سراسری ده ها هزار نفر از مردم مبارز حق طلب آذربایجان را به خاک و خون کشید. مردم مبارز آذربایجان که در این میدان مرگ و زندگی تنها و بی پشتوانه مانده بود، اولین قربانی جنگ سردی شد که خود فرزندناقص الخلقه پایان جنگ جهانی و صف آرائی بین بلوک بندی های نوین جهانی بود.
وقتی نیروهای ارتش و اراذل و اوباش سازمان یافته به شهر قهرمان تبریز یورش آوردند فریدون ابراهیمی با تعداد دیگری از رفقایش در دفتر کمیته مرکزی فرقه دمکرات آذربایجان سنگر گرفته بود.آنها پس ازساعت ها مقاومت و نبرد نابرابر سرانجام به اسارت اشغالگران در آمدند.
فریدون ابراهیمی در اسارت دشمنان مردم آذربایجان ماه ها مورد آزار و شکنجه قرار گرفت اما در برابر زورگوئی آنان سر فرود نیاورد.
یکی از خبرنگاران که برای تهیه گزارشی به زندان تبریز رفته بود جریان دیدار خود با فریدون ابراهیمی را اینگونه به تصویر می کشد : « از او پرسیدم، شما در دوران دادستانی چه کارهائی انجام دادید؟. او در پاسخ من گفت " ما به پرونده زندانیان رسیدگی و کسانی را که بی گناه و براساس قوانین ارتجاعی زندانی شده بودند، آزاد نمودیم. از حقوق خلق دفاع کرده و آن ها را از ظلم هیئت حاکمه فاسد نجات دادیم
سئوال کردم. پس آن خلق کجا هستند و چرا مرگ شما را خواستار شده اند؟. جواب داد: "آن کس که خواستار مرگ امثال من است، هیئت حاکمه مرتجع تهران می باشد که به دستور اربابان خود عمل می کند.امروز دست و پای خلق ما، کارگران و دهقانان زحمتکش ما و همچنین زبان و قلم روشنفکران ما بسته است. اما این زنجیرهای اسارت همیشگی نیست. روزی به دست توانای خلق قهرمان ما گشوده خواهد شد
فریدون ابراهیمی، با قلب مهربانی به وسعت همه جهان و با کوله باری از عشق به مردم و میهن بر سردار شد. در باره سیر و سرگذشت قهرمانانه فریدون ابراهیمی شاعران و نویسندگان زیادی قلم زده اند که به عنوان نمونه میتوان به رمان زیبای " آن روز میرسد " نوشته میرزا ابراهیموف نویسنده بزرگ آذربایجان. منظومه بلند " فریدون " به قلم مدینه گلگون شاعره نام دار آذربایجان و نیز کتاب " خانواده ابراهیمی – افسانه یک نسل " که ازسوی آقایان م.ا. سرابی - د. ظفری نوشته شده است.
بهروزمطلب زاده٣۱اردیبهشت۱٣٨۹
منبع:سایت آذربایجان
www.azer-online.com

Monday, May 17, 2010

گفتگوبادکتریراهنی در مورد ممنوعیت پخش برنامه کودک به زبان تورکی

دکتر براهنی مقایسه جالبی دارد و می گوید:" فرض کنید فارسها را مجبور می کردند که به جای فارسی به یکی از زبانهای دیگر
"ملیتها در ایران تحصیل کنند ببینید آن وقت چه نفرتی در میان فارسها از آن حکومت ایجاد می شد
واقعا تعبیر جالبی است. فرض کنید در زمان قاجارها ترکها که حکومت رادر اختیار داشتند زبان ترکی را رسمی اعلام می کردند و زبان های دیگر ازجمله فارسی ممنوع می شد. آیا واقعا امروز فارسها می پذیرفتند به خاطرحفظ تمامیت ارضی کشور، از زبان مادری شان فارسی چشم بپوشند و به ترکی تحصیل کنند؟
(عطای این نوع وطن را به لقایش بخشیدم )

Saturday, May 8, 2010

کرمهای کرمان و نمایش مکررکرم خوردکی ایران

کرمهای کرمان ونمایش مکررکرم خوردگی ایران
فرزاد صمدلی
تابستان سال 2000 به عنوان خبرنگار شبکه خبر، همراه با جمعی دیگر از خبرنگاران،جهت پوشش خبری سفر آقای سید محمد خاتمی رییس جمهوری وقت ایران به ژاپن، در توکیو بودم. در آن سال آقای “یوشیرو موری” نخست وزیر این کشور بود. در سومین روز سفر، وقتی از یکی از خیابانهای معتبر توکیو عبور می کردیم متوجه جمعیت عمدتا ژنده پوشی شدم که روزنامه های لوله شده ای در دست داشتند و خشمگینانه شعار می دادند. از خانم مترجمی که همراهمان بود پرسیدم این جماعت ژنده پوش و روزنامه به دست، با این عصبانیت چه می گویند و چه می خواهند؟
جواب مترجم همه گروه خبری را متعجب کرد.
گویا 2 یا 3 روز قبل از آمدن ما به توکیو، آقای “یوشیرو موری” نخست وزیر وقت ژاپن در جواب به سئوال یک خبرنگار خارجی در خصوص میزان روزنامه خوان بودن مردم ژاپن گفته بود:”در کشور ما حتی گداها هم روزنامه می خوانند
بیان این جمله پرکنایه،از سوی آقای “موری” موجب خشم جمعی از شهروندان ژاپن شده بود.آنان معتقد بودند که آقای نخست وزیر به بخشی از شهروندان ژاپن یعنی “گداها” (که در واقع در خیابانهای ژاپن قابل مشاهده نیستند!) اهانت کرده است. به همین دلیل جمعی از ژاپنیها با پوشیدن لباس ژنده و دراوردن خود به شکل “گدا”، خواستار عذرخواهی و حتی استعفای نخست وزیر بودند
البته حق با معترضین بود.
اکنون ببینیم اوضاع در ایران از چه قرار است؟
در یک جمله می توان گفت:” ایران یکی از بدوی ترین، متوهمترین و پر توهینترین کشورهای جهان به اقوام خصوصا به ترکها، عربها، گیلکها و لرها، به زنان، به کودکان، به روستائیان، به کارگران، به معلولین،و.. می باشد.”
وسعت و عمق این توهینها به حدی زیاد است که بعضا در مدارس، دانشگاهها، پادگانها، زندانها، ادارات … سبب بروز جر و بحث، کتک کاری و حتی جرح و قتل می گردد.
در خلال سالهای 1995 تا 2005 که در روزنامه های کثیرالانتشار و نیز صدا و سیمای ایران خبرنگار، مفسر سیاسی و مسئول گروه بودم بارها شاهد انتشار اخبار دردناکی از اهانتهای وقیحانه کسانی بودم که به هر دلیلی خود را حاکم می پنداشتند و به همین روی خویش را محق به تحقیر بخش محکوم جامعه اعم از اقوام، زنان و زحمتکشان می دانستند. حتی بعضا شاهد وصول بخشنامه های محرمانه ی ریاست سازمان در خصوص پخش و یا جلوگیری از پخش سریالهای موهن صدا و سیما در رابطه با ترکهای آذربایجان براساس مقتضیات روز بودم
کاملا به خاطر دارم که در سال 1997 در روزنامه رسالت بولتنی فوق سری برای سردبیر و و مدیر مسئول روزنامه ااز سوی یکی از وزارت خانه ها ارسال شده بود که در آن بولتن تعداد ترکهای آذربایجانی مقیم محلات تهران را خانه به خانه و نفر به نفر شمارش کرده بودند
وجود چنین بخشنامه و یا سرشماریهای مشکوک، خود بخوبی مبین نحوه دید حاکمیت در قبال قریب به نیمی از جمعیت ایران کنونی است. نمونه واضح یکی از این سرشماریهای هدف دار و فاشیستی، افشاء شدن پرسشنامه محرمانه و توهین آمیز فاصله طبقات اجتماعی بود که سازمان صدا و سیما عهده دار انجام آن گردیده بود. این پرسشنامه به دنبال اعتراض شدید دانشجویان دانشگاه تبریز واهالی این شهر متوقف شد
سابقه اهانت های قومی در ایران به صورتی که اکنون شاهد آن هستیم به دورانی بر می گردد که برخی از قلم به دستان قوم حاکم، بی محابا و البته در نهایت بی شرمی و جنون، در کتابهای خود بگونه ای بسیار رکیک، ترک و عرب و لر و مازنی و گیلک را با حیوانات و حشرات مقایسه کردند و درست پا در جای پای فاشیستهای انسان کش، فرهنگ سوز و تمدن برباد ده هیتلری گذاشتند
در پی یاوه های جنون آمیز نژادپرستان که بعضا بوی خون می داد، لمپنهای جامعه فارس زبان نیز اقدام به استفراغ “جوکفارسی”های بسیار توهین آمیز و تهوع آور نمودند. این لاطائلات که از دوران پهلوی اول و در راستای سرکوب غرور شجاعترین اقوام و از جمله ترکها اعم از آذربایجانی، ترکمن و قشقائی و نیز اعراب، گیلکها و لرها تولید و ترویج یافته بود در دوران پهلوی دوم به سیر صعودی و نفرت انگیز خود ادامه داد.
اما آنچه که در جمهوری اسلامی شاهد آن هستیم به حدی پلید و شنیع است که انسان را دچار سرگیجه می کند
کار به جائی رسید که درسایتهای اینترنتی، فیلمها و سریالهای صدا و سیمای ایران و حتی کتابهای دینی منتشر شده از سوی حوزه علمیه قم، جزوات درسی و نشریات دولتی و دانشگاهی، به صورت واضحی عمدتا جامعه 35 میلیونی ترک در ایران و بالاخص ترکهای آذربایجان هدف تمسخر و تخریب عیان و عریان نژادپرستان قرار گرفتند
یکی از بارزترین نمونه های این سناریوی ضد آذربایجانی، میدان داری مردک دلقکی به نام “ماهی صفت” در صحنه های به اصطلاح طنز در ایران است که اگرچه مغزش همانند معده اش مملو از چرکاب اهانت به اقوام ایران است اما از سوی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در اوایل دهه هشتاد مفتخر به دریافت مدال شماره یک هنر در ایران گردیده است
در حال حاضر صدها هزار “جوکفارسی” مشمئز کننده، در لابلای صفحات اینترنتی، همانند کرمهایی که در اندرون لجن لول می خورند و هدف اصلی آنان تحقیر اقوام غیر فارس و بخصوص ترکها است منتشر گردید . قریب به اتفاق این سایتها که چون انباری از فحش و توهین هستند فیلتر نشده اند.
تو گوئی آنان با ترکها به حدی دشمنند که شب و روزشان را به تحقیر تورک و آذربایجانی اختصاص داده اند. تازه آنچه که گفته می شود غیر از اهانتهای مستقیمشان به ملت ترک و شخصیتهای تاریخی، ادبی، سیاسی، و حتی علمی آذربایجان است. همه مان اهانتهای مکرر این بد مردمان را به مقام شامخ شهید ستارخان، شهید باقرخان، شهید خیابانی، شهید پیشه وری و مرحوم شهریار به دفعات شاهد بوده ایم
یادم می اید که در تئاتر خیابانی “جشنواره فجر” که در برابر “پارک دانشجو” و در برابر “تئاتر شهر” در سال 1379 برگزار می شد صحنه ای از نبرد “حضرت علی” (ع) با “عمربن عبدود” در جنگ “احزاب” بازی می شد که امام اول به زبان فارسی و دشمن وی به زبان ترکی سخن میگفت
خوانندگان ترک این سطور بارها و بارها در طول زندگی خود شاهد اهانتهای مکرر در کلاس درس، خیابان، بازار، صدا و سیما، سینما، تئاتر، نشریات و غیره به ترکها بوده اند.
جوکهای توهین آمیز آقای سید محمد خاتمی به اردبیلی ها و ترکها و ادامه بی شرمانه تر آن از سوی امام جمعه منحرف کرمان و اهانت کاملا روشن وی به ناموس زنان ترک و گیلک، در ویدئویی که سال گذشته منتشر گردید کاملا هویدا است و از طرف صدها هزار تن مشاهده شده است.
قبل از آن نیز حکایت متعفن روزنامه ایران و سوسک خوانده شدن ملت آذربایجان و یازده روش برای امحاء نسل ترکها منتشر شده بود که با قیام عمومی سراسر آذربایجان در اردیبهشت و خرداد سال 1385 همراه شد و دهها تن شهید، صدها تن مجروح و هزاران تن دستگیر و شکنجه شدند.
این در حالی بود که روزنامه موهن ایران، کاریکاتوریست گوش بفرمان وی و همه دست اندرکاران انتشار آن صفحه نژادپرستانه و مبتنی بر ادبیات توالت، پس از نمایشی کوتاه مدت، به کار خود بازگشتند و حتی “مانا نیستانی” کاریکاتوریست بی شرم ایران، سر از فرنگ در آورد.
گوئی مسخره کردن ترکها حق فارسها است و یک ترک تنها در صورت مسخره شدن وظیفه دارد که به توهین کننده خود لبخند بزند و بخندد تا مبادا این فاشیست بدبخت غمگین شود و خدای نکرده خدشه ای به تمامیت ارضی “ایران زمین” وارد گردد
اگر قرار است من در ایرانی زندگی کنم که اقلیتی از جامعه آن به دلیل در دست گرفتن قدرت سیاسی و ثروت باد آورده نفتی، هیچ احترامی به اکثریت آن قائل نباشند ، لحظه ای در مبارزه استقلال طلبانه علیه مرزهای اسارت بار آن درنگ نخواهم کرد.
چگونه می توان پذیرفت که شاعرک چوبین مغزی در حضور “سید علی حسینی” که تنها نام “خامنه ای” را از دیار پر آوازه خامنه آذربایجان یدک می کشد و خود را دائما “خراسانی” دانسته و هرگز اصالت خویش را ترک نمی داند به استهزاء ترکها بپردازد و ایشان نیز در جواب شعر بگوید:” ماشاء الله!”
آخر چگونه می توان شخص رهبر را ترک دانست وقتی که بدانیم وی در جلسات خصوصی دست اندرکاران صدا و سیما در ابتدای دهه هشتاد گقته است” آذربایجان همچون کاردی در پهلوی ایران است و ترکیه همچون…”
چگونه می توان پذیرفت که فرزندان ترک آذربایجان به دلیل دفاع از زبان مادریشان در زندان باشند و زندانبانها در حین شکنجه آنان تعمدا “جوکفارسی”های متعفن استفراغ کنند و بگویند بلائی سرتان می آوریم که ترک بودن را فراموش کنید.
چگونه می توان زخمهای شلاق آپارتاید را بر پیکر جوانان ترک، تنها به دلیل دفاع از فرهنگ و زبان مادریمان مشاهده کرد و از خشم منفجر نشد.
چگونه می توان پذیرفت که در بازیهای تیم تراکتورسازی تبریز در شهرهای بوشهر، اصفهان و کرمان دهها هزار فارس زبان با صدای وحشیانه ای به میهمان خود “ترک خر” بگویند و حتی در کمال بی رحمی در استادیوم آزادی تهران، جمعی از همین بی ادبها، کبوتر صلح آذربایجان را سر ببرند.
آنچه که در کرمان و در برابر دید عموم به تصویر درآمد، آن صدای تهوع آوری که از هزاران کرم، در استادیوم این شهر برخاست، بدون هر گونه شک و تردید بازتاب فاشیزم ریشه دوانده در مغزهای نژادپرست کسانی است که خود را آریائی پاک نژاد، پاک دین و بعبارتی برتر از دیگران قلمداد می کنند.
گویا تحریف تاریخ، تغییر اسامی جغرافیای بومی، تقسیم آذربایجان جنوبی، تقویت ارمنستان متجاوز، خاکستر کردن اقتصاد منطقه، تخریب و غارت اثار تاریخی، پر و بال دادن به تروریستهای پ ک ک، کشتار ملت آذربایجان در مقاطع مختلف تاریخی، ترویج افیون در آذربایجان جنوبی، ویران کردن محیط زیست و بخصوص خشک کردن دریاچه اورمیه … کافی نبود و نتوانست غریزه اهانت گر اینان را تشفی بخشد که به دنبال ان فریادهای “ترک خر”، “ترک خر” دهها هزار ایرانی کرمانی و البته پاک نژاد به یاری آنان امد تا نشان دهد لوح حقوق بشر کوروش تا چه اندازه واقعی است!
به گمان من آن گروه از آذربایجانیهایی که تاکنون به هر دلیل تعلق خاطری نسبت به “ایران “و “ایرانی” احساس می کنند بهتر است اوضاع کنونی را مجددا مورد ارزیابی قرار دهند وباردیگر در خصوص “ماهیت ایران” و “هویت ایرانی” بیندیشند.
ایا در حال حاضر به رغم وجود این همه شواهد واضح از دشمنی عریان بخش مرکزی ایران، این ماهیت ساختگی و آن هویت کذائی می تواند در برابر هویت و ماهیت مبنایی “تورک” و “آذربایجانی” رمقی داشته باشد؟
باورکنیم که “کرمهای کرمان” بیش از پیش نشان دادند که “ایران” دچار “کرم خوردگی” شدیدی شده است.
ششم ماه می سال 2010

Tuesday, April 27, 2010

اینجاخاک ماست!اینجا وطن ماست

" اينجا خاك ماست! اينجا وطن ماست! ــ "عبدالعزيز عظيمي قديم
در ادبيات محاوره اي گويند مردي از راهي ميگذشت و دو تن ديگر را ديد كه يكي در حال جان دادن است و ديگري بر بالين او نشسته و اشك ميريزد پرسيد چه شده است اي رهگذر؟ چه بلايي بر سر مصاحبت آمده است؟ چرا اشك ميريزي؟ گفت: مصاحب من از گرسنگي تلف ميشود؟ پرسيد پس تو چرا تلف نميشوي؟ جواب داد آخرالحمدلله من به اندازه كافي در كوله پشتي نان دارم
از آنجاست كه گويند « يئتيمه آغلايان چوخ اولار چؤرك وئرن آز اولار». خيلي ها بر يتيم گريه مي كنند اما كم هستند كساني كه بر او نان بدهند.
اينكه تقليد لهجه ملتي به قصد تحقير حرام است بر كسي پوشيده نيست. چنين مسائلي كه اظهر من الشمس واجلي من النهار است نيازي به تبيين آنهم در جمع علما و طلاب درس خارج ندارد.
ما نه بر فتواي آيت الله منتظري ذوق زده شديم و نه بر تحريم تقليد مقام رهبري اميدوار. اگر از ته دلمان پرسيده شود ميگوييم از سيل تحقيرهاي عوامانه و كوركورانه يكصد ساله به اندازه يك صدم اعمال ضد توركي دو حكومت فعلي و سابق متضرر نشده ايم وخون به جگر نيستيم. البته اگر قائل به عدم ارتباط آنها باشيم!
حال نميدانيم چرا بزرگواران به جاي پايان دادن به نقض و عدم اجراي اصول 19 و 15 قانون اساسي (كه در مورد آن به قدري حرف زديم كه ديگر براي ما تهوع آور شده است) به فلسفه تحقيرها آنهم از نوع خارجي آن اشاره ميفرمايند؟! يحتمل كه اين استاديوم يادگار امام و شعارهاي مرتبط با تيمهاي تهراني وآذربايجان و افغانستان مامورين امنيتي را به علاج ريشه اي اين مشكل رهنمون ساخته است! شايد هم دلايل ديگري همچون سرازير شدن ملت تورك به استاديوم آزادي نگرانشان كرده است (كه ظاهرا طبق فرمايش حضرات همه (از تبريز آمده بودند و عده اي هم از مغولستان و باكو
ميدانيد چرا اين احتمال را ميدهيم چون وقتي تيم ملي اينها در يك كشور ديگر توسط عده اي معدود تشويق شده بود همين آقايان به وجد آمده بودند و ازعمق محبوبيت خود در آن كشور سخن ميراندند لذا طبيعي است كه وقتي ميليونها انسان ميگويند قرمز و آبي شايد در افغانستان محبوب باشند نه در آذربايجان نگران مي شوند البته علي التنزل آنچه را كه گفته ميشود طرح قرمز و آبي با ملاحظات و منويات سياسي راه افتاده بود نيز باور نكنيم.
البته يك احتمال ديگري نيز هست شايد بازجويان وزارت محترم بازجويي هاي 6 سال پيش ما را در حال تحقق مي بينند آخر بازجويي در اردبيل به من مي‌گفت ما نميگذاريم اين جوانها فريب شما را بخورند؟ و بازجويي در تبريز با طعنه به من گفت آخر آقاي فلاني! با تجمع 120 نفري مي خواهيد چكار انجام بدهيد؟ ما در آن زمان هم در برگه هاي بازجويي نوشتيم و هم شفاها گفتيم:
اينجا خاك ماست! اينجا وطن ماست! ما شما را ميبريم باور نميكنيد منتظر باشيد

Sunday, February 21, 2010

پدربزرگوار جناب دکتر رضا براهنی

پدر بزرگوار جناب دکتر رضا براهنی
دیروز نوشته "سخنی در پاسخ مقاله ی "سخنی با دکتر رضا براهنی" را خواندم متوجه موضوعی شدم و آن این که ما حقیقتا بعنوان نسل بعد از شما همان نسلی هستیم که چاره نجات فرزندان بعد از خود را بر زمین زدن دیو پلید نژآدپرستان از سینه پاک وطن و ملتمان دیده ایم. ما نسلی هستیم که به عینه دیدیم که "پدرمان که 50 کتاب به زبان مادری بیگانگان نوشته" چگونه مورد طعن و اهانت گستاخانه قرار میگیرد و قاطعانه تصمیم گرفتیم که به بیگانه نژآدپرست که بزرگی خود را در حقارت ما می بیند خدمت نکنیم "و حتی اگر شد بین او و خود دیوارچین برافرازیم که حتی صدایش نیز به گوشمان نرسد چرا که "آزموده را آزمودن خطاست
پدر بزرگوار بر فرزند هیچ اهانتی گزنده تر از اهانت به پدر و مادرش نیست. هیچ دردی مشاهده قیومیت قاتل پدر و مادرش بر فرهنگ و زبان و سرنوشتش نیست. آیا این وضعی که از شما بر ما فرزندانتان به ارث مانده جز بردگی و حقارت است؟ آیا وقت آن نرسیده پدران پیر ما دعای خیر خود را بدرقه راه مبارزه بی امان ما کنند تا فاشیستها را سرجایشان بنشانیم و به خانه های خودشان پس بفرستیم؟ آیا شما که پس 70 سال محکومیت بر خدمت به غیر خود اینگونه مورد گستاخی قرار میگیرید بر آنچه بعد از شما بر ما خواهد رفت فکری کرده اید؟ آیا مشاهده غل و زنجیر اسارت زبانی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی و نظامی نژادپرستان در دست و گردن فرزندان بعد از خودتان دلتان را به درد نمی آورد؟ آیا زمان فریاد وا مصیبتا بر آنچه در راه زندگی فرزندان و نوادگانتان فرا نرسیده است؟
پدر بزرگوار من! برای دریافت شناسنامه برای دخترم 4 ماه تمام با اداره ثبت احوال تبریز تحت امر تهران مبارزه کردم چون نام او (ترکی بود (تانسو
دخترم طی 6 سال اول عمر معصومانۀ خود با مشاهده تلویزیونهای ترک بزرگ شد. او تا وقتی در خانه بود برای خود آهنگهای من درآوردی ترکی میخواند و اشعار خودساخته دیکلمه میکرد اما پا به مدرسه نژآدپرستان که گذاشت بجای شعر و آواز "قیقلی میقی چیمیکلی " میگوید! آیا رنجی کشنده تر از این برای پدر و مادر در این دنیا وجود دارد؟ در تعجبم که پدران و مادران تیز فهم و باشعور ما چگونه این همه ستم را برخود و بر ما تحمل کردند؟
پدر جان امروز روز دوم اسفند روز جهانی زبان مادری است. در تمام دنیا ملتها به بزرگداشت زبان مادری خود خواهند پرداخت و برای بهترین کارهای خود که برای زبان مادری خود آفریده اند جایزه دریافت خواهند کرد. اما ما برای مطالبه آن باید پی زندان و شکنجه و مرگ را بر جان بمالیم. امروز برای نمایش اعتراض خود بر آینده زندگی تیره و تاری که از شما بر ما ارث مانده و امروز بر افکار معصوم فرزندم سنگینی میکند به خیابان خواهم رفت و نمیدانم که آیا باز خواهم گشت یا نه! من برای سرقت مسلحانه و یا زروگیری و باج خواهی نمیروم! میروم که حق طبیعی خود را بر فرزند خود مطالبه کنم. کاری که شما بر ما نکردید و امروز با وجود مشاهده این همه نژآدپرستی عریان و خدمات بی حاصل بر آنان که این ستم بر ما روا میدارند هنوز هم باندازه ای که ناروایان گستاخ و قاطع هستند در جبهه حق ملتمان قاطع عمل نمیکنید. (منظور من دقیقا "عمل قاطع" است نه "سخن قاطع")
اما هرگز بر شما پدران اخم نمیکنیم. شما آنگونه که میدانستید و مصلحت دیدید حرکت نمودید. اما حداقل این است که امروز شاهد بیحاصلی آن راه هستید. پس دعای خیر پدرانه خود را بدرقه راه ما کنید. دعا کنید که ما میراثی به مانند میراثی که شما بر ما واگذاشتید و آن میراث اسارت و بردگی و مرگ است ما به فرزندان خود که نوادگان شما هستند روا نداریم و یک حیات آزاد و سرزمینی آزاد برای آنها به ارث گذاریم.
آراز بیلگین
02/12/88

Tuesday, February 16, 2010

پنج سال حبس برای نویسنده ی آزربایجانی

نقی احمدی آذر مقدم نویسنده و روزنامه نگار آزربایجانی به پنج سال حبس تعزیری و ده سال محرومیت از سفر به جمهوری آزربایجان محکوم گردید
دوشنبه ۲۶ بهمن ۱٣٨٨ - ۱۵ فوريه ۲۰۱۰
بی تی ان: نقی احمدی آذر مقدم نویسنده و روزنامه نگار آزربایجانی از سوی شعبه سوم دادگاه انقلاب تبریز به پنج سال حبس تعزیری و ده سال محرومیت از سفر به جمهوری آزربایجان محکوم گردید.
بر اساس حکم صادره از سوی قاضی بیات رئیس شعبه سوم دادگاه انقلاب تبریز، اتهام احمدی آذر جاسوسی در خاک ایران علیه ارمنستان و به نفع جمهوری آزربایجان عنوان شده است.
این نویسنده آزربایجانی پس از رفت و آمد به محافل ادبی در جمهوری آزربایجان با این اتهام سنگین مواجه گردیدهاست.
احمدی آذر ۱۵ فروردین ماه ۸۸ بازداشت و پس از تحمل صد و چهل و شش روز بازداشت به قید وثیقه ۱۵۰ میلیون تومانی از زندان تبریز آزاد شده بود.
دادگاه این نویسنده آزربایجانی به صورت غیرعلنی برگزار شده و وی از حق داشتن وکیل در دوران بازداشت محروم بوده است.یوسف نوجوان وکیل دادگستری در تبریز وکالت احمدی آذر را برعهده دارد.
نقی احمدی آذر مقدم از اعضای هیئت تحریریه هفته نامه توقیف شده شمس تبریز می باشد. این نویسنده آزربایجانی آثاری مانند «زبان ترکی و تاریخ آزربایجان»، «سلطان محمد و مکتب مینیاتور تبریز»، «وقایع مشروطیت» به زبان فارسی و چند کتاب به ترکی تألیف و ترجمه کرده است.
پیش از این نیز سعید متین پور فعال حقوق بشر آزربایجانی و علی عباسی از فعالین مدنی آزربایجانی در اردبیل به ترتیب پس از سفر به کشورهای ترکیه و جمهوری آزربایجان با اتهام جاسوسی به هشت و پنج سال حبس تعزیری محکوم گردیده بودند.
دادگاههای ایران در سالهای اخیر فعالین آزربایجانی را پس از سفر به کشورهای جمهوری آزربایجان و ترکیه بازداشت کرده و به اتهام ساختگی جاسوسی محاکمه و زندانی می کند

Sunday, January 17, 2010

برای ثبت در تاریخ

سید حیدر بیات، برای ثبت در تاریخ
چيلله ۲۵, ۱۳۸۸
چند هفته پیش آقای مهندس امیری گفت
دیوان ترکی آقای علی سیفی شاعر ساوه‌ای را برای اخذ مجوز به اداره
ارشاد قم برده بودیم، بعد از یک و نیم ماه انتظار مجوز ندادند. پرسیدم
به بیت یا ابیات خاصی نظر داشتند؟ گفت: نه، صرفا به جهت ترکی بودن کتاب. می‌گویند: به خاطر شیوع پان ترکیسم بعد از این به کتب ترکی مجوز نمی‌دهیم
قضیه را جدی نگرفتم تا اینکه امروز با دوست شاعر و پژوهشگرمان آقای ائل اوغلو تماس گرفته بودم. در اثنای صحبت ایشان نیز گفتند: به مجموعه ائل ادبیاتی در قم مجوز ندادند و می‌گویند به کتابهای ترکی مجوز نمی‌دهیم.
***********
قم در زمینه چاپ و نشر اولین یا دومین شهر کشور است و در این زمینه با تهران و حتی بیروت رقابت می‌کند. چگونه مسئولان ارشاد قم به این نتیجه رسیده‌اند که یک ده هزارم کتابهای منتشره که به زبان ترکی اختصاص دارد از سر آذربایجانی و ترک زبان جماعت زیاد است و باید از آنها دریغ کرد؟
مبنای قانونی و شرعی این تصمیم چیست؟
در غیاب رسانه‌های منتقد و بی‌طرف و در نبود نهادها و سندیکاهایی که از حقوق مردم ترک دفاع کنند نویسندگان ترکی نویس و خوانندگان این آثار به کجا باید پناه ببرند؟
این تصمیم اداره ارشاد قم با مفاهیمی چون عدالت، تبعیض و نژاد پرستی چه نسبتی دارد؟
این مسئله با سخنان آقای احمدی نژاد در رابطه با زبان ترکی که در روزهای انتخابات در تبریز برزبان راندند چه قدر همخوانی دارد؟
سؤالهای بی پاسخی از این دست انگیزه پرداختن به این مسائل را از انسان می‌گیرد و جز نگارش چندین سطر آشفته و بی‌سامان برای ثبت در تاریخ – که همواره ذهن ما را تخدیر کرده است – چاره‌ای فراروی ما نیست.
ای تاریخ! تو شاهد باش که ما این روزهای تلخ را تجربه کردیم
ازسایت
http://www.hbayat.azerblog.com/1388_10_25_Say=1103.ay

Friday, January 8, 2010

طومار:اعتراض به عملکرد ضد تورکی ویکجانبه تلویزیون "صدای آمریکا

طومار : اعتراض به عملکرد ضد توركی و یکجانبۀ تلویزیون "صدای آمریکا
میللی حرکت جمعه ۴ دی ۱۳۸۸
آمریکا بعنوان کشوری که پرچمدار بسط و گسترش دمکراسی و اصول آن در جهان می باشد و همه ساله با اختصاص بودجه های مختلف به مقابله با سانسور و دشمنان آزادی و ارزشهای دمکراتیک می پردازد، شناخته می شود. این درحالیست که صدای آمریکا که بودجه آن از مالیات شهروندان دمکرات آمریکا تامین می شود این اواخربه مرکزی برای سانسور و حمله به ملتهای تحت ستم و بنگاهی برای راسیستهای فارس و فارس گرا تبدیل شده است.
ما شاهد سانسور شدید اخبار مربوط به فعالیت های فعالان فرهنگی و سیاسی آذربایجان و دیگر ملل ایران هستیم. از طرفی دیگر عدم بررسی و پرداختن به مسئله مبارزات دمکراتیک ملل غیر فارس ساکن ایران که امروزه یکی ازمسائل مهم مردم ایران می باشد نشان دهنده هدایت صدای آمریکا از طرف افرادی است که طرفدار ایدولوژی نژادپرستان فارس و فارس گرا می باشند.
صدای آمریکا مدعی استانتشار خبرهای دقیق، جامع، متعادل، و آگاهی دهنده در راستای منشور صدای آمریکا، با در نظر گرفتن معیارها و ضوابط حرفه ای روزنامه نگاری در راس اهداف ما است. احترام به مخاطبان و علایق آنها در کانون کار ما قرار دارد و همواره مورد نظراست. خلاقیت و آمادگی همکاران ما در برآوردن خواست مخاطبان نقشی اساسی دارد. ما برای مخاطبان خود و خواستهای آنان احترام کامل قائلیم و در این راه می کوشیم. مخاطبان اصلی برنامه های ما در ایران هستند. با این حال شبکه خبری فارسی صدای آمریکا به علائق و نیازهای فارسی زبانان در کشورهای دیگر نیز توجه دارد” . برنامه دو روز اول مدعی استدو روز اول برنامه ای روشنفکرانه و متعادل، که به تقویت گفتمان عمومی (با جستجوی صداها و نگرش های گوناگون) در باره مسایل مهم ایران پای بند است و به موضوعات گسترده ای از سیاست و اقتصاد تا ادبیات و تاریخ ایران خواهد پرداخت.دو روز اول، تلاش خواهد کرد در پیشاپیش هر برنامه سیاست ها و تصمیمات دولت آمریکا را برای تماشاگران ایرانی توضیح دهد. همچنین ممکن است با انجام مصاحبه هایی با چهره های مهم در عرصه هنر و فرهنگ عامه و مشابه آن، برنامه هایی به مخاطبان فارسی زبان ارائه دهد. ولی به رغم تمام این ادعا ها در برنامه 12.12.2009 در بررسی حوادث 21 آذر 1324 (12.12.1945 ) با دعوت از کارشناسانی چون حمید احمدی و خانم مهرا ملکی که به دشمنی با مردم آذربایجان و دشمنی با خواستهای دمکراتیک مردم آذربایجان ایران معروف هستند در برنامه تحت عنوان "21 آذر روز نجات آذربایجان!" به بررسی یک طرفه این حادثه مهم تاریخی پرداخته است.این برنامه صدای امریکا با مجری گری طرفدارانه و استهزا های نابه جای آقای فرهودی در تمسخر معترضان به برنامه سعی در وارونه نشان دادن و تحریف حقایق تاریخی انسانها را یاد رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی و روشهای آن انداخت. آن روزصدای آمریکا در عمل هیچ فرقی با صدای جمهوری اسلامی نداشت.واقعا جای بسی تاسف و تا ثر است افرادی که برای تبلغ دمکراسی و ارزشهای انسانی استخدام شده اند مبلغ ناسیونالیسم کور فارسی شده و بر علیه حقوق بشر فعالیت می کنند. ما امضا کنندگان زیر ناراحتی خود را از برنامه ها ومجریان صدای آمریکا اعلام داشته و انتظار داریم که در جهت دمکراتیزه کردن صدای آمریکا و ادامه کار این ارگان طبق اصول اعلام شده در اهداف آن شبكه اقدامات لازمه از طرف مدیران محترم آن شبكه مبنی بر بی طرفی و حرفه ای بودن برنا مه ها و توجه به خواستهای مخاطبان انجام شود
http://www.petitiononline.com/ah3d1344/petition.html
http://www.milliharakat.com/ ازسایت

Tuesday, January 5, 2010

چنگیز بخت آور فرزند ساوالان و نوه بابک بود

گزارشی از مراسم بزرگداشت زنده یاد چنگیز بخت آور در لندن
این مراسم که از طرف تشکیلات آذربایجان جنوبی ترتیب داده شده بود با حضور فعالان حرکت ملی اذربایجان مقیم انگلیس و نمایندگان احزاب سیاسی – اجتماعی آذربایجان جنوبی با مارش حکومت ملی آذربایجان در دوران حکومت ملی در ساعت 3 بعد از ظهر یکشنبه ژانویه 2010 آغاز شد. در ابتدا حاضرین به احترام روح این فعال سرشناس حرکت ملی آذربایجان 1 دقیقه سکوت اختیار نمودند. سپس مجری برنامه سهند گونیلی با خواندن شعری در حق چنگیز از فرزند ایشان بابک بخت آور دعوت به عمل آورد
بابک بخت آور از تمامی حاضرین در مراسم تدفین پدرش از جمله فعالان حرکت ملی اذربایجان در داخل خصوصا آذربایجان کولتور و مدنیت اوجاغی تشکر نمود و از فعالین خارج و احزاب سیاسی که با خانواده ایشان همدردی نموده بودند تقدیر نمود. در ادامه مرگ پدرش را نابهنگام و با تاکید بر سلامت جسمی وی و رفتارتهدید آمیز نیروهای امنیتی – اطلاعاتی با چنگیز چه قبل و بعد از مرگ وی با استناد به نامه او به دیده بان حقوق بشر در سال 1386 (2007) این حادثه را کاملا مشکوک ارزیابی نمود. او با اشاره به نحوه مرگ دکتر زهتابی ؛ مهندس امانی و سرانجام مرگ مرموز پدرش احتمال حذف فیزیکی فعالان سیاسی آذربایجان خصوصا در شرایط کنونی ایران را مردود ندانست.
در ادامه به صورت گذرا به افکار و اندیشه های پدرش پرداخته و او را فردی عمل گرا و جسور خواند که در راه حقوق ملی – دموکراتیک ملت تورک آذربایجان و طبقه کارگر مبارزه نمود و در این راه نیز جان باخت.
در پایان با ذکر اینکه اگر چه چنگیز نا به هنگام از ما گرفته شد ولی راه او و امانی ها در سیمای هزاران فعال ملی آذربایجانی مانند لسانی ها . حسن درمیرچی ها و خصوصا جوانان ادامه خواهد یافت. ما این را به وضوح در مراسم تدفین او دیدیم و چنگیز در این مراسم دوباره متولد شد و شکوفه های تازه ای در حرکت ملی آذربایجان جوانه زدند و ما شاهد حرکتی پر قدرت خواهیم بود.

مراسم با پخش ویدئو فیلم سخنان چنگیز بخت اور ؛ مراسم تدفین وی ادامه یافت. در بخش دوم پروفسور غلامرضا صبری تبریزی صدر داک ، علاالدین فتح رازی عضو هیئت رئیسه تشکیلات آذربایجان جنوبی ؛ هدایت سلطان زاده عضو هیئت احرائیه حزب فدرال – دموکرات آذربایجان؛ محمود بیلگین سخنگوی حزب دموکرات آذربایجان جنوبی؛ حسن جداری عضو فعال سازمان جوانان فرقه دموکرات آذربایجان در زمان حکومت ملی آذربایجان ؛ اسماعیل آل بایراق فعال سیاسی آذربایجان ضمن عرض تسلیت به جامعه آذربایجان و خانواده وی به ابراز نظرات و احساسات خود پرداختند.
مراسم با خواندن شعر از سوی دو فعال جوان ملی و با شعری دیگر از سوی سهند گونیلی اتحافی به دختر کوچک چنگیز بهارک خاتمه یافت.

م.انصاری / لندن
ازسایت آذربایجان جنوبی www.solgunaz.com/
مدیریت وبلاگ آرتا ساوالان "شاجین" این مصیبت را به خانواده محترم ایشان و خلق تورک آذربایجان
وهمه پویندگان حق وحقیقت تسلیت میگوید .آذربایجان هرگزهرگز فرزندان خود را فراموش نخواهد کرد
راهش پر رهرو و مرامش پر دوام باد

Sunday, January 3, 2010

مرگ ناگهانی چنگیز بخت آور

مرگ ناگهانی چنگیز بخت آورفعال شناخته شده آذربایجانی در تبریز ساوالان سسی دوشنبه 7دی1388
این فعال سرشناس آذربایجانی زمانی که در محل کار خود در نیروگاه برق تبریز مشغول کار بوده فوت کرده است. همکاران بخت آور چندین ساعت پس از فوت او جسد بی جان وی را در اتاق محل کارش یافته اند
علت فوت بخت آور تاکنون مشخص نیست و نزدیکان خانواده خبر از انتقال جسد به پزشکی قانونی جهت کالبد شکافی می دهند
چنگیز بخت آور از فعالین شناخته شده آذربایجانی در تبریز است که در سالهای اخیر به خاطر مبارزاتش در راستای خواستهای ملی و زبانی آذربایجانیها از سوی ماموران امنیتی ایران بازداشت و به زندان محکوم گردیده بود
مراسم تشییع جنازه این فعال آذربایجانی ساعت ۹:۳۰ روز سه شنبه ٨ دی ٨٨ در قبرستان مارالان تبریز برگزار خواهد گردی
آداپ (انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجانی در ایران) این ضایعه را به خانواده بخت آور و جامعه آذربایجانیها تسلیت می گوید

Friday, January 1, 2010

سخنی با آقای احمد اوبالی

آقای احمد اوبالی
بازهم "گذشته چراغ راه آینده" است
نشست دیالوگ 20- 22 آذر 1388 آمستردام که با شرکت طیف های متعدد حرکت ملی آذربایجان برپا شده بود، با موفقیتی که ظاهرا شخص اوبالی محترم هم انتظار آن را نداشت، بکار خود پایان داد وحالا وقت آن رسیده است که منتظر سیر موضعگیریها و همکاری های عملی بوده وباصطلاح اجازه بدهیم که نتیجه ی این همه زحمات ومخارجی که حرکت ملی آن را تقبل نمود، به محک آزمایش گذشت زمان زده شود وصدالبته اینجانب نیز بعنوان یک دلسوخته ی حرکت ملی آرزوئی جز وجود ثمرات مثبت برای این جلسه ی مهم نمیتوانم ونباید هم داشته باشم.
حاصل این نشست های سنگین ، صدور چند قطعنامه – که من هنوز آنها را ندیده ام- ویک بیانیه ی 12 ماده ای که حکم مانیفیست حرکت ملی پیدا کرده – بوده است.
بیانیه ای که از حیث تعداد بندها و تعداد افراد امضاکننده ی آن ، مشابهت هایی با بیانیه ی 12 شهریورکنگره ی تحت رهبری سید جعفر پیشه وری داشته است که اگر نیک نگریسته شود، ازقاطعیت و ازنقطه نظرلحاظ منافع اقشار زحمتکش جامعه وارزیابی دقیق دوستان ودشمنان حرکت ملی، از توانی برخوردار نیست که بیانیه ی 12 شهریور 1324 داشته است.
انتظار من داخل نشین، این بود که دربررسی ولو اجمالی علل شکست حکومت ملی یکساله ، نقش آمریکا بعنوان بزرگترین عامل شکست آن ویا لااقل یکی از پارامترهای شکست ، مورد تاکید قرار گرفته شده باشد که عملا این نقش ( یا از سراعتقاد ویا ملاحظات سیاسی) به فراموشی سپرده شده است
دربرنامه ی زنده ی روز گذشته ی تلویزیون آذربایجان جنوبی ، این مسئله بصورت غیر مستقیم از جانب یکی از شنوندگان مطرح شد که جواب جناب اوبالی این بود که ما دشمن خارجی نداریم و گذشته ها را به زباله دان تاریخ انداخته ایم
البته اگر تغییری درسیاست های آمریکا و... اتفاق افتاده ویا ازاین کارننگین خود در شراکت درقتل عام 30 هزار آذربایجانی اظهار تاسف نموده وشخصا ازملت قهرمان آذربایجان عذرخواهی کرده باشد، میشد که برای کم کردن دشمنان حرکت ملی وبا توجیه مصالح دیپلماتیک، کاری با او نداشت . اما با تاسف زیاد، حالا که این عمل ازطرف سران آمریکا انجام نشده است، معلوم نیست که چرا ما باید ازکناراین تجربه ی تلخ بدون اینکه درسی ازآن اموخته باشیم، براحتی عبور کرده وان را به زباله دان تاریخ بیاندازیم
اگر لااقل دربیشتر موارد " گذشته چراغ راه آینده است" ، آیا نباید این برخورد احمد بگ را ساده لوحانه ویا عدم اطلاع از مسلمات علمی ارزیابی کرد؟؟
آذر1388 قوتاز هریسلی
(ازسایت آذربایجان جنوبی . http://www.solgunaz.com/)

Friday, November 27, 2009

صدور احکام سنگین حبس برای یازده فعال آذربایجانی در تبریز


فردین و مرتضی مراد پور
دادگاه تبریز حکم داد
صدور احکام سنگین حبس برای فعالین آذربایجانی
جمعه۶ آذر ۱٣٨٨
ساوالان سسی : فردین مرادپور، مرتضی مرادپور، رسول بدلی، علی بدلی، امین پاشا قره باغی، جلال رجب زاده و آرش عشقی از فعالین مدنی آذربایجانی که ۱ خرداد ۸۸ بازداشت شده بودند به احکام حبس از شش ماه تا شش سال محکوم شدند. بازداشت این افراد در سالروز اعتراضات آذربایجانیها بر علیه کاریکاتور توهین آمیز چاپ شده در روزنامه دولتی ایران در سال ۸۵ صورت گرفته بود.این افراد در ۱ خرداد ۸۸ در جریان همایش خانوادگی در پارک ائل گولی تبریز پس از آنکه شعارهایی در رابطه با حقوق ملی و زبانی آذربایجانیها سر داده شده بود دستگیر شده بودند. شعبه سوم دادگاه انقلاب تبریز به ریاست قاضی علی نژاد، فردین مرادپور نوجوان ۱۸ ساله به اتهام تهیه و تولید مواد منفجره، تبانی و اجتماع برای ارتکاب جرم بر علیه امنیت کشور و تبلیغ علیه نظام به شش سال حبس تعزیری، مرتضی مرادپور دانشجوی دانشگاه آزاد عجب شیر به اتهام تبانی و اجتماع برای ارتکاب جرم بر علیه امنیت کشور و تبلیغ علیه نظام به سه سال حبس تعزیری، رسول بدلی دانشجو به اتهام تبانی و اجتماع برای ارتکاب جرم بر علیه امنیت کشور به دو سال حبس تعزیری و علی بدلی، امین پاشا قره باغی، جلال رجب زاده و آرش عشقی هرکدام به شش ماه حبس تعزیری محکوم کرد. دادگاه همچنین در خصوص اتهام وحید آقاجانی، امین پاشا قره باغی و آرش عشقی مبنی بر اخلال در نظم عمومی، قرار عدم صلاحیت صادر و پرونده را جهت رسیدگی به دادگاه جزائی تبریز ارجاع نمود. در جریان این پرونده ناصر بدلی و بهزاد صادقیان از کلیه اتهامات وارده تبرئه شدند. بر اساس حکم صادره استنادات قاضی برای صدور این حکم دست نوشته ها، سی دی ها و جزوات حاوی تبلیغ به نفع جریانات تجزیه طلب و قوم گرا بوده است. دادگاه این افراد به صورت غیر علنی تشکیل شده و حسین جداری، صمد احمدلو، حمیدرضا فرقانی،ا لهه ایزدی،منیژه جنانی و جاوید هوتن وکلای دادگستری در تبریز وکالت این فعالین را بر عهده داشته اند. چندی پیش نیز علیرضا فرشی استاد دانشگاه و همسرش سیما دیدار نیز که در جریان راهپیمایی خانوادگی ۱ خرداد ۸۸ بازداشت و به اتهام تبلیغ علیه نظام محاکمه شده بودند هر کدام به یک سال حبس تعزیری محکوم شدند. نیروهای امنیتی و انتظامی ایران در حین برگزاری مراسم راهپیمایی خانوادگی سعی در متفرق ساختن و دستگیری تظاهر دهندگان داشته و اقدام به تیراندازی به سوی معترضین و پرتاب گاز اشک آور نموده بودند.فردین مرادپور نوجوان ۱۸ ساله آذربایجانی در اثر اصابت گلوله ماموران و ترکیدن ترقه های موجود در جیبش مجروح و دچار خونریزی شدید شده بود. ماموران امنیتی سعی داشته اند تا با جلوگیری از حضور نیروهای امداد در محل و ممانعت از انتقال او به بیمارستان موجب مرگ وی شوند اما با حضور پدر مرادپور در محل حادثه وی به بیمارستان منتقل می شود.پس از انتقال مراپور به بیمارستان مامورین اداره اطلاعات تبریز پدر، مادر و برادر وی را دستگیر و با استناد به تهیه ترقه دست ساز تفریحی توسط فردین مرادپور، اتهام تهیه مواد منفجره را به این خانواده آذربایجانی وارد کرده اند که این اتهام موجب صدور حکم سه سال حبس تعزیری برای این نوجوان آذربایجانی شده است. در ماههای گذشته مسئولین امنیتی و قضائی ایران ضمن اختلاط پرونده تجمع ۱ خرداد ۸۸ فعالین ملی و مدنی آذربایجانی در پارک ائل گولی تبریز با پرونده حمله مسلحانه به امامزاده سید محمدآقای منطقه خلجان تبریز سعی در تصویر چهره ای شرورانه از فعالین مدنی آذربایجانی و ایجاد فضای رعب و وحشت در این منطقه داشته اند به گونه ای که علیرضا جمشیدی سخنگوی قوه قضائیه ایران و ایوب حقیقی مدیرکل امنیتی و انتظامی استاندار آذربایجان شرقی طی مصاحبه هایی با خبرگزاریهای داخلی و خارجی خبر از دستگیری عده ای از فعالین آذربایجانی که قصد بر هم زدن آرامش و امنیت تجمعات انتخاباتی از طریق بمب‌گذاری و اقدامات تروریستی را داشته اند داده بودند. ادعایی که همواره از سوی فعالین مدنی و فعالین حقوق بشر در آذربایجان رد شده است.

Thursday, November 12, 2009

نامه فرزاد کمانگر در سوگ احسان فتاحیان

نامه فرزاد کمانگر در سوگ احسان فتاحیان

اخبار روز: چهارشنبه ۲۰ آبان ۱٣٨٨

هر شب ستاره‌یی به زمین می‌کشند
و این آسمان غم ‌زده غرق ستاره‌ها است

سلام رفیق، چه‌گونه تجسم‌ات کنم؟ به کدام جرم تصورت کنم؟ جوانکی نحیف بر فراز چوبه‌ی دار که به شکفتن غنچه‌ی خورشید لب‌خند می‌زند؟ یا کودکی پابرهنه از رنج‌دیده‌گان پایین شهر که می‌خواست مژ‌ده‌ی نان باشد برای سفره‌های خالی از نان مردم‌اش.
چه‌گونه تجسم‌ات کنم؟ نوجوانی از جنس آزاد چشیده‌گان بالای شهر که الف‌بای رنج و مظلومیت، درس مکتب و مدرسه و زنده‌گی‌شان است. راستی فراموش کردم؛ شهرمن و تو پایین و بالا ندارد، چهارسوی آن رنج و درد است.
بگو رفیق بگو...
می خواهم تصورت کنم. در هیات «سیامند» که رخت عروسی به تن کرد تا به حنابندان عروس آزادی برود.
چه‌گونه؟ چه‌گونه تصورت کنم؟ در پوشش جوانی که راه شاهو را پیش گرفته تا از لابه‌لای جنگل‌های سوخته‌ی بلوط به کاروانی برسد که مقصدش سرزمین آفتاب است؟ ولی هیچ‌کدام از این‌ها که جرم نیست، اما می‌دانم

«تعلق به این خلق تلخ است و گریز از آن‌ها نامردی»....
و تو به گریز و نامردمی کردن

«نه» گفتی و سر به دار سپردی تا راست قامت بمانی
رفیق آسوده بخواب...
که مرگ ستاره نوید بخش طلوع خورشید است و تعبیر خواب چوبه‌ی داری که هر شب در سرزمین‌مان خواب مرگ می‌بیند، تولد کودکی است بر دامنه‌ی زاگرس که برای عصیان و یاغی شدن به دنیا می‌آید.
آرام و غریبانه تن‌ات را به خواب بسپار و با زهدان زمین بوسه ببند برای فردای رویش و رستن.
بدون لالایی مادر، بدون بدرقه‌ی خواهر و بدون اشک پدر آرام بگیر در خاک سرزمینی که ابراهیم‌ها، نادرها و کیومرث‌ها را به امانت نگه داشته است.
فقط رفیق بگو... بگو می‌خواهم بشنوم چه بر زبان‌ات چرخید آن‌گاه که صدای پا و درد به هم می‌آمیخت؟ می‌خواهم یاد بگیرم کدام شعر، کدام سرود، کدام آواز کدام اسم را به زبان بیاورم که زانوی‌ام نلرزد.

بگو می‌خواهم بدانم، که دل‌ام نلرزد آن‌گاه که به پشت سر می‌نگرم...
سفرت به خیر رفیق

Tuesday, September 22, 2009

یاشاسین آذربایجان

یاشاسین آذربایجان

آذربایجان واراولسون ایستمین یوخ اولسون


منیم دیلیم ، کولتوروم ائولن دئیل ،بو سوزه اینانون



Tuesday, August 25, 2009

اول مهرماه زنگ مدارس برای چه کسانی به صدا در میاید


سودئییبدیرمنه اولده آنام " آب" کی ، یوخ
* * *
" سو" دئییبدیر منه اولده آنام " آب" کی ، یوخ
یوخو " اویرتدی او شاقلیقدا منه ، " خواب " کی ، یوخ
ایلک دفعه کی ، چورک وئردی منه " نان " دئمه دی
ازلیندن منه " دوزدانه " ، " نمکدان " دئمه دی
آنام ، " اختر " دئمه یبدیر منه ، اولدوز " دئیب او
سو دوناندا ، دئمه یئب " یخ " دی بالا ، " بوز " د ئیپب او
" قار" دئیپب ، " برف " دئمه ییب ، " دست " دئمه ییب " ال " دئییب
منه هئچواقت " بیا " سویله مه یپب ، " گل " دئییب او
یاخشی خاطیر لاییرام ، یاز گونو آخشام چاغی لار
با غچا نین گون با تا نیندا کی ، ایلیق گون یا ییلار
گل ، دئیه ردی ، دارا ییم باشیوی ای نازلی با لام !
گلمه سن گر ، باجیوین آستا جا زولفون دار ارام
او دئمه زدی کی ، " بیا شانه زنم برسرتو "
" گر نیائی بزنم شانه سر خواهر تو "
بلی ، داش یاغسادا گویدن ، سن اوسان من ده بویام
وار سنین باشقا انان ، واردی منیم باشقا آنام
اوزومه مخصوص اولان باشقا ائلیم واردی منیم
ائلیمه مخصوص اولان با شقا دیلیم واردی منیم
ایسته سن قارداش اولاق ، بیر یاشایاق ، بیرلیک ، اندک
وئریین قول - قولا ، بوندان سورا بیر یولدا گندگ
اولا ، اوز گه کولک لرله گرگ اخمایاسان
ثانیا ، وار لیغیما ، خالقیما خور باخمایاسان
یوخسا گر زور دئیه سن ملتیمی خوار ائده سن
گون گلر ، صفحه چونر ، مجبور اولارسان گئده سن
* * *

Wednesday, July 15, 2009

بازداشت و انتقال سعید متین پور فعال حقوق بشر اذربایجان به زندان اوین برای گذراندن هشت سال حبس تعذیری

شنبه ۲۰ تير ۱٣٨٨ -
ساوالان سسی : سعید متین پور روزنامه نگار و فعال حقوق بشر آذربایجانی که از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به هشت سال حبس تعزیری محکوم گردیده بود جهت گذراندن دوران محکومیت خود٬ بازداشت و به زندان
اوین تهران منتقل گردید
نزدیکان خانواده متین پور می گویند این روزنامه نگار و فعال حقوق بشر آذربایجانی روز ۲۰ تیر ۸۸ از سوی قاضی صلواتی رئیس شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به این دادگاه احضار شده بود که پس از حضور وی در دادگاه٬ مامورین امنیتی او را بازداشت و به زندان اوین تهران منتقل کرده اند। این منابع می افزایند متین پور ساعت ۶ عصر روز شنبه طی تماسی تلفنی با خانواده خبر از بازداشت خود در زندان اوین داده است. سعید متین پور چهارم خرداد ۱۳۸۶ در زنجان بازداشت و پس از تحمل ۲۷۸ روز بازداشت موقت٬ در هشتم اسفند ۸۷ به قید وثیقه ۵۰۰ میلیون تومانی از زندان اوین آزاد شده بود.این روزنامه نگار آذربایجانی روز ۲۰ خرداد ۸۷ طی جلسه ای غیر علنی در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی محاکمه و به اتهام ارتباط با بیگانگان به هفت سال حبس و به اتهام تبلیغ علیه نظام به یك‌سال حبس و در مجموع به هشت سال حبس تعزیری محكوم گردیده بود. دادگاه تجدید نظر استان تهران نیز آذر ماه ۸۷ حکم هشت سال زندان این فعال حقوق بشر آذربایجانی را تایید کرد.به گفته متین پور وی بیشتر مدت زمان بازداشت خود را در سلولهای انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین تهران و تحت شکنجه شدید جسمی و روحی قرار داشته است.همچنین خانواده متین پور خبر از ناراحتی های گوارشی و سردرد و کمردرد شدید وی پس از آزادی از زندان اوین می دهند و اعلام می کنند انتقال سعید متین پور به زندان باعث نگرانی خانواده از وضعیت سلامتی جسمی او شده است.آنها می گویند متین پور در روزهای اخیر سرگرم معالجات پزشکی بوده است.متين پور فارغ التحصيل رشته فلسفه از دانشگاه تهران و عضو هیات تحریریه هفته نامه های یارپاق و موج بیداری و وبلاگ نویس و فعالی حقوق بشر آذربایجانی است که به خاطر سفر به ترکیه با این اتهامات روبرو شده است

Sunday, July 12, 2009

مسئله ترکستان شرقی و معادله دموکراسی خواهان در ایران "سید حیدر بیات

گزارش تصویری الجزیره از مبارزات ترکهای مسلمان چین را در اینجا ببینید. (Mbحجم )
اعتراض ترکهای مسلمان ترکستان چین و سکوت سیاستمردان ایرانی در دوسوی جبهه قدرت و اپوزسیون درسی بزرگ را را به ما می‌آموزد. درسی که هر روزه میشود آن را آموخت و همه روزه هم فراموش می‌کنیم.تابناک محسن رضائی در کنار ایرنای احمدی نِژاد، سحام نیوز کروبی، پیک نت و گویا نیوز اپوزسیون یکصدا در کنار دولت جمهوری اسلامی و صدا و سیمای ایران سکوت کرده‌اند. طبق قطعی‌ترین آمارها بیش از صد و پنجاه و شش نفر مسلمان چینی توسط چینی‌ها کشته‌اند اما سایتها و رسانه‌های ایرانی از دادن اخبار قطره‌ای هم دریغ می‌کنند.ایران از جنایت داشناکها در مقابل کشتار غیرنظامیان قره‌باغ و خوجالی حمایت کرد. این حمایت در سطح حکومتی به خاطر مسئله توازن قوا در جهان و حمایت از بلوک شرق، و در میان روشنفکران ایرانی به مثابه حمایت از نژاد آریایی صورت ‌پذیرفت.بعد از حمایت از داشناکها اکنون چینی‌ها نیز در مقابل ترکان ترکستان شرقی از سوی ایران و پان فارسیسم حمایت (سکوت به مثابه حمایت) می‌شوند.بعد از انتخابات جنجالی ریاست جمهوری در ایران شاید امیدی به بهبود رابطه جهان ترک و دموکراسی‌خواهان ایرانی (فارسی) وجود داشت. اما مسئله ترکستان شرقی دوباره معادله‌ها را برهم زد. ترک‌ستیزی فصل مشترک نخبگان روسی، چینی‌ و فارسی است. به عبارت دیگر دموکراسی‌خواهان ایرانی (فارسی) به مسئله انسان بما هو انسان اعتقادی ندارند و ساختارهای کهن شعوبی و نِژادپرستی در ذهن آنان نشکسته است.اگر کسی این مسئله را قبول ندارد سری به رسانه‌های چینی، روسی و فارسی بزند