Tuesday, August 16, 2011

نامه یک جوان اردبیلی آزربایجانی خطاب به علی دایی

نامه یک جوان اردبیلی آزربایجانی خطاب به علی دایییاشاسین سهند و ساوالان
دوشنبه ۲۴ مرداد ۱٣۹۰ - ۱۵ اوت ۲۰۱۱
علی آقا اینجا ایلانه ( ایرانه ) - علی آقا سلام
به عنوان یک آزربایجانی و یک همشهری اردبیلی تو وقتی می دیدیم از شهرمان اردبیل، شهر صفویان، به عنوان یک نماینده آزربایجان در عرصه فوتبال خود نمایی می کنی به خود می بالیدم و عکس های رنگی ات دیوار خانه ام را مزین کرده بود و بدان فخر می کردم.
علی آقا، من آزربایجانی ام و زاده اردبیل و عاشق فوتبال. امروز فوتبال را با تراختور می شناسم، تیمی که هر هفته با سایر دوستان اردبیلی ام سوار بر اتوبوس و راهی تبریز می شویم و برای رسیدن به عشقمان و فریاد یاشاسین آزربایجان رنج سفر به جان می خریم. در هر بازی حتماً پارچه نوشته ای داریم تا نشان دهیم که اردبیل و ساوالانش همیشه حامی تیم تراختور آزربایجان هستند و اردبیل از آزربایجان است و اردبیلی آزربایجانی. البته در هر بازی از هر طرف آزرباجان خیل عظیمی می آیند که در کنار هم آزربایجان متحد را نشان می دهیم. ( زنجان – اورمو – اردبیل – قوشاچای – سولدوز – ماراغا – قزوین و تئهران و کرج و قاراداغ وو) در هر پارچه نوشته ای که باز می شود نام یک شهر از آزربایجان دیده می شود که ملت دست به تشویق شهر مورد نظر می کنند که اشک از چشمانمان سرازیر می شود. هر گاه نام اردبیل می آید با ساوالانش آن را خطاب می کنند و یاشاسین ساوالان اردبیل می گویند.عجب حسی دارد این اتحاد و با هم بودن و فریاد های یاشاسین آزربایجان.
علی آقا دلمان خون است می دانی چرا؟ از این که تمام عمرت را برای فوتبال ملت فارس گذاشتی و دریغ از یک همدردی با همشهریات و هموطنان تورک آزربایجانی. علی آقا ما تو اردبیل تیمی در لیگ برتر نداریم و تراختوری داریم که برای همه ملت آزربایجان استو اردبیل و تبریز و اورمو نمی شناسد و فقط و فقط آزربایجان است. علی آقا آن روزی که در کنفرانس خبری از ایران و ایران بودن سخن به زبان آوردی و ملتی که در ورزشگاه بودند را بیگانه و بی سواد خواندی از خودم خجالت کشیدم و افسوس خوردم و از دوستانم شرمنده.
علی آقا الان همان ایرانی که سنگش را به سینه ات می زدی تو را دلقک می کند و برای خنداندن ملتش تو را به سخره می گیرند و وقتشان را پر می کنند. علی آقا امروز هم ناراحتم و شرمنده. امروز ناراحت از اینکه همشهری ام و افتخار آزربایجان بازیچه دست دو بی شرف و فاشیست فارس شده و توهین هایی که به همشهری ام می شود. ولی باز شرمنده دوستان که تو باعث شدی من در کنار آنها خجالت زده شوم که مایه ننگ و توهین شدی. علی آقا یادت هست از طرف اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه اردبیل برایت زنگ زدیم و به تو گوشزد کردیم که دیری نمی پاید و همین آدمها تو را توهین می کنند. درست بعد 2 هفته در ورزشگاه آزادی هر چه از دهنشان بیرون آمد نثارتان کردند و باز ما زنگ زدیم تا حقانیتمان را ثابت کنیم.
حال علی آقا: می بینی سرنوشت همان کسانی که به ملت و زبان خود پشت می کنند چه می شود؟ در تلویزیون به جای تمجید و تعریف ادایش را در آورده و دلقک او را بازی می دهند. آیا این است شهریار ایران من؟ این جواب آن همه زحمت و رنج و محبتی که در حق غیر خود کردی. علی آقا به تو لقب شهریار دادند ولی تو حتی یک مصرع از شهر شهریار را زمزمه نکردی. کاش می دانستی که چرا شهریارت منظومه حیدربابا را به خاطرت ملتش خلق کرد تا حداقل کار را برای زبان و وطنش کرده باشد. کاش تو شهریار فوتبال نمی شدی و امروز دلقک برنامه تلویزیونی. علی آقا سخن به درازا نکشد، خواستم درد دلی کرده باشم و بدانی که اگر با ما بودی مطمئن باش کسی جرات این بی حرمتی را به تو نداشت. حال که تو تنها ماندی باید بدانی که برای هر کس تنها و تنها خودی یاری رسان است و همان جمله معروف که می گوید (( تورکه تورکده ن باشقا کیسمه یانماییب و یاردیم اولماز)).
اولسا ائل ائولادی سارساخلار کیمی ویجدانسیز
ائل ایچینده ن قوزانیب ائلده ن اوزاخلاشسین گرک
آزربایجان بزرگ است و ملتش دلی صاف و بزرگ همچو دریا. آنها ارزوهای بزرگی دارند و شاید باشد که برگردی و توبه ای کنی و بر آغوش آزربایجان برگردی. گفته بودیم که کاری نکن که برای برگشتن دیر باشدو خجل.
یاشاسین آزربایجان
یاشاسین اردبیل
یاشاسین سهند و ساوالان
ARAZNEWS

Saturday, July 16, 2011

چکیده سخنرانی چنگیز گوی تورک سخنگوی آمات

چکیده سخنرانی چنگیز گوی تورک سخنگوی آمات ( آزربایجان ملی آزادلیق تشکیلاتی به تاریخ 28.06.11
در تلویزیون آزربایجان جنوبی (گون آزتی وی
چنگیز گوی تورک در جواب به سئوال چه باید کرد میگوید موضوع بسیار مهمی را در دستور کار قرار داده اید، صحبت های که پیرامون این موضوع میشود به حد کافی مورد قبول من است، من فکر میکنم که این مباحثات به حد کافی در انکشاف حرکت ملی آزربایجان تاثیر گذار خواهد بود. در جواب سئوال " چه باید کرد" قبل از هر چیز باید به ماهیت حرکت ملی آزربایجان دقت کرد، حرکت ملی آزربایجان چیست ، این حرکت حامل کدام اهداف است و به کدامین سو میرود. اگر ما این را معیین کنیم و ماهیت آنرا ( حرکت ملی آزربایجان) به تمامی مشخص کنیم، زمینه های جدی راه کارهای خودمان را حاضر کرده ایم. جنبش ملی آزربایجان یک پروسه در حال رشد است،
زمان درازی است که ادامه دارد، طی این زمان میتوان گفت که خطوط آن معیین شده است، از کجا آغاز گشته و به کدامین سو میرود ، بدون آنکه بخواهیم استراتژی های مختلف را در دستور کار و مورد ارزیابی قرار دهیم ؛ اگر از یک ارزیابی عمومی حرکت کنیم ، جنبش ملی آزربایجان در جنوب آزربایجان ، مبارزه ای برای دستیابی به حقوق ملی و دولت ملی تورک آزربایجان است، اگر دقت کنید اینجا صحبت از برپایی حکومت و دولت ملی است ؛ یعنی در اینجا مشخصه اصلی حرکت ملی آزربایجان بر پا کننده گی آن است. هر از چند گاهی سعی میکنند که نیرو و پتانسیل ما را تنها به عنوان نیروی سرنگون کننده رژیمها و یا سرنگون کننده رژیم کنونی نشان دهند. و ما هم متاسفانه در دام می افتیم ما خود را نباید تنها به عنوان نیروی برانداز نگاه کنیم وامکان ندهیم که به ما تنها بعنون کسانی که قادر به محو رژیم هستند، در خارج آن قادر به هیچ کاری نیستند، ویا نباید بکنند ؛ نگاه کنند. شکی نیست که ما برای برپایی یک ساختار مجبور به ویران کردن ساختار کهنه هستیم و این طبیعی است. این که این ساختار کهنه از چه عبارت است بعدا خواهیم پرداخت. موضوع اساسی آمادگی و تمام کردن نقشه های برپایی است، ما هر نامی که بر این ساختار میگذاریم و از چه زاویه بدان نگاه میکنیم در درجه اول برای برپایی آن نیاز به یک نقشه و برنامه داریم . این برنامه چیست ؟ این برنامه نظریه حرکت ملی آزربایجان است. بدون شک حرکت ملی آزربایجان در صاحه نظری در طی بیست سال اخیر پیشرفته های بسیاری نموده است ، اما این به معنای تکمیل شدن تمام کمال نظریه نیست. برای تکمیل آن اولین وظیفه در راستای حرکت ملی ارزیابی تلاش های نظری بعنوان ثروت ملی و رفع نقصانهای 200 سال گذشته است. حوادث خرداد 2006 بر همگان آشکار است، در خرداد ماه حرکت بزرگ توده ای انجام شد، این قیام توده ای همزمان با نکات مثبت ؛ جنبه های ضعیف ما را هم به نمایش گذاشت. نقصانهای ما عبارت از آن بود که ما از تبدیل این حرکت به یک رویداد سیاسی جدی ناتوان شدیم ؛ از معرفی آن در افکار عمومی جهانی عاجز ماندیم. جلب توجه جهانی به حرکت ملی آزربایجان میتوانست خدمات جدی نصیب این حرکت سازد. اینجا ما با یک مشکل بسیار جدی مواجه هستیم. ما هنوز نتوانسته ایم اذهان عمومی جهانی را مورد خطاب قرار دهیم ، این مسئله میتوانست از طریق تبلیغات و رسانه های عمومی عملی شود؛ چیزی که خارج از امکانات ما قرار داشت. در کنار این خصوصا در زمان اخیر می بینم که در حرکت ملی آزربایجان گسستهای هم می تواند بوجود آید که زمینه های سردرگمی مردم را فراهم بیاورد. این مسئله را بویژه در طی یک سال اخیر در حرکت ملی آزربایجان آشکارا مشاهده میکنیم ؛ باید گفت که اینجا یک مشکل وجود دارد ؛ این مشکل محض عبارت از این است که حرکت ملی آزربایجان هنوز نمیتواند بطور جدی توده را از یک زبان واحد مورد خطاب قرار دهد. به دیگر سخن تعدد دایره های گوناگون که هر یک به زبان خود توده را مورد خطاب قرار میدهند در مردم سردرگمی ایجاد میکند. در این میان اصلی ترین وظیفه ما بطور محض عبارت از این است که نیروی حرکت ملی آزربایجان و پتانسیل آنرا در یک تشکیلات مرکزی متشکل کرده و ادامه دهیم .
البته این پروسه در یکی دو روز نمیتواند به واقعیت بپیوندد ؛ وقتی از تشکیلات واحد و مرکزی سخن میگوییم این تشکیلات محصول پروسه دراز مدت خواهد بود ؛ در این میان برخی از تشکیلاتها نیرومند تر شده و برخی نیروهای خود را از دست داده و به تاریخ خواهند پیوست، یا تشکیلاتهای در هم ادغام خواهند شد ، نهایت اینکه ما قادر به ایجاد یک تشکیلات مرکزی خواهیم شد. زمان ایجاد این تشکیلات مرکزی ، بطور کلی در حرکت ملی آزربایجان پروسه متشکل شدن رسیده است ؛ چه بسا که دیر هم شده است . چون که خارج از اراده ما شرط ها در منطقه در حال تغییرهستند. اگر این شرطها در منطقه تغییر کنند و ما چه از زاویه نظری و چه از زاویه تشکیلاتی آمادگی مقابله با آن را نداشته باشیم و به نیروی جدی سیاسی تبدیل نشویم ، آنوقت نیروها ی ما ، نیروی غیر قابل کنترل و یا بعنوان نیروی سرنگون کنند ارزیابی شده و به دیگر سخن در خدمت نیروهای دیگر به عنوان نیروی سرنگون کننده در خواهیم آمد. اینها ( ایجاد تشکیلات مرکزی) در این مرحله ضرورتهای عملی ما را تشکیل میدهند در کنار آن وقتی از تشکیلات صحبت میکنیم صحبت از تشکیل آن تنها در جنوب آزربایجان و یا خارج از آن به نظر من درست نیست ، ما ناگزیر از بسیج نیروها و پتانسیل تمامی آزربایجان هستیم.

ما در برپایی یک بنای نو مجبور از درهم ریختن ساختار کهنه نیز هستیم که آن را نمیخواهیم و از آن امنتاع میکنیم ؛ در میان ناگزیر از تعریف درست این ساختار کهنه هم هستیم و نیروی برانداز خود را هم محض به محو آن ساختار باید هدایت کنیم . هر از چند گاهی ما را به تعجیل وا داشته و میخواهند که از ما به عنوان یک نیروی برانداز برای تغییر رژیم استفاده کنند. و میگویند اگر شما نیایید این رژیم نخواهد رفت ؛ اینها همگی درست. اما حرکت ملی آزربایجان میخواهد برای خود یک بنای پی افکند به دیگر سخن در پی ریزی این بنا از میان برداشتن بنای کهنه لازم است . اما برای ما از میان برداشتن یک جزءاین بنا (یعنی رژیم ) کافی نخواهد بود، رژیم محصول این دولت است ، رژیم جمهوری اسلامی محصول این دولت است، محصول ایدئولوژی ایران است همانگونه رژیم سلطنتی محصول ایدئولوژی ایران بود. رژیم منفور کنونی هم محصول ایدئولوژی دولت ایران است. به بیان دیگر ما نباید نیروی برانداز خود را تنها صرف تغییر رژیم کنیم. ما اگر بنا باشد برای ایجاد بنایی ؛ ساختمانی کهنه را ویران کنیم نام این این ساختار و بنا ی کهنه دولت ایران و اندیشه دولت ایران است. ما باید نیروی خود را تنها در این راستا به کار گیریم. در این میان برای به انحراف کشاندن ما و حرکت ملی آزربایجان از این راه نیروهایی نیز وجود دارند. ما هر زمان گفتار و کردار این نیروها را مشاهده کرده ایم ؛ اما ما با نیروها و اندیشه های تازه بویژه در زمینه نظری هم مواجه هستیم ، باید دقت داشت و در دام این طرزفکرها نیافتاد. در زمان اخیر با اصرار و تاکید میخواهند به ما دیکته کنند که از اندیشه تورک آزربایجان دست کشیده و تورک ایران را در دستور کار قرار دهیم. آنان نظرات خود را هر روزه در پوشش کلمات زیبا به ما دیکته میخواهند بکنند ، هدف از این کار چیست ؟ نیروهای وجود دارند که خواهان حفظ شرایط موجود (اشتاتوس کوئو) هستند، سعی بر این دارند که حرکت سیاسی شده و اندیشه وتصور ملت ، آزربایجان وطنی را به مبارزه شهروندی در چارچوب ایران محدود کنند. و بدین وسیله بار دیگر مفهوم ایرانییت را در ذهن فعالین ملی و خلق آزربایجان رواج دهند . همانگونکه که گقتم حرکتی ملی آزربایجان یک روند تکاملی را طی میکنند و باید این تله ها و مانع ها را از راه خود بردارد.
ترجمه از تورکی آزربایجانی
ب. افشار
http://fa.azadtribun.netازسایت ازاد تریبون

Monday, May 16, 2011

پیام اخلاقی صربستان به فارسستان در مسابقه یوروویژن

پيام اخلاقي صربستان به فارسستان در مسابقه يوروويژن
قبل از هرچيزي قرار گرفتن آزربايجان در مكان نخست مسابقه يورويژن را به عنوان يك آزربايجاني به ملت 50 ميليوني آزربايجان و تمامي توركان دنيا تبريك ميگويم .
غلبه آزربايجان در مسابقات يوروويژن از اهميت بسيار بزرگي براي ملتمان برخوردار است چرا كه اين غلبه، غلبه مدنيت و فرهنگ والاي آزربايجان بود . نام مقدس آزربايجان جلوي چشمان بيش از 700 ميليون بيننده تلويزيوني بر جايگاه اول موسيقي اوروپا طنين اندازشد .
فارغ از اين ، نكته ديگري كه ذهن مرا به خود جلب كرد راي نخست كشور صربستان به تمثيلگر كشور بوسني و هرزگوين بود در درگيرهاي بين دو ملت صرب و بوسني در مناقشه بالكان سياستمداران فاشيست آن روز صرب ، ملت مسلمان و مظلوم بوسني را قتل عام كرده بودند و اكنون بيشترين راي دولت و كشور صربستان به بوسني در مسابقه يوروويژن حاوي پيام اخلاقي بسيار بزرگي بود بر سياستمداران فاشيست فارس در كشور ايران نام امروزي ، كشوري كه در آن كوچكترين موفقيت آزربايجانيها را بر نمي تابند ملتمان را در زنداني به نام ايران از هر گونه پيشرفت و ابراز هويت و مدنيت غني آزربايجاني منع ميكنند ، زبانمان را در زنجير كرده اند حتي موفقيت تيم فوتبالش را بر نمي تابند تراختور و طرفدارانش را از هر وسيله اي كه شده از موفقيت دور ميكنند و صدها و صدها سياست فاشيستي ديگر . اميدوارم ملت فهيم فارس ديگر پيرو سياستهاي فاشيستي سياستمداران وابسته خود نباشند اميدوارم ملت فارس حقيقت وجودي ملت بزرگ آزربايجان را درك كنند اميدوارم بدانند كه دنيا ديگر عوض شده است اميدوارم بدانند كه ملت ما ديگر ميخواهد روي پاي خود بياستد ملت ما خواهان استقلال از دست رفته خود است و اين حق يك ملت است و باز اميدوارم كه پيام كشورهاي دمكراتيك دنيا را بگيرند و خود را دركنار ملت مستقل آزربايجان جنوبي در آينده اي نزديك ببينند و اولين پيام تبريك استقلال آزربايجان جنوبي را هم ملت شريف فارس بدهند . ملت ما خواهان استقلال خود به شيوه هاي انساني و مدني است از جنگ و خونريزي وريختن خون انسانها بيزار است دشمن ما نه ملت فارس بلكه سياستمداران راسيست فارس هستند . پس بياييد حقيقت آزربايجان را آنچنان كه در طول تاريخ بوده و آنچنان كه هست و خواهد بود بپذيريم .
ياشار گؤنئيلي
آزربايجان جنوبي ــ تبريز
25/2/1390
http://www.yashar-guneyli.blogfa.com از وبلاک

Sunday, May 15, 2011

خردادین قیامی گرک کی تیکرار اول

خردادین قیامی گرک کی تیکرار اولا
يكشنبه 25 ارديبهشت 1390

هارای هارای من تورکم
بابک کیمی دور قوللاریوی چیرمالا هی هی
تورک ائللرینی ییغماغا تونقال قالا هی هی
دانشجویان، دانش آموزان، جوانان پرشور آذربایجان و قاطبه ملت ترک آذربایجان، ملتی که از استبداد فاشیستی و توهین و تحقیر صبرش لبریز گشته است. 5 سال پیش در روز یکم خرداد سال 85 تبریز قلب تپنده آذربایجان عزیز و کل شهرهای آذربایجان همه اعتراض ملتی بود که هم در یک کلام انسانیتش زیر سوال رفته بود و هم بعد از غارت منابع زیر زمینی و ثروت های خدادادیش که اکنون برای داشته هایش مبارزه می کند، سوسک شده بود. آری ما را سوسک کرده بودند. ملت اعتراض آرام و مدنی خود را در خیابان های شهرهای آذربایجان انجام می داد و اما مدعیان ام القراء اسلامی که با امام زمان نماز می خوانند و در سازمان ملل هاله نور تولید می کنند جواب ملت آذربایجان را با اسلحه، باتوم، گاز اشک آور و زندان و محرومیت دادند.
وحید داورپاه آن جوان عصیانگر تورک که توهین و لجن پراکنی روزنامه ایران را برنتافته بود با دست خالی همراه با سایر ملت تورک به خیابان آمده بود، کور شد. آری او اکنون دو چشم خود را از دست داده است. وحید در مصاحبه با تلویزیون ملی مان (گوناز تی وی) اعلام نمود که اگر دو چشم دیگر نیز داشته باشد باز هم آنرا تقدیم ملتش می کند.
هارای هارای من تورکم
ای نسل نسیمی سیزه سوسماق کی یاراشماز
تورک اوغلو دئمه ز آخ درسینی ده سویسالار هی هی
ابولفضل وصالی روزنامه نگار شجاع آذربایجانی به خاطر انعکاس اعتراض ملت آذربایجان که سوسک شده بودند، روزنامه اش تعطیل و هم اکنون خودش در زندان است. آری او اکنون در زندان آپارتاید اسیر است. روزنامه ایران که توهین کننده اصلی بوده و قیافه و شکل و شمائل رئیس جمهورش که بیشتر شبیه به سوسک است تا ملت آذربایجان، همچنان منتشر می شود. معنی و مفهوم عدالت احمدی نژاد این است.
آذربایجان وار اولسون ایسته میین کور اولسون
باش بولگه بوله نللر بیزی یاددان چیخاردیبلا
حق آلمالیدیر دور یاپیشاق قول قولا هی هی
ملت آزاده آذربایجان خاور میانه هم اکنون در شعله های غیرت و خشم ملت های بزرگ عرب می سوزد. عربها دیکتاتورها را سرنگون می کنند و جمهوری اسلامی از آن به عنوان جنبش اسلامی یاد می کنئ و دنیا را به حمایت از آنها می خواند. در صورتی که همین یک ماه پیش اعتراض عربهای ایران در روز خشم به شدت سرکوب نموده و طرفداران محیط زیست در آذربایجان نیز بخاطر دفاع از دریاچه ارومیه در زندان آپارتاید هستند. فاشیزم فارس گستاخی را تا حدی رسانده که حتی خبرهای دو ملت مظلوم ترک و عرب را بایکوت می نماید.
ملت عزیز آذربایجان، منتهای فاشیزم در مورد ترکها تنها مسخره کردن آنها در تلویزیون نمایشگاه کتاب و روزنامه و ... نیست. فاشیزم ملت آذربایجان را مردمی درجه 2 می داند که خیال باطل خود هرچه می خواهد بر سر هویت و فرهنگ و منابع زیرزمینی و اقتصادی آن بیاورد. معادن آذربایجان غارت می شود. محیط زیست آن مورد بی توجهی قرار می گیرد. دانشجویان و جوانانش بخاطر آذربایجان دوستی از دانشگاه اخراج می شوند و جوانان آذربایجانی نیز هر هفته در بازیهای تیم محبوبشان کتک می خورند و دستگیر می شوند.
خردادین قیامی گرک کی تیکرار اولا
برای مبارزه با فاشیزم چیزی برای از دست دادن نداریم جز اجاق مستراح!! که فارس مارا به عنوان سوسک در آن تعریف کرده بود. اما ما انسانیم و تورک و مسلمان برای ثابت نمودن غرور انسانی و ملی ترک مان در روز یکشنبه 1 خرداد 1390 ساعت 17 راسته کوچه

Wednesday, May 4, 2011

حمایت اپوزیسیون ومدعیان دفاع از حقوق بشرفارس

حمايت اپوزيسيون و مدعيان دفاع از حقوق بشر فارس
از جنايتهاي رژيم اشغالگر ايران در حق ملت بي دفاع عرب احواز
بعد از برگزاری تظاهرات مسالمت آمیز به‌‌‌ مناسبت ۱۵ آوریل ۲۰۰۵ و فریاد سال‌ها قتل،فقر، قتل عام و اشغال سرزمین مادری،توسط مردم عرب احواز را شاهد بودیم.رژیم اشغالگر با گسیل نیروهای نظامی خود از سر تا سر ایران به‌‌‌ احواز تظاهرات مسالمت آمیز ملت عرب را به‌‌‌ بد‌ترین وجه ممکن سرکوب کرده و تعدادی را کشته،ده‌ها نفر را زخمی و صد‌ها نفر را بازداشت و به‌‌‌ مکان‌های نامعلوم منتقل کرد،وجدان هر انسان آزادی خواهی‌ را از این همه اقدامات وحشیانه را آزرده و او را به‌‌‌ واکنش وا می‌دارد،اما ما در این میان رسانه‌ها و سازمان‌های به‌‌‌ اصطلاح مدافع حقوق بشری و ابزسين رخ عده ای‌ نژاد پرست فارس بر آنان حکم رانی میکنند را شاهد بودیم،خ در سکوتی مرگ بار فرو رفته اند و کوچکترین اخباری را از این همه کشتار و سرکوب وحشیانه توسط رژیم فاسد و نژاد پرست ملایان منتشر نکردند.
پس از رسانه ای‌ شدن خبر نامه‌ خانم شیرین عبادی به کمیسر حقوق بشر سازمان ملل مبنی بر کشتار ملت عرب احواز تعداد انگشت شماری از این سازمان‌ها و رسانه‌ها فقط به‌‌‌ جهت متهم نشدن به‌‌‌ رعایت اصول و نقض بی‌ طرفی‌ در کار حرفه ای‌ و دفاع از حقوق انسانی‌ با هر نژاد و انگیزه ای‌ اقدام به‌‌‌ پخش اخبار این کشتار ولو به‌‌‌ صورت تحریف شده که از جمله کم اهمیت دادن شدت سرکوب و آمار کشته و زخمی‌های مردم عرب احواز و با تحریف این نکته که آنان مردمانی عرب زبان و ایرانی‌ هستند،کردند و کما فی‌ السابق ما بقی همچنان زیر چتر سخت مرگ بار خویش فرو رفته اند.
اینک طرف سخنم با آن سازمان‌های به‌‌‌ اصطلاح مدعی دفاع از حقوق بشر است،که چگونه برای کوچکترین اتفاقی‌ که همسو با منافع و بر وفق میل آن‌ها باشد چنان آن را در بوق و کرنا میکنند که گوش فلک را کر می‌کند اما در مقابل کشتار ملت عرب احواز چنین سکوت مرگ باری را در پیش میگیرند.
همچنین سخنم با آنان ایست که قیام ملت عرب احواز را به‌‌‌ خوی نژاد پرستی و تجزیه طلبی(از جانب آنان برگزاری تظاهراتی مسالمت آمیز برای احقاق حق مسلم خود جهت آزادی،آزادگی و رهایی از بند۸۶ سال محرومیت،اشغال سرزمین،قتل و تجاوز که در ۳۲ سال گذشته به‌‌‌ بالاترین حد ممکن رسیده است را به‌‌‌ زعم خود نژاد پرستی‌ و تجزیه طلبی قلمداد و تفسیر میکنند)کرده و اعلام میدارند که ما یعنی به‌‌‌ اصطلاح مدافع حقوق بشر را شما را به‌‌‌ این علل تحریم کرده و صدا و فریاد‌های تظلم خواهی‌ شما رادر هیچ کجا منتشر نخواهیم کرد،میرسانم که:
اولا: ما ملت عرب احواز که از جانب شما نژاد پرستان عرب زبانان ایرانی‌ خوانده می‌شویم اصالتا و هویتا عرب و از نژاد سامی میباشیم و نه به‌‌‌ صرف زعم شما عرب زبانان.
دوماً: شمایی‌ که به‌‌‌ اصطلاح مدعی حقوق بشرید در کجای قوانین حقوق بشری این حق را برای شما قائل شده که یک فرد را و نه یک ملت را فقط تنها به‌‌‌ خاطر احقاق حق مسلم و مشروع خویش، نژاد پرست و تجزیه طلب خوانده و خواهان تحریم آن شوید،شما با این اقدامات خویش نه فقط چهره کریه نژاد پرستیتان را به‌‌‌ جهانیان و ملت‌های تحت ستم که اگر اندک امیدی به‌‌‌ شما به‌‌‌ اصطلاح مدافعان حقوق بشر داشته اند که صدای تظلم خواهی‌ آنان را به‌‌‌ گوش جهانیان برسانید را به‌‌‌ کلی‌ از بین برده بلکه این اقدام شما عرفا و اخلاقا مردود بوده،از جایگاه دفاع از حقوق انسان نیز ساقط شده‌اید،شما با این اقدام خود خواسته یا ناخواسته پیامی روشن برای سرکوب و قتل عام ملت‌های غیر فارس و بخصوص ملت عرب احواز را به‌‌‌ رژیم جنایتکار فارس فرستاده و خود را در صف اول کشتار و قتل عام ملت عرب احواز قرار داده اید شما نیز با سکوت خویش جنایتی بس به‌‌‌ مراتب بزرگتر در حق ملت عرب احواز مرتکب شده‌اید.
ثالثا: ملت عرب احواز به‌‌‌ شما فارس‌های نژاد پرستی‌ که حتی ۳۲ سال زندگی‌ در آمریکا و اروپای آزاد و دمکراتیک هم نتوانسته خوی نژاد پرستی‌ را از روح و ذهن بیمار شما بزوداید نیازی نداشته و این تظلم خواهی‌‌ها فقط و باز تاکید می‌کنم فقط جهت نشان دادن خوی نژاد پرستیتان و همچنین مفتضح کردن شما در برابر جهانیان می‌باشد.
رابعاً: ملت عرب احواز همین که کشور‌های عربی‌ را در کنار خود دارند برای آنها کفایت می‌کند که نسخه این رژیم را پیچیده و زیر و رو کنند و نیازی به‌‌‌ تعدادی سازمان به‌‌‌ اصطلاح مدعی حقوق بشر که با پول کشور‌های آزاد و دمکراتیک اداره اما همچنان در خوی نژاد پرستی‌ خود غرقند ندارد.
خامسا: ملت عرب احواز علاوه بر دولت و ملت بزرگ عرب بلكه ديكر ملتهاي تحت اشغال غير فارس (کرد,ترک,بلوچ وترکمن)در ايران و جامعة بين المللي و تمام ازاديخواهان در جهان را در كنار حقوق مشروع و قانوني خود می بیند، تمام سازمانهاي حقوق بشر و بشردوست وجامعه بين المللي به حقوق ملت عرب احواز اعتراف مي كنند,ملت عرب احواز حقی بیش از حق مشروع و مسلم(حق تعیین سرنوشت)خود نمی خواهد.
در پایان یاداور می شوم که ما ملت عرب احواز اصالتا ملت ازاده خواهی هستیم و هیچ نیازی به امثال شما نمی بینیم که فریاد تظلم خواهی ما را به گوش جهانیان برسانید و چه اسفبار است وضعیت حقوق بشری که سازمان های نژاد پرستی امثال شما مدافع ان باشد.
حميد أحوازي
01.05.2011

Tuesday, April 19, 2011

این چه جامعه ای است که برنده جایزه صلح نوبلش هم افکار نژادپرستانه دارد؟-

این چه جامعه ای است که برنده جایزه صلح نوبلش هم افکار نژادپرستانه دارد؟-
علیرضا قولونجو
سه‌شنبه ٣۰ فروردين ۱٣۹۰ - ۱۹ آوريل ۲۰۱۱
آیا روشنفکر ایرانی هیچگاه تحریف، غیرفارس ستیزی و این ناسیونالیسم کور و چندش آور را از خود دور نخواهد کرد؟
اگرچه باورش سخت بود، ولی خوشحال شدیم وقتی شنیدیم خانم شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوب...ل بالاخره جانب انصاف را رعایت کرده و برای دفاع از حقوق ساکنین عرب اقلیم اهواز قدمی برداشته است.
اما شادی ما بسیار کوتاه بود؛
با توجه به گزارشی که گاردین از نامه خانم عبادی منتشر کرده، او حوادث الاحواز را، که ریشه در مشکلات اتنیکی مردم عرب آن سرزمین دارد، به تبعیضات مذهبی از سوی جمهوری اسلامی بر علیه مسلمانان سنی ربط داده است
خانم عبادی و همفکرانش در گذشته هم همواره سعی داشته اند منکر تبعیضات اتنیکی در جامعه ایرانی شوند. بی دلیل نیست که بیانیه سال قبل نهاد ضد نژادپرستی سازمان ملل متحد برعلیه جمهوری اسلامی بیش از آن حکومت روشنفکران اپوزسیون ایرانی را عصبانی کرده بود.
طبق آنچه که گاردین می نویسد، شیرین عبادی دلیل اعتراضات عرب ها را رفتار بد جمهوری اسلامی بر علیه مسلمانان سنی ارزیابی کرده و در تیتر گزارش گاردین هم به کشته شدن معترضین سنی توسط نیروهای امنیتی اشاره شده است.
این در حالیست که عرب های ساکن ایران عمدتاً شیعه مذهب هستند و دلیل اصلی این تظاهرات اعتراض به تغییر بافت جمعیتی استان خوزستان بر علیه ساکنان عرب آن بوده است.
شیرین عبادی در این نامه از عرب های ایران با عنوان "سنی های عرب زبان"، "سنی هایی که عربی صحبت می کنند" و یا "ایرانیان عرب زیان" یاد کرده است. البته "ترک زبان" و "عرب زبان" خواندن ترک ها و عرب های ساکن ایران توسط روشنفکران ایرانی تاریخی دیرینه دارد. این بر پایه تئوری نژادپرستانه ای است که معتقد است ایران اتنیکهای ترک و عرب ندارد بلکه آنها ایرانی هایی هستند که زبانشان تغییر کرده است.
عده زیادی از دوستان من نژادپرستی را جزئی لاینفک از سیستم فکری روشنفکر ایرانی می دانند و توقعات امثال من از این روشنفکران را "امید واهی" می نامند. متأسفانه تا به حال حق با این دوستان بوده و این بار هم امثال بنده با صفاتی مانند "صاف وساده" و "خوش باور" نواخته شدیم.
از ته دل امیدوارم که تا أبد حق با آنان نباشد.

Sunday, April 3, 2011

دستگیری وزخمی شدن دها شهروند آذربایجانی در آذربایجانی دراعتراض به وضعیت دریاچه اورمیه

دستگیری وزخمی شدن دها شهروند آذربایجانی در آذربایجانی دراعتراض به وضعیت دریاچه اورمی

يکشنبه ۱۴ فروردين ۱٣۹۰ - ٣ آوريل ۲۰۱۱ ساوالان سسی

نیروهای امنیتی ایران، روز شنبه سیزدهم فروردین، بیش از 70 شهروند آذربایجانی را به جرم شرکت در تجمعات اعتراضی در خصوص وضعیت دریاچه اورمیه در شهرهای تبریز و اورمیه بازداشت و عده ای را زخمی کردند.

تجمعات مذکور که در اعتراض به بی توجهی دولت به وضعیت دریاچه اورمیه، و با دعوت فعالان مدنی و محیط زیست آذربایجان است، عصر روز شنبه سیزدهم فروردین 1390 در میدان آذربایجان تبریز و پارک ائللر باغی اورمیه برگزار شده بود، با حمله نیروی انتظامی ایران به خشونت کشیده شد. نیروهای انتظامی به معترضین و همچنین اشخاص داری لباس و یا علامت های سرخ رنگ، حمله کرده و بسیاری از آنها را بازداشت و عده ای را زخمی کردند. از دستگیر شدگان در اورمیه اسم سعید خضرلو و از دستگیر شدگان تبریز اسامی رسول رضوي، داوود شيري، صمد كريمي، حسن خويي، حبيب پور ولي، حسین عبدالهی، حامد حسینی، جلیل علمدار میلانی، حجت مختارزاده، علی سلیمی، کاضم واحدی، سعید سیامی، علی باباپور و الیاس شکری منتشر شده است. به گزارش منابع محلی، دستگیر شدگان در تبریز ابتدا به پاسگاه 18 و اداره آگاهی در "قیرخ مئتیر" و سپس به اداره اطلاعات نیروی انتظامی در خیابان حافظ منتقل شده اند. معترضین پارچه نوشته های به زبانهای انگلیسی و ترکی در دست داشتند که جملاتی مانند، "دریاچه اورمیه تشنه است"، "مرگ دریاچه اورمیه مرگ آذربایجان است" و "دریاچه اورمیه را محافظت کنید" روی آنها نوشته شده بود. آنها همچنین شعارهایی مانند "یاشاسین آذربایجان" و "سدها را باز کنید، دریاچه اورمیه را پر کنید" سر داده بودند. دریاچه اورمیه بزرگترین دریاچه خاورمیانه و دومین دیاچه آب شور جهان از چند سال پیش به سرعت در حال خشک شدن است. به گفته متخصصین محیط زیست در صورت خشک شدن کامل این دریاچه با پخش نمک به جا مانده به جز شهرهای آذربایجان در ایران کشورهای همجوار مانند ترکیه، و عراق را هم با بحران های جدی محیط زیستی روبرو خواهد کرد. برخی کارشناسان معتقدند که مشکل خشک شدن دریاچه ارومیه با سرمایه گذاری اندک دولت حل می شود اما نگاه امنیتی حکومت به مناطق اتنیکهای غیر فارس در ایران و بی اعتنائی در قبال مسائل مختلف آنها باعث اعتراضات گسترده ای در میان آذربایجانیها شده است.

Sunday, March 20, 2011

حمایت دانشجویان دانشگاه تربیت معلم آذربایجان از بیانیه دانشجویان تورک دانشگاه‌های تهران

حمایت دانشجویان دانشگاه تربیت معلم آذربایجان از بیانیه دانشجویان تورک دانشگاه‌های تهران
جمعه 27 اسفند 1389 – 18 مارس 2011
مسلما حرکت ملی آذربایجان برای صیانت از گنجیه هزاران ساله فرهنگی ملت تورک آذربایجان و نیز احياي حقوق ملي پايمال شده ي تورك هاي آذربايجان به درجه‌ای از شکوفایی و بالندگی رسیده است که می‌تواند سازمان یافته‌تر از گذشته در این راستا به فعالیت خود ادامه دهد.
نامگذاری سال 1390 از طرف دانشجویان هویت طلب دانشگاه‌های تهران با عنوان «میللی بیرلیک ایلی» حاکی ازدرک بالای این دانشجویان مبنی بر حرکت سازمانی و منسجم و نيز شناخت واقع بینانه از شرایط موجود می‌باشد. ما دانشجویان دانشگاه تربیت معلم آذربایجان به عنوان بخش کوچکی از جنبش دانشجویی آذربایجان با درنظر گرفتن شرایط حساس حاکم برکشور و منطقه و نیز شرایط فعلی حرکت ملی آذربایجان ضمن اعلام حمایت خود از این نامگذاری، آمادگی خود را درخصوص تقويت وحدت ملی جهت رسیدن به اهداف حرکت ملی آذربایجان اعلام داشته و تمامي فعالين، گروهها و تشكيلاتها را به عملكردي مسئولانه در اين باره فرا مي خوانيم.
گوج بيرليكده دير
26/12/89
تبریز- دانشگاه تربیت معلم آذربایجان
ازسایت http://www.oyrenci.com

Thursday, March 10, 2011

سازمان عفو بین الملل: مبارزه برای کلمات ر ایران

سازمان عفو بین الملل: مبارزه برای کلمات در ایران
دوشنبه ۱۶ اسفند ۱٣٨۹ - ۷ مارس ۲۰۱۱
سازمان عفو بین الملل در آخرین شماره از نشریه wire به مسئله زبان مادری در ایران با عنوان "مبارزه برای کلمات" پرداخته است. این نشریه، فعالان آذربایجانی را به عنوان طلایه داران مبارزه برای حق آموزش به زبان مادری معرفی کرده است و در ادامه سخنان چند فعال آذربایجانی را به چاپ رسانده است. مبارزه برای کلمات سالهاست اقلیت های اتنیکی ایران-عربها،آذربایجانی ها، بلوچ ها، کردها و ترکمن ها- اجازه ی آموزش به زبان مادری خودشان در مدارس و دانشگاه ها‌و یا تاسیس مدارس خودشان را ندارند، جایی که فقط فارسی مجاز است. آذربایجانی های ایران، بزرگترین اقلیت ایران، مبارزه برای حق آموزش به زبان مادری را رهبری می کنند. بسیاری از فعالان توسط دولت ایران بازداشت، زندانی شکنجه و مورد آزار و اذیت قرار گرفته اند.گزارش های ایرانیان آذربایجانی از زبان خودشان.
یاشار ائینالی، یک ایرانی آذربایجانی مقیم خارج "من احساس می کنم آموزش دوران مدرسه تاثیر بدی روی من داشته است. من از نظرروحی احساس یتیمی می کنم.این احساس کاملا با فقدان زبان مادری در ارتباط است. معلم من موقع درس دادن فارسی صحبت می کرد. من قادر نبودم با معلم ارتباط برقرار کنم و وقتی معلم با من صحبت می کرد گریه می کردم
." عباس جوادی، نویسنده و گزارشگر "در ایران هیچ کس ما را از صحبت کردن به ترکی آذربایجانی در خانه یا خیابان منع نمی کند. حتی در مساجد استان های آذربایجانی ایران (آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، اردبیل، زنجان) روحانیون به ترکی آذربایجانی موعظه می کنند. "اما اتنیک ها ی ایران (آذربایجانی ها ) به ندرت می توانند به ترکی آذربایجانی بخوانند یا بنویسند چون هیچ آموزشی به زبان مادری وجود ندارد. "در کل کشور، یک مدرسه به ترکی آذربایجانی،دانشگاه یا یک دوره آموزشی زبان(ترکی آذربایجانی) وجود ندارد. یک شهروند ترک با خانواده و دوستانش به زبان مادری صحبت می کند، اما به همان افراد به فارسی نامه می نویسد چون قادر نیست به ترکی آذربایجانی بنویسد. "ترکی آذربایجانی به تدریج اهمیت اجتماعی خود را از دست می دهد ... و توسط گویش محلی و اجتماعی ، زبان عامیانه و لغات و ساختار جمله بندی فارسی مورد هجمه قرار می گیرد.
" حبیب آذرسینا، روزنامه نگار "یادگیری برای بچه های فارسی زبان خیلی راحت تر از بچه های آذربایجانی که برای اولین بار این زیان رادر کلاس می شنیدند بود. والدین بچه هایشان را با چشمانی اشک آلود به خانه باز می گرداندند. ناکامی در مدرسه یک چیز عادی بود. بیشتر بچه ها به خاطر همین موضوع بعد از شش سال ترک تحصیل می کردند. فارغ التحصیلی از دوره ی ابتدایی به عنوان یک موفقیت به حساب می آمد.
" فاخته زمانی، موسس انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجانی در ایران "مو ضوع مربوط می شود به بچه یک از دوستانمان- اون پول تو جیبی هایش را جمع کرد و آنها را به معلم داد و گفت:" این پولها به اندازه 20 کلمه ترکی هست... من جریمه را از پیش پرداخت می کنم پس می توانم 20 کلمه ترکی حرف بزنم.
"" مصطفی عوض پور، مدافع حقوق بشر، در سال 2006 به همراه برادرش به خاطر فراخوان تحریم اولین روز سال تحصیلی جدید و دفاع از خق تحصیل به زبان مادری بچه های آذربایجانی دستگیر و در اکتبر 2006 آزاد شد. "بیشتر آزار و اذیت ها در بازداشت گاه های وزارت اطلاعات اتفاق افتاد، اعم از آزار جسمی و روحی مثل ضرب و شتم کردن، جایی که من اقدام به اعتصاب غذا کردم. " من و برادر کوچکم 22 روز و برادر وسطی ام 6 روز در بازداشت گاه بودیم، اما به ما اجازه ملاقات با پدرو مادرمان داده نشد. ما برای 4 روز مورد ضرب وشتم قرار گرفتیم. "آنها نتوانستند هیچ اتهامی را علیه ما ثابت کنند و فقط به ما می گفتند که شما قصد داشتید در یک اعتراض برای زبان مادری شرکت کنید.
" صالح کامرانی، وکیل و زندانی عقیدتی سابق. در سالهای 2006 و 2007 به خاطر فعالیت های حقوق بشری بازداشت شد. در حال حاضرپناهنده و در تبعید به سر می برد. " خانواده من هر سال قبل از مراسم قلعه بابک به اداره اطلاعات احضار می شدند. آنها من و برادرم را دستگیر کردند. اخیرا که برادرم دستگیر شده بود، دادستان اهر من را به دهها سال زندان تهدید کرد و بعد من را ربودند.مکالمات تلفنی،مکاتبات و ارتباطات ما تحت نظر هستند." نسرین بابایی، همسر یکی از فعالان به نام اوختای(مهدی) بابایی عجب شیر. در سال 2006 اوختای به خاطر فعالیت هایش به شش ماه حبس محکوم و در مارس 2007 آزاد شد. "اتهام هایی که بر علیه شوهرم زده شده اینها هستند: تبلیغ علیه نظام، ایجاد ناآرامی، اقدام علیه امنیت ملی و ارتباط با تجزیه طلبان خارج از کشور. سئوال من این است: آیا آموزش فرزندانمان به زبان مادریمان(ترکی آذربایجانی) جرم است؟ اگر هست، چرا مقامات شوهرم را محکوم نمی کنند؟ و به چه کسی درباره رنج هایی که کشیده ام باید مراجعه کنم؟ ماموران امنیتی هنوز هم زنگ میزنند و تهدید می کنند... تهدید می کنند که اگر با کسی در این مورد صحبت کنم دستگیر خواهم شد."
علیرضااصغرزاده،دانشگاهی"زمانیکه ببینم میلیونها بچه متعلق به جوامع آذربایجانی،کرد،بلوچ،ترکمن،عرب،لر،بختیاری،گیلک و ... به زبان مادری خودشان صاحب مدرسه باشند نشانه خوبی خواهد بود برای ساختن ایرانی بدون نژادپرستی"
لینک از عفو بین الملل:
www.amnesty.org
ترجمه از سایت اویرنجی

Tuesday, February 15, 2011

راهپیمایی ۲۵ بهمن و عدم حمایت آذربایجانیها از آن

راهپیمایی ۲۵ بهمن و عدم حمایت آذربایجانیها از آن
بنا به گزارش خبرگزاریها طرفداران موسوی و کروبی موسوم به جنبش سبز در روز دوشنبه بیست و پنجم بهمن ماه در نقاطی از شهرهای شهرهای تهران، اصفهان اقدام به تظاهرات ونمایشات خیابانی نمودند. این تظاهراتها که به در خواست موسوی و کروبی برگزار شدند با خشنونت پلیس ضد شورش و لباس شخصی های سرکوبگر روبرو شده اند و تعدادی از مردم دستگیر شدند.
برای برگزاری این اعتراضات تبلیغات وسیعی از طرف مدافعان جنبش سبز و حامیان آنها از جمله خبرگزاریهای دولتی انگلیس و امریکا صورت گرفته بود ولی علیرغم تبلیغات گسترده، این تظاهراتها و اعتراضها به نقاطی از دو سه شهر محدود شد که به نسبت حمعیت آن شهرها تعداد کمی در آنها شرکت کرده بودند و هر از چند گاهی شعارهای سابق را تکرار میکردند.
تاکنون خبرگزاریها از وجود اعتراض و راهپیمایی در شهرهای آذربایجان، کردستان، خوزستان و ترکمن صحرا و بلوچستان هیچ گزارشی ارسال نکرده اند. عدم حمایت ملل تحت ستم از جنبش سبز برای کسی پوشیده نیست. ملل غیر فارس جنبش سبز را جنبش اسلامی، مدافع قانون اساسی جمهوری اسلامی، مدافع ولایت فقیه و دشمن حقوق ملی خود میدانند. ملل تحت ستم در ایران نمیخواهند رهبری کسانی را که دهها سال از رهبران جمهوری اسلامی بودند بپذیرند و برای اهداف اسلامی و اشغالگرانه آنها خون دهند.
رهبران جنبش سبز تاکنون حاضر نشده اند حتی ابتدایی ترین حقوق و مطالبات ملل تورک، کرد، عرب و بلوچ را برسمیت بشناسند. تورکها و دیگر ملل تحت ستم امروز با آگاهی کامل دست به مبارزه میزند و نمی خواهند مانند گذشته ها به سیاهی لشکر شونیستهای فارس تبدیل شده و بر علیه منافع خود اقدام کنند
.
مردم ستمدیده غیر فارس و کارگران و زحمتکشان غیر فارس در تجربه در یافتند که جریانات بورژوایی فارس تاکنون جز استثمار، محرومیت اقتصادی و استبداد چیزی به آنها به ارمغان نیاوردند. جریانات و مخالفان مرکز گرای فارس نمی خواهند قبول کنند که بدون نیروی ملل تحت ستم در ایران نمی توانند رژیم اسلامی را سرنگون کنند.
ملت حاکم فارس و رهبران چپ و راست آن برای جلب حمایت ملل تحت ستم و اتحاد عمل با آنها مجبورند دست از اهداف و سیاستهای برتری طلبانه و راسیستی خود بکشند و به حمایت از حق تعیین سرنوشت و دیگر حقوق دمکراتیک ، حقوق زنان و حقوق کارگران بپردازند.
روشنفکران چپ و راست مرکز گرا و ایرانی تلاش میکنند مردم ستمدیده تورک، کرد و دیگر ملل تحت ستم را بزیر پرچم رهبران جنایتکار جنبش سبز بکشند. اما تاکنون آنها نتوانستند هیچ موفقیتی بدست آورند.
ملل تحت ستم در ایران جنبش سبز را جنبشی ضد دیکتاتوری نمی دانند بلکه برعکس، آنها جنبش سبز را جنبشی مذهبی، اسلامی، بورژوایی، ضد دمکراتیک، نژاد پرستانه، ضدکارگری، ضد زن و ضد ملل غیرفارس می دانند. اهداف جنبش سبز هیچ فرقی با اهداف جمهوری اسلامی ندارد و رهبران آن همگی جنایتکار می باشند. سوسیالیستهای راستین آذربایجان جنوبی تلاش خواهند کرد ملت تورک بویژه کارگران و زحمتکشان تورک به زیر پرچم رهبری و مبارزاتی جریانات بورژوا - شونیستی ایرانی و فارس نرفته و آلت دست آنها تبدیل نشوند.
تا زمانیکه احزاب و جریانات سراسری و ایرانی در حرف و عمل از حق ملل در تعیین سرنوشت خویش، استقلال کامل و تشکیل کشور مستقل ملل تحت ستم در ایران، حقوق کارگران، زنان , سکولاریسم و دیگر حقوق دمکراتیک حمایت نکنند نمی توان از اتحاد عمل ملتهای تحت ستم با رهبری و جریانات ملت فارس صحبت کرد. بعبارتی دیگر پیش شرط اتحاد عمل مبارزاتی ملل تحت ستم با جریانات فارس و ایرانگرا این است که جنبشهای اعتراصی و جریانات سراسری و ایرانی کلیه حقوق و مطالبات دمکراتیک ، ملی و استقلال کامل ملتهای تحت ستم را پذیرفته، آنرا تبلیغ کرده و در عمل وفاداری و صدافت خود را اثبات نمایند
سول گوناز
در همین رابطه
دروغ و شایعه پراکنی جنبش سبز - سول گوناز
جنبش سبز و عدم حمایت ملل تحت ستم - سول گوناز

14/ 02/ 2001
http://www.solgunaz.com/از سایت

Monday, February 14, 2011

من اینجا در آزربایجان ساکت و بی خیال نشسته ام

من اینجا در آذربایجان ساکت و بی خیال نشسته ام- امضا محفوظ
یکشنبه ۲۴ بهمن ۱٣٨۹ - ۱٣ فوريه ۲۰۱۱
سلام برادر پان فارس به رسم مالوف باید خود را معرفی نمایم. منم هموطنِ بی وطن تو! منم هموطن بی زبان، بی نشان، بی تاریخ و بی هویت تو، نشناختی؟! اگر در روزهای سخت در کنار تو بودنم را فراموش کرده باشی، حتما روزهای شادی و پارتی مرا به یاد می آوری! بله منم اسباب تفریح تو، همان کسی به دلیل اینکه مثل تو نمی توانست زبان تو را حرف بزند مورد تمسخر تو بود. دیدی شناختی
امروز از طرف تو متهم به بی تفاوتی به امور بسیار مهم جامعه امروزم! اما دستت درد نکند تو هنوز به یاد من هستی، حتی در میان این سیلاب خون! هنوز فضای net پر است از احساس تکریم تو نسبت به من و امثال من. هر روز Emailهای زیبای تو به دستم می رسد که پر است از جکهای جدید و قدیم تو
.
از اینها بگذریم، راستی کاری که در تهران می شود کارستان است. اما من اینجا در آذربایجان ساکت و بی خیال نشستم، من رفیق نیمه راه! شاید ترسیده ام! اما نه یادت نرفته که نفر جلویی، آن سرِ سران فتنه خود، تؤرک است. در صد سال گذشته هم که در تمامی انقلابها نفر اول من بودم. یادت نیست؟! مشروطه و آذربایجان، 1324 و فرقه دموکرات، مصدق تؤرک و ماجرای نفت، انقلاب و 29 بهمن، جنگ تحمیلی و سرداران شهید تؤرک.
امروز با تو نیستم چون هرگز با من نبودی، امروز با تو نیستم چون از تو خسته شدهام! از آن خنده های همیشگیات، از آن قیافه همیشه حق به جانبت، از خود برتر بینیات، از این همه تحقیرهایت، از کوچک شمردنت، از آن نگاه بالا به پایینات، از تخریب شخصیتیات.
نمی خواهم از تمدن 7000 سالهام بگویم، نمی خواهم از غنای زبان مادریام که سوم زبان زنده دنیاست، حرفی بزنم، نمی خواهم از شیرزنان و شیرمردان تؤرک مثالی بیاورم که اکنون یا مثل دهقان فداکار، مال من نیستند، یا مثل بابک نشان بی دینی هستند و مثل
ستارخان، امروز لقب اوباش گرفتهاند، انگار که همو نبود که با یک پای سالم مجلس ملیمان را از دست بیگانه درآورد، و سپس لقب سردار ملی گرفت.
نمی خواهم از بازرگان و شهریار و جعفری و طباطبایی و جبهدار و هشترودی و مجتهد و پروین اعتصامی و باغچهبان و رشدیه و صمد بهرنگی و ... بگویم که چه ها به پای فرهنگ و علم و سیاست تو! نریختند
.
من و تو با هم در این خاک زاده شدیم. تو وارث تاریخ 2700 ساله شدی و فرهنگ اصیل ایرانی اما من مجبور به نسیان تاریخ 7000 ساله خود شدم و خرده فرهنگ.
تو در مدرسه به زبان مادریت شعر خواندی و جایزه گرفتی و من به دلیل صحبت به زبان مادریام حکم اخراج. کتابهایمان پر بود از عکس نیاکان تو و من بی هیچ نژاد و تاریخی! همه جا نشانهای از فرهنگ اصیل تو بود و من با تمدن 7000 ساله بی نشان و مدرک بودم. برای تو آثار تاریخی می ساختند! و آثار تاریخی من هر روز ویران می شد.
در جشن های ملی تو به دلیل جکهای زیبای ترکیات تشویق می شدی و من شرمنده. تو تنها به این دلیل که می توانستی زبان مادریت را حرف بزنی با سواد بودی و من با اینکه در هفت سالگی دومین زبان را آموخته بودم بی سواد و کودن!
تو برای گسترش زبان مادریت کتاب، مدرسه، رادیو، تلویزیون، مجله، نشریه و ردیف بودجه داشتی و من به دلیل زبان مادریم تحقیر، تهدید و تنبیه
.
سپس جنگ را به یاد می آورم دوباره برادر بودیم. هموطن خوش لهجه تو شدم و با تو برای حفظ ناموس و وطن، به جبهه رفتیم، شهید شدیم، اسیر شدیم، سختی کشیدیم و خم به ابرو نیاوردیم، خون دادیم و نگذاشتیم یک وجب از این خاک به دست بیگانه بیافتد. از جنگ برگشتیم، دوران سازندگی بود. اصفهان و کرمان و تهران با صدها کیلومتر فاصله از جنگ هر روز آبادتر شدند و اردبیل و اورمیه و زنجان و تبریز و قزوین و همدان و آستارا و سنندج و اهواز و آبادان و ... محرومتر. برای رفاه حال تو از بودجه من کسر شد، برادر دیروز، بیگانه امروز شد.
اصفهان و تهران پایتختهای فرهنگی و صنعتی و تجاری شدند و تبریز با سابقه تجارت چند هزار ساله که حتی مارکو پولو را 700 سال پیش به حیرت انداخته بود، منطقه دور افتاده و غیر استراتژیک شد و ده بزرگ!
تفاوت بودجه ها به ده ها برابر رسید و این باعث تفاوت انسان ها گردید و شاید هم بر عکس! برادر دیروزت، کارگر امروز تو شد و برادر دیروزم، ارباب امروز من. دانشگاه تبریز با تاریخ تاسیس صحیح 1324 (وارث ربع رشیدی قدیمیترین دانشگاه این مرز و بوم با سابقه 700 ساله)، خالی از امکانات گردید و نخبگان من جهت رفاه حال تو روانه کارخانجات تو شدند. آذربایجان خالی از صنعت و هنر شد و کارخانه ها و خانه های فرهنگی تو رو به عرش برآوردند
.
سپس زمان سیاست خارجی شد. برای آزادی برادر مسلمان فلسطینی که هرگز ندیده بودم و هزاران کیلومتر با من فاصله داشت، به خیابانها رفتم و بر دهان آمریکا زدم؛ اما هرگز نفهمیدم که چرا تو بزرگترین شریک تجاری ارمنستان هستی که هزاران آذربایجانی را که برادر دینی و نژادی من و تو بودند را جلوی چشممان به خاک و خون کشید و دم هم بر نیاوردی.
زمان اصلاحات رسید و آن رییس فرهنگ! دوباره من و تو برای خلق حماسه برادر شدیم. برای اولین بار از زبان یک مسئول دولتی شعری به زبان تؤرکی شنیدم: «حیدر بابا ...» تا خواستم بگویم تمامی تلفظ ها اشتباه است و شعر زیبایی خود را از دست داد، مشتی محکم، آرام دهانم را بست که: «او فارس زبان است و نمی تواند مثل ما تؤرکی صحبت کند.» (اما من مجبور به صحبت کردن فارسی، همانند او هستم!) (البته به فاصله زمانی هر 4 سال یک روز این شعر تؤرکی تا هم اکنون تکرار می شود و تنها شاعر آن عوض شده
است! بلی شاعر! چون شهریار وجود خارجی ندارد و تنها دیکلمه کننده عزیز هست که هر چهار سال یکبار و تنها به مدت یکروز به او و زبان تؤرکی اجازه حیات می دهد!)
این را به فال نیک گرفتم و آماده شدم در کنار این سردار فرهنگی و از روزنه فرهنگی بوجود آمده میراث «دهده قورقود» و عاشیق را زنده کنم که دوباره تاریخ تکرار شد و صمد بهرنگی در آبهای کم عمق آراز (ارس) غرق گردید.
این بار هم شعر و موسیقی تو فرهنگ اصیل ایرانی شد و شعر موسیقی من خرده فرهنگ و وارداتی. من با دست کم 35 میلیون نفر به قول آن یار قدیمی، شاملو، اقلیت شدم و تو با نصف این رقم اکثریت مطلق. نام فرزند تو فرهنگ شد و نام فرزند من ممنوع!؟
تو برای تمسخر من در فرهنگسراهای دولتی نشان افتخار گرفتی و من به دلیل اعتراض به تو باتوم! برای تو به جهت گسترش زبان مادریت در کشورهای بهدردنخورستان پول نفت دادند و برای من به جهت برپایی شب شعر تؤرکی در زیر زمین خانهام، زندان.
تلویزیون تو ادای مرا چه زیبا در می آورد! همه مردیم از خنده! البته هنوز هم من برای این سئوال فرزندم که چرا به ما می خندند؟
جوابی ندارم، همانطور که پدرم برای من نداشت. نمی دانم چرا از اینهمه نقش در سریالهای تو فقط بدها به من می رسند؟! شاید IQU پایینی دارم اما آن همه مدال طلای المپیاد ها و افتخارات جهانی پس چه! از تلویزیون زیبایی که به من دادی متشکرم. من تا حالا نمی دانستم که تؤرکی را باید اینگونه حرف بزنم! این پدر و مادر و اجداد من هم هیچ چیزی را درست و حسابی به من یاد نداده اند، خدا را شکر که تو هستی! الان فهمیدم که کل ساختار جمله در زبان تؤرکی، فارسی ادا می شود حتی با لغات فارسی و فقط در انتها، فعل تؤرکی است. که آن هم انشاءا... قول داده که در چند سال آینده خود بخود فارسی شود.
تو برای روز تولد مادرت شیرینی و شکلات تبریز هدیه بردی و برای خنداندنش جک تازه تؤرکی گفتی و من، هرگز و هرگز نتوانستم بگویم مادر به دلیل زحماتی که برایم کشیدی: «اَللرین آغریماسین».
دستت درد نکند به یاد شهر اولین ها سهم من را به عنوان نفر اول از قتلهای زنجیرهای کنار گذاشته بودی. آری پروفسور «کیریشچی» (زهتابی)!؟ اما نه یادم رفت تو این قتلها را برای هدف دیگری لازم داری و نام من بالای این لیست برازنده تو نیست. اصلا چه کسی می داند زهتابی که بود چه کرد و چه می گفت چطور کشته شد؟ راحت باش مثل گذشته!
18 تیر شد، من و تو را در کوی زدند، بدجوری هم زدند. نتوانستم ساکت بنشینم، 20 تیر برخاستم. دانشگاه تبریز ولوله ای بود. تبریز ما را شدیدتر زدند، بیچاره تو هم به خاطر اسم شهر من شدیدتر کتک خوردی. دنیا به هواداری حقوق پایمال شده کوی دانشگاه تهران برخاست. VOA و BBC و ... هر روز با تو مصاحبه داشتند اما باز من فراموش شدم! تبریز چه؟ مگر در تبریز خبری بود؟ تو هم که خودت سرت شلوغ بود.
یکبار دیگر هم با هم رفیق شدیم یادت می آید ماجرای خلیج فارس! نامردها می خواستند اسم چند صد ساله خلیج فارس را عوض کنند، دزدان بی شرم فرهنگی! اما این ماجرا مرا یاد صحبتهای پدربزرگم انداخت، نمی دانم چرا هیچکدام از شهرها و محلات و کوه و دشت و رودی که او می گفت را نمی توانستم در نقشه تو پیدا کنم، یک دزد فرهنگی هم همه اینها را دزدیده است! (خوب است بدانی که در 50 سال گذشته تقریبا تمامی نامهای تؤرکی شهر و کوه و دشت و رود و حتی اسم مغازه و انسان عوض و ممنوع! شده است. توسط چه کسی؟ از من نپرس.)
به نظر من تو باید برنده جایزه نوبل شوی به خاطر کشف ژنتیکی فوق العاده ای که انجام دادی. چون تو ثابت کردی که در هر صورت ازدواج (تؤرک با فارس، تؤرک با لر، تؤرک با کرد، کرد با عرب، بلوچ با تؤرک، کرد با لر، عرب با فارس و ...) فرزندان حتما باید فارس باشند.
اما تشکر اصلی من از تو مانده است! به خاطر شاهکار هنریات، ذوق و هنر اصیلت، تمسخر و توهین سال 85، چه زیبا جوابی بود به اینهمه با هم بودنمان. چه تصویر زیبایی در روزنامه رسمی مان (تان) ایران!؟ چه بی فرهنگ و بی ذوقند این مردم تؤرک! آن کاریکاتور به آن زیبایی را خراب کردند. این اقلیت رو به انقراض! میلیون ها نفر در تبریز و اردبیل و اورمیه و زنجان و قزوین و همدان و آستارا و تهران و کرج و همه شهرهای تؤرک نشین مرکزی و تؤرکمن و قشقایی به خیابانها ریختند البته از دولت مرکزی فارس کمال تشکر را داریم که بزرگی کرد و برای دلجویی به شهرهای ما آمد و با سلاح گرم و صمیمی ما را متوجه اشتباهمان کرد که در دام بیگانه افتاده ایم و با مهربانی ما را روانه گورستان و زندان نمود.
و تو ای شیرمرد آزادی و دموکراسی! تبارک ا... به دادخواهی از من برخاستی و در کنار من ماندی تا آرام جان دادم. به پاس آن نیکی در حق من کردی امروز من شرمنده ام! (حتی یک نفر هم از آزاداندیشان فارس با من همراه نبود.)
البته من خاطرات حضور اجداد تو را در شهرهایمان از بزرگتر ها شنیدهام که چگونه در آذر 1325 با کمک دول خارجی برای آزادی آذربایجان زحمت کشیدند و آمدند و بعد از اینکه مردم سلاح هایشان را داوطلبانه در اختیار آنها قرار دادند و باز هم نخواستند آزاد بشوند! اجدادت 25000 نفرشان را (که زیاد هم نیست) کشتند و 75000 نفرشان را جهت آموزش فرهنگ اصیل به تبعیدگاه ها فرستادند و همه کتابهای تؤرکی را که البته جزو فرهنگ حساب نمی شوند، سوزانده و مجلات نشریات و فعالان این عرصه را، محو و نابود کردند. اخیرا هم این زگیل زشت تراختور ترکیب زیبای تو را به هم زده است. پس از چندین سال نابودی هست و نیست آذربایجان، که ورزش هم از این قائده مستثنی نبود، توسط مدیران تو (که من هیچوقت متوجه نشدم چرا اکثریت مدیران مناطق تؤرک نشین فارس هستند!) این فرزند ناخواسته از کجا آمد که خواب سنگین شونیزم را پریشان کرده است. بی فرهنگ ها به جای فحش های زیبای خانوادگی که توسط تیم های فرهنگی پایتخت و به تازگی اصفهان، ابداع شده، فقط شعار تؤرکی می دهند (یاشاسین آذربایجان). واقعا این گناه بخشودنی نیست. نمی دانم این اقلیت از کجا این همه تماشاگر و طرفدار توی ورزشگاه جمع می کنند که در تهران هم تعدادشان بیشتر است.
دوست عزیز من تمام دار و ندار مرا از من گرفتی، از هست و نیست ساقطم کردی، انواع فحش و ناسزا و تهمت و جک نثار من کرد، حتی حق (شاید از دید تو افتخار) همسایگی با تو را از طریق پرسشنامههای فرهنگیت به بحث گذاشتی! از زبان و ملیت و تاریخ و صنعت و کشاورزی و سرزمینم چیزی برایم باقی نگذاشتی و اکنون مرا به آینده برابر می خوانی؟! حتی در تصویری که از آینده کشیدهای جایی برای من نیست، بدون هیچ حق و حقوقی مرا به کنار خود می طلبی؟ در سرود آزادیت نامی از من نمی شنوم. دیگر باغی برایم باقی نگذاشتی که در بهار آینده به انتظار شکوفاییاش بنشینم. حتی هم اکنون نیز که بسیار سرگرم و مشغولی، از تفریح سالمت، تمسخر من، دست نکشیدهای. با ذرهای عذاب دادت به هوا بلند شده و سالهای سال صدای شکستن استخوانهای مرا نشنیدهای. «ندای» تو را همه شنیدند اما تو «اختای» مرا دیدهای؟!
بدان و آگاه باش! من تؤرکم و علیرغم زحمات صد ساله تو که به روشهای مسالمتآمیز تمسخر، استهزاء، تبعیض، تهدید، شکنجه و اعدام برای فارس کردن من کشیدهای، تؤرک باقی ماندهام و بزودی (بزوری) هم قصد تغییر نژاد ندارم. از برنامه های دموکراسیت ممنونم، اما هنوز طعم برنامه های آزادیبخش قبلیات تمام وجودم را به لرزه در می آورد. و از bbc فارسی و voa که برای فارسهای افغانستان برنامه ویژه دارد و برای بیش از سی و پنج میلیون تؤرک زبان این مملکت هیچ حرفی ندارد، تشکر می کنم. آری از روزی دستکم هشت ساعت برنامه زنده (ضربدر 365 روز سال و ضربدر چند سال حضور این دوستان و مدافعان حقوق بشر) چند ساعت به من و درد دل من اختصاص یافته است؟! آه ببخشید منظور تو از جدایی طلب، تجزیهطلب و عوامل بیگانه در آن برنامه ها من بودم.
ای بلند آرمان دموکراسی! ای پرچمدار ایران نو! ای همواره به فکر توده و من! ای عدالت اجتماعی! لطفا به خاطر من خودت را به زحمت نیانداز، که این بار سعی دارم از تجربیات شیرین با تو بودن برای آینده تلخ نهایت استفاده را بکنم. این بار سر آن دارم که بر پای خود بایستم و مزاحم تو نشوم، تو هم مرحمت فرموده چنگالهای خود را که در گوشت و استخوان و منابع زمینی و زیرزمینیم فرو رفته بیرون بیاور! که مبادا در اثر حرکت ناگهانیم دستت را بشکنم.
و سخن آخر با منهای خودم
«تؤرکون تؤرکدن باشقا یولداشی یوخدور»
ازسایت:اویرنجی

Sunday, October 17, 2010

این یک مساله ملی است، این ملی باآن ملی دیگر فرق دارد

مسأله ملي در جغرافياي ايران که تحت اشغال رژيم فاشيست فارس و شرکا ميباشد دو معني کاملاً متفاوت با هم دارد. يک معني آن «همه بسيج شويد تا از شلوار دروغين آريايي حفاظت کنيم» و معني ديگر «هرچه زودتر نابودش کنيد، تا باخبر نشده اند» ميباشد.
اين معاني که در بالا تعريف کرده‌ام واقعاً در سياست رژيم اشغالگر جاسازي شده است و ساليان سال است که اجرا ميشود. تاجدار و عمامه دارش هم فرقي با هم ندارند چرا که سياست فارس بودن مانند لباس دوخته شده يونيورسال ميباشد که به تن کننده اش هيچ اختياري در دوخت و دوزش ندارد و تنها به عنوان استفاده کننده زندگي ميکند. ساده‌تر بگويم، شخصي که لباس سياست فارس به تن ميکند، در‌ واقع ميخواهد پوششي بر نقاط عريان و نيز شرمگاهي (آنگونه که مذهبيها مينامند) خود به دست بياورد. تورکهاي آذربايجان و عموميتر بگوئيم آذربايجانيها نيازي به پوشاندن شرمگاهي خود ندارند چون آن‌ها از هيچ کجاي بدن خود شرم آگين نيستند، و نيز، آن‌ها نيازي به پنهان ساختن بدن خود حس نميکنند چرا که حسابشان پاک است و برخلاف خود فارس
انگاران که نفس کشيدنشان نيز دروغين ميباشد، باکي از محاسبه ندارند.
مسأله ملي از نوع اول به سبک سياستمداران فارس
خليج هميشه فارس، تا ابد و دلنشين براي فارسها
محافظت از دولاب يوناني تحت عنوان قبر کوروش کبير، تا ابد و دلنشين براي فارسها
انرژي هسته اي، حق مسلم و ابدي و دلنشين براي فارسها
مثلث فارسي ايران-افغانستان-تاجيکستان، تا ابد و دلنشين براي فارسها
مثلث شيعي از اينور طالبان تا آنور يهوديان، تا ابد و دلنشين براي فارسها
مسأله ملي از نوع دوم به سبک سياستمداران فارس
خشکاندن عمدي و برنامه‌ريزي درياچه اورمو (اورميه) و پاسخگو نبودن به آدم و عالم
تخريب عمدي و برنامه‌ريزي شده آثار باستاني متعلق به تورکهاي آذربايجان
تخريب سايتهاي باستاني نظير شنب غازان، اژدها داشي، شهر يئري، کندوان و بسياري ديگر
خشکاندن جنگلها، تالابها و مردابهايي چون مرداب انزلي، جنگلهاي ارسباران،
باغميشه و قوري گؤل
حالا بياييد و عادلانه به موضوع نگاه کنيم. آيا شما به عنوان يک فارس که خود را آدمي داراي عقل و درايت ميدانيد ميتوانيد در مقال اينهمه حق کشي و خيانت سکوت کرده و بازهم به ما «تجزيه طلب» بگوئيد و ما را با «جويده شدن گلو توسط ايران پرستان حقيقي» تهديد کنيد؟
ما هم مسأله ملي داريم، گلوي مزاحمان را هم به راحتي خواهيم جويد
تبريزلي باي بک
۱۵/۱۰/۲۰۱۰
کرويدن
www.solgunaz.com/
از سایت آذربایجان جنوبی

Wednesday, October 6, 2010

پاسخ به انتقادات ضد دموکراتیک آقای گونای تبریزی

"در مقاله " قربانیان ایدئولوژی، خطاکار یا خائن
سول گوناز
ما همیشه تلاش کردیم شرایط و فضایی دمکراتیک و بدوراز هرگونه محدودیت برای تثبیت سنت انتقاد و انتقاد از خود و رفع موانع جنبش و مبارزه خود ایجاد کنیم تا انسانها براحتی آراء و نظرات خود را بیان کنند. چونکه بر این باوریم که سلاح انتقاد در نبرد و مبارزه به شناخت موانع و افکار کهنه کمک کرده و باعث جایگزینی افکار و روشهای نوین در تکامل مبارزه و جامعه میشود. اما برداشتها و درکهای متفاوتی از انتقاد هست. انتقادی که به پیروزی کهنه در نبرد علیه نو کمک کند نه تنها نمی تواند مبارزه را تقویت کند بلکه مبارزه و جامعه را به عقب میبرد.
ما در نقد جنبش چپ و ضعفهای خود در فعالیتها لحظه ای درنگ نکردیم و ازانتقاد نیروهای رزمنده هم همیشه سود جسته ایم. سوسیالیستها معتقدند که بدون شناخت ضعفها و نقد انحرافات گذشته نمی توانند قدمی به پیش بگذارند. ما درنقد چپ از هر گونه انتقادی سازنده استقبال میکنیم.
گرایش سوسیالیستی درجنبش رهایبخش ملی وبرابری طلبانه آذربایجان با وجود ضعفها و نقصانها همچنان دخالت موثر و مثبت داشته و به حیات خود ادامه داده است. فعالین این جریان با نقد اشتباهات و انحرافات گذشته برای قدرتمند شدن جریان سوسیالیستی و انسجام سیاسی، ایدئولوژیک و تشکیلاتی آن استفاده میکنند.
اکنون گرایش سوسیالیستی در آذربایجان در ضعف و نا توانی بسر می برد. ضعف و نا توانی سوسیالیستها قبل از آنکه نتیجه ضربات بورژوازی باشد نتیجه ضربات مدعیان سوسیالیست بوده است.
لنینیستها، مائوئیستها، استالینیستها و غیره سرمایه داری دولتی و دیکتاتوری حزبی سرمایه داران را بنام سوسیالیسم و حکومت کارگری بخورد مردم دادند. بدینگونه همه جنایات، بی حقوقیهای مردم، استبداد، بحرانها و خرابیهای کاپیتالیستی درتاریخ بنام سوسیالیسم ثبت شده و شکست سرمایه داری دولتی در روسیه بنام شکست سوسیالیسم و مرگ کمونیسم اعلام شده است.
افکارمردم تحت تاثیر تبلیغات ضد کمونیستی سرمایه داری جهانی وعملکردهای مدعیان سوسیالست قرار گرفته و درمخالفت با سوسیالیسم و منافع واقعی خود قرار می گیرند.
بسیاری از منتقدان سوسیالیسم درآذربایجان از مواضع مدافعان سرمایه و استثمار انسان از انسان تبعیت کرده وبه دشمنی با سوسیالیسم می پردازند و مانند آقای گونای سوسیالیزم را عاجز از جوابگویی به مسائل اساسی جوامع سرمایه داری میدانند.
جمهوری اسلامی ایران یکی از ضد کمونیست ترین رژیمهای دنیا توانست کمونیستها را به خشن ترین شیوه ها کمونیستها را سرکوب کرده و نسلی ازانسانهای ضد کمونیست را پرورش دهد بطوریکه نسلی از آذربایجانیها تحت تاثیر فرهنگ اسلامی، آموزشها وتاثیرات جمهوری اسلامی قرار گرفتند.
تحت این شرایط سنگین حتی بسیاری از کمونیستهای سابق آذربایجانی تاب و تحمل فکری خود را از دست داده و با روی برگرداندن از سوسیالیسم به صف منتقدان آن پیوستند.
علاوه برآنچه که گفته شد، در جنبش ملی آذربایجان گرایشی رشد و نمو کرده که با تبعیت و تقلید از جریانات سنتی، راسیستی و ضد سوسیالیستی ترکیه، ایحاد کینه و نفرت علیه سوسیالیسم بخشی از فعالیتهای آنها بشمار میرود.
تغییرو تحولات نوین درجوامع امروزی و عدم پاسخگویی تئوریک وعلمی به آنها از سوی سوسیالیستها، بحران عمومی و جهانی سوسیالیسم در جهان، تبلیغات و سرکوبهای دولتهای سرمایه داری جهان و بویژه جمهوری اسلامی علیه سوسیالیستها، ضربات ویرانگر مدعیان کمونیسم، ایرانی همگی تاثیرات منفی و مهلک خود را بر چپ و سوسیالیست آذربایجانی گذاشته و شرایط سختی را برآنها ایجاد نموده اند.
تحت این شرایط نا مساعد، جنبش سوسیالیستی آذربایجان فاقد رهبری سیاسی، ایدئولوژیک و تشکیلاتی بوده و سوسیالیستها تورک با حمل ضعفهای زیاد همچنان در انزوا، پراگندگی و انفعال بسر می برند.
بیشک در این وضعیت نیروهای سیاسی آزادیخواه و وطندوست آذربایجانی هم انتظارات و تواقعات زیادی از سوسیالیستها داشته وتلاش میکنند سیاستها و فعالیتهای کم و بیش سوسیالیستها درخلاف جهت منافع آذربایجان و مبارزه مردم تورک قرارنگیرد.
در این رابطه اخیرا یکی از فعالین آذربایجانی انتقادات و سوالاتی از جریانات مختلف چپ وبطور مشخص از سایت سول گونازداشتند که ما خود را موظف به پاسخگویی به انتقادات هستیم.
آقای گونای تبریزی در نوشته " قربانیان ایدئولوژی، خطاکار یا خائن " قبل از پرداختن به انتقادات حکم و موضع خود را نسبت به کمونیسم بیان کرده و" ایدئولوژی کمونیسم رابغایت قبض یافته" معرفی کرده که توان پاسخگویی به مسائل اساسی را ندارد. اما علیرغم این حکم به خلاف آن پرداخته و به نقش مثبت و چشمگیر احزاب چپ و سوسیالیست در پیشرفت و ترقی اجتماعی و اقتصادی جوامع دمکراتیک اشاره نمودند.
آقای گونای قبلا هم انتقاداتی ازجریانات دیگر چپ داشته که سول گونازرا در برنمی گرفته است. اما ایشان درنوشته اخیرشان بیشتر سول گوناز را خطاب قرار داده و اشاره کردند که عملکرد سول گوناز با اهداف اعلام شده در لوگوی سایت در تضاد می باشد. آقای گونای می نویسند درحالی که کشورهای مدرن و دمکراتیک هم با احتیاط به مسئله دین برخورد میکنند، چه چیزی سول گونازرا به سوی ضدیت با دین و خدا سوق داده و آیا سول گوناز سوسیالیسم را ضدیت با دین تعریف میکند؟
از نوشته آقای گونای چنین برداشت میشود که ایشان مواضع ضد دینی سول گوناز را خیلی عمده و برجسته کرده و این حداقل را هم زیادی می دانند در حالی که انتشارمقالات ضد دینی بخش بسیار کوچکی ازفعالیتهای سول گوناز میباشد. سول گوناز در فعالیتهای چهار ساله خود در بخشهای فارسی، تورکی و انگلیسی بیشتر به مسائل ملی آذربایجان در عرصه های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی، انتشاراخبارآذربایجان و اخبارزندانیان آذربایجانی پرداخته است.
سول گونازتنها فعالیت خود را محدود به جنبش ومسئله ملی نکرده و به مسائل و جنبش های کارگران، زنان، دانشجویان و دیگر جنبش های اعتراضی آذربایجان اهمیت ویژه ای داده است. اگر اغراق نباشد سول گوناز تنها صدای محرومان و کارگران آذربایجان در چند سال گذشته بوده است. سول گونازبدون کوچکترین توهمی درافشای همه جناحهای رژیم اسلامی بعنوان دشمنان اصلاح ناپذیر و آشتی ناپذیر کوشیده و با قاطعیت از ایده استقلال آذربایجان دفاع کرده است.
استقلال و تشکیل دولت و کشور مستقل آذربایجان از اساسی ترین موضوعات سایت سول گوناز ویکی ازشعارها و اهداف مهم این سایت یعنی " استقلال – سوسیالیسم " بوده است.
سول گونازتلاش نموده به مسائل مهمی چون محیط زیست آذربایجان، نقد انحرافات جنبش کمونیستی مانند نقد لنینیسم اهمیت داده و با نیروی کم قدمهای مثبتی بر داشته است. سایت سول گوناز همچنین برای نشان دادن ماهیت استثمار گرانه و ضد انسانی کاپیتالیسم و آشنایی نسل جدید از کارگران با سوسیالیسم و مسائل کارگری به انتشارمقالات و بحثهای تئوریک پرداخته است.
سول گونازدر طول فعالیت خود تلاش نموده سایتی آزاد و دمکراتیک باقی بماند و افکار آذربایجانیها را منعکس نماید. سول گوناز تمامی این فعالیتها را از وظایف دمکراتیک و سوسیالیستی خود تعریف کرده است.
ما قصد نداریم به تمامی فعالیتهای سول گونازاشاره کنیم. هدف ما ازاشاره به بعضی از فعالتیها به این منظور صورت گرفت که نشان دهیم تمامی فعالیتهای سول گوناز به فعالتیهای ضد دینی خلاصه نشده و در زمینه های مختلف فعالیت دا شته است. همه فعالیتها نشان میدهند که سول گوناز سوسیالیسم را تنها بمعنای ضد یت با دین تعریف نمیکند.
منتقد سول گوناز می پرسند چرا سول گوناز بسوی ضدیت با دین سوق داده شده است ولی ما هم تعجب میکنیم که آقای گونای بعنوان یکی از روشنفکران آذربایجان چرا تاکنون متوجه علل مواضع ضد دینی سول گوناز و جنبش ضد دینی و رشد آتئیسم در آذربایجان جنوبی نشده است.
واقعیت این است که قبل از اینکه ما به جنگ دین برویم دین به جنگ آذربایجان و مردم آذربایجان رفته است. دین اسلام و اشغالگران اسلامی در دوره بابک خرمدین جنگ را با آذربایجان آغاز کرده و هنوز هم ادامه دارد. بابک خرمدین در برابر اشغالگران اسلامی بیست و سه سال جنگید و خونش را در راه آزادی آذربایجان فدا کرد اما تسلیم اشغالگران اسلامی نشد. با شکست جنبش خرمدینان، اشغالگران چپاولگر و استعمارگر اسلامی با زور شمشیر، کشتار،شکنجه و جزیه آذربایجانیها را مسلمان کرده و قوانین و سنتهای ضد انسانی اسلام و قرآن را بر تورکها تحمیل نموده اند و تورکها در دوازده قرن گذشته در اسارت قوانین اسلامی، سنتهای اسلامی، فرهنگ اسلامی، خرافات و جهالت اسلامی برده وار زندگی میکنند.
اگر ما به جنایات حاکمان و رهبران اسلامی در تاریخ دقت و مراجعه نکنیم و فقط به جنایات اسلام در سی و یک سال گذشته در ایران و آذربایجان دقیق شویم متوجه خواهیم شد که چرا سول گوناز بر خلاف آقای گونای در برابر جنایات دینی سکوت نمیکند.
آقای گونای تبریزی بخوبی میدانید که در ایران دین از دولت جدا نیست و تمامی قوانین کشوری تماما براساس قرآن،سنتهای اسلامی، خدایی و الهی هستند. قوانین اسلامی در ایران در تمامی شئون سیاسی، اجتماعی، اقتصادی،فرهنگی و حتی زندگی خصوصی مردم سایه شوم خود را گسترانده است. آذربایجانیها درهر لحظه از زندگی شان با محدودیتها، تبعیضها و زورگووی های قوانین و سنتها و فرهنگ اسلامی روبرو هستند.
سرمایه داران فارس، ایرانی و دولت آنها آذربایجان را اشغال کرده و به استثمار کارگران و زحمتکشان آذربایجان پرداخته و تمامی ثروتها، دارائی ها آنرا به غارت میبرند. سرمایه داران برای کسب سود و تامین منافع خود به هر اقدام وحشتناک و جنایتکارانه علیه ملت تورک و سرزمین آذربایجان دست زده و از هیچ چیزی ابایی ندارند. حاکمان سرمایه دار ایران برای سرکوب ملت تورک تنها از نیروهای نظامی و مسلح، دادگاهها، اطلاعات، زندان و دیگر ارگانهای سرکوب استفاده نمیکنند بلکه آنها برای سرکوب مردم از سلاح بسیار کوبنده و قدرتمند دین و مذهب هم استفاده میکنند. سول گوناز برای گرفتن این سلاح از دست دشمن و خلع سلاح اشغالگران تلاش میکند اما آقای گونای به این تلاش جسورانه سول گونازاعتراض دارند.
جمهوری اسلامی ایران از طریق رادیو و تلویزیونها، روزنامه ها، سایتهای انترنتی، آموزش و پرورش و مساجد شب و روز دین و خرافات را تبلیغ و ترویج میکند تا با حفظ مذهب و مذهبی نمودن مردم به حاکمیت استثمارگرانه خود حقانیت و رسمیت داده ومردم را سر جایشان بنشاند.
آقای گونای نه تنها هیچ اعتراضی علیه تبلیغات خرافی و مذهبی جمهوری اشغالگر اسلامی در سی و یک سال گذشته نکرده بلکه زمانی که سول گوناز چند مقاله ضد دینی در سایت کوچک، ابتدائی و فیلتر شده منتشر میکند به داد و بیداد و اعتراض بر میخیزد وتمکین کشورهای مدرن غرب را در برابر جنایات دینی را مثال می آورد.
اشغالگران اسلامی مردم تورک را به دین معتاد کرده اند وآنها را به موجودی بدبخت، بی اراده و بی آزارتبدیل کرده اند. دشمن توسط دین مانع مبارزه ستمدیدگان شده اند. معتادین به دین در برابر ظلمها و ستمها تسلیم شده و به خدا، امام حسن، حسین، عباس ، ایضا، علی، ولی و مهدی پناه برده و برای حل مشکلات زندگی فقط دعا و التماس میکنند.
دین از مواد مخدر خطرناکترمی باشد بنا بر این سول گوناز علیه آن مبارزه میکند و تلاش میکند تورکهای آذربایجان سلامتی فکری و روحی را بدست آورده و به اندیشه های علمی مسلح شوند. سول گوناز نمی تواند مانند آقای گونای ملت تورک را در باتلاق کندیده خرافات وعقب ماندگیهای فکری و دینی رها کند.
حکومت های اشغالگر و استعماری میکوشند در سرزمینهای تحت سلطه خود مانند آذربایجان سیاست هایی را دنبال کنند که به گسترش و ترویج دین و خرافات کمک کنند، تا از این طریق به مقاصد پلید و استثمارگرانه خود و رام کردن مردم بهتر دست یابند زیرا وقتی مردم خرافاتی و نادان باشند و ازعقل واندیشه علمی استفاده نکنند، خیلی راحت می توان بر آنها مسلط و حاکم شد یعنی یک ملت را با خرافات بهتر و راحت ترمی توان مورد بهره کشی و استثمار قرار داد.
دین، اوهام و خرافات مانع شکوفایی اندیشه انسان شده و دست و بالهای اندیشه را می بندند. دین قوه ابتکار و خلاقیتهای انسان را نابود کرده و زمینه اسارت وذلت طولانی را برای یک انسان یا ملت مهیا و آماده می سازد. ما میخواهیم زمینه های اسارت ملت تورک را نابود کنیم.
دین اسلام ایدئولوژی رسمی دولت و رژیم جمهوری اسلامی ایران است. برای نابودی این رژیم باید با ایدئولوژی آن مبارزه کرد. ما نمی توانیم با رژیم اسلامی بعنوان سرسخت ترین دشمن ملت تورک در تمامی عرصه ها و جبهه ها بجنگیم اما با ایدئولوژی اسلامی آن که سلاحی ویرانگرعلیه مردم آذربایجان محسوب میشود کاری نداشته باشیم. سول گوناز دشمن، سلاحهای دشمن، روشهای دشمن را بخوبی میشناسد واجازه نمیدهد سلاح ایدئولوژیک سرمایه داران ایرانی و اسلامی دست نخورده و سالم علیه ملت تورک بکار گرفته شود.
آقای گونای هنوز باور ندارند که در سی و یک سال گذشته اسلام و قوانین قرآن در ایران عمل کرده و زندگی را برمیلیونها آذربایجانی تیره و تار کرده است. درقوانین اسلامی ایران مالکیت، نظام سرمایه داری و استثمار کارگران قانونی بوده و استثمارگران از تعرض کارگران در امان هستند اما تحت قوانین اسلامی میلیونها کارگر و زحمتکش تورک از کمترین حقوق انسانی برخوردار بوده اند. کارگران آذربایجان در شرایط سخت و ساعات کار طولانی حداقل دستمزد را دریافت کردند و درد و رنجهای بیکاری، گرانی، بی مسکنی و صدها بدبختی دیگررا تحت قوانین اسلامی صورت متحمل شده اند.
در حکومت اسلامی اگر کارگر بی چیز و بدبخت است نه بخاطر حاکمیت و سلطه سرمایه بلکه بنا به خواسته خدا و سرنوشت توجیه میشود. قانون کار اسلامی براساس قوانین اسلامی و الهی تدوین شده و بر ضد کارگران به اجرا درآمده است. زنان تورک یعنی نیمی ازجمعیت آذربایجان بر اساس قوانین اسلامی ازمحیط کار خارج شده و خانه نشین شده اند.
زنان تورک بر اساس آیه های قرآنی ازحق پوشش، حق قضاوت، حق ارث، حق طلاق، حق نگهداری فرزندان خود در صورت جدایی محروم بوده اند. درچند دهه گذشته زنان تورک براساس آیه های قرآن و قانون اساسی علاوه بر ستم جنسی، ستم طبقاتی و ستم ملی را هم متحمل شده اند. آیه های قرآنی و قوانین اسلامی با صراحت از مرد سالاری و بی حقوقی زنان دفاع کرده است. درآیه های قرآن، گفته های پیغمبر و امامان اسلامی زن موجودی بی ارزش بی عقل معرفی شده که باید در خدمت مرد قرار بگیرد.
زنان و مردان تورک بدستور قرآن وسنت های اسلامی شلاق خورده و سنگسار میشوند. دختران تورک بدستور قوانین اسلامی مورد تجاوز قرار گرفته و بعد اعدام یا حلق آویز میشوند.
سول گوناز برای دفاع از حقوق کارگران و زنان آذربایجان مجبور است با قوانین ضد کارگری و ضد زن اسلامی درگیر شده و آنها را افشا کند.
جمهوری اسلامی با اتکا به آیه های قرآن حکم جهاد علیه ملتها و حکم محو ملتها از کره زمین را میدهد. جمهوری شیعه ها در ایران شدیدترین تبعیضات مذهبی را بنا به آیه های قرآن به تورکهای سنی مذهب، اهل حق، زرتشتی و ارمنی و غیره اعمال کرده است. حکومت اسلامی بنا به قوانین اسلام و آیه های قرآنی هزاران کمونیست و مخالف سیاسی را به اتهام ملحد، کافر، منافق و مفسد فی الارض اعدام نموده، دست به قصاص زده یا دست وپای تورکها را قطع کرده و چشمهایشان را در آورده است. همه این جنایات بنام خدا و قرآن در حق ملت ترک شده است، اما این مسائل برای آقای گونای اهمیتی ندارند و هر کس علیه این قوانین مبارزه کند و از ملت تورک در برابر تهاجمات اسلام دفاع کند خائن، فریب خورده نامیده میشود. شاید هم اگر آقای گونای تبریزی ها قدرتی دردست داشتند برای سر به نیست کردن مخالفان دین مانند سلمان رشدی جایزه تعیین میکردند.
در طول تاریخ اسلام آخوندها بعنوان نمایندگان خدا و عالمان اسلامی به چپاول مردم پرداخته و قشری مرفه و ثروتمند تبدیل شدند. جمهوری اسلامی ایران با مالیات مردم و بودجه های عظیم صد ها هزار مسجد و امام زاده و مراکزاسلامی در آذربایجان بنا کردند و هر روز چندین بار، وقت و بی وقت، شب یا روز صدای گوشخراش و نفرت آور اذان از آنها پخش میکنند و خواب و آرامش را از میلیونها انسان بویژه کودکان، سالخوردگان و مریضها سلب میکنند. این مزاحمتها در کشورهای مدرن و دمکراتیک جهان شکنجه، رفتارهای غیر اجتماعی و جرم محسوب میشوند. ما برای ممنوعیت اذان و پخش آن از مساجد تلاش میکنیم. رهبران دین میلیونها تورک آزاده را مورد توهین قرار داده و مردم تورک را درمسجد، خانه و محل کاربه نماز خواندن وادار کرده اند. معتادین دین هر روز دهها بار با راست شدن و دولا شدن می خواهند گناهانشان پاک شده و به بهشت بروند.
این نوع زندگی برای مردم آذربایجان شکنجه، توهین و خفت بار است این حقیقت دارد کسی که در محیط آلوده و گندیده زندگی کند دیگر بوی کثیف آن محیط را احساس نمیکند. آقای گوناز هم به محیط فاسد دینی عادت کرده و هیچ اعتراضی به آنها ندارد.
در جوامع دینی قوانین همگی الهی و قرآنی هستند و مردم حق قانونگزاری برای خود ندارند. دین ذاتا و از اساس ضد دمکراتیک است. کسانی که با افکارو ایدئولوژی اسلامی و دینی پرورش می یابند نمی توانند افکار دمکراتیک داشته و جامعه ای دمکراتیک ایجاد کنند. برای ایجاد جامعه آزاد، مستقل و دمکراتیک آذربایجان، انسانها باید با افکار نوین و مدرن پرورده شوند. با ایده های خرافی و اسلامی نمیتوان آذربایجان دمکراتیک بنیان گذاشت.
ما میدانیم که بخش وسیعی ازفعالان سیاسی آذربایجانی مشغله شان برابری انسانها و دمکراسی نیست و تنها به مسائل فرهنگی و زبانی اهمیت میدهند. اما برخلاف آنها مردم آذربایجان رفاه، عدالت و آزادی میخواهند و فاصله ای عمیق مابین مردم و آن گروهها ایجاد شده است.
سول گوناز دین را مانع اساسی برای تحقق دمکراسی میداند و برای رفع این مانع با دین و خرافات دینی مبارزه میکند. سول گوناز در این مبارزه تنها نیست. نیروهای چپ و دمکرات قدرت آنرا دارند تا درآذربایجان مستقل دولتی سکولارایجاد کنند. تحقق چنین آرزویی نیازبه مبارزه ضد دینی، ضد خرافی نیروهای آزادی بخش آذربایجان دارد.
آقای تبریزی و خیلی از فعالین فرهنگی هنوز هم ضربات فرهنگ دینی و اسلامی را برفرهنگ اصیل تورکی را درک نکرده اند و مشی سازش فرهنگ اسلامی با فرهنگ تورکی و آذربایجانی را پیش گرفتند.
در طی صدها سال گذشته اسلامگرایان و حاکمان اسلامی برای نابودی فرهنگ آذربایجانیها کوشیده و فرهنگ اسلامی را در آذربایجان گسترش داده اند. کسی که بخواهد از فرهنگ و زبان آذربایجانی دفاع کند باید با فرهنگ دینی و اسلامی به مبارزه برخیزد و صف فعالین سول گوناز ملحق شود.
امروز دین به یکی از مشکلات اساسی مردم آذربایجان درآمده که نمی توان نسبت به آن بی تفاوت بود. دین تمامی دلخوشی ها و شادمانی ها را در آذربایجان نابود کرده و آذربایجانیها را عموما به افسردگی دچار ساخته است.
سول گوناز ماهیت واقعی ایدئولوژی اسلامی را افشا کرده و افشا جنایات آن توهین محسوب نمی شود. درعین حال سول گوناز به دینی که زندگی صدها میلیون انسان را به روز سیاه نشانده و سراسر تاریخش خونریزی بوده احترام نمیگذارد.
آقای گونای بدرستی اشاره کردند که دولتهای غربی و"دمکراتیک" با احتیاط به دین برخورد میکنند. دراین کشورها دولت ها سکولار نامیده میشوند اما دولتها با کلیسا و دستگاههای دینی که از قدرت عظیم مالی، سیاسی ومذهبی برخوردارند روابط نزدیک داشته و دست در دست هم نطام سرمایه داری را حفظ کرده اند. در غرب دوران حاکمیت مطلق کلیسا برجامعه از بین رفته و تاثیرقوانین مسحیت و کلیسا بر زندکی و قوانین دولتی کمتر احساس میشود، به همین علت دولتها واحزاب سیاسی به دین حساسیست زیادی نشان نمی دهند اما در ایران وضعیت فرق میکند و دین با حاکمیت مطلق خود همه چیز را به زیر قدرت و کنترل خود کشیده و ازسیر تا پیاز زندگی انسانها دخالت میکند. آقای گونای متوجه این اختلاف نشدند به همین جهت سول گوناز را به تسلیم در برابر دین و در برابر زورگویی های دین دعوت میکنند.
سول گوناز برای بر قراری دولتی سکولار درآذربایجان مستقل مبارزه میکند. در آذربایجان مستقل هیچ دینی نباید به دین رسمی تبدیل شود. در آذربایجان مستقل دین حق دخالت در قانگذاری، قوه قضائیه، آموزش و پرورش و سیاست را ندارد و همه شهروندان فارغ از دینداری یا بی دینی در قانون برابر و یکسان محسوب خواهند شد. در آذربایجان مستقل دین و مذهب باید به عقیده و به امر شخصی مردم تبدیل شود و دولت نباید برای تبلیغات اسلامی، گروههای مذهبی و ساخت بناهای مذهبی کمک مالی و بودجه اختصاص دهد.
کسانی که خواهان چنین دولتی هستند باید از هم اکنون محافظه کاری و سازش با دین را کنار گذاشته و به مبارزه با افکارغیرعلمی و خرافات دینی بروند. جریان ضد دینی برخلاف میل آقای گونای تبریزی مدتهاست در آذربایجان بوجود آمده و سول گوناز دراین مبارزه دیگر تنها نیست.
آقای تبریزی در نوشته خود چند انتقاد دیگررا هم مطرح کردند. ایشان گلایه میکنند که چرا ما مقالات و نوشته های ضد اسلامی را در سایت سول گوناز منتشر میکنیم.
این اولین بار نیست که از ما چنین انتقاد هایی میشود. تعدادی از ما انتقاد کردند که چرا سول گوناز مقالات ناسیونالیتها را منتشر می کند. تعدادی انتقاد کردند که چراسول گونازعلیه لنیسیم و استالینیسم، علیه ترکیه، علیه پانترکیسم، علیه سوسیالیسم و غیره مقاله منتشر کرده یا برله این یا آن مطالبی گذاشته است. این منتقدین خود را دمکرات ترین انسان معرفی میکنند ولی در عمل آنها دیکتاتور و مستبدی بیش نیستند.
هر کسی برای مدتی سایت سوسیالیستی سول گوناز را بازدید کند متوجه میشود که سول گوناز آثاری از دمکراسی دیده میشود. به نظر ما دمکراتیک بودن سول گوناز بخاطر سوسیالیستی بودن آن است.
سول گونازتلاش کرده اصول و معیارهای اساسی را برای آزاد و دمکراتیک بودن سایت رعایت کند. به همین جهت شرایط نشر افکار مختلف و متضاد را برای همه آذربایجانیها آماده کرده است. این سایت با تمامی محدودیتها شرایط را برای مباحثات ایجاد کرده و به آزادی عقیده و بیان پر و بال داده است، از انتقاد و نظرات مخالفان خود نهراسیده و مخالفان را به ابراز نظر و نوشتن تشویق کرده است و تلاش نموده سنت انتقاد و انتقاد از خود را در جنبش ملی آذربایجان زنده سازد.
سول گوناز نوشته ها و افکار همه تشکیلاتها و وب سایتهای آذربایجانی را بدون هیچ محدودیتی و بدون هیچ سانسوری نشر و منعکس نموده است بی آنکه درآنها ذی نفع بوده باشد.
بعد ازاین شرح و توضیحات امید است دوستمان آقای گونای متوجه شده باشند که چرا این سایت اشعارآقای آراز بالتاجی، مقالات ضد مذهبی، مقالات ضد کمونیستی و حتی مقالات متعدد مذهبی و ضد کمونیستی خود آقای گونای تبریزی را منتشر کرده و ماهها و سالها در بخشهای مختلف سایت نگهداری میکند.
جمهوری اسلامی ایران میلیونها جلد کتاب کمونیستی را در سالهای اول انقلاب اسلامی به آتش کشید، صاحبان کتابها را بعد از شکنجه های طولانی اعدام کرده و چاپ یا انتشار کتابهای کمونیستی را ممنوع نمود. آقای گونای قطعا به این جنایات اعتراض نکرده است.
در جریان تهدید کشیش امریکایی به سوزندان قرآن، مطبوعات جهان این خبر را منعکس کردند. سول گوناز هم بی آنکه از قرآن سوزی حمایت کرده یا اعلام موضع کند فقط چند خبر انگلیسی را از خبر گزاریهای مهم جهان و چند خبرفارسی را منعکس نمود که این عمل خشم و غضب آقای گونای تبریزی را برانگیخت.
سول گوناز به آزادی عقیده، بیان، مطبوعات، قلم و نشر معتقد است و دراین عقیده نیست که سوزاندن کتاب باعث نابودی دینی یا عقیده ایی می شود. همانطوریکه با سوزاندن کتابهای کمونیستی افکار سوسیالیستی نابود نشد با سوزاندن قرآن هم اسلام نابود نمی شود.
به نظر ما قرآن هم مانند کتابهای دیگر است وهیچ تقدسی ندارد. مردم باید بفهمند که قرآن را هم مانند روزنامه ها و کتابهای دیگر میتوان بعد ازخواندن به اشغالدانی یا صندقهای کاغذ شهرداری انداخت بی آنکه از خشم خداوند خشن و بیرحم شان بترسند.
ماهیت ضد دمکراتیک افکار نوشته آقای گونای تبریزی برای هر خوانند ه ای واضع و آشکار است. او برای انتشار عقاید، اندیشه ها محدودیت قائل میشود و میخواهد برای سول گوناز خط قرمزی تعیین کند تا سول گوناز هم مانند بعضی از سایت های آذربایجانی نوشته ها را سانسور، فیلتر و مانع انتشارشان شود. اما ما قصد نداریم قلم مخالفان خود را شکسته و دهانشان را بدوزیم درغیر اینصورت ماهیت اندیشه و متد ما با جمهوری اسلامی هیچ فرقی ندارد.
در همین رابطه آقای گونای ازانتشار خبر تحریم عمومی مدارس در کردستان ترکیه دل خوشی از سول گوناز ندارد. این خبر مشخصا برای درس آموزی آذربایجانیها از تجربیات ملت کرد در تحریم کلاسها در اول مهر ماه منتشر شد. ایشان به این نتیجه میرسند که سول گوناز به "ملت کرد که دشمن ملت تورک است" بیشتراز ملت تورک دلسوزتر است.
سول گوناز یکی ازسایتهای آذربایجان جنوبی است و فقط به مسائل آذربایجان جنوبی می پردازد اما گاها اخبار مهم ملل تحت ستم عرب، بلوچ، ترکمن و کرد را هم پخش میکند. سول گوناز نژاد پرست نیست. احزاب و دولت ملل غیر ترک میتوانند دشمن محسوب شوند ولی مردم با احزاب و دولتها فرق وجود دارد هر چند که ممکن است بخشی از مردم از دولت واحزاب ضد تورک حمایت کنند. ما هیچ ملتی را درایران دشمن خود و ملت تورک نمیدانیم. ما دوستی ملل تحت ستم در ایران را تبلیغ و رواج میدهیم چون اعتقاد داریم که ملل تحت ستم توسط دشمن مشترکی به اسارت و بندگی در آمدند و آنها برای رهایی از اشغال، استثمار، استعمار و اسارت ملی مجبور به همکاری، دوستی، اتحاد عمل و مبارزه مشترک علیه دشمن مشترک هستند.
اما متاسفانه ملت کرد وبیشتر احزاب آنها ادعای مالکیت ارضی به سرزمینهای آذربایجان دارند و جنگ اعلام نشده ای را علیه ملت تورک اعلام کردند. اما عین اشتباه را بعضی از جریانات سیاسی تورک و آذربایجانی هم مرتکب شده و ادعای ارضی بر بخشی از اراضی کردستان دارند. ما توسعه طلبی این نیروها را برضد دو ملت کرد و تورک میدانیم. به نظر ما سیاستهای توسعه طلبانه افراط گرایان تندرو و راسیست کورد و تورک عواقب ناگواری به کردستان و آذربایجان به ارمغان خواهد آورد.
ازاختلافات ما بین کرد و تورک بیشترین سود را سرمایه داران فاشیست اسلامی و ایرانی خواهد برد. دومین نتیجه اجتناب ناپذیر و انکار ناپذیر اختلاف کرد و تورک آغاز جنگی خونین، طولانی و فرسایشی در مرزهای طولانی و مشترک آذربایجان و کردستان خواهد بود.
اگر احزاب توسعه طلب و تند رو کرد و تورک در سیاستهای خود تجدید نظر نکنند، تردیدی نداریم که در شرایط بحرانی درمنطقه یا در دوران سقوط جمهوری اسلامی دو ملت کرد و ترک درمناطق کردستان و آذربایجان غربی به قتل عام یکدیگر خواهند پرداخت. بعضی ازاحزاب کورد با برنامه ریزی دقیق خود را به این جنگ آماده میکنند.
اما با توجه به تجربیات و شناخت ما ازآنها، ملت کرد دراین جنگ بازنده خواهد بود و نتیجه قتل عام کوردها در مناطق و شهرهای ماکو، خوی، سلماس، اورمیه، قوشاچای و سولدوز وغیره خواهد بود.
سول گوناز این مسائل را با بعضی از رهبران شاخه های انشعابی کومه له در میان گذاشته و خواهان حل سیاسی اختلافات شده است. اکثریت شاخه های کومه له ضمن اعتراض به توسعه طلبان تورک شفاها اعلام کردند که هیچ نوع ادعای ارضی به شهرهای اورمیه، سلماس، خوی، میاندوآب و ماکو را ندارند و از جنبش ملی آذربایجان حمایت میکنند. این موضعگیری غیر رسمی رهبران سوسیالیست کرد مثبت است اما این موضعگیریها باید به تصویب کنگره های حزبی آنها رسیده و علنا در اختیار عموم قرار بگیرد.
آقای گونای جوانب مختلف اختلاف ترک و کرد را بررسی نمیکند و با گفتن "کرد دشمن ملت ترک است" به مسئله خاتمه میدهد. وضع سوسیالیستها کرد مانند وضع سوسیالیستهای آذربایجانی وخیم نیست و نیمی از ملت کورد تحت رهبری سوسیالیتها و کمونیستهای کرد می باشند. آنها حد اقل در حرف ملت تورک را نه تنها دشمن خود نمی دانند بلکه خود را متحد آذربایجان میدانند. هرچند گاها طمع اشغال آذربایجان جناح عبداله مهتدی را وسوسه میکند اما این گروه هیچوقت فعالیت تجاوزگرانه مانند شاخه های حزب دمکرات کردستان نکرده است. احزاب توسعه طلب کرد بدون حمایت کمونیستها و سوسیالیستهای کرد نمی توانند سیاستهای تجاوزگرانه یشان را به اجرا در آورند وبه علت این مسئله باید مورد توجه سیاستمداران آذربایجانی قرار بگیرد و این جناحها را در برابر تندروها حمایت و تقویت کنند.
سیاستمدارانی چون آقای گونای باید مسائل سیاسی را با تیز بینی و ریز بینی بررسی کنند تا همه را جز ترکیه دشمن ملت تورک معرفی نکنند. مردم ترک و آذربایجان نباید تاوان اشتباهات گونای ها را بدهند.
اگرامروزدو ملت کرد و ترک حتی دشمن هم باشند، منافع دو ملت ستمدیده تورک و کورد حکم میکند که این دو ملت در برابراشغالگران ایرانی متحد شوند. در تاریخ جنگها نمونه های زیادی از اتحاد دو نیرو یا دو کشور دشمن در مقابل دشمن مشترک وجود دارد. اتحاد عمل آمریکا، انگلیس با روسیه در مقابل آلمان در جنگ جهانی دوم یکی از نمونه هاست.
اما نیروهایی مثل حزب دمکرات کردستان و آقای تبریزی ها با افراط گری و توسعه طلبی هایشان دوملت کرد و تورک را به جان هم میاندازند، زمینه یک فاجعه ملی را ایجاد کرده و دست اشغالگران فارس و ایرانی را درسرکوب ایندو ملت باز میگذارند.
ملت تورک و سیاستمداران واقع بین آن حاضر نیستند بخاطر ادعای ارضی جریانات افراطی ترک به شهرهای مهاباد، بوکان، سردشت، بانه و سردشت آذربایجان جنوبی را به جنگ ویرانگر با کردستان سوق دهند.
آذربایجان بعد ازاستقلال باید از روزاول روابط دوستی با کشورهای همسایه برقرار کند تا بدون هیچ تنشی ثبات سیاسی و اقتصادی خود را بدست آورده و تمامی سرمایه های انسانی و مالی و اقتصادی خود را بجای اختصاص دادن به ادامه جنگ با کردستان، به رشد و توسعه اقتصادی آذربایجان و رفع مشکلات اجتماعی اختصاص دهد.
آقای گونای که در مکتب اسلام و با افکار و ایدئولوژی اسلامی پرورش یافته و همه چیز را سیاه یا سفید می بینند مشکل است این توضیحات و پیچیدگی های مسائل سیاسی را متوجه شوند. ایشان به همین جهت از ما جواب صادقانه میخواهند که آیا ما به کرد کمونیست احساس نزدیکی میکنیم یا ترک مسلمان، کدامیک این یا آن؟ او دقت نمی کند که جواب به این سوال بستگی به موضعگیری سیاسی و عملکرد کرد کمونیست و ترک مسلمان دارد و بدون بررسی آن هر جوابی غیر عاقلانه خواهد بود.
ما راسیست و شوونیست نیستیم که در هر شرایطی برتریت و حقانیت را به تورک مسلمان یا غیر مسلمان بدهیم. اگر آقای تبریزی از فاشیسم مذهبی فاصله گرفته و انسانی دمکرات باشد قطعا از کمونیست کردی حمایت میکند که برای حق تعیین سرنوشت ملتها، آزادی زندانیان سیاسی، برابری زنان و مردان، لغو حکم اعدام و نفی استثمار انسان از انسان مبارزه می کند نه از ترک مسلمانی که طرفدار جمهوری اسلامی بوده و علیه مردم آذربایجان، کارگران، زحمتکشان، زنان و آزادیخواهان عمل میکند.
سول گوناز دست ترکهای مسلمانی را که برای آزادی و استقلال آذربایجان و حقوق انسانی خود علیه سرمایه داران اشغالگرو فارس ایرانی و علیه فاشیسم اسلامی می جنگند بگرمی می فشارد و آنان را همسنگران خود می داند. سوسیالیستها بدون جلب حمایت تورکهای مسلمان وبدون سازماندهی آنان نمی تواند آذربایجانی مستقل و دمکراتیک بر پا کند.
منتقد سول گوناز آخرین انتقاد خود را به موضع گیری سول گونازدر مخالفت با رفتارنا شایست افراط گرایان به آقای علی دایی متمرکز کرده است. ایشان میخواهند ما سانسورچی باشیم وبه سول گوناز انتقاد میکنند که چرا سخنان علی دایی را ما پوشش خبری دادیم و بعد هم مانند دیگر افراط گرایان زمین و آسمان را به هم می بندد تا به رفتارهای لمپنی، بی ادبانه، توهین آمیز و خشونت ها حقانیت بدهد.
سول گونازاز اعمال و عقاید علی دایی چه درست و چه نادرست حمایت نکرده و موضع بحث سول گوناز نقد روش، فرهنگ و سنت نادرستی است که بخشی از جریانات سیاسی آذربایجانی در تقابل با همه مخالفان اتخاذ میکنند. سول گوناز رفتارهای توهین آمیز،فحاشی، بی احترامی، شخصیت شکنی و ترور شخصی را علیه مخالفان را به سختی در جنبش ملی و دمکراتیک آذربایجان محکوم کرده و خواهد کوبید. ما اجازه نخواهیم داد تعدادی از جوانان مبارز اما بی تجربه و افراطی از جنبش آزادی بخش وعدالت طلبانه آذربایجانی چهر ه ای خشن و ضد دمکراتیک در افکار مردم جهان ایجاد کنند. ما اجازه نخواهیم داد بعضی از شخصیتها و تشکلات افراطی به رشد افکار و فرهنگ ناشایست توهین و فحاشی دامن بزنند.
سول گوناز در سه خط " اقدامات و رفتارهای ناشایست افراطی افراد و جریاناتی" را محکوم کرده بود اما آقای تبریزی با بی صداقتی می نویسند که سول گونازصفت افراطی را به "ملت تورک" نسبت داده است. او برای اثبات درستی افراط گرایی و رفتارهای توهین آمیز به سبک آخوندها به تحریک احساسات می پردازد و به کودک بی پول، فقیر، گریان و گرسنه در ماه مبارک رمضان در ورزشگاه اشاره میکنند که سول گوناز این کودک مظلوم را افراط گرا نامیده است.
آقای تبریزی در حمله به سوسیالستهای آذربایجان و رسیدن به اهداف خود از تاکتیکهای مختلفی استفاده میکند. ایشان خود را فعال ملی نامیده و مقالاتی را در تبلیغ دین و در باب دین می نویسند اما هنوزادعا میکنند که انسانی ایدئولوژیک نیستند و ایدئولوژیک بودن را مضر میدانند.
به نظر ما هیچ فعال سیاسی یا سیاستمداری نمی تواند غیرایدئولوژیک باشد به همین جهت برای ما سوال است که چرا کسی که ایدئولوژیک نیست خود را به سیاست قاطی کرده و با کمونیستها در افتاده است.
منتقد سول گونازاز روشهای کهنه و آشنای احزاب و حکومتها استبدای علیه مخالفان استفاده میکند و با وابسته نامیدن سول گونازو سوسیالیستها به جمهوری اسلامی ایران، " تروریست" های کرد و ایدئولوژی آنها را خائن نام می برد.
ما از انتقاد استقبال میکنیم و تلاش میکنیم از انتقاد ها درس بگیریم اما انتقاد و عکس العمل آقای گونای انتقادهایی نیستند که به سوسیالیستها و جنبش انقلابی آذربایجان کمک بکنند. انتقادهای این دوست از موضع عقب مانده و کاملا ضد دمکراتیک میباشند چون میخواهند آنچه که امروز در ایران حاکم است در آذربایجان حفظ کنند. اهداف و هسته اصلی انتقادهای ایشان درزمینه های مختلف ولی در دو محور اصلی هستند، دفاع ازایدئولوژی اسلامی در برابرمخالفان دین و مخالفت با آزادی بیان، عقیده، ایجاد سیستم اختناق، سانسور درسایتهای آذربایجانی. متاسفانه آقای گونای در محور دوم تنها نیستند و تفکراستبدادی و دیکتاتورمنشانه بشدت در جنبش ملی آذربایجان عمل میکند
در چند دهه گذشته ماهیت ضد انسانی و جنایتکارانه دین اسلام توسط کشورهای اسلامی بویژه جمهوری اسلامی ایران، طالبانها به مردم آذربایجان آشکار شده است. قشر وسیعی از مردم آذربایجان از دین بیزار شده اند و از آن نفرت پیدا کردند و تمامی بدبختی و محرومیتهای خود را نتیجه دین و نظام سرمایه داری می دانند از همین روی بسیاری ازمردم آذربایجان خواهان حکومت غیر دینی و جدایی دین از دولت هستند. هر فرد یا جریانی مطالبه دمکراتیک جدایی دین از دولت و حکومت سکولار را از برنامه حزبی و مطالباتش کنار بگذارد نمی تواند در بین مردم آذربایجان نفوذی پیدا کند. آقای گونای که خود را تاریخ دان، نویسنده و فعال ملی معرفی می کند تاکنون موضع خود را در این باره این مطالبه دمکراتیک روشن نکردند ولی از برقراری استبداد، رواج و گسترش اسلام در آذربایجان و مخالفت با سوسیالیسم را به صراحت اعلام کردند.
کاپیتالیسم جهانی وادیان نتوانستند سوسیالیسم را بعنوان تفکرعلمی و آرمان محرومان جامعه طبقاتی از بین ببرند. جمهوری اسلامی با زندان، شکنجه و کشتار کمونیستها نتوانست سوسیالیسم را نابود کند به همین جهت تصور نمی رود منتقد ما و آنتی کمونیستهای دیگر بتوانند تاثیرو نقش پیشروانه سوسیالیستها را در آذربایجان از بین ببرند.
05/ 10/ 2010
مقاله گونای تبریزی جهت مطالعه
www.solgunaz.com
***************************************

Sunday, September 12, 2010

صدایشان را زیر شکنجه شنیده اند

گزارشی از زندانیان آذربایجان
چهارشنبه ۱۰ شهريور ۱۳۸۹

گروههای مدافع حقوق بشر آذربایجانی گزارشهایی در ارتباط با شکنجه آیت مهرعلی بیگلو و یونس سلیمانی دو فعال آذربایجانی در زندان تبریز منتشر کرده اند. انتشار این گزارشها در حالی صورت می گیرد که پس از گذشت بیش از سه ماه از دستگیری و بازداشت موقت این دو فعال به همراه چندین فعال دیگر، هیچ کدام آنها امکان ملاقات با وکیل نداشته، و برخی با خانواده خود نیز دیدار نکرده اند.
یونس سلیمانی یکی از این زندانیان است که برادر وی، یوسف سلیمانی که هفته پیش با او ملاقات کرده، در مصاحبه با روز، حال برادرش را “وخیم” توصیف می کند. به گفته یوسف سلیمانی برادرش قبلا هم مریض بوده و تحمل چنین شرایطی برای او بسیار دشوار است.
آیت مهرعلی بیگلو و همسرش زهرا فرج زاده دو فعال دیگر آذربایجانی هستند که از لحظه دستگیری تا کنون امکان دیدار با خانواده و وکیل مدافع به آنان داده نشده است. آیت مهرعلی بیگلو ۲۰ اردیبهشت ماه توسط مأموران اداره اطلاعات بازداشت شد و حدود چهل روز بعد از دستگیری او، همسرش زهرا فرج زاده هم که جهت پیگیری پرونده به مراجع قضایی مراجعه کرده بود، در محل دادسرا بازداشت و به زندان منتقل گشت.
صدایش را زیر شکنجه شنیده اند
تایماز مهرعلی بیگلو برادر آیت مهرعلی بیگلو با اشاره به محروم بودن برادرش و همسر او از حق دیدار با خانواده “علیرغم ملاقات دیگرزندانیان با خانواده خود” در هفته گذشته، در ارتباط با شکنجه شدن برادرش، به روز چنین می گوید: “زندانیان دیگر به خانواده هایشان گفته اند که صدای یوروش را زیر شکنجه شنیده اند.”
تایماز مهرعلی بیگلو ضمن اظهار بی اطلاعی از اتهام برادرش، در مورد علت طولانی شدن زمان بازداشت وی می گوید: “هر اتهامی که داشته باشد بعد از این همه مدت باید بازجویی اش تمام می شد. هم او و هم همسرش تنها یک بار تماس تلفنی داشته اند. ولی حالا نه اجازه ملاقات می دهند نه اجازه تماس تلفنی، الان هم فکر نمی کنم جز شکنجه کار دیگری با او داشته باشند.”
از حضور خانواده ها در دادسرا می ترسند
خانواده مهرعلی بیگلو «عباس جمالی و یک خانم همکار ایشان را» به وکالت پرونده برگزیده اند، ولی به گفته تایماز مهرعلی بیگلو، «به آنها نه اجازه مطالعه پرونده را می دهند و نه هیچگونه اطلاعات شفاهی در اختیارشان می گذارند. وکیل ها وضعیت برادرم و همسرش را از ما می پرسند. ما هم که چه اطلاعاتی می توانیم داشته باشیم؟» او اضافه می کند: “آن یک بار که برادرم تماس گرفت، از ما خواست به دادسرا مراجعه نکنیم. زندانیان دیگر هم درخواستهای مشابهی از خانواده هایشان داشته اند. می دانیم که آنها مجبورشان می کنند. به ما هم همیشه تذکر می دهند که اینجا را شلوغ نکنید. از حضور این همه خانواده در دادسرا می ترسند.”
از تاتار مادربزرگش مواظبت می کند
و اما تاتار کودک سه ساله این زوج آذربایجانی را مادربزرگش نگهداری می کند. عمویش می گوید: “سعی می کنیم سرش را مشغول کنیم. خیلی سخت است. مادرش که بود، باز هم سخت بود و همیشه سراغ پدرش را می گرفت. حالا هم که هیچکدام نیستند.”
از سوی دیگر، حمیده فرج زاده، خواهر زهرا فرج زاده از زمان دستگیری در تاریخ ۴ خرداد ۱۳۸۹ توسط مأموران اداره اطلاعات در اورمیه و انتقال به زندان تبریز، همچنان در حبس به سر می برد. زهرا فرج زاده قبل از دستگیری به روز گفته بود که “خواهرش حمیده سه هفته بعد از بازداشت با خانواده اش ملاقات کرد.”
به گفته تایماز مهرعلی بیگلو، حمیده فرج زاده هم “از امکان ملاقات با وکیل برخوردار نیست ولی چند روز پیش با خانواده اش دیدار کرده است.” در دادسرا تجمع خواهیم کرد
تایماز مهرعلی بیگلو با اشاره به سخنانی که به بازپرس هاشم زاده مسئول پرونده گفته است، می افزاید: ” بازپرس از دیدار با من و بقیه اعضای خانواده ام طفره می رود. ولی ما بالاخره حرف حساب خودمان را گفتیم. گفتم که تا روز شنبه اگر آنها را نبینیم، همینجا در دادسرا تجمع خواهیم کرد، به او گفتم، با بقیه اعضای خانواده می آییم و همینجا می خوابیم. اخطار آخر را به او دادیم.”
مأموران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی اواخر اردیبهشت و اوائل خردادماه امسال همزمان با چهارمین سالگرد اعتراضات گسترده آذربایجانیها در شهرهایی مانند تبریز٬ ارومیه٬ نقده٬ اردبیل و زنجان، دهها تن از فعالان مدنی آذربایجان را دستگیر و بازداشت کردند. این افراد در شهرهایی مانند تبریز، ارومیه٬ مشکین شهر، خوی، صوفیان٬ میاندوآب٬ کرج و تهران دستگیر ولی همگی به بازداشتگاه اطلاعات تبریز منتقل شده اند. حدود 20 نفر از این فعالان از جمله، آیت مهرعلی بیگلو، حمیده فرج زاده، زهرا فرجزاده، اکبر آزاد، حسن رحیمی بیات، دکتر علیرضا عبدالهی، دکتر لطیف حسنی، محمود فضلی، شهرام رادمهر، بهبود قلیزاده، آیدین خواجه‌ای، بهمن نصیرزاده، حیدرکریمی، نعیم احمدی، یونس سلیمانی و شکرالله قهرمانی فرد همچنان در زندان تبریز به سر می برند.
حسین نصیری، فعال مدنی آذربایجانی نیز که در اعتراضات روز ۱۳ فروردین در اطراف دریاچه ارومیه٬ بازداشت شد، همچنان در زندان تبریز است. آذربایجانیها را آزاد کنید

در روزهای اخیر صدها تن از روشنفکران، فعالین جنبشهای اجتماعی و خانواده های زندانیان سیاسی آذربایجانی با امضای بیانیه ای با عنوان “آذربایجانیها را آزاد کنید”، آزادی بی قید و شرط زندانیان مذکور و دیگر زندانیهای سیاسی آذربایجانی از جمله سعید متین پور فعال حقوق بشر و روزنامه نگار مشهور آذربایجانی در زندان اوین را خواستار شدند.
از
: علیرضا جوانبخت

Sunday, August 22, 2010

آزربایجان

آذربایجان
اوستاد محمد حسين شهريار
کؤنلوم قوشو قاناد چالماز سنسيز بيرآن، آذربايجان
خوش گونلريم گئتمير مودام خياليمدان، آذربايجان
سندن اوزاق دوشسمده من، عشقين ايله ياشاييرام،
يارالانميش قلبيم کيمی، قلبی ويران آذربايجان
بيستونی- اينقلابدا شيرين- وطن اوچون فرهاد،
کولونگ وورموش اؤز باشينا، زامان- زامان، آذربايجان
وطن عشقی مکتبينده جان وئرمه يی اؤيرنميشيک،
اوستاديميز دئييب هئچ دير وطنسيز جان، آذربايجان
يا رب! – نه دير، بير بو قدر اورکلری قان ائتميسن،
درد آلميسان، غم آلميسان سن ايراندان، آذربايجان
ائولادلارين نه واختا ده ک ترک وطن اولاجاقدير؟
ال- اله وئر، عصيان ائله، اويان- اويان، آذربايجان
بسدير فراق اودلاريندان کول الندی
دور آياغا! يا آزاد اول، يا تامام يان، آذربايجان
شهريارين اوريی ده سنين کی تک يارالی
آزادليق دير منه ملحم، سنه درمان آذربايجان
++++
http://www.solgunaz.com ازسایت

Wednesday, August 18, 2010

دعوت فعالین حرکت ملی آزربایجان شهرستان اردبیل به حضور میلیونی در روز یکشنبه

دعوت فعالین حرکت ملی آزربایجان شهرستان اردبیل به حضور میلیونی
در روز یکشنبه 31 مورداد در استادیوم سهند
تعصوب سیز میللت گرک خوار اولسون
نزدیک به هفتاد سال از سرنگونی فاشیزم و تولد دوباره انسان منهای نژاد برتر می گذرد. در طی این سالها در تمامی عرصه های فعالیت بشری (اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی ، ورزشی و ...) هر روز و هر دقیقه بیش از پیش به اصالت آزادی و برابری انسان و رد و تقبیح هرگونه تفکر نژادپرستانه تاکید شده است؛ اما افسوس و هزاران افسوس در کشوری که مردمانش به کاملترین دین بشری ایمان دارند و مهد فرهنگ وتمدنش !!! می خوانند، هنوز بر طبل نژاد پرستی و راسیزم کوبیده می شود و ملتی با تمام داشته های درخشان تاریخی و فرهنگی خود مورد استهزاء و تمسخر قرار می گیرد.پیش از صعود تیم تیراختور آزربایجان به لیگ برتر، هنوز هم عده ای گمان می کردند که تحقیر ملت تورک تنها از سوی عده اندکی از قوم فارس صورت میگیرد و این امر جنبه ای همگانی در آنها ندارد. اما پس از حضور تیراختور در ورزشگاههای شهرهای مختالف ایرن در یک سال گذشته همگی به عینه دیدیم که توهین وتحقیر به ملت آزربایجان به سان ارزشی است درونی شده که در اقشار مختلف فارس زبانان وجود دارد. اکنون شاهد وقیحانه ترین ورکیک ترین شعارهای ناموسی بر علیه ملتمان در استادیومها و همکاری تلویزیون در پخش این شعارها با صدای بلند هستیم. اما آنچه که بیش ازپیش آزارمان میدهد سرکوب وحشیانه جوانان با غیرت آزربایجان توسط چماق به دستان ایرانی است.

Saturday, August 14, 2010

رشد راسیسم در تحریف تاریخ

رشد راسیسم در تحریف تاریخ
وقتی سخن ازآذربایجان چه شمالی ویا جنوبی درتمام ادوار تاریخی وکتب تذکره نویسان وسیره نویسان وسفرنامه ها حتی سنگ نبشته های عهد کهن ودر کتب عهد عتیق وجدید همه ازمکان وجائی را اشاره وتاکید دارند که دراین اما کن وسرزمین ملتی با سابقه قدیم وعظیم که صاحب زبان وفرهنگ وهم چنین دارای عقاید وباورهای ایمانی واعتقادی نسبت به نوع بافت جمعییتی وتاریخی ونوع زندگی وادامه حیاتشان داشتند وبراساس آن جهان بینی وچگونه تفسیرکردن عالم هستی وچگونگی عالم خلقت وارتباط پدیده ها ونسبت آنان به همدیگر وچگونگی انسان با عالم نیروها وقرارگرفتن نوع انسان درمیان خلایق اینکه انسان آنان را چگونه معنا می کند و از چه راه هائی قدرت انسان برآنان سیطره وغلبه می نماید مکشوف وکشف شده است وسایه آن برتمامی علوم بشری امروزی سایه انداخته است حتی تا جائی که در ادبیات وفرهنگ وباورهای ملی ما پایدارمانده ودربرخی ساحه ها ماندگارودر قالبهای دیگری مورد استفاده قرارمی گیرد که اگرغباروزنگ آنان زدوده شود آنست که کارکرد هزاران ساله دارد
ما که دراصل تورک وازتورکانیم وبرپایه آن درقید حیاتیم وازرایحه وبوی آن همیشه پایداریم که انگار فقط ما ماندگاریم وچنین است سخن حاتمان و حاکمان ملی ما که دائم عالمتابیم
دراین سرزمین مقدس ووسیع ملتی یک رنگ ویک رو با تمامی افکارخودجوششان وبا اسلوب ذاتی بشریت شان ودرتعامل ملی شان پیوسته درتکامل شان درتساهل مطلق درکنارهمدیگرزندگی وزمان را به ترقی پیشرفت سپری می کردند وصنعت اولیه را به بشریت ارمغان آوردند وبه واسطه زبان اعجازی ومعجزه آمیز خود آن را تفسیربه منقوش وتاویل به مصور کردند واستعداد زبانی را مبدل به استعداد ذهنی وکشف نیروهای موجود طبیعت وارائه آن بصورت نقاشی وتصویرتقدیم نمودند
رنگ ثانی درمیان نبود خود بودند وسرزمین شان هنوز تقدسگری درمیان شان نبود
کمرنگی وپررنگی درمیان شان بود اما نه با رنگ دگر
آنان متصل بودند به فوج عظیم ومنبع جوشان تورکان که پیوسته دردگردیسی وتحول
اگرتاریخ باستان این سرزمین را بدون عداوت وتبعیض جستجوگرباشی (یعنی نه آسیمیله باشی ونه مانقورت ونه فکرپان فارسیستی وبه اعتباری راسیستی )آن وقت رنگ بشریت را خواهی یافت که تاریخ درزندگی ما انسانها چه معنائی را حامل است ودر درون آن چه پیامی را می توان یافت تاریخ قسمت اعظمی ازعمرانسان می باشد (آن نه فروختنی ونه خریدنی است )عمر ملتها در آن است .مگرمی شود به تاریخ خود بی تفاوت شد ویا به آن بی اعتبار. تاریخ باستان دراین سرزمین شروع غم انگیزی دارد وچنان به آن رنگ راسیستی داده اند که خاک این خطه نیز شرمسار است از دفن شده گان وقتی آن سرد خویان وارد به جغرافیای تاریخ ما سرازیر شدند هرچه آنچه ندیده بودند یک دفعه یافتند .نه زبان دانستندی ونه نبشته ای دراین گسیل غیرمرسوم همه چیزاین ملت زیرسم آن مهاجرین تازه آفتاب دیده لت وپارشد وخودشان را تازه آفتابی جستند وآغازبه پایان که هرگزآغازی نکردند.
دراثنای آن زمانه سرزمین وملت هردودلیلی بروجود تاریخ است.اما مشاهده شد که چگونه آن نیزبه یغما رفت وسردخویان چگونه تاراج کردند.وخودشان تاریخ ساختند وهستیان را نابود. هنگامی که درآن دوران ودرسرزمین تورکان تاریخ را جعل وتحریف می نمودند وتازه درآغازآن جماعتی دیگردرمقدس جائی همان کارسرد خویان را به اتمام می بردند اندوخته تجربه شان را تحفه ای براین تازه آفتاب دیده ها ارزانی داشتند خبره ها براینان روانه ساختند تا دینی برگردنشان نماند ازخدمتی که جباران اینان برآزادی جماعتی ازآنان که اسیرپادشاه بابل بودند را تلافی نمایند .
شگفتا که آن برهه نقطه تلاقی جاعلین بود وآغازفتنه و دسیسه.اینان آغازگر تاریخ شدند و آنان زبان گویای انسان . وچنین شد که کتب عهد عتیق وتورات به عرصه آمد وآن نیزتاریخ را ملعبه ای درپیش خود نهاد.اینان آریائی نام شدند وآنان اسرائیلییان آن سرزمین.وامروزهر دو مدعی صاحبان سرزمین.
"البته یکی ازشگردهای مشترک همه جباران تحریف تاریخ است.ودرنتیجه متاسفانه چیزی که ما امروزبنام تاریخ دراختیارداریم جزمشتی دروغ ویاوه نیست ".1
"واژگونه نشان دادن تاریخ سابقه بسیار دارد.ماجرای انوشیروان را همه به خوبی می داند ومکررنمی کنم این حرام زاده آدم خواررا ...."2
این دوعبارت همسو را بدان جهت آوردم که دانسته شود تاریخ چشم وگوش وزبان مانند انسان دارد که اگردرست فهمیده شود عبارت های عقلانی آن مشهود و معلوم است تا آنجائی که حتی شاملو باشد.
امروز 14/5/89 که نوشته را تهیه می نمایم همایشی درکرج به مناسبت فردوسی ازبنیاد آن وابسته به حکومت اسلامی برگزارکردند که بقول برگزارکنندگان تمام تمام مدعوین وسخنرانان محققین واندیشمندان درزمینه تاریخ وادبیات پارسی بودند که یکی ازسخنرانان گفت" شاهنامه فردوسی پراست ازجعل ودروغ."3
عجبا بیست سال پیش شاملونیزدرسخنرانی خود در دانشگاه برکلی آمریکا گفته بود وبرمجعولات فردوسی اشاره های زیادی کرده بود بعدازآن سخنرانی را اززبان آیدا سرکسیان همسروی تعقیب کنید ببینید چه شد.4
و امروز درقلب ایران ودرمیان کثرت پان فارسیسم .حتی خود راسیست .اعتراف "نه هرگز" طرحی نو در پیش است.
بازامروز رحیم مشائی احاطه گرتفکراحمدی نژاد گفته است :" سی سال به مکتب اسلام خدمت کردیم بس است واز حالا درخدمت مکتب ایرانیم."5
5
درد ما نه منورالفکری دوران مشروطیت است ونه روشنفکری دوران پهلوی است ونه اصلاح طلبی عصرخود. درمان آلام ورنجهای انباشته ملت ما درسبد هیچ باغبانی یافت نمی شود ونخواهد شد .
ما آنچه را که خود درگذشته گره زده ایم با دستان ملت آگاه خود باز خواهیم کرد ودستان پرقدرت این ملت از تاریخ خود نیرومیگیرد وروزبه روز نیرومندتر خواهد شد.
دشمن اصلی ما ملت تورک آذربایجان نه فاشیست مذهبی است ونه شوونیست دیگری .بلکه از همه آنان گنده ترو تاریخی و بزرگ " رآسیست فارس " وبه عبارتی مشهورتر" تفکرات پان فارسیسم". رحیم مشائی امروزی "محب الاولیا"ی دیروزی (دوران انقلاب واوایل جنگ درکردستان)که کنیه را ازشدت مذهبی بودنش که آن زمان بیست ساله بود برخود نهاده بود غیراز ائمه اطهار به کسی اظهار شفقت نمی کرد وازکسی غیر از امامان خود چیزی را مطالبه نمی کرد وهم چنان به قلع وقمع دشمنان فرضی می تاخت متهم به ضد انقلابی می کرد معدوم می ساخت چرا که او یک سپاهی خط امام آن روزی بود.ازنگاهی او یک مذهبی مسلح قدرت بدست افراطی به شمار می رفت که می توانست شوونیست مذهبی را باخود هموار نماید وبه همان صفت مورد ارزیابی قرار گردد .بعد گذشت ایامی نه چندان بلند او را در جایگاهی دیگر می یابیم که می گوید "آن خدمت بس است خدمتی به مکتبی دیگر را آغاز باید کرد"در حالی که آن دو تفکر به ظاهر ضد همند وهمدیگر را بر نمی تابند چنانکه هم رزم او عطائ ا..مهاجرانی مانند او بود واو نیز به آن رسید که باید به مکتبی دیگر رفت وبه آن خدمت کردرا سر آغاز دنیای رآسیستی را گشود و کتاب "سلمان فارسی"را درچار چوب همان مکتب نو به تفسیر گذاشت.
حال ما چگونه زمانی آنان را فاشیست مذهبی وزمانی فاشیست فارس نام نهیم در حالیکه در یک سبد نگنجند ؟وده ها سوال دیگر ...
زمانی که عده ای دین را سدی برای افکار خود می دیدند وآنرا ارتجاع بلا منازع تلقی می کردند تا افکار خود را بدون واقعییتهای تاریخی واجتماعی پهن کنند وبخورد مفکورات این ملت تحمیل نمایند تا سفره رآسیستی را در حساسترین دشتهای سرسبزاین ملت پهن نمایند و خود را فاکرالفکوربشریت فلمداد کنند متوسل به واژه شوونیست مذهبی شدند وآنرا اصلی ترین مسئله برای تورک آذربایجان وحرکت ملی قائل شدند همان که رآسیست آنرا می خواهد .نگاه کنید به نوشته های عده ای از ......
ودیده شد که اینان تاریخ را چگونه ازما گرفته ویا می گیرند هنگامی که ازتاریخ تورکان سخنی به میان آورده می شود عصیان ویا مضطرب می گردند.
چه کسانی به یاد دارند همین عده که واژه روشنفکری را به یدک می کشند نوشته ای به عنوان تورکان آذربایجان ارائه کرده باشند؟
درهمان باصطلاح عصر روشنفکری و تجدد که همه تاروپود رآسیست ها حمله همه جانبه به سوی تورکان آغازیدند ازهمان نگاه حقوق بشریانه که امروز مدعی آنند ازحقوق < تاریخ > ناموس وده ها موارد این چنینی دفاع کرده باشند .
آنان که امروزاز دموکراسی وآزادی وعدالت درموازی حرکت ملی آذربایجان سخن پروری می کنند باز ومرتکب همان خیانتند که درعصر طلائی بقول آنان دچار شده بودند هستند یعنی آلت دست رآسیستند.
وازچنان دیدگاهی بر می آید که ما را متهم به اسطوره گرائی وتوتم پرستی وکل حرکت را به خرافات پنداشتن کنند .
اگر صادق تر باشید بیشتراز این نیز خواهید گفت .
وما نیز از تاریخ خود یاد گرفته ایم دگرباره گوش کنیم وسکوت را پیشه نمائیم تا شماها عیان ترشوید.
یادآوری:
بعضی ازدوستان نوشته هائی را ارائه می کنند که از نظر ما قابل انتقاد وحتی مایه انحرافی دارد وما به حسب وظیفه ملی آنان را مورد کنکاش ونوشته هائی تقدیم دوستان می کنیم که در این راستا به عوض دفاع از فکر ورای خود از جواب دادن امتناع می نمایند که باشد اما آنان بطور شخصی وخصوصی به آدرس ما ایمیل می فرستند واز ما قدردانی به عمل می آورند چنین کاری ستوده است اما چون نوشته ها در انزار عمومی منتشر می نماید ما انتظار داریم که دوستان چنین کاری را ننمایند زیرا این چنین اعمالی ازکیفیت چالش وتتبع که ایجادشده می کاهد و ما همیشه در انتظار نقد وچالش فکری برای رشد وتوسعه فکری ملت خود هستیم .از سایتهائی که ما را همراهی می کنند صادقانه سپاسگزاریم .
1و2سخنرانی احمد شاملو در دانشگاه برکلی امریکا 1990
3 درسایت خبر آنلاین (منتسب به لاریجانی)
4 مصاحبه همسر وی در بعد از آن سخنرانی
5 تیتر روزنامه جمهوری اسلامی در تاریخ 14/5/89
کمال اردم
تبریز 15/5/89

Monday, August 2, 2010

بیانیه دانشجویان آذربایجانی مقیم انگلستان در مورد رویدادهای اخیر در آذربایجان

آنچه در ماه های اخیر در آذربایجان روی می دهد از جهات متعددی قابل تامل و بررسی است
هجمه پلیسی–امنیتی رژیم ایران که با اعتراض ملت و فعالین ملی آذربایجان با همراهی کانون هواداران تراکتورسازی نسبت به خطر زیست محیطی دریاچه ارومیه کلید خورد و سیل دستگیریها و برخوردهای خشونت آمیز با فعالین ملی را دربرداشت؛ اینک با برنامه ریزی حساب شده بازیهای لیگ برتر فوتبال و همزمانی احتمالا تصادفی! دیدارهای تیمهای آذربایجانی (تراکتورسازی و شهرداری) با تیم های تهرانی فارس ( پرس پلیس و استقلال ) در هفته اول؛ عملا تبدیل به یک جنگ رسانه ای و روانی شد؛ که برخلاف عرف معمول جمهوری اسلامی که مبتنی بر سانسور و پنهان نمودن تنش های ملی-اتنیکی در ایران بوده است؛ صورت گرفت। جالبتر اینکه همه اینها در زمانی صورت می گیرد که در چند هفته گذشته شاهد اعتصاب چند هفته ای بازاریان آذربایجان در تبریز و ارومیه و... در اعتراض به افزایش مالیات ها ؛ اعتراض به نقض حقوق ملی آذربایجانیها و دستگیری فعالان سیاسی- مدنی آن و عملکرد متفاوت
ومستقل انان از بازار تهران بودیم
بدون شک آنچه در استادیوم آزادی در بازی پرس پلیس – تراکتورسازی رخ داد نوک آن کوه یخی بود که در دیپلوماسی جمهوری اسلامی ایران در مقابله با تحولات و تحرکات سیاسی ملی در آذربایجان تئوریزه شده است. در شرایط کنونی آذربایجان و حرکت ملی آن بالواقع به پاشنه آشیل حکومت ایران مبدل شده است که خود را در ضعیفترین موقعیت سیاسی و امنیتی در بعد داخلی و خارجی در طول حیات سیاسی خود می بیند و هر آن می تواند به عنوان خنجر دو طرفه عمل نماید. در اصل هدف رژیم بر استفاده ابزاری از فاکتور آذربایجان در بعد داخلی و خارجی استوار بوده است که با سیاست متوازن و منطقی حرکت ملی آذربایجان طی حوادث بعد از انتخابات ریاست جمهوری در مواجهه با اپوزوسیون و حکومت ایران؛ علارقم اینکه در کوتاه مدت مشکل ساز نگردید؛ اما با گذشت زمان و محقق نشدن سیاست کنترلی یا نظارتی رژیم بر آن به چالشی عمیق و نگران کننده برای آن بدل شد. لذا حکومت با افزایش فشارهای امنیتی و اعمال خشونت سعی در تنگ تر نمودن فضا بر حرکت ملی؛ در میادین مختلف از جمله ورزشی دارد تا شاید بدین طریق ابتکاررعمل را بدست گیرد
این در حالی است که حرکت مستقل و مدنی فعالین ملی آذربایجان در استادیوم ها علاوه بر رشد و توسعه شور و شعور ملی در بین ملت آذربایجان؛ مبدل به صحنه رویارویی دو ملت با مولفه های فرهنگی کاملا متفاوت شده و هژمونی فرهنگی فارس را که در طول 100 سال اخیر درصدد تحمیل خود بر جامعه غیر فارس بود با چالشی جدی مواجه نموده است . بطوریکه عملا هرگونه واکنشی از سوی رژیم به ضد خود تبدیل شده و باعث وخیم تر شدن اوضاع و رشد آگاهی ملی در بین اقشار مختلف مردم می گردد.

اما نکته دیگر که در استادیوم آزادی به طور ملموسی جلوه نمود؛ عمق نهادینه شدن فرهنگ نژادپرستی و راسیزم در تار وپود عامه ملت و شهروندان فارس بود که شاید برای بخشی از جامعه تورک آذربایجانی قابل لمس نبود. فاکتوری بسیار مهم که این رویداد را با رویدادهای رخ داده در رابطه با کاریکاتور تحقیرآمیز روزنامه ایران متمایز می نماید. اگر آن روز بخشی از ملت آذربایجان نگرشی راسیستی موجود در کاریکاتور را تراوشات ذهنی یک کارکاتوریست یا روزنامه تلقی می کرد؛ امروز جاری شدن پسترین الفاظ به صورت ریتمیک از زبان بیش از 30 هزار نفر شهروند عادی فارس و پخش زنده آن از تلویزیون سراسری عمق گسست های اجتماعی و تضادهای فرهنگی موجود میان ملت فارس و تورک آذربایجانی را برای بخش خاموش این ملت زمزمه می نماید که روز به روز در حال گستر ش است.
ما دانشجویان آذربایجانی مقیم انگلستان به عنوان بخشی از ملت تورک آذربایجان عملکرد و شعارهای داده شده توسط طرفداران فارس تیم پرس پلیس را مصداق بارز فاشیزم و راسیزم دانسته و حمایت سیستماتیک حکومت جمهوری اسلامی از این جریان ؛ اعمال تبعیضهای ملی و فشارهای سیاسی بر فعالین ملی آذربایجان را محکوم می نماییم. قطعا ملت تورک آذربایجان با توجه به پیشینه تاریخی اش در دفاع از ارزش ها فرهنگی و هویت ملی و انسانی خود؛ جواب در خور و شایسته ای به این اقدامات ضد انسانی و غیر دموکراتیک خواهد داد.
دانشجویان آذربایجانی مقیم انگلستان
31.07.2010

Thursday, July 15, 2010

این مرده ریگ، چنگی به دل نمی زند /سیدحیدربیات

(به مناسبت درگذشت مرحوم دکتر عنایت الله رضا

به عنوان یک انسان جهان سومی اینروزها در حال و هوای خاصی به سر می‌برم. حال و هوایی که یأس را بی‌رحمانه در تک تک سلولهای بدن انسان نهادینه می‌کند. می‌دانم بسیاری از هم نسلان من چنین حال و هوایی دارند. نوشته‌ای که ترجمان چنین حال و هوایی باشد به چه درد مخاطب میخورد و چرا باید آنرا نوشت؟
اما وقتی بارقه‌ای شعله بر خرمن جان آدمی می‌زند آنگاه ننوشتن سخت می‌شود. درگذشت شادروان عنایت الله رضا بارقه‌ای چنین بر خرمن جانم زد
سخن از یأس انسان ایرانی بود. وقتی به لیست درگذشته‌های جامعه علمی و فرهنگی خودمان نگاه می‌کنم این یأس جری‌تر می‌شود. نه از این جهت که مرگ و دوری سخت است. نه! بل از این روی که کسانی که می‌میرند مرده‌ریگ ارزشمندی برای ما باقی نگذاشته‌اند
مقایسه این لیست با لیست درگذشتگان همسایه (جهان عرب) و غرب تنها بار اندوه را در خاطر انسان سنگین‌تر می‌کند
در غرب به نامهایی چون استروس پدر انسان شناسی مدرن و ساراماگو نویسنده رمان کوری برمیخوریم که در سال گذشته یا امسال دیده بر جهان بسته‌اند و در جهان عرب فیلسوفان بزرگی نظیر محمد عابد الجابری و نصر حامد ابوزید.
مدارس نظامیه در حدود هزار سال پیش توسط نظام الملک وزیر دولت ترک سلجوقی در قلمرو سلجوقیان (از جمله در ایران امروز) ساخته شده‌اند. حدود دو قرن پیش نیز (اوائل ۱۲۶۶هـ.ق) دارالفنون توسط امیرکبیر تاسیس گردید و در اوایل قرن حاضر خورشیدی دانشگاه تهران بنیان نهاده شد
با اینهمه ما هنوز یک فیلسوف، یک زبانشناس، یک جامعه‌شناس، یک انسان شناس، یک اسطوره شناس و … تمام عیار نداریم. حتی یک شاعر و رمان نویس تمام عیار نیز نداریم. اندیشه‌ورز و دانشمندی که آثارش در جهان شناخته شده باشد.
نمونه‌های انگشت‌شماری چون احمد شاملو، رضا براهنی، دکتر شایگان، دکتر نصر و … وجود دارند اما «النادر کالمعدوم». و بگذریم از اینکه این چهره‌ها نیز در مقایسه با چهره‌های جهانی کم فروغ می‌نمایند.
چرا باید در کشوی که هزار سال دارای سیستم آموزشی نسبتا فراگیری بوده است، در چنین سطح نازلی از اندیشه و معرفت قرار بگیریم؟
چرا دهها متخصص طراز اول پزشکی در جهان داریم اما ده آفرینشگر و اندیشمند برجسته جهانی نداریم؟
آیا بخشی از این عقب‌ ماندگی مرهون! وجود اندیشه‌هایی از جنس اندیشه‌های دکتر عنایت الله رضا نیست؟
فلسفه وجودی امثال دکتر عنایت الله رضا که وظیفه بزرگشان نفی هویت بیش از نیمی از جمعیت این کشور است، چیست؟
وارونه نگاری ناشیانه تاریخ و جغرافیا، حرمت ننهادن به بخش بزرگی از انسان ایرانی، خدشه دار کردن اعتبار علمی دائرة‌ المعارف بزرگ اسلامی که میلیون‌ها دلار از بودجه بیت المال و از جیب مردم از جمله از جیب آن نیمه مغبوض برای تولید و نشر آن هزینه می‌شود، چه گره کوری را از مشکلات جامعه دانشگاهی ما خواهد گشود؟
تلاش برای سیستماتیک کردن نفی هویت اقوام و ملت‌های غیر فارس ایرانی که از سوی امثال عنایت الله رضا، استادان، دوستان و شاگردان وی صورت می‌گرفت، برای جامعه ما هیچ ثمره‌ای نداشت و تنها بخش قابل توجهی از انرژی جامعه علمی و سیاسی کشور را به هدر داد و اعتبار بسیاری از تولیدات علمی در حوزه های علوم انسانی را خدشه‌دار کرد.
در واقع فاجعه‌ای بالاتر از آن وجود ندارد که خشت نخست دیوار دانش و شناخت در یک کشوری کج نهاده شود. و باید این دیوار را از نو ساخت. و آیا این کار عملی و ممکن است؟: «نگر تا حلقه اقبال ناممکن نجنبانی*» (انوری)
و راستی را، این مرده ریگ چنگی به دل نمی‌زند

*- جالب اینجاست که این مصراع از شعر انوری در دیوان شعرای مختلفی چون سلمان ساوجی و حافظ نیز آمده است و چون دیوان حافظ مشهور است این مصراع مثل بسیاری از مصراعها و ابیات دیگر به حافظ نسبت داده می‌شود.
به هرحال، انگار از زمانی که اندیشه شعوبی در این مملکت رحل اقامت افکنده است، این اقبال ناممکن نیز به بخش غیر قابل انفکاک تاریخ و سرنوشت ما بدل شده است