Wednesday, October 22, 2014

آسو صالح:مرکز ثقلی به نام کوبانی

 

توضيح از تريبون:     آقاي آسو صالح از فعالين حزب دمكرات كردستان ايران در مقاله اي در گويا نيوز به نكاتي از فاجعه انساني كوباني اشاره كرده اند كه كمتر مورد اشاره قرار مي گيرد۔

Tuesday, October 14, 2014

تهران در آرزوی مشروطیت ، آذربایجان در آستانه جمهوریت / سعید متین پور

 
 
   "این نوشته را سعید متین زندانی سیاسی آذربایجانی در صدمین سالگرد انقلاب مشروطیت ایران نگاشته است"

Sunday, October 5, 2014

داعش ، کردها ، ترکیه و ایرانیان

این روزها منطقه ما باز درگیر یک جنگ ژئوپولیتیک و استراتژیک هست. در نزد اقکار عمومی روشنفکران ما داعش یک شر مطلق و طرفهای درگیر با داعش خیر مطلقند!!! آری داعش شر مطلق است.

Tuesday, September 23, 2014

اول مهرماه یوم النکبه آذربایجان

 
 در 15 می سال 1948 اتفاقی افتاد که اثرات آن تا سالها بر بخشهای عمده ای از جهان باقی ماند. 15 می سالروز تاسیس کشور اسراییل می باشد ، گرچه این اتفاق پس از قطعنامه 181 شورای امنیت در 29 نوامبر 1947 که فلسطین را به دو کشور یهودی نشین و مسلمان نشین تقسیم کرد قابل پیش بینی بود.

Sunday, September 21, 2014

رفراندوم اسکاتلند و شرایط ما


روز 18 سپتامبر با انجام رفراندوم استقلال اسکاتلند معلوم گرديد که این منطقه همچنان بخشي از بريتانيا باقی ميماند.

تجربه شیرین همه پرسی استقلال در اسکاتلند

به نظر میرسید که اعلام  زمان همه پرسی استقلال اسکاتلند  تنها طرفهای درگیر در مسئله را (اسکات ها و انگلیس ها) به موضع موافق و یا مخالف بکشاند،

Sunday, August 17, 2014

در باره یک شخصیت تاریخ ساز - بیاد دکتر جواد هئیت (یادداشت یورد نت)

درگذشت دکتر جواد هئیت شخصیت برجسته علمی و ادبی ترک موجی از تاثر و اندوه در میان علاقمندان ایجاد نموده است.

Friday, August 15, 2014

حکومت ایران با دفن پیکر دکتر جواد هیئت در تبریز مخالفت کرد

بنا به اخبار رسيده،  تلاشهاي خانواده و دوستان دکتر جواد هيئت براي انتقال پيکر وی به تبريز با مخالفت مقامات حکومت ايران مواجه شده و در نتیجه وي در آرامگاه فخري باکو دفن خواهد شد. 

Thursday, August 14, 2014

پدر معنوی ترکان , شخصیت برجسته جهان ترک و متفکر بزرگ پرفسور جواد هیئت به ابدیت پیوست


 
 

دکتر جواد هیئت شخصيت برجسته علمي و ادبي روز سه شنبه دوازدهم ماه اوت در بيمارستان مرکزي باکو پايتخت جمهوري آذربايجان شمالي درگذشت.


Sunday, August 3, 2014

پزشک نروژی: آقای اوباما آیا قلب داری؟

دوستان گرامی
  • دیشب افتضاح بود. «تهاجم زمینی» به غزه باعث شد تا انبوهی از فلسطینی‌ها از هر سنی با همه نوع مجروحیتی از راه برسند؛ نقص عضو، بدن‌های پاره پاره، خونریزی، رعشه و در آستانه مرگ. همه آن‌ها هم غیرنظامی و بی‌گناه بودند.

Friday, June 27, 2014

یاشار گولشن: باخت تيم ايران و خوشحالي ما!

  
 مسابقات اخير جام جهاني فوتبال با دو شکست و يک مساوي و احراز رده آخر گروه براي تيم ايران پايان يافت.

Monday, June 2, 2014

رضا پرچی زاده: مولفه‌های بنیادی گفتمان «ناسیونالیسم آریایی» در ایران

در جستار پیش رو تلاش خواهم کرد مولفه‌های بنیادی گفتمان «ناسیونالیسم آریایی» در ایران معاصر را بررسی کرده و به چالش کشم.

Tuesday, May 13, 2014

گشوده شدن دفاتر احزاب استعماری فارسی در آذربایجان را افشا کنیم

شاخه زنجان "حزب اراده ملت ایران" اعلام موجودیت کرد. حزب اراده ملت ایران (حاما) یکی از شمار احزاب فارسی تحت لوای دروغین "ملت ایران" است. آنچه که امروز "ملت ایران" خوانده میشود،
چیزی جز "ملت فارس" نیست و تیپولوژی اتنیکی دولت حاکم بر ایران نیز چیزی جز "دولت فارسی" نیست. هرچند که این دولت ماهیت استبدادی (دینی) و استعمار (علیه ملیتهای غیرفارس) دارد. قیام خلقهای غیرفارس و از آن جمله جنبش سیاسی متعلق به خلق ترک در آذربایجان جنوبی، تیپولوژی اتنیکی دولت فارسی و ماهیت استعماری سیاست آن را بیش از پیش افشا کرده است. احزاب سیاسی دمکرات فارسی نمیتوانند و نباید در مناطق ملی متعلق به ملیتهای غیرفارس فعالیت داشته باشند. چه هر ملیتی احزاب سیاسی خاص خود را دارند و در واقع آن احزاب هستند که مشروعیت و مقبولیت لازم را برای فعالیت در مناطق ملی خود دارند.  بنابراین دمکراتیک ترین شیوه این استکه احزاب فارسی تنها درمناطق فارسی فعالیت کنند و از فعالیت در مناطق غیرفارس اجتناب کنند.
مبارزه خلق ترک در آذربایجان جنوبی مبارزه ایی برای حق تعیین سرنوشت خویش است. گشودن دفاتر احزاب فارسی در آذربایجان از سوی نشانگر گسترش مبازه ملی دمکراتیک در وطن ملی خلق ترک (آذربایجان) است و از سوی دیگر این حرکت احزاب فارسی چیزی جز دهن کجی به مطالبات بر حق خلقهای غیرفارس نیست. عناصری که اسمشان تحت عنوان شاخه زنجان حزب "حاما" منتشر شده لیست فریب خوردگان تفکر استعماری دولت فارسی و شخصیتهای آسیمله شده ترک است.
 حزب حاما، و سیاست آن در زنجان و کل آذربایجان سیاستی استعماری و برای استحاله خلق ترک در دولتمداری فارسی ایران است. فریب خوردگان و عمله های استعمار داخلی که خود را شاخه زنجان آن حزب معرفی میکنند، بایستی به هر طریق از کل آذربایجان جنوبی بیرون رانده شوند. احزابی از این دست بر آنند که با توسل به عوامل و عناصر از خود بیگانه و سودجو در آذربایجان شاخه های این احزاب را در آذربایجان فعال کنند و با فریب بخشی از مردم در آذربایجان، بتوانند در شرایط بحرانی مردم آذربایجان را رو در روی هم قرار داده و خلق ما را در چشم اندازی یک تحول اساسی و درمبارزه برای حق تعیین سرنوشت خویش آذربایجان جنوبی ناکام بگذارند.
 فعالین مدنی و سیاسی ترک در آذربایجان جنوبی بایستی با تمامی توان سیاست استعماری جدید احزاب سیاسی فارسی به اصطلاح مخالف حاکمیت و اصطلاح طلب را در آذربایجان افشا کنند و تا حد ممکن مانع از فعالیت این احزاب در آذربایجان گردند. شخصیتهای ترک و اصطلاح طلب مخالف دولت، نه با نام احزاب فارسی و نه تحت یک برنامه سیاسی فارسی، بلکه با به رسمیت شناختن هویت ملی "ترک" و "زبان ترکی" و با تاکید به "آذربایجان" به مثابه سرزمین ملی خلق ترک (و البته دیگر خلقهای ساکن در آن) برنامه سیاسی احزاب خود را ارائه کنند و تحت عنوان اصلاح طلبان ترک در آذربایجان مواضع مخالف حاکمیت جمهوری اسلامی را ترویج کنند. حزب اراده ملت ایران، نه عنوانش، نه برنامه اش هیچ نشانی از هویت ترکی، زبان ترکی و سرزمین ملی ترک (آذربایجان) را باخود ندارد و لذا نه تنها یک حزب آذربایجانی نیست، بلکه یک حزب تمام عیار فارسی است که میدان فعالیت اش را (زنجان) سرزمین ترک انتخاب کرده است.
 مردم ما برای آزادی، برای اعادهء حق تعیین سرنوشت خویش و برای رشد و توسعه همه جانبه در آذربایجان هیچ راهی جز تکیه بر جنبش مستقل ملی دمکراتیک خود و جز تکیه بر احزاب سیاسی آذربایجانی و شخصیتهای فکری وسیاسی خلق ترک ندارد. سیاست دولت فارسی در استفاده از شخصیتهای آسیمله شدهء ترک و برای فریب مردم ما به تدریج و در تمامی اشلهای آن در حال افشا شدن است. افشاء ماهیت احزابی از نوع "حاما"، فریب تفکر وسیاست استعماری احزاب فارسی در آذربایجان را بیشتر برملا میکند.
20140513
 منتشر شده در سه شنبه, 23 ارديبهشت 1393 08:41
منبع
شاخه زنجان حزب اراده ملت ایران - حاما
 


Thursday, May 8, 2014

صادق زیبا کلام و امید فرج از آذربایجان

صادق زیبا کلام سیاستمدار شناخته شده و استاد دانشگاههای ایران چرا فضای امروز تبریز را غیر سیاسی اعلام می کند؟
برای درک بهتر مصاحبه صادق زیبا کلام با نشریه ی "آذرقلم" بعد از دیدار با روشنفکران فعال تبریزی باید به دو مسئله اشاره کرد ، شناخت کوتاهی ازشخصیت و زندگی وی وچه انتظاری از ملت تبریز داشت که با آگاهی از افکار مردم تبریز امروز فضای شهر را غیر سیاسی می بیند؟
1-گذری کوتاه به زندگی و شخصیت زیباکلام
صادق زیبا کلام به سال 1327 در شهر ری تهران به دنیا آمده و دوران تحصیل خود را تا شرکت در دانشگاه در ایران به اتمام رسانده و سپس به اتریش رفته و در رشته ی شیمی به تحصیل پرداخته است ،و از آنجا به انگلستان رفته و دکترای شیمی را به پایان رسانده است زمان ورود به ایران از طرف ساواک دستگیر و حبس انداخته شده است ، بعد از انقلاب به انگلستان جهت ادامه تحصیل می رود و در رشته علوم سیاسی موفق به اخذ دکترا می گردد، و پایان نامه ی خود را با موضوع "انقلاب اسلامی ایران "دفاع می کند و سپس در ایران در دانشگاه تهران به تدریس علوم سیاسی ادامه می دهد.، دخترش با پسر احمد توکلی ازدواج می کند و اینگونه می توان فهمید که زیباکلام زندگی مرفه داشته و با دولتمردان نیز فامیل است .
او فردی روشنفکر و سیاستمدار محبوبی در بین جوانان و دانشجویان اصلاح طلب می باشد و شبیه بسیاری از تازه به دوران رسیده های زمان انقلاب اسلامی نمی باشد ، ودر عین حال محافظه کاروباهوش است ، و تمام خواسته اش ایرانی با زبان فارسی و هویت فارسی وآباد است ،و به همین خاطر هم دولت را دارد و هم جانب ملت را می گیرد،در صدا سیما حضور می یابد ، با بزرگان ایران بحث می کند واوضاع را با نگرانی به بهتر شدن هدایت می کند.
قبل از انقلاب به تشکیل انقلاب اسلامی می اندیشد و بعد از انقلاب حسرت دولت پهلوی را می خورد، و با زبان بی زبانی به دفاع از شاهان پهلوی می پردازد .
نجات ایران را با رفسنجانی می بیند ، و در انتخابات 92 به حمایت روحانی بر می خیزید و پس از مدتی به شکست خویش و به شوک شکست همفکرانش اعتراف می کند.
گاهی یک موی محمد(ص) را به صد تا کوروش نمی دهد وبه یاد دعای مادرش می افتد که آرزو داشت پسرش با ایمان شود و از مردم طلب دعا می کند برای بر آورده شدن آرزوی مادرش.
اما امروزکه از تهران ، از روحانی ، از همه چیز دلشکسته دست به دامان آذربایجان می شود و یادش می افتد که تبریزی هست با حس مشروطه خواهی ،و طلوع دوباره ی خورشید نجات را از تبریز می بیند، به تبریز می رود اما ای دل غافل ...
2- دومین مسئله اینکه چرا زیبا کلام به انتقاد ملت تبریز پرداخته وچرا ملت امروز تبریز با ملت دوران مشروطیت فرق کرده است؟.
همانگونه که همه ی سیاستمداران دنیا و مردم ایران می دانند سرچشمه ی همه انقلابها وحرکات روشنفکری از تبریز مرکز آذربایجان جنوبی شروع شده است و سپس به جاهای دیگر ایران و حتی به کشورهای دیگر رسوخ پیدا کرده است ، زیبا کلام نیز که چهره سیاسی شناخته شده ی مملکت می باشد و تقریبا حمایت دولت را به همراه دارد ،با دیدن اوضاع متشنج و خفقان ایران و تقریبا تمام روزنه ها بسته شده است ،به تبریز پناه می برد و برعکس انتظارش روشنفکران و مردم را آنگونه که می پنداشت نمی بیند، و متوجه می شود که تبلیغ در تبریز برای نجات ایران به مثال "آب در هاون کوفتن است" ملت تبریز با آن روحیه ی مبارزانه شان چیزی را می خواهند که زیبا کلام نمی خواهد، لاجرم مایوس و دلشکسته فضای تبریز را غیر سیاسی و مردم امروز تبریز را بی خاصیت می شمارد.
اما چرا زیبا کلام تقریبا در بین مردم آذربایجان و ترکها محبوبیت داشت و به او احترام می گذاشتند، یکی اینکه مردم آذربایجان به افراد روشنفکر و باسواد احترام می گذارند و دومین موضوع اینکه زیبا کلام با نوشتن مقاله ای و سپس تبدیل آن به کتابی در مورد "افضل" دانشجوی نخبه و معلول مراغه ای که در روز دفاع پایان نامه اش موقع آمدن از روستای خود به زنجان تصادف کرده و به رحمت خدا رفته بودند. این موضوع بر می گردد به سالهای 78-79 که بنده نیز در دانشگاه آزاد زنجان دانشجو بودم، دانشجوی رشته ادبیات بودم ولی از آنجایی که حس و شعور سیاسی در بطن بعضی انسانها مادرزادی است ولو اینکه اصلاحات و کلمات علوم سیاسی را بلد نباشد.خواه ناخواه او را به دنبال مسائل سیاسی می کشاند و ما مردم آذربایجان نیز با توجه به پیشینه ی سیاسی که در مناطق خود داشتیم اکثریتمان دارای این حس و شعور می باشیم ، خواسته -ناخواسته دنبال اتفاقات و اخبار بودم ,با شنیدن اینکه زیباکلام در دانشگاه ما تدریس می کند سعی کردم در کلاسش نشسته و با او از نزدیک آشنا شوم ، به اتفاق یکی از دوستانم یکی -دو بار پای درس این استاد نشستیم. از نحوه ی تدریسش و آگاه کردن دانشجویان از مسائل موجود خوشم آمد و زمانی که در یکی از نشریات محلی زنجان نوشته اش را در مورد افضل دیدم برایم بسیار دوست داشتنی و شخصیتی بس صادق تجلی شده بود.
زیرا او از دردی حرف زده بود که درون تک تک ما دانشجویان و محصلان ترک زبان را به ستوه آورده بود ، دردی که مطرح شدن آن از زبان یک فارس و یک استاد آبی بر آتشمان می ریخت ، زیرا همه ماها تقریبا به خاطر لهجه ترکی مان تحقیر شده بودیم و اعتماد به نفس نداشتیم هر چند بهترین های کلاس بودیم ، از آن روز که صادق زیبا کلام با نشر این نوشته محبوبیت خود را احساس می کرد ، تصمیم به سفر تبریز می گیرد. در تبریز اوضاع را طور دیگر می یابد و عنان سخن را از دست داده و احساس درونی و چهره ی واقعی خودش را نشان می دهد.
بعد از سفر به تبریز و دیدار با روشنفکران مایوسانه آنچه در دل داشت و برخلاف انتظارش ملت آذربایجلن را مانند ملت دوران مشروطه نیافته بود چهره ی درونی خود را رو و دلشکسته از چهره تبریز را غیر سیاسی می بیند .
وقتی از او می پرسند که نظرش راجه به نشریه های موجود در آذربایجان چیست ، که این سوال معمولا از طرف نشریه مصاحبه کننده مطرح می گردد ، وی با صراحت می گوید که از رسانه های تبریز خوشش نمی آید هرچند که مردم تبریز و طرفداران تیم تراختور آنها را دوست داشته باشند.
زیرا نشریات امروز در تبریز جسارت نشریات دوران مشروطه را ندارند به جوئی نمی ارزند و نیز طرفداران تیم تراختور را به هیچ می انگارد و از آنها هیچ انتظار سیاسی ندارد زیرا آنها را انسانهایی غیر سیاسی و وعده ای که سر از سیاست نمی آورند و تنها به تماشای فوتبال فوتبال اهمیت می دهند یاد می کند و بدینگونه خود را به کوچه علی چپ می زند .
زیباکلام بهتر از هر کسی میداند که امروز در آذربایجان و در هر کجای ایران نشریه ای که به نفع نظام کار نکند ،نمی تواند برای مدت زیادی فعالیت کند و لغو مجوز می شود و علاوه بر آن نشریاتی که به زبان ترکی باشد که کاملا زیر نظر و کلمه به کلمه باید از فیلتر حراست ارشاد بگذرد و دیگر اینکه ،امروز تیم تراکتور به سبب پتانسیل سیاسی و اتحادش در تمامی دنیا آذربایجان جنوبی و خواسته ها ی ملت را به گوش مردم رسانده است،چیزی که فوتبال ایران در تاریخ حیاتش هرگز چنین عظمتی را مشاهده نکرده بود.
و همچنین می داند که طرفداران تیم تراختور از همه اقشار ، دکتر ،مهندس ،نابغه ، کارگر ،چوپان تشکیل شده است و این یعنی انقلاب.
اما امروز اگر خواسته ی ملت آذربایجان سوای خواسته ی زیبا کلام و امثالهم می باشد و مردم در آزربایجان امروز خواستار حفظ هویت وزبان مادریش است ،نتیجه ی بی اهمیتی و تظلمی است که از طرف دولت ایران و غیر مستقیم و مستقیم از طرف ملت فارس بر آنها وارد شده است .درست است مشکل ما با با فارس زبانان نیست ولی اهانت هایی که به ملت ترک از طریق اعمال غیر انسانی و نژاد پرستانه انجام می شود در بسیاری مواقع از طرف فرد فارس زبان است وقتی با عقده و حالت مسخره دهان می گشاید و می گوید :"مگه ترکی ... " آنجا دولت نیست بلکه فرد است و اینسان رنجیده خاطر می سازد و برادری تنها شعاری می ماند برای روزهای نبرد با دشمنان ایران .
زیباکلام می گوید مردم آذربایجان بی خاصیت شده اند ،دردشان معاش ، مسکن و نان شب است،
از شما باید پرسید چرا ؟ شما که مشکل نان و مسکن و کار ندارید، آیا هرگز از خود پرسیده اید مردم یک منطقه باید چه کار بکنند چگونه امرار معاش کنند در حالی که ثروتشان شبانه روز به غارت می رود، معادنش به مناطق فارس نشین برده می شود ودر آنجا از حالت اولیه و خامی به مواد قابل استفاده تبدیل می شود ، مگر در آذربایجان کارخانه نمی شود ساخت و بدون صرف هزینه ی حمل ،این عملیات را انجام داد. مانع سرمایه گذاری در آذربایجان می شوند، وآثار باستانی اش را روز به روز تخریب می کنند ، برای جلوگیری از جذب توریست در قبال از طویله های به جا مانده یزد و اصفهان جاذبه های توریستی می سازند.
دریاچه ی به آن عظیمی را به شورستان تبدیل می کنند و اکراد را بلای خاک آذربایجان می سازند ،و مردم اورمیه و اطراف را دسته دسته واداربه کوچ به جهنم های اطراف تهران می سازند .
گفته اید باید آسیب شناسی شود که چرا ملت آذربایجان اینگونه شده اند؟ از شما می پرسیم جناب زیبا کلام زمانی که ملت ترک زبان و آذربایجان را به سوسک تشبیه می کردند ؟ زمانی که در مدارس تهران تست های تحقیر آمیز علیه ترکها طرح می کردند ، با هر بهانه ای دمار از روزگار ملت آذربایجان در می آوردند ، به فکر آسیب شناسی نبودید؟! ،
باز از طرف مردم اورمیه می پرسم اگر به جای اورمیه و نقده و سلماس ، شیراز و یا قسمتی از اصفهان را برای برای کردها در نظر می گرفتند و آنها را به جان مردم آن منطقه می انداختند چه می شد ، آیا زمین و زمان را به هم نمی ریختید ؟
با همه ی اینها آمده اید طلوع دوباره خورشید ایران رو به افول را از آذربایجان به تماشا بنشینید ؟ ای دل غافل !!!!
اما باید بگویم که بر خلاف نظریه ی شما امروز ملت آذربایجان در دورترین روستاهایش نیز به شعور هویت خواهی نائل آمده است و حق را از ناحق تشخیص می دهد،با وجود محتاج بودن به نان شب جوانان آذربایجان دنبال تحصیل علم و آگاهی اند ، می دانند کار نیست تنها برای علم آموختن می جنگند، می خواهید آمار بگیرید که از میان دانشجویان سیاسی
بیشترین آمار را دانشجویان آذربایجانی تشکیل می دهند.
وقتی با بیان احساسی ، گیرا و سیاسیتان شروع می کنید آذربایجان را با ستار خان ، باقر خان ، ثقه اللاسلام و...
می شناختید و به آن تبریزی هایی می بالیدید که در عرض 24 ساعت پایه های سلطنت پهلوی را به لرزه در آوردند آرزوی آن ملت را می کشید و در مقابل حکومت دموکرات آذربایجان ، سید جعفر پیشه وری ، حرکت ملی در قلعه بابک ، حرکت ملی در بازیهای تراکتور را قبول ندارید ، اینگونه اندیشه ی نژاد پرستی و پان ایرانیستی خود را رو کرده وعنان اندیشه هایتان را از دست می دهید،و بار دیگر ملت آذربایجان را به باور رسیده شان که شما ملت فارس تنها به فکر خودتان هستید را مطمئن می سازید .
آذربایجانی هایی که با شما همراهند را ریشه دار و ملتی که عقیده ی شما را ندارند را بی ریشه توصیف می کنید . کسانی که طالب زبان مادریشان هستند را قومیت گرا و "ناسیونالیسم " آذری خطاب می کنید
آذری زبان می گویید ، پان ترکیسم خطاب می کنید .
هر چند برای ما هر دو به یک معناست ، اما شما نه آذریش را توان دیدن دارید نه ترکش را ، وقتی می گوییم آذربایجانی هستیم از ترس نزدیک شدن به آذربایجان شمالی می گویید شما ترک هستی ، وقتی می گوییم ما ترک هستیم از ترس نزدیک شدن به ریشه و هویتمان می گویید نه شما آذری هستی !...
چنانکه به اعتراف خودتان حتی از پوستر آویخته شده در خیابانهای تهران برای جذب کنسرت عاشیقهای آذربایجان برافروخته می شوید در حالی که بیشتر مردم تهران را ترکها تشکیل می دهند،
هم مدعی روشنفکری و واقعیت گرایی هستی ، هم توان دیدن واقعیت ها را نداری .
می گویی با ایجاد مدارس ترکی در آذربایجان موافقی زیرا اگر چنین مدارسی ایجاد گردد بیشتر مردم فرزندانشان را به مدارس فارسی زبان می فرستند ،
موافقم! ، زیرا خانه" از پای بست ویران است "، کودک آذربایجانی وقتی به تلویزیون نگاه می کند باید فارسی بلد باشد ، وقتی کتاب داستان می خواند باید فارسی بلد باشد ، وقتی به مهد کودک می رود مجبور باید فارسی صحبت کند، و همچنین یک مادر آذربایجانی در نتیجه ی سیاستهای پهلوی و جمهوری اسلامی تقریبا اکثر داستانهای ترکی را فراموش کرده و چیز جدیدی برای فرزندش در حافظه ندارد ، زیرا مجال حفظ و نگهداری قصه های ترکی را نداشته است،
امروز با همه این توصیفها مردم آذربایجان دریافته اند که باید درد را از ریشه درمان کرد ،یعنی حفظ هویت وآموزش زبان مادری ،و زمانی که شما در تبریز با مردم ملاقات کردید متوجه شدید که قبل از شما خود مردم آذربایجان مسئله را آسیب شناسی کرده و به دنبال حل مسئله می باشند و این دل شما را شکسته است.
اما از این سفر جناب زیبا کلام و مصاحبه ی وی نتایج زیادی می توان گرفت ولی من به یک نتیجه مهم اشاره می کنم
و آن این که : مردم آذربایجان برخلاف نظر دکتر صادق زیبا کلام متفاوت تر و با شعورتر و عبرت گرفته از اتفاقهای گذشته به شعور ملی و آگاهی دست یافته اند و فضای تبریز سیاسی تر از گذشته شده است با تفاوت اینکه این بار تبریز آب آسیاب ملت فارس و پان ایرانیست ها نخواهد شد .
دیگر نمی خواهند اشتباهات قبلی تکرار شود آذربایجان خون بدهد فارس حکومت کند و سپس قهرمانان مبارز را به جرم خیانت به سلاخه بکشند.
شریفه جعفری مدیر مسئول انتشارات ابطال شده ی پینار
2014-05-03 11:29:32
 

Tuesday, April 22, 2014

یونس شاملی: آیا زبان فارسی میتواند عامل وحدت در ایران باشد؟

بزرگترین خطای تفکر دولتی در ایران و متاسفانه آلوده شدن افکار عمومی و ذهنیت اغلب فعالین سیاسی جامعه فارس به این تفکر مبنی بر عامل وحدت بودن "یک زبان" ( یعنی زبان فارسی) در یک کشور چند زبانهء است. این تفکر با معیارهای امروزین یک تمایل شدید نژادپرستانه را با خود به همراه دارد. این تفکر عملا بالا دست بودن یک زبان (زبان فارسی) و پایین دست بودن چندین زبان دیگر (ترکی، کردی، بلوچی، عربی و...را (یعنی تبعیض را) با خود به یدک میکشد.
این تفکر از نظر عقلانی نیز نادرست است چون در یک کشور چند زبانه چرا یکی از زبانها عامل وحدت باشد و نه همهء آنها زبانها؟ چون یک زبان در یک کشور چند زبانه، به این دلیل ساده نمیتواند عامل وحدت باشد که آن زبان (فارسی) زبان همه مردم در کشور نیست. اما با رسمی شدن همه زبانها در کشور، هم حقوق متکلمین به آن زبانها تامین شده، هم متکلمین زبانهای غیرفارسی مورد بی مهری و تبعیض قرار نگرفته اند و هم از این طریق وحدت مردم تامین میگردد، اما اگر یکی از این زبانها را عامل وحدت در کشور به حساب آوریم، آنچنانکه در ایران به زبان فارسی چنین موقعیتی داده شده است، کنید، هم تبعیض در حقوق زبانی نسبت به متکلمین زبانهای مختلف برقرار خواهد گردید، همچنانکه در ایران چنین است و هم به تفرقه میان مردم و ملیتهای مختلف در یک کشور چند زبانه دامن زده خواهد شد، همچنانکه در ایران چنین مسئله ایی در جریان است. این تفکر حتی از نظر عدالت نیز غیرعادلانه و حتی خصمانه است. خصمانه نسبت به متکلمین زبانهای غیرفارسی! چون زبان آنها را محلی (گویا کم اهمیت) تلقی کرده و زبان فارسی را (که گویا پر اهمیت است) به موقعیت برتر و کرسی رسمیت می نشاند! تازه این شیوه رفتاری با حقوق زبانی ملیتهای غیرفارس در ایران در ضدیت کامل با اعلامیه جهانی حقوق زبانی است که طرفدار برابری حقوق زبانی کودکان و اقلیتهای اتنیکی در یک کشور است. این در حالیست که ملیت فارس در ایران نیز خود از نظر کثرت جمعیتی یکی از اقلیتهای اتنیکی در جامعه ایران است. به بیان دیگر در ایران هیچ ملیتی از نظر جمعیت دارای اکثریت (یعنی بیش از 50 درصد مردم) در کشور ایران نیست .
 نتیجه اینکه زبان فارسی با موقعیت انحصاری، بالا دست و رسمی امروزش عامل تفرق و تشتت در جامعه امروز ایران است و نه عامل وحدت... گسترش مبارزات ملی گرایانهء خلقهای غیرفارس علیه دولت ارتجاعی و استعماری (داخلی) ایران نشانه بارز این تبعیض و نابرابری حقوق زبانی در ایران است.
منتشر شده در دوشنبه, 01 ارديبهشت 1393 21:58
 
 


Wednesday, January 1, 2014

یئنی ایلینیز قوتلو اولسون

 
   یئنی ایلینیز قوتلو اولسون !   

  



http://www.yurd.net/از سایت یوردنت     

Friday, November 8, 2013

تمایلات شوونیستی در رابطه با مساله ملی در ایران !

  1.  تمایلات و نقطه نظرهای شوونیستی در زمینه مساله ملی در ایران چند ملیتی، کشوری که بیش ازنصف اهالی آنرا ملت های غیرفارس تشکیل میدهند، بسیاررایج وهمه گیراست . نه تنها ناسیونالیست های متعصب فارس و آریا پرستان دو آتشه، منکر وجود ملت های غیر فارس در ایران بوده و زبان فارسی را زبان همه ساکنین ایران میدانند، بلکه بسیاری از"کمونیست" ها و"چپ"های متعلق به ملت فارس نیزدر برخورد به مساله ملی، اپورتونیست ها وشوونیستهائی بیش نیستند. این واقعیت را با کمترین توجه به مواضع و جهت گیریهای این افراد در مواردی که سخن از مساله ملی و ستم ملی در ایران به میان می آید، میتوان مشاهده کرد. بدبختانه، برخی از "چپ" ها و"کمونیست" های متعلق به ملت های غیرفارس نیز، در رابطه با مقوله حساس ملی،آلوده به سموم شوونیسم می باشند. اغلب این مدعیان کمونیسم و سوسیالیسم، در مقالات و نوشته های خود، از طرح مطالب مربوط به ستم ملی درایران، زیرکانه و به بهانه های مختلف، طفره میروند. این فرصت طلبان شوونیست ، نه تنها از پرداختن به مساله ملی در ایران چندین ملیتی عامدانه خودداری میکنند، در عین حال، هر مارکسیست انقلابی را که ابعاد وسیع ستم ملی را در ایران مطرح ساخته و قاطعانه علیه شوونیسم رایج در رابطه با مساله ملی، جهت گیری و افشاگری می کند، به ملت گرائی و ناسیونالیسم و عدول از اصول سوسیالیسم و کمونیسم، متهم می سازند.آنها در سایت های تحت سانسور خود، در برخورد به مساله ملی، حکومت نظامی برقرار کرده و آشکارا ازانتشار مقالاتی که شوونیسم و برتری طلبی قومی و نژادی را مورد نقد و بررسی علمی و واقع بینانه قرار میدهد، سربازمیزنند. کافی است در نوشته ای راجع به نژاد پرستی و ستم ملی موجود در ایران، شوونیسم حاکم و اجباری و تحمیلی بودن زبان فارسی در نواحی غیر فارس نشین کشور، صحبتی به میان آید یا اشاره ای به اصل حق تعیین سرنوشت ملل گردد، تا این مدعیان سینه چاک سوسیالیسم و این چپ های شوونیست به مثابه سانسورچی های قهار، از انتشار آن نوشته، خودداری کنند.

    مهم نیست کسی قبول کند یا نکند،ایران سرزمین ملت ها ی مختلف و زبانها و فرهنگ ها و آداب و رسوم مختلف می باشد.همانگونه که طی قرون و اعصار، اقوام و تیره های گوناگون در آن زندگی کرده اند، در حال حاضر، دراین سرزمین پهناور، ملت های مختلف زندگی میکنند که یکی از آنها همانا ملت فارس می باشد. ملتهای غیر فارس ساکن ایران، هرکدام دارای زبان و فرهنگ و آداب و رسوم خود می باشد. زبان فارسی تنها زبان یکی ازملت های ساکن ایران یعنی ملت فارس بوده و برای دیگر ملت های ساکن این سرزمین، زبان بیگانه محسوب میگردد. این زبان طی ده ها سال، توسط رژیمهای شوونیست حاکم در ایران به ملت های غیر فارس کشور، تحمیل شده است. در این کشورچند ملیتی، بر خلاف اصول و موازین دموکراتیک، بیش از نود سال است شوونیسم فارس، حاکم است . به همین جهت نیز، زبان و آداب و رسوم و ادبیات و فولکلور ملتهای غیر فارس که بیش از نصف اهالی کشور راتشکیل میدهند، توسط رژیمهای شوونیست حاکم،همواره زیر پا لگدکوب شده است. در حال حاضر نیز، در مدارس و ادارات دولتی، درنقاط غیر فارس نشین کشور، بر خلاف اصول دموکراتیک و موازین انسانی، زبان فارسی به مثابه زبان رسمی کشور و یگانه زبان تدریس، مورد استفاده قرار میگیرد.

    ستم ملی در سطح گسترده، از زمان آغاز دیکتاتوری عنان گسیخته رضا خانی تا به امروز درایران اعمال شده است. در دوران حکومت استبدادی رضا شاه، نه تنها زبان فارسی به منظور تحکیم پایه های حکومت مطلقه، به مثابه زبان رسمی، به زبان اداری و آموزشی در سرتاسر کشور مبدل گردید،بلکه آگاهانه و بطور سیستماتیک، سیاستی شوونیستی در رابطه با ملت های دیگر ساکن ایران و زبان و فرهنگ آنها دنبال می شد. گروهی از" دانشمندان ومحققین" درباری که در بین آنها چند تنی از آذربایجانیهای شوونیست وابسته به استعمار انگلیس نیز بودند، مامور ساختن تاریخ جعلی برای ایران شدند.اسم بسیاری از شهر ها و آبادیهای آذربایجان و دیگر نقاط غیر فارس نشین، از ترکی و دیگر زبانها به زبان فارسی برگردانده شد.تاریخ گذشته ایران، به تاریخ شاهان هخامنشی وساسانی، محدود گردید.هاله ای از تقدس و فر وشکوه ساختگی دوراسامی شاهان این دو سلسله را احاطه کرد. کورش، داریوش، انوشیروان بیدادگر و شاپور ذوالاکتاف، همان شاهی که از کتف اعراب ریسمان میگذراند، در جامه های زربفت نبوغ وعظمت و عدل و معدلت و مردمداری در صحنه تاریخ، حضوری مجدد یافتند! درحالیکه که تاریخ شاهان هخامنشی و ساسانی به طور تصنعی برجسته شده ومورد ستایش قرار می گرفت ،آگاهانه سیاست بی توجهی در رابطه با تاریخ سلسله شاهان اشکانی و تاریخ ایران بعد از اسلام، اعمال می گردید.

    در تمام دوران سلطه گری شاهان پهلوی، پدر و پسر، تبلیغات دروغین رژیم میکوشید همه ساکنین ایران را ازنژاد"خالص" آریائی به حساب در آورده و نسبت به ترکها وعربها، سیاست تحقیر و بیحرمتی را پیش براند. در رابطه با زبانهای غیر فارس موجود در ایران نیز، همان سیاست شوونیستی آریائی، اعمال میشد . زبان فارسی به مثابه زبان" ناب اهورائی و آریائی،" بر تخت حکمرانی نشسته، مورد احترام خاص قرارمیگرفت. حال آنکه زبانهای دیگررایج درکشور،زیر پای شوونیسم حکومتی لگدمال گردیده، پست و خوار شمرده میشدند . زبان ترکی که اهالی آذربایجان و میلیونها تن دیگر در ایران بدان حرف میزنند، بویژه مورد بیحرمتی نژاد پرستان آریائی حاکم، واقع میشد. زبان ترکی، زبان مادری اهالی آذربایجان از دید آنها زبان اقوام بیابانگردمهاجمی محسوب میشد که با زور و قلدری، به مردم آریائی نژاد آذربایجان، تحمیل شده بود! این"حادثه ناگوار" تاریخی، سبب شده بود که اهالی آذربایجان از موهبت حرف زدن به زبان باستانی خویش که گویا لهجه ای از زبان فارسی بود، محروم بمانند! در مورد زبان و فرهنگ و ادبیات دیگرملت های ساکن ایران نیزهمین سیاست نژاد پرستانه وشوونیستی، اعمال میگردید.در تمام دوران حکومت خاندان پهلوی، یکی از کارهای زشت و ناهنجار قلم بدستان دروغ پردازو جیره خوار،همانا اشاعه و رواج شوونیسم و نژاد پرستی و توهین و تحقیر ملتهای غیر فارس ایران بود. درحقیقت امر، با این دروغ پردازیها و شعبده بازیها بود که شوونیستها توانستند تدریجا زبان فارسی را درجامعه اسیرچنگال دیکتاتوری عنان گسیخته، جا بیاندازند. وقتی با حربه زورو قلدری، زبانی را به مدت 90 سال به ملتهای تحت ستم تحمیل کنی، تردیدی نباید داشت که در بین خود این ملتها نیز کسانی پیدا شوند که زبان بیگانه را برزبان مادری خود ترجیح داده و در مواردی حتی به مبلغین این زبان اجنبی، مبدل شوند!

    از دیگرتاثیرات سوء تحمیل زبان فارسی بر ملتهای غیرفارس، همانا متروک ماندن و آسیب دیدن زبان و فرهنگ این ملتهای تحت ستم بود.در تمام این مدت، آثار ادبی، تاریخی، اجتماعی و سیاسی و ترجمه و کار تحقیقی در ایران کثیر المله، در زبان فارسی به رشته تحریردر آمده است. ادبا، محققین ودانشمندان ملت های غیر فارس در طول ده ها سال مجبور شده اند به زبان فارسی مطلب نوشته و به خلق آثاربه پردازند. شاعران و نغمه سرایان آذربایجانی و کرد و عرب و بلوچ در اغلب موارد، به زبان بیگانه شعر سروده واحساسات قلبی خود را بیان داشته اند. بدین ترتیب در زمینه فرهنگ وادبیات و کار تحقیقی، تحمیل زبان فارسی بر ملت های غیر فارس،بس زیانبار و سخت دردناک و فاجعه آمیزبوده است. زبانها و فرهنگ های ملتهای غیر فارس ساکن ایران در شرایط تسلط مرگبارزبان فارسی، از رشد و بالندگی طبیعی، باز مانده اند. در طول 90 سال گذشته، تنها در دوران به قدرت رسیدن حکومت های دموکراتیک در آذربایجان و کردستان، زبان های ترکی و کردی توانسته اند از زندان اسارت شوونیسم فارس آزاد شده و نفس راحتی بکشند!

     و ترقی خواهانه چشمگیری در کلیه شئون اقتصادی و اجتماعی جامعه دست زد. از جمله این تحولات و دگرگونیها، یکی نیز رسمیت یافتن زبان ترکی و متداول شدن آن در ادارات دولتی بود . تابلوهای مغازه ها هم از زبان فارسی به زبان ترکی برگردانده شدند. تدریس به زبان ترکی در مدارس آذربایجان معمول گردیده و کتابهای درسی به زبان مادری اهالی یعنی زبان ترکی، انتشار یافتند.شعرا و نویسنگان آذربایجانی برای نخستین بار پس از دوران انقلاب مشروطه، امکان یافتند به زبان ترکی به خلق آثار ادبی به پردازند. روزنامه ها و مجلات وکتابها در زمینه های گوناگون، به زبان ترکی انتشار یافته و شکوفائی بیسابقه ادبی وهنری در آذربایجان، به وجودآمد . اینجا البته جای آن نیست که در رابطه با انبوه فرقه دموکرات آذربایجان در روز 21 آذر ماه 1324 شمسی، به رهبری سید جعفر پیشه وری از کمونیست های نامدارقدیمی، به حکومت رسیده و بمدت یکسال در اریکه قدرت باقی ماند . در طول این یکسال پر حادثه، در کردستان نیز حکومتی به رهبری قاضی محمد، زمام قدرت رادردست گرفت. درآذربایجان، فرقه دموکرات به اصلاحات دموکراتیکاصلاحات و تحولات اجتماعی، اقتصادی و ادبی که در زمان حکومت کوتاه فرقه دموکرات درآ ذربایجان به وقوع پیوست، صحبت شود.در یک عبارت میتوان گفت کوششها و نوآوریهای فرقه دموکرات، سیمای آذربایجان را تغییرداد و جامعه نیمه مرده را حیاتی نوین بخشید.

    در21 آذر سال 1325، عمرحکومت های دموکراتیک در اذربایجان و بخش هائی از کردستان، در نتیجه حمله وحشیانه آرتش به این دو سرزمین بلا دیده، به پایان رسید . در کردستان، قاضی محمد، صدر فرقه دموکرات کردستان و چند تن از یارانش اعدام شدند. در آذربایجان، در همان روز 21 آذر خونین ، بسیاری از اعضا و هواداران فرقه در تبریز بدست اجامر و اوباش مسلح شاه پرست، به فجیع ترین وجهی به قتل رسیدند. در ماههای پس از یورش وحشیانه آرتش به آذربایجان، هزاران تن از مبارزین فرقه توسط رژیم شاه کشته شده و فجایع بیشماری توسط آرتش ضد مردمی مهاجم، به وقوع پیوست. از جمله ددمنشی هائی که ارتجاع هاردرآذربایجان به خون آغشته در این ماههای کشتار و جنایت مرتکب شد، یکی هم همانا کتاب سوزانی در نقاط مختلف این سرزمین مبارزه ومقاومت بود.کتابهای درسی،همراه با دیگر کتابها و نشریات که به زبان ترکی درآذربایجان در طول یک سال حکومت فرقه دموکرات به چاپ رسیده بود، در شعله های آتش خشم و کینه شوونیست های کینه توزسوخته وبه خاکستر مبدل شدند.زبان تحصیل در مراکز آموزشی نیزکه در زمان حکومت فرقه زبان ترکی بود، جایش را به زبان فارسی داد.

    بدون تردید، به قدرت رسیدن فرقه دموکرات آذربایجان و فرقه دموکرات کردستان، حادثه بس مهمی در تاریخ معاصر ایران و خاورمیانه محسوب میگردد. هنوزهم که بیش ازشصت سال از این مبارزات ترقی خواهانه و دموکراتیک میگذرد، خاطره درخشان آن از یاد ها زدوده نشده است. حال باید دید موضع بسیاری ازسازمانها و احزاب"چپ" و"کمونیستی" ایران در رابطه با این جنبش های خونین توده ای چیست؟ واقیعت امر این است که بسیاری از این "چپ" ها و"کمونیست" ها، ازهرگونه یادآوری خاطره جنبشهای دموکراتیک در آذربایجان و کردستان در آن ایام پرشورمبارزه و بیداری افکار، سرباززده و درنوشته های خود، کوچکترین اشاره ای به وقایع مهم سیاسی آن دوران، نمی کنند.گوئی نه در بخشهای مهمی از ایران در آن زمان، اتفاقی افتاده و نه بزرگترین کشتار ازادیخواهان و مبارزین در شهرها و دهات بخون آغشته آذربایجان بدست آرتش شاه، به وقوع پیوسته است! درآذرماه، در تاریخ مبارزات دموکراتیک و آزادیخواهانه در ایران، دو حادثه مهم سیاسی اتفاق افتاده است. یکی به خون کشیده شدن جنبش های دموکراتیک در آذربایجان و کردستان در سال 1325 و دیگری کشته شدن سه تن ازدانشجویان مبارز دانشکده فنی تهران در16 آذر سال 1332 علیه رژیم مزدورشاه میباشد. نشریات بسیاری از سازمانهای "چپ" و "کمونیست" درایران درحالیکه همه ساله به حق، مبارزات پرشور دانشجویان دانشگاه ها علیه رژیم خودکامه شاه را یاد آوری کرده و خاطره دانشجویان جان باخته 16 آذر را گرامی میدارند، کوچک ترین اشاره ای به کشتار وحشیانه مبارزین از جان گذشته خلق بپاخاسته آذربایجان در آذر ماه سال1325 نمی کنند. راستی دلیل این نسیان و فراموشکاری چیست؟ مگر کشتار هزاران تن از مبارزین فدائی و اعدام قاضی محمد و هم رزمانش، جنایت بزرگی محسوب نمی شود؟ راستی چرا اغلب سازمانها و تشکیلاتی که خود را چپ و کمونیست میدانند، در سالگرد یورش و حشیانه ارتش شاه به آذربایجان و کردستان، سکوت کامل اختیار کرده و چند سطری درمحکوم کردن این جنایت مخوف و دهشتناک، نمی نویسند؟ آیا دلیل این غفلت وعدم یادآوری از خاطرات مهم تاریخی، اپورتونیسم وشوونیسم محض نیست؟ آیا این ازیاد بردن وحشیگریهای آرتش شاه درآذربایجان درسال 1325، به معنای دشمنی موذیانه با جنبشهای دموکراتیک خلق های آذربایجان و کردستان درسالهای فراموش نشدنی و خونین 1324 و 1325، نمی باشد؟

    کسی نمی تواند این واقعیت را انکارکند که درتا ریخ معاصرایران، پیشه وری اسمی فراموش نشدنی و شخصیت بسیار برجسته ای محسوب میشود .این مبارز خستگی ناپذیر راه آزادی که در یکی ازدهات خلخال آذربایجان دریک خانواده زحمتکش وفقیری درسال 1272 شمسی متولد شد، درصحنه سیاست ایران، ازجنبش مسلحانه جنگل گرفته تا 21 آذر1325، نقش برجسته ای بازی کرده است. پیشه وری که درهمان اوان جوانی، به صف مبارزه درراه آزادی پیوست، تمام عمر درراه رهائی توده های محروم و زحمتکش، تلاش وجانفشانی کرد. پیشه وری از برجسته ترین رهبران حزب کمونیست ایران بود. این حزب در سال 1920 میلادی، بهمت گروهی ازسوسیالیست های ایرانی مقیم قفقاز که در بین آنها اذربایجانی ها در اکثریت بودند، تشکیل یافت. پیشه وری سالها سردبیر نشریه معروف " حقیقت " از ارگانهای کارگری حزب کمونیست ایران بود. او در جنبش جنگل، فعالیت چشمگیری داشت. پس ازشکست این جنبش توسط ارتجاع هار به سرکردگی رضا خان قزاق، پیشه وری درتهران، در سازمان دادن مبارزات سندیکائی کارگران، سخت کوشا بود . درسال 1309 شمسی، این مبارز خستگی ناپذیر راه آزادی، به جرم فعالیت های کمونیسی و کارگری، از جانب دستگاه ترور و اختناق رضا خانی دستگیر گردیده، به زندان افتاد. پیشه وری یازده سال تمام در سیاه چالهای مخوف حکومت استبدادی، متحمل بدترین آزارها و فشارها گردید. در سال 1320، پس از بر افتادن بساط زور و قلدری رضا خان،وی از زندان آزاد شده، فعالیت سیاسی خود را از سر گرفت . او در سال 1322 ، نشریه افشاگر و مبارز آژیر را در تهران انتشار داد .

    در انتخابات دوره 14 مجلس شورای ملی، با اکثریت آرا از تبریز انتخاب شد.ارتجاع هارایران، بخاطر ترس و وحشتی که از حضور پیشه وری درمجلس احساس میکرد، اعتبار نامه نمایندگی او را رد کرد . در 12 شهریورسال 1324شمسی، پیشه وری در تبریز در همراهی با تنی چند از آزادیخواهان آذربایجان، فرقه دموکرات آذربایجان را تشکیل داد. در 21 آذر1324، فرقه دموکرات تحت رهبری پیشه وری، بدنبال مبارزات مسلحانه توده های زحمتکش دهقانی ، قدرت سیاسی را درد ست گرفت . چنانکه مشاهده میشود تمام عمر پیشه وری به مثابه مبارزی از جان گذشته و کمونیست صادقی، در مبارزه بی امان در راه رهائی توده های محروم و زحمتکش، سپری گردید. اما بسیاری از "چپ" ها و"کمونیست" های ایرانی، بدون توجه به این واقعیت های ملموس، در مقالات و نوشته های خود در زمینه تاریخ جنبش کمونیستی و دموکراتیک در ایران، اسمی از پیشه وری نمی برند و از فداکاریهای او در راه آزادی وعدالت اجتماعی، ذکری به میان نمی آورند. به نظر من، این غفلت و فراموشکاری، رابطه نزدیک با همان شوونیزمی دارد که همچون مرض مزمنی بسیاری از افراد و سازمانهای "چپ" ایرانی را سالهاست دچار خود ساخته است . در رابطه با اسم فراموش نشدنی پیشه وری و اندیشه ها و فعالیت های سیاسی پردامنه او، توطئه سکوتی در عالم مطبوعات چپ و رادیکال در ایران، همواره وجود داشته است .حال آنکه در تاریخ مبارزات دموکراتیک وآزادیبخش و حرکت های چپ و کمونیستی ایران، شخصیت هائی همچون پیشه وری وحیدرعمو اوغلی، بسیار نادر میباشند. ارتجاع هار حاکم نیز،همواره با اسلحه تهمت و افترا مذبوحانه کوشیده است انسانهای فداکار و مبارزی همچون پیشه وری را افرادی بدنام و آلت دست بیگانه نشان دهد تا از تاثیر نفوذ مبارزات و خاطره درخشان آنها در بین توده های زحمتکش، بکاهد. تردیدی نیست که این تبلیغات ارتجاعی در موضع گیریهای فرصت طلبانه و شوونیستی بسیاری از سازمانهای"چپ" و "کمونیستی" ایران در مورد مبارزینی همچون پیشه وری، بی تاثیر نبوده است.

    اما دررابطه با اصل حق تعیین سرنوشت ملل که درکنفرانس انترناسیونال سوسیالیسها در سال 1896، در لندن تصویب گردیده و درسالهای بعد، بارها درکنفرانسهای دیگر سوسیالیستی تایید شده است، تذکر مختصری دراینجا داده و صحبت مفصل دراین مورد را به نوشته دیگری، محول میکنم .حق تعیین سرنوشت ملل یک حق مسلم سوسیالیستی وانسانی است. اما بسیاری از سازمانهای "چپ" و "کمونیست" ایرانی به نحوی ازانحاء از قبول این اصل، سرباز میزنند. برخی دیگر نیزکه روزی این اصل مسلم سوسیالیستی را قبول داشتند، این روزها سازی دیگر نواخته، درنهایت فرصت طلبی، این ماده را از برنامه حزبی خود، حذف کرده اند! کارل مارکس( 1983- 1918) به مثابه یک کمونیست عدالت خواهی، مخالف سرسخت هرگونه شوونیسم و ستم ملی بود اما ما در ایران، "کمونیست" ها و" چپ" هائی داریم که نه تنها علیه ستم ملی مبارزه ای نمی کنند، نه تنها از پذیرش اصل حق تعیین سرنوشت ملل، طفره میروند، بلکه برخی از آنها حتی این واقعیت مسلم را که در ایران ملتها وجود دارند،در نهایت فرصت طلبی انکارمیکنند! این یک واقعیت است که در برخورد به مساله ملی وستم ملی درکشورهای کثیر المله از آنجمله درایران، کمونیستها همواره باید منافع پرولتاریا را درمد نظر داشته و به دنباله روان بورژوازی، (چه بورژوازی خودی و چه بورژوازی غالب) مبدل نشوند. اما کمونیست ها درعین حال،ضروری است که اصل حق تعیین سرنوشت ملل را در کشورهای چند ملیتی برسمیت شناخته و درهمه حال، قاطعانه علیه برتری طلبی نژادی، شوونیسم و ستم ملی، مبارزه کنند.

    چهارشنبه, نوامبر 6, 2013 - 20:43

    حسن جداری



Saturday, October 26, 2013

در نقد چپ نمایان و در دفاع از حق تعیین سرنوشت خلقها

 
آقای تبریزی در نقد دیدگاههای من نوشته ایی را در ایران گلوبال درج کرده اند که هم اشکالات اساسی نوع بیان آنها وجود دارد و هم با نارسایی های ترمینولوژیک مشحون شده است. من تلاش کرده ام آن نوشته را از منظر فکری و در خطاب به ایشان در بندهای زیر و بصورت خلاصه بررسی کرده ام.
یک: مینویسد: " ناهمسانی بزرگ دیدگاه من و شما در این است که شما ناسیونالیست
هستید و من ناسیونالیست نیستم" (پایان نقل قول

دفاع از حقوق ملی خلق ترک، هیچ ربطی به ناسیونالیست بودن یا نبودن ندارد. جعفر پیشه وری و اغلب یارانش کمونیست و سوسیالیست بودند، اما مبارزه خلق ترک برای تشکیل دولت ملی آذربایجان را در بخش جنوبی آن رهبری کردند. این اتفاق فقط در آذربایجان رخ نداده است، جنبش های رهایبخش ملی در موارد زیادی توسط سوسیالیستها رهبری شده است. بنابراین ناهمسانی بزرگ من و شما آن چیزی نیست که شما عنوان کرده اید، چون من نه ناسیونالیست هستم و نه ناسیونالیست بوده ام. من پیرو اندیشه "سوسیالیسم دمکراتیک" یا "برابری طلبی دمکراتیک" (نه کمونیسم) هستم. تفاوت نگاه من و شما (برای نمونه) در فهم از چپ خود را نشان میدهد. فهم شما از چپ و در برخورد با مسئله ملی در ایران، فرار از مسئولیت و سطحی نگری و تکیه بر شعارهای دهان پرکن است. اما چپ مورد نظر من در تلاش برای ارائه یک راه حل دمکراتیک برای حل مسایل جدی در جامعه و از آن جمله مسئله ملی در ایران است. شما با تمسخر دیدگاه فعالین مدنی خلق ترک (برای نمونه در کامئنت اول تان) میخواهید پز بدهید و ناسیونالسیتهای افراطی فارس را به حمایت خود جلب کنید، اما من در صدد یافتن راه حلی هستم که خلق فارس (نه ناسیونالیستهای افراطی در آن) نیز بتواند سعادتمندانه و بدور است نظامهای استبدادی و استعماری در کنار ملتهای دیگر ساکن در ایران زندگی کند. شما ادبیات دولتی ایران را تبلیغ میکنید و من آن را نقد میکنم. تفاوتهای دیگر فکر من و شما را میتوانید در ادامه این نوشته بخوانید.

دو: مینویسید: "دیدگاه من درباره زبان ها دیدگاهی بی طرفانه است"، زبان جز ابزاری برای پیوند میان انسان ها هیچ نیست" (پایان نقل قول).

اولا؛ دیدگاه بیطرفانه در مورد زبانها دیدگاهی غیرمسئولانه است. چون اگر تمامی زبانها موجود در جهان به مثابه میراث فرهنگی و تاریخی بشریت به دست ما رسیده است، ما هم در قبال حفظ و حراست از آن میراث مسئولیت داریم و بی طرفی در این رابطه یعنی بی مسئولیتی در قبال میراث تاریخی و فرهنگ بشریت.

دوما؛ هیچ انسانی نسبت به زبان مادری خود نمیتواند بیطرف باشد. زبان مادری جوهره رشد انسان را از بطن مادر و حتی در اشکال آوایی در گوش کودک زمزمه میکند. اعلامیه جهانی زبان مادری نیز اهمیت زبان مادری و مسئولیت دولتها و البته انسانها را در قبال آن مورد تاکید قرار میدهد. اما شما در اینجا برای خواننده گانتان موعظه میکنید که نسبت به زبان و زبان مادری "بی طرف" هستید!!

سوما؛ شما در کامنت مملو از تمسخر و طنز تحقیر تان (دلیل بیکاری زبان فارسی است، دلیل گرانی زبان فارسی است، دلیل تورم زبان فارسی است، دلیل کمبود خانه زبان فارسی است، دلیل رشوه خواری زبان فارسی است، دلیل کمبود کالا زبان فارسی است، دلیل بیماری زبان فارسی است، دلیل زمین لرزه زبان فارسی است...) غیر از دفاع از موقعیت برتر زبان فارسی در ایران چه معنی دیگری دارد؟ جناب آقای تبریزی ظاهرا ترک؟؟! البته دفاع از زبان فارسی ایرادی ندارد، اگر با تحقیر و تبعیض دیگر زبانهای غیرفارسی در ایران همراه نباشد.
چهار؛ کاربرد زبان ابدا آن چیزی نیست که شما اسم ان را "ابزار پیوند انسانها" نام گذاشته اید. این تنها یکی از کاربردهای زبان است. زبان ابزار شناخت، ابزار بیان احساسات و تلطیف هنری آن، براینده هویت اتنیکی و دیگر مسائل بسیار مهم در زندگی انسانی است. فکر میکنید تاکید علوم تربیتی به آموزش زبان مادری چیست؟ به نظرمیرسد که بی اهمیت بودن زبان مادری پیش شما، اهمیت و جایگاه کل زبان را برای شما تا حدی کاهش داده استکه آن را جز ابزاری ارتباطی نمیدانید. البته تصور دیگر اینست که شما برای فرار از واقعیت و بی اهمیت جلوه دادن زبان مادری (آگاهانه و ناخودآگاه) به تحکیم موقعیت زبان فارسی در ایران تاکید میکنید.

چهار: مینویسید: " آن چه که مردم یک سرزمین را خوشبخت یا بدبخت می کند رژیم است نه زبان" (پایان نقل قول).

اولا؛ چه کسی در کجای عالم "زبان" را با یک "رژیم سیاسی" مقایسه کرده است که شما این دو را در تقابل هم قرار داده اید؟ پارامترهای تشکیل دهنده و یا توضیح دهنده یک دولت چگونه میتواند با پارامترهای توضیح دهنده زبان مورد مقایسه قرار داد. اما ارتباط دولت و زبان و یا سیاست زبانی دولت را میتوان به بررسی گذاشت. سیاست زبانی دولت فارسی ایران، سیاستی استعماری با تکیه بر ایدئولوژی شونیستی است. در این نکته یکی از پارامترهای شناخت دولت، زبان و سیاست آن در قبال زبان است. در این رابطه میتوان به سیاست رسوای آسیمیلاسیون و تحقیر و تبعیض علیه زبانهای غیرفارسی در ایران مثال آورد.

شما با مطرح کردن مقایسه "رژیم" و "زبان" از یکسو سطح نازل نگاه به مسئله را به نمایش میگذارید و از سوی دیگر به دلیل نفرتی که از زبانهای دیگر دارید، قیاس مع الفارقی را با خوانندگانتان در میان میگذارید که برای آگاهان خنده دار و برای ناسیونالیستهای افراطی فارس خوشحال کننده است. این سخن شما حتی دولت ایران را نیز بسیار خرسند میکند. خرسندی دولت ایران در قبال این سخن شما از آنجا نشات میگیرد که شما "سیاست زبانی" دولت ایران را که سیاستی استعماریست میخواهید با این تفاسیر از تیررس آگاهی مردم دور نگه دارید. به بیان دیگر مقایسه شما (میان رژیم و زبان) عملا خاک پاشیدن به چشم مردمی ایستکه علیه ناعدالتهای زبانی مبارزه میکنند.

پنچ: " چرا من و یا دیگران نیرو و زمانی را که می توانیم برای کوبیدن رژیم آخوندهای مفت خور به کار ببریم باید برای پرداختن به زبان مادری و زبان پدری و زبان عمه ای و زبان خاله ای به کار گیریم؟" (پایان نقل قول).

باز هم تمسخر "زبان مادری" در جمله طنز تحقیرآمیز شما مبنی بر "زبان مادری، زبان پدری، زبان عمه ایی و ..." خودنمایی آشکاری از نفرت شما نسبت به زبانهای غیرفارسی در ایران را نشان میدهد. در این بخش نیز باز قیاس مع الفارق را برای فریب خوانندگانتان بکار برده اید. دو پدیده مبارزه سیاسی علیه استبداد و استعمار دولتی ایران را با مبارزه برای حقوق فرهنگی یعنی "پرداختن به زبان مادری" مقایسه کرده اید!! این مقایسه هم مثل قیاسهای قبلی شما و از نوع پوپولیسم چپ نمایانه شماست. مبارزه ملتهای غیرفارس برای اعاده حقوق ملی خود اسمش "پرداختن به زبان مادری و زبان عمه ایی و یا زبان خاله ایی" نیست، اسم آن "مبارزه رهایبخش ملی است" و اسم جنبش های آن خلقها نیز جنبش های ملی دمکراتیک متعلق به ملتهای ساکن در ایران است. با سفسطه نمیتوان مبارزات ملی دمکراتیک خلقهای غیرفارس را آنهم با نام چپ و ستاره قرمز قلابی به زیر سایه برد.

شش: "مردم گرسنه ایران در جستجوی نان هستند نه پان!" (پایان نقل قول).

باز هم پوپولیسم و عوامفریبی در این جمله شما موج میزند. در این بیان فرض نادرست شما از مبارزات ملی دمکراتیک خلقها این استکه آنها با هدف تحقق "پان ایسم" فعالیت میکنند و نه برای جاری شدن عدالت و با این تصور نادرست شما به اصطلاح کشف بزرگتان را با مردم در میان میگذارید که مردم "پان" نمیخواهند بلکه "نان" میخواهند!!

شما در هیچ موردی در این نوشته تان به حقوق اساسی خلقهای غیرفارس در ایران اشاره نکرده اید و تنها و تنها به تمسخر فعالین سیاسی ملتهای غیرفارس اکتفا کرده اید. اسمتان را هم تبریزی گذاشته اید که مثلا برای خودتان در بین ترکها اعتباری هم کسب کنید. اما خیانت به خلق خویش چیزی نیست که با شما عینیت بیابد. پیشترها نیز عناصری همواره در خدمت دشمن خلق ما بوده است.

مردم و در واقع وجدان بیدار آنها به دنبال جاری شدن عدالت در جامعه است. صرف داشتن نان کافی برای زیستن سعادتمندانه نیست. اغلب انسانها در طبقات مادون با تقلا هم که شده نان روزشان را درمی آورند. از نظر شما چون نان در میآورند، کافی ایست، چون نوشته اید که "مردم در جستجوی نان هستند"، اما فلاکت زندگی اجتماعی فشارهای روانی بسیار سنگینی را بر آنان تحمیل میکند. بنابراین بایستی این شعار را از این بررسی بدست داد که مردم بدنبال عدالت هستند که معاش و عدالت اقتصادی اصلی ترین عنصر آن عدالت است. جمعه, اکتبر 25, 2013 - 09:17

یونس شاملی

کامئنت آقای تبریزی در زیر منبع فوق:

دوست گرامی، یونس شاملی، ناهمسانی بزرگ دیدگاه من و شما در این است که شما ناسیونالیست هستید و من ناسیونالیست نیستم و گفتگوی من و شما در هر زمینه ای مانند زبان یا فدرالیسم و ..... تا صد سال دیگر به جائی نخواهد رسید! از این روی بهتر است شما نوشتار مرا درباره پنداری پلید و پلشت و دوزخی و اهریمنی و زهر کشنده ای به نام ناسیونالیسم بخوانید تا بدانید که من نه پان آریا هستم و نه پانفارس هستم و نه پیرو پان های دیگر http://iranglobal.info/node/16195

دوست گرامی، یونس شاملی، شما می گوئید: (آقای تبریزی که اسمت را گذاشته ای تبریزی ترک و شغلت را کرده ای دفاع از زبان فارسی، خود این کار اسمش کمپلکس است و تناقضی بسیار جدی را با خود به یدک می کشد )

دوست گرامی، من بارها و بارها نوشته ام که دیدگاه من درباره زبان ها دیدگاهی بی طرفانه است و زبان جز ابزاری برای پیوند میان انسان ها هیچ نیست و هرگز نباید مانند ناسیونالیست ها از زبان بتی ساخته و همه چیز را فدای آن کرد و این کردار انسان ها است که آنها را به خوب و بد بخشبندی می کند نه سخن گفتن به این زبان و آن زبان و آن چه که مردم یک سرزمین را خوشبخت یا بدبخت می کند رژیم است نه زبان! پس من کی و کجا مانند پان آریاهائی که در عالم هپروت سیر می کنند کارم دفاع از زبان فارسی است؟ زبان کاربردی هفتاد میلیون ایرانی هم اگر به جای زبان فارسی، زبان ترکی باشد برای من تفاوتی ندارد، سخن من این است که به جز پان نامه نویسان میلیاردرزاده ای که از بس خورده و نوشیده اند که از سیری دارند می ترکند کدام یک از مردم گرسنه ایران سفت و سخت از این زبان و آن زبان چسبیده است؟ و چرا من و یا دیگران نیرو و زمانی را که می توانیم برای کوبیدن رژیم آخوندهای مفت خور به کار ببریم باید برای پرداختن به زبان مادری و زبان پدری و زبان عمه ای و زبان خاله ای به کار گیریم؟ برای نمونه در ایران بهای نان در ۲۴ ساعت ده برابر شد و اکنون به پانزده برابر نیز رسیده است! و زمین لرزه نیز خانه های مردم بی نان مانده آذربایجان را با خاک یکسان کرد! اکنون اگر من به نزد مردمی که خانه هایشان با خاک یکسان شده است و نالان و گریان و دردمند و درمانده و گرسنه و تشنه و بی یار و یاور بر روی آوار و سنگ و کلوخ نشسته اند بروم و بگویم: ( .......... ای مردم وقت آن رسیده است که فریاد اعتراض از تحمیل زبان فارسی بر ملت های غیر فارس سخن به میان آید! .......... ) آن مردم به من چه می گویند؟ آیا آن مردم گرسنه که در جستجوی نان هستند نه در جستجوی پان برای من کف می زنند یا مرا سنگباران می کنند؟ یاد دادن و یاد گرفتن زبان بد نیست اما بت ساختن از زبان و همه چیز را رها کردن و سفت و سخت از زبان چسبیدن بد است و این کاری است که ناسیونالیست هائی که پیرو پان های رنگارنگ هستند انجام می دهند و سود آن نیز به رژیم آخوندی می رسد! سخن کوتاه، مردم گرسنه ایران در جستجوی نان هستند نه پان!

انتشار از:

• یونس شاملی